۱۳۹۶ آبان ۳, چهارشنبه

نواندیشی اسلامی؛ در خدمت یا خیانت آزادیخواهی؟

دین ، خصوصاً اسلام سیاسی ، شمشیری است ، بستگی دارد که قبضه اش دست کی باشه ! بطور مثال در دهه هشتاد میلادی ، آمریکا درافغانستان از شمشیر اسلام استفاده کرد و برگردن کمونیسم روس زد و روس از شمشیر اسلام در ایران استفاده کردو برگردن دموکراسی غرب زد! پس اسلام شمشیر است !دیانت ما مثل سیاست ماست کارنامه ای شد که از دیانت پله ای ساخته باشند تا مردم را ضله کرده باشند سیاستی که زندانهایش مملو از جان انسانهایی با لقب مجرم سیاسی است که محتوای سلول هایش دین سالاری را یادآور است. ! و منتقدانی که از ترس جان خویش گریخته اند تا دولت مذهبی بر محور سیاست از اشغال واژه مصادره و از تجاوز واژه قصاص و از کشتار واژه حقانیت بسازد . اینگونه بود از روضه خان ها آیت اله هایی ساخته شد که حتی یک ثانیه برای کشور خدمت سربازی نکردند ولی خود را صاحب سیاست و کشورداری و امین جا زدند
نواندیشان دینی با حکومت دینی موافق نیستند. چون درحکومت دینی به جای آنکه حکومت در خدمت دین باشد ، دین در خدمت حکومت است.اما عقیده بدون شناخت خطرناک است .به عنوان مثال درسالهای بعد از انقلاب بنا به آنچه در ماهنامه سینمائی فیلم نوشته شده بودیک افراطی مذهبی به صورت فروزان ستاره سینما آب دهن می اندازد .نواندشان دینی در باره مذهب روشنگری می کنند وبا قشری گری مبارزه می کنند.متعصب مذهبی زیاد داریم نمی توان مذهب را از آنها گرفت اما می توان آنها را بامذهب واقعی آشنا کرد.
امارها فقط از گسترش فاجعه تحت حکومت آخوندها در ایران خبر میدهند: میلیونها معتاد، ۹ میلیون بیسواد، زندگی ۳۳ درصد مردم در زیر فقر مطللق، میلیونها کودک کار و زنان خیابانی، ویرانی گسترده محیط زیست، و فجایع بسیار دیگر چون غارت میلیاردها دلارثروت ایران توسط اسلامگرایان (آخوندها و زیر مجموعه آنان)، قتل و کشتار مردم ایران ، قتل و کشتار مردم سایر کشورها توسط بشار اسد و غیره، گسترش تروریسم، ویرانی و جنگ. مردم ایران تحت حکومت این جنایتکاران خون گریه میکنند.
شما یک لباس رنگ و رو رفته از 1400 سال پیش دارید و میخواهید نو ونوارش کنید بر اثر گذشت زمان تمامی حجویاتش نخ نما شده و وقتی میپوشیدش بدنتان از بین نخها پیداست و واقعیتتان معلوم که چیزی نیست جر جهاد و قصاص و کشتار برای یک خالق بنام الله ...خوب این لباس را هرچه وصله کنید نمی شود دیگر از پود ونخ این لباس چیزی نمانده که بخواهید بدوزیدش به هم بهتر است دست از لجاجت بردارید و قبول کنید که این لباس برازنده جامعه امروزی نیست و بدهیدش به دست یک مبتکر تا تمامی قتل و کشتارها و خدای واحد و برده دار و کنیز پرورش را رفو کنند تا بتوانید شاید دوباره بعنوان جینز پاره پوره به دنیا قالبش کنید و الا جایش سطل زباله است ...وقتی عقل بکار بیفتد مذهب فراموش میشود.
گر بخواهیم با نواندیشی آزادی و دمکراسی ایجاد کنیم دیگر چیزی از اسلام باقی نمیماند ! اسلام برای آزادی و دمکراسی نیست و اصولا ادیان برای این کار رخ نکرده اند . مسلمان بنده خدا است و اصول حاکم بر جامعه و اداره مملکت اسلامی بر فقه اسلامی تکیه دارد. اگر بخواهیم با نواندیشی روی اینها ماله بکشیم دیگر جائی برای اسلام نمیماند. به بیان دیگر اگر قوانین الهی را برای اداره جامعه کنار بگذاریم و به دمکراسی و قوانین ساخته و پرداخته انسان و جامعه روی آوریم ، چه نیازی به اسلام داریم. آن وقت اسلام میشود اعتقادات قلبی و فردی و خصوصی که هیچ اشکالی هم ندارد کما اینکه کسانی ممکن است ناخدا باور باشند یا به هری کریشنا اعتقاد داشته باشند. از این رو نو آوری دینی و اسلامی معنی ندارد و این فکر که یواش یواش و میلیمتری میتوانیم حکومت اسلامی را اصلاح کنیم و به سوی دمکراسی و آزادی برویم، خواب و خیال است. با احترام کسانی که به اصلاح طلبان چشم دوخته اند و راه انها را درست و عقلانی میدانند طامات میبافند. تنها راه، کنار گذاشتن اسلام برای اداره مملکت است و اینکه نمیشود و مردم مسلمان اند و به دین و جمهوری اسلامی معتقد اند برای توجیه و ادامه حیات همین رژیم است. هدف غایی مروجان این افکار کسب قدرت در همین رژیم است. با انقلاب رژیم شاه رفت و با انقلاب و نافرمانی های مدنی گسترده باید رژیم اسلامی را کله پا کرد و گرنه دهها سال دیگر این رژیم با برچا خواهد بود و چند نسل باید زجر بکشند و بر پیشینیان خود لعنت بفرستند.
روشنفکری اسلامی و خوانش «رحمانی» از اسلام مفهومی گنگ و غیر علمی است. این خوانش رحمانی می تواند به حکومت دینی بدون ولی فقیه یا ولایت شورایی معتقد باشد و برای حفظ این حکومت دینی رنگ عوض کند و احتمالا دست به کشت و کشتار هم بزند. یادمان باشد که بانی “دوران طلایی” حکومت خمینی، می گفت کشتن مخالفین کاری است «رحمانی». اگر مجبور باشیم از روشنفکری اسلامی یا نواندیش دینی استفاده کنیم باید گفت کسی نواندیش دینی است که به سکولار دمکراسی معتقد است و برای رسیدن به آن از جانش مایه می می گذارد. هر گونه اما و اگر بکار بردن و تعریف من درآوردی از سکولاریسم و دمکراسی چنین نواندیشی را به یک فریبکار حرفه ای مبدل می کند. در پیش از انقلاب نهضت آزادی و جبهه ملی در این چهارچوب نمی گنجند. آنها با حمایت از خمینی و علم کردن او و رهبر کردنش بزرگ‌ترین خیانت را به سکولاریسم و دمکراسی کردند. کسانی مایلند اصلاح طلبان حکومتی را نواندیش دینی بنامند ولی آنها از دست قضا باعث دوام حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی شده اند و از الان برنامه برای انتخابات بعدی دارند. آنها جمهوری اسلامی با ولی فقیه “عادل” یا با شورای فقها یا بدون ولایت فقیه می خواهند. چگونه کسی را که حکومت دینی می خواهد را می توان در قرن بیست و یکم از لحاظ روانی سالم دانست؟
نو اندیشی دینی قطعا شکست خورده در واقع نو اندیشه‌ای دینی در اواخر دوران شاه حضور قابل ملاحظه ای پیدا کرد آنها مقدار زیادی قرآن رو ملاک قرار دادند مثلا از عزاداری امام حسین و تظاهر به گریه و سخنان مداحان انتقاد می کردند و یک مقداری شبیه اعراب سنی بودند مثل وهابی ها اما به هر حال سنتهای رایج را به همان صورت پاس می‌داشتند تصور آنها این بود که با تمسک به اسلام و دستورات آن به موفقیت بزرگی خواهند رسید مثل دوران پیامبر در فیلم محمد رسول الله که آن سال پخش میشد
ودر پایان زنده باد انسانیت و زنده باد سکولاریسم      

۱۳۹۶ مهر ۲۵, سه‌شنبه

نامه ای به بازجو روح الامینی

هنوز که هنوز است صدای نکره ات در گوشم است حاجی بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم یک بازجو برای تحت فشار دادن متهم چه چیزی در اختیار دارد یک شلاق يک آتو از متهم یک اعتراف یک سلول انفرادی کوچک و... اما نمیشود حتی نام بازجو را بر تو نهاد هر زندانی به خوبی می‌داند که دشمن شماره یک او‌‌ همان بازجو است و می‌داند که همین بازجویی هاست که تبدیل به کیفرخواست و بعد از آن تبدیل به حکم دادگاه می‌شود.
اما در‌‌ همان حال هم احساس می‌کند تنها راه نجات او‌‌ همان بازجوست.
برای اینکه آدم در آن شرایط روانی که قرار می‌گیرد، راهی که باقی مانده این است که به بازجو و وعده‌هایی که می‌دهد و حرف‌هایی که می‌زند یک نوع حس خوشبینی داشته باشد.
در‌‌ همان حال که می‌داند این‌ها یا قطعا و یا احتمالا یک نقشه برای به دام کشیدن اوست، اما در عین حال چاره‌ای ندارد که به لحاظ روانی این خوش بینی را حس کند که اگر مثلا من این همکاری جزیی را انجام بدهم او هم برای من این امتیاز را قائل شود و یا اگر قرار است شکنجه بشوم از میزان آن بکاهد و کم کند ۱۹۴ روز انفرادی که تو کارشناس پرونده من بودی برای من تجربه ی بزرگی داشت هیچ گاه فکر نمی کردی که اسم مستعارت روی سایت های حقوق بشری هرانا بالاترین و... به عنوان یک شکنجه گر ظالم درج بشه بگذریم از این که تو حتی اصطلاح شکنجه رو قبول نداشتی و می گفتی در جمهوری اسلامی ما وسیله ای داریم به نام تعذیر! 
حاجی روح الامینی یادته که حتی وقتی نمازت رو بلند بلند اشتباه می خوندی و من من از سلولم می شنیدم  بهت تذکر می دادم یادته که می گفتی نظر من در دادگاه ملاکه و قاضی ممکنه حتی اظهارات تو رو نخونه این یکی رو درست گفتی چون قاضی دلاوری هم یک حروم لقمه مرتجعی مثل خودت بود
حداقل بر اساس آن تجربه‌ای که من شخصا داشتم برای بازجو بسیار مهم بود که رابطه من زندانی را با آن فضای بیرون قطع کند و به خصوص از نظر رسیدن اطلاعات، تنها منبع اطلاعاتی من بشود خود بازجو و اینکه این مساله زمینه‌ای را فراهم کند که بازجو بتواند ذهن من را تسخیر کند و کم کم به جای اینکه من به طور مستقل بتوانم فکر کنم و تصمیم بگیرم، این بازجو باشد که خودش را آن چنان به من القاء کرده باشد که من فکر کنم این من هستم که این طور فکر می‌کنم  
یادت باشه عمر خودت و جمهوری اسلامیت رو به پایانه بترس از روزی که مردم اول اقات خامنه ای رو اعدام کنند بعد نوچه هاش رو که فرمانده ها سپاه واطلاعات باشن بعدش کاسه لیس های فحاش و هاری مثل تورو .روزی میرسه که اسامی مستعارو واقعی تمام شما ها رو تو این وبلاگ ها و سایت معرفی می کنیم پس لرزه های انقلاب مردمی رو که دیدی چیزی به سقوطتون نمونده من که از همین حالا ثانیه شماری می کنم یادته که مدام می گفتی شما اهل تسنن هیچ وقت به بهشت نمیرین !بدبدخت دستمال کش مطمئن باش وقتی حکومت سکولار و دموکرات تو ایران بر پا کردیم دیگه هیچکس گنده تر از توهم جرات نمی کنه به هیچ دینی و مذهبی و اقلیتی توهین کنه همه اینها رو وقتی که داری جوون های بی گناه مردم رو زیر شکنجه می گیری با خودت فکر کن 
یادته می گفتی فریاد نزن و خدا را هم به کمک نخواه. دستت به جایی بند نیست و صدایت از چار دیواری سلول بیرون نمی‌رود. اینجا جز ما کسی نجاتت نمی‌دهد.
کم کم به فکر راهه نجاتی برای خودت باش!

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...