۱۳۹۹ آبان ۳۰, جمعه

تریبون جنبش شهروندی لائیک دمکراتیک ایران

 

نزدیک به دو دهه پیش، اندیشه جمهوری لائیک دمکراتیک توسط بخشی از جمهوریخواهان لائیک و دمکرات بمثابه گفتمان سیاسی طرح شد. این اندیشه سیاسی متاثر از بیماری های اپوزیسیون، نتوانست همه گیر گردد.

پس از خیزش 1388، بخشی از نیروهای اصلاح طلب، سلطنت طلب، دینی، سوسیال دمکرات و چپ، اندیشه سکولار دمکراسی را طرح کردند. نویسنده این سطور،  با این تصور که می توان سکولار دمکراسی را به جنبش همگانی برای برچیدن حکومت اسلامی و استقرار جمهوری لائیک دمکراتیک ارتقاء داد، زیر نام  “تریبون جنبش ملی سکولار دمکراسی ایران” و البته با تاکید بر ضرورت استقرار جمهوری لائیک، دمکراتیک و سوسیال در ایران فعالیت خود را ادامه داد.

دو خیزش در سال های 1396 و 1398 به ما آموختند که جامعه ایران در مدار جنبش های مدرن شهروندی لائیک، دمکراتیک و سوسیال قرار دارند و مبارزات مردم در وجه غالب گوهر دینی، قومی، ایدئولوژیک ندارند و جمهوری شهروندی لائیک، دمکراتیک و سوسیال می تواند سقف مشترک ملت ایران باشد.

تریبون ایران، تریبون سیاسی برای تبلیغ، ترویج، روشنگری و فرهنگ سازی جهت استقرار جمهوری لائیک، دمکراتیک و سوسیال در ایران است. نام و مضمون سکولار دمکراسی نمی توانست اهداف و سمتگیری های سیاسی ما را نشان دهد. از اینرو تارنمای تریبون جنبش ملی سکولار دمکراسی ایران با نام  “تریبون جنبش شهروندی لائیک دمکراتیک ایران” به کار خود ادامه می دهد.

 در اینجا وبسایت این گروه امده است حتما بازدید کنید

www.tribuneiran.org

 مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ آبان ۲۶, دوشنبه

چرا جمهوری اسلامی رفتنی است وظیفه‌ی ما برای وقوع بهترین صورت این فرآیند چیست

انفجار شورش های توده ای در دی ۹۶ و آبان ۹۸ چشم انداز مهلکی را در مقابل دیدگان فاشیست ها که با تکیه بر طناب دار و زندان و شکنجه حکومت می کنند، به نمایش درآورد. این شورش های عادلانه و حق طلبانه و الهام بخش که به کل جامعه اکسیژن رسانی کردند، باید تبدیل به جنبشی سازمان یافته شوند تا هر بار که با سرکوب مواجه می شوند با قدرت و شتابی مضاعف رژیم پلیسی را به چالش گرفته و به عقب برانند. در واقع مغلوب کردن این دولت پلیسی، ضرورت حیاتی و درجه اول کلیۀ جنبش های اجتماعی است. چرا که با تداوم این وضع هر حرکت عدالت خواهانه بی درنگ و بی وقفه سرکوب شده و کلیت جنبش های اجتماعی را با خطر نابودی مواجه می کند. بنابراین مساله ای است مربوط به بود و نبود. دولت پلیسی جمهوری اسلامی حتا «قوانین» نوشته شدۀ خودش را لگدمال می کند تا زنده بماند. حتا وکلای مدافع مردم را محکوم به سالیان دراز زندان و شکنجه می کند. کارگران را به صرف تجمع برای کار و حقوق به جرائم سنگین «توطئه علیه امنیت کشور» و «براندازی» متهم کرده و از طریق شکنجه تا حد مرگ «عدالت اسلامی» را در موردشان اجرا می کند. دولت پلیسی جمهوری اسلامی، به کوچکترین معیارهای کنوانسیون های حقوق بشر پای بند نیست و وزیر خارجه اش که نقاب دیپلماسی به چهره می زند و دست کش های سفید می پوشد تا دستان خونین اش را پنهان کند علیه این معیارها می گوید جمهوری اسلامی «روش زندگی دیگری را» را انتخاب کرده است. در مقابل بیشرمیِ شان باید بگوییم: روش زندگی ما هم مبارزه علیه این روش زندگی فاشیستی است و مصمم هستیم که متحدانه در جبهه ای وسیع در داخل و خارج کشور این مبارزه را به پیش ببریم. مبارزه علیه دولت پلیسی، مبارزه برای حق موجودیت برای کلیۀ جنبش های اجتماعی است. واقعیت این است که یک وجه اشتراک بزرگ و مهم میان همۀ جنبش های اجتماعی اعم از جنبش عدالت خواهی، کارگری، زنان و دانشجویی و غیره وجود دارد و آنهم ضرورت مبارزه برای عقب راندن این دولت پلیسی است. جمهوری اسلامی یکی از مرتجع ترین رژیم های جهان سرمایه داری است و آن چه را دیگران تک تک دارد، یک جا دارد. رژیمی که شورش و اعتراض علیه فقر و بیکاری، علیه سرکوب آزادی اندیشه و تجمع، علیه بردگی زنان و حجاب اجباری، علیه ستم ملی و نابودی محیط زیست، را «توطئه علیه امنیت کشور» خوانده و ممنوعه و غیرقانونی می کند و با داغ و درفش و زندان جزا می دهد. فاشیست های حاکم در ایران، کار و استعدادها و خلاقیت های مردم و تمام ظرفیت های این کشور را به تاراج می برند و با استفاده از آن زندان ها را بزرگ تر و دیوار زندان هایشان را مستحکم تر می کنند. این رژیمی است که خرافه ضد علمی و جهالت دینی را به مردم تحمیل می کنند ولی پیشرفته ترین ابزار جاسوسی علیه مردم و سرکوب را از چین و روسیه و آلمان و فرانسه و دیگر سوداگران شکنجه و سرکوب خریداری می کند. آنها فقر و محرومیت طاقت فرسا را به مردم تحمیل می کنند و با استفاده از فقر و محرومیت بر لشگر بسیجی هایشان می افزایند و عده ای قلیل را به زندگی انگل وار و تبهکاری علیه مردم عادت می دهند تا با تیر و تفنگ در مقابل مردم صف آرایی کنند. حکومتی که با ارعاب و تطمیع، عده ای از هنرمندان و نویسندگان و خبرنگاران و ورزشکاران را دور خود جمع کرده که به کاسه لیسی فاشیست ها مفتخرند و کارشان این است که الگویی از انگل وارگی برای قشر روشنفکران بسازند. هنرمندان و نویسندگان و ورزشکارانی که صدای مردم و در کنار مردم هستند، برای پیشبرد این مبارزه علیه دولت پلیسی اهمیتی فوق العاده دارند تحت اوضاعی که جمهوری اسلامی نمی تواند به خواست ها و مطالبات عاجل اکثریت مردم حتا پاسخی حداقلی بدهد، به اعتراضاتشان هم نمی تواند جز با گلوله پاسخ دهد. بحران مشروعیت و ناتوانی، حداقل در میان مدت، راهی جز سرکوب را پیش پای این رژیم نمی گذارد. سرکوب و شکنجه فعالین سیاسی و اجتماعی عرصه های مختلف در جمهوری اسلامی امر تازه ای نیست. اما آنچه مشخصا این دوره از تشدید سرکوب ها را ویژه می کند، پیش برد فزاینده و هم زمان دو مسیر سرکوب است: از یک سو دستگیری، شکنجه و کشتار توده های معترض که در این دور ازمبارزات توده ای با نام نوید نمادین شد و از سوی دیگر تعقیب، ارعاب و دستگیری فعالین سیاسی- اجتماعی. این دو مسیر اساسا منفک از یکدیگر نیستند، اما هراس جمهوری اسلامی از پیوند و اتصال این مسیرها است. رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی (توجه: فاشیستی صفتی جهت سیاه نمایی نیست، بلکه مفهومی است که معرف شکل حکومت گری این دیکتاتوری سرمایه دارانه است) تحت فشار مجموع بحران های داخلی و خارجی، به خوبی می داند که در این شرایط، حتی توان به تعویق انداختن بحران هایش را ندارد . این دولت در میانه بحران است: بحران اقتصادی، بحران اجتماعی، بحران سیاسی، بحران ایدئولوژیک. همه این بحران ها در پیوند با هم است که پایه های مشروعیت این دولت را در ذهن بخش بزرگی از توده ها نابود کرده است. جناح های مختلف قدرت به خوبی می دانند که در بزنگاهی که تمامی تضادها به حادترین شکل در هم گره خورده اند، اعتراضات خودبه خودی مردم، لاجرم، در این جا و آنجا سربلند خواهد کرد. شاهد این مسئله اعتصابات مختلف کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و اعتراضات آشکار و پنهان زنان، ملل تحت ستم، اقلیت های مذهبی در مناطق مختلف است. در کنار این ها فوران های خشم بی کاران و حاشیه نشینان مراکز مختلف قرار دارد. بنابراین پاسخ جمهوری اسلامی به توده ها معترض وضوح تمام دارد. اما آنچه جمهوری اسلامی را در کنترل اعتراضات دچار دردسر می کند، سازماندهی و پیوند این اعتراضات است. بنابراین اگر این دولت بخواهد اعتراضات و سرکوب معترضین را کنترل کند، مجبور است که بر سرکوب فعالین و مبارزان سیاسی و اجتماعی ای که به صورت بالقوه، توان سازماندهی و پیوند این مبارزات را دارند بیافزاید. سرکوب و کشتار گسترده توده ها از سویی و فعالین سیاسی از سوی دیگر، به فضای رعب و ناامیدی در جامعه دامن می زند: رعب از حکومت و ناامیدی از تغییر ریشه ای وضعیت یعنی ناامیدی از انقلاب. تحلیل دقیق و علمی نداشتن از شرایط و بسنده کردن به درک های سطحی و شهودی از وقایع، اقشار وسیعی از مردم از توده های عادی گرفته تا روشنفکران را مایوس و منفعل می کند. به هیچ وجه نباید به چنین فضایی تن داد. در مقابل باید تمام تضادهای وضعیت را در تمامیت فضای موجود تحلیل کرد و از فرصت ها و تهدیدها تحلیلی درست به دست داد. بله! درست است که سرکوب ها گسترده است. اما می توان و باید چنین سرکوب هایی را به ضد خود برگرداند و مبارزه سیاسی علیه جمهوری جنایت را پر خروش تر کرد. اگر دولت سرمایه دار-دینمدار جمهوری اسلامی با ارعاب، دستگیری و کشتار گسترده فعالین سیاسی در پی آزادی عمل هر چه بیشتر در کشتار گسترده توده ها و کنترل اعتراضات است، ضروری است ما با مبارزه گسترده و مداوم علیه هر شکل سرکوب سیاسی عرصه را بر این دولت تنگ کرده و فضای آزادی و ابتکار عمل خود را گسترش دهیم. به این معنا است که رفیق آواکیان از مبارزه علیه «حملات قدرت های حاکم برای نابود کردن جنبش برای انقلاب و رهبری آن… به مثابه قسمت تعیین کننده ای» از مبارزات و فعالیت ها یاد می کند. وی همچنین در این خصوص تاکید می کند که : «مقابله با این حملات را تبدیل به عاملی برای پیشروی بیشتر انقلاب کنیم. زیرا به موازات افشا شدن ماهیت دیکتاتوری بی رحمانه ی حاکمیت شان می توان این حملات را به ضد خود تبدیل کرد و شمار روزافزونی از مردم را مجاب کرد که باید توهمات خود را در مورد ماهیت این نظام و طبقه ی حاکمه ی آن بیرون بریزند و در مقابل ستم و سرکوب آن وارد مقاومت شوند مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ آبان ۲۴, شنبه

رنج زندان خانگی

 


چهل و دو سال از تولد جمهوری اسلامی می گذرد. شرایط بحرانی و فلاکت‌بار امروز ایران از هر نظر بدتر از ۴۲ سال پیش است. چرا به این جا رسیده‌ایم؟!برنشستن خودکامگی روحانیون شیعه و بت اعظم برساخته آنان ولی فقیه به جای دیکتاتوری سکولار پادشاهی، همراه شد با نابودی همه آزادی‌های اجتماعی کسب‌شده‌ای که از نهضت مشروطیت تا تولد جمهوری اسلامی در جامعه ایران نهادینه و یا در حال نهادینه شدن بود. در دیکتاتوری سکولار آزادی های سیاسی از مردم سلب شده بود، اما علیرغم فشارها و تحریکات گاه و بیگاه محافل متعصب روحانیت شیعه، آزادی مذهب، آزادی پوشش، تغذیه، برابری نسبی زن و مرد در کسب مشاغل اجتماعی مثلا در پلیس، ارتش، قضاوت و درحوزه فرهنگ و هنر از جمله موسیقی، آواز، تئاتر،سینما و غیره به عنوان حقوق مسلم شهروندی توسط حکومت و قانون تضمین شده بود و هیچ کس به خاطر باورها و ناباوری های مذهبی و یا شیوه زندگی و مناسبات شخصی و خصوصی مورد تبعیض و تعرض نبود.حکومت ولایت فقیه نه فقط آزادی های سیاسی کسب شده در انقلاب ۵۷ را گام به گام از مردم پس گرفت بلکه با سلب آزادی های اجتماعی و دخالت در وجدانیات و خصوصیات زندگی مردم و درجه بندی شهروندان بر اساس تمایزات مذهبی و جنسی، تحقیرآمیزترین و فسادزاترین انواع تبعیض و تفتیش عقاید را به زور سرکوب در جامعه ایران مستقر ساخت. آیت الله خمینی برای کسب و تحکیم هژمونی خود پیش از به قدرت رسیدن در پاریس خود را طرفدار دموکراسی از همان نوعی که در جوامع غربی هست وانمود کرد و وقتی هم به ایران آمد در نخستین روز ورود خود در بهشت زهرا ضمن دعوت محترمانه از امرای ارتش به همراهی با انقلاب گفت هر نسلی باید حق داشته باشد قوانین دلخواه خود را آزادانه تعیین کند، پدران ما چه حقی داشتند که برای امروز ما قانون بنویسند.اما امروز می توان گفت که سخنان پیش از تاسیس جمهوری اسلامی آیت الله خمینی، نه از روی اعتقاد بلکه تاکتیک برای سوار شدن بر جنبش بزرگ اجتماعی آن روز و تآسیس و تحکیم حکومت ولایت فقیه بوده است. چرا که کردار و گفتار آقای خمینی پس از به قدرت رسیدن کاملا مغایر وعده های پیش از انقلاب او بود.او پس از انقلاب نخست مسوولان سیاسی و فرماندهان نظامی نظام پیشین را که در بهشت زهرا به آنان امان داده بود در بیدادگاههای انقلابی به دست امثال صادق خلخالی سپرد و پس از آن هم قدم به قدم به سراغ سایر گروههای سیاسی سهیم در انقلاب رفت و دست آخر نیز در سال ۶۷ دست به کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی و عقیدتی زد که بی تردید از مصادیق جنایت علیه بشریت است.این آیت الله خمینی بود که فقط شش ماه پس از انقلاب در مخالفت با آزادی ها (در ۲۶ مرداد ۵۸) گفت: «اگر به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم، و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زخمها پیش نمی آمد... اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم، یک حزب و آن «حزب الله» «حزب مستضعفین»» این آیت الله خمینی بود که درباره مصدق و ملیون که بنی صدر از آنان حمایت می کرد گفت: "«یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند از اولش هم مخالف بودند... این در زمان او{مصدق} بود که اینها فخر می کنند به وجود او. او هم مسلم نبود و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می زد. اینها تفاله های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را غیر انسانی می خوانند».این آیت الله خمینی بود که در ۲۷ مرداد ۵۸، شش ماه پس از انقلاب و چهار ماه پس از استقرار جمهوری اسلامی در ستایش از خشونت و کشتار مخالفان گفت:«مولای ما امیر المومنین... که در رحم و مروت آن طور و برای مستضعفین آن‌طور بود، با مستکبرین و با کسانی که توطئه می کنند، می کشت، هفتصد نفر را در یک روز (چنانچه نقل می کنند) از یهود بنی قریظه که نظیر اسرائیل بود و اینها از نسل آن ها شاید باشند، از دم شمشیر گذراند»این او بود که با برپایی حکومت ولایت فقیه افکار از پیش تئوریزه کرده خود ( جزوه ولایت فقیه) را پیاده کرد و همه آرزوها و امیدهای مردمی که برای آزادی و عدالت قیام کرده و او را فرشته نجات ملک و ملت می دانستند برباد داد. این او بود که نخستین رئیس جمهور برگزیده مردم را غیر مستقیم عزل کرد، و بالاخره این او بود که هم فتوای کشتار هزاران زندانی سیاسی را صادر کرد و هم فرمان اعدام سلمان رشدی «مرتد» بریتانیایی را صادر نمود و هم رسم شکستن قلم‌ها و بریدن زبان‌هت را دوباره باب کرد.مرزبندی میان دوران ده‌ساله آیت الله خمینی و دوران سی و دوساله آقای خامنه ای و تطهیر اولی در برابر دومی چه از توهم و خطای دید باشد و چه از ملاحظات سیاسی و تاکتیکی نقش زدن بر آب است و مایه نومیدی و بی اعتمادی. خامنه ای رهرو وفادار آیت الله خمینی است.همچنان که حجت الاسلام رئیسی به عنوان یکی از اعضای هیات مرگ شایست‌ ترین فرد برای نشستن در مقام قاضی القضات جمهوری اسلامی است.اگر ۴۲ سال پس از روی کار آمدن نظام دینی ولایت فقیه ایران به خاک سیاه نشسته و ایرانیان فقیر شده و تحقیر شده در هر اعتراض عادلانه و مسالمت جویانه ای به خون می غلتند، این همه از میراث آیت الله خمینی سرچشمه می گیرد. و من و ما که امروز مثل میلیون‌ها ایرانی به این حقایق اذعان داریم در دوران سرمستی انقلاب و سالهای نخستین انقلاب عقیده دیگری داشتیم. و با خود فریبی به کژراهه ای رفتیم که پایانش سراب و شکست و خفت بود.اکثریت بزرگی از انقلابیون و کنشگران سیاسی آن روزهای پرتب و تاب اینک سالیان درازی است که به کژفکری ها و کژکاری های آن زمان خود پی برده، از کرده ها و ناکرده های خود پشیمانند و بهای جبران خطاهای گذشته خود را به نقد جان و مال و مقام و تبعید و زندان پرداخته اند. اگر امروز ایران به این مرداب فلاکت و نکبت بی سابقه فروغلتیده و سرکوب و غارت و تبعیض و تحقیر ملت به دست همان نظامی صورت می گیرد که در آغاز مدعی عدالت و آزادی بود، به این دلیل است که روحانیون به سرکردگی آیت الله خمینی خشت اول را بر نظام تبعیض و تعصب دینی بنا کردند. عاقبت در آمیختن دین و دولت و انحصاری کردن رهبری و حکومت برای فقیهان شیعه همین بود که امروز هست.بر خلاف تحلیل‌های خوش‌باورانه غرق شدن جمهوری اسلامی در فساد و استبداد نهادینه شده به خاطر برخی اتفاقات و تصمیمات غلط مسئولان حکومتی و یا لغزش‌ها و تندرویهای برخی جریانات اپوزیسیون نبوده و نیست. این آقای علی خامنه ای و مشتی گماشتگان پیرامون او هم نیستند که بهشت موعود جمهوری اسلامی را به جهنم تبدیل کرده اند، بلکه این استبداد مقدس دینی مبتنی بر تبعیض است که از خامنه ای و اطرافیانش چنین موجودات سرکوبگر و فاسدی برساخته است. اگر آیت الله منتظری هم به جای خمینی می نشست وضع کشور و ملت همین می شد که شد. منتها از آنجا که وجدان بیدار او اجازه خمینی و خامنه ای شدن را به او نمی داد از گردونه قدرت اخراج شد.دیگرانی هم که کم و بیش به منتظری نزدیک و شبیه شدند تا خامنه ای به تدریج توسط چرخه قدرت که هیچ گونه زاویه ای با خودکامه حاکم بر نمی تابد به زیر افتادند و به میزانی که از قدرت فاصله گرفتند بخت بیشتری برای شناخت ماهیت اصلاح ناپذیر آن پیدا کردند، هرچند که البته کم نیستند کسانی که با وجود رسیدن به این شناخت، مصالح و منافع فردی خود را بر افشای حقایق ترجیح داده و زبان در کام کشیده اند.میرحسین موسوی یکی از چهره هایی است که دست کم از سال ۸۸ بر خودکامگی ولایت مطلقه فقیه شورید و محکم در کنار مردم ایستاد. و به جرم همین گناه نیز به حصر ابد محکوم شده و البته اگر حکومت مطلقه او را اعدام نکرده بخاطر ترس از واکنش های احتمالی مردم بوده است.در جریان اعتراضات به خون کشیده آبان‌ماه ۹۸ که به فرمان ولی فقیه صدها ایرانی جوان و تهیدست به قتل رسیدند میرحسین موسوی از کنج حصر با صراحت و شجاعت انگشت اتهام خود را به سوی ولایت مطلقه فقیه نشانه رفت و اعلام داشت که تا محاکمه آمران و عاملان این جنایات مردم ایران آرام نخواهند گرفت. او و همسر و همراهش خانم زهرا رهنورد در مورد جنایت کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ نیز ده سال پیش سکوت طولانی خود را شکستند و با جنبش دادخواهی مردم و خانواده قربانیان کشتار ۶۷ همدردی کردند  که این خود نیز یکی از دلایل کینه توزی حکومتگران علیه آنان است. با این همه از آنجا که میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر از مقامات طراز اول نظام محسوب می شده از او انتظار می رود که درباره اعدام های دهه ۶۰ و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ مواضع آن روز خود را به صراحت بیان کند. او گفته است که در مساله کشتار زندانیان سیاسی به‌کلی بی خبر بوده و زمانی هم که از آن خبردار شده به این جنایات اعتراض کرده است. اما حقیقت آن است که این گفته ها برای قانع کردن افکار عمومی و دادخواهان آن کشتار بزرگ به اندازه کافی قانع کننده نبوده اند. چرا که در مقام نخست وزیر جمهوری اسلامی، بی خبری از کشتار زندانیان سیاسی از وی سلب مسوولیت نمی کند. علاوه بر این مسئله کشتارهای دهه شصت به قتل عام زندانیان ۶۷ منحصر نمی شود. اعدام های پس از عزل بنی صدر تا مقطع کشتار ۶۷ عمدتا در دوران نخست وزیری او اتفاق افتاده است. هر چند که وی انصافا نه آمر و مجری آن جنایات بوده و نه نفوذی در بیدادگاههای انقلابی آن زمان داشته است، و حتی می توان پذیرفت که او قلبا موافق اعدام ها نبوده و مصلحت خود و دولتش را در تمرکز به امور اجرایی کشور، اداره بودجه جنگ و سکوت در مساله سرکوب ها می دیده است.همانگونه که پیشتر اشاره رفت از مواضع میرحسین در سالهای ۸۸ و ۸۹ به روشنی چنین استنباط می شود که او اینک سالیان درازی است که اعدام های دهه شصت و قتل عام زندانیان سیاسی را جنایاتی نابخشودنی می داند و وقتی چنین است او نمی تواند نسبت به آمران آن جنایت که آیت الله خمینی در راس آنان است به دیده اغماض بنگرد. مواضع متاخر صریح مهندس میرحسین موسوی چه آنجا که در اعتراض به سرکوب خونین مردم در اعتراضات آبان‌ماه، نه فقط شخص خامنه ای بلکه با تاکید بر ترم های حقوقی کل نظام دینی و نهاد ولایت مطلقه فقیه را هدف قرار می دهد و چه در آنجا که «جنایت» کشتار زندانیان سیاسی را محکوم می کند با مواضع متقدم او در تفکیک دوران خمینی از دوران کنونی در تضاد و تناقض آشکار است و با توجه به مواضع متاخرش می توان گفت که او از خمینی و دوران او عبور کرده و چه بسا در خلوت حصر به این حقیقت رسیده است که در آمیختن دین و دولت نتیجه اش همین می شود که شده است. یعنی هم دولت و ملت را ویران می‌کند و هم دین را به تباهی و تبهکاری می‌کشاند.اما این حدس یک کنشگر و ناظر سیاسی است که ممکن است آرزوی خود را جانشین واقعیت کرده باشد. و طبعا تا زمانی که خود میرحسین موسوی صراحتا انتقادات خود را از دوران خمینی و مواضع گذشته خود ابراز نکند مواضع پیشینی او همچون استخوان لای زخم هم مانع التیام و هم تلف کننده انرژی های بسیاری از کسانی خواهد بود که می خواهند سرمایه حاصل از پایداری ده ساله اخیر رهبر جنبش سبز را در راه تلاشهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه به کار گیرند، و نه آن که صرف پاسخ و جدل به پرسشهای بیشماری کنند که بدون انتقاد از خود صریح میرحسین موسوی هر روز در برابر دوستان و همراهان او سبز می شوند.مردم حق دارند بدانند میرحسین موسوی چه زمانی و چگونه از کشتارهای ۶۷ با خبر شده؟ چه کسی و یا کسانی به او خبر داده اند؟ و ایشان کی اعتراض خود را به این فاجعه به اطلاع کدام مقام جمهوری اسلامی رسانده است؟ و اگر میرحسین در این زمینه انتقادی متوجه خود می‌داند چرا نباید به صراحت بیان شود؟آرزو می کنم که میرحسین با همان شجاعتی که از گوشه حصر بر ستمگری و بیدادگری نظام ولایت فقیه شوریده و با همان صلابتی که در ده‌سال گذشته در وفاداری به میثاق خود با مردم نشان داده مواضع خود را چه بطور کلی درباره دوران خمینی و چه بالاخص در مورد کشتار ۶۷ اعلام کند و یکبار برای همیشه انرژی عظیمی که بخاطر این تناقضات همه روزه برباد می رود را آزاد نماید و بهانه هایی که این تناقضات به دست دیگران چه مصلح و چه مغرض می دهد را از آنان بگیرد.این گرهی است که فقط به دست خود موسوی باز می شود. میرحسین و دوستان و همراهان او از چنین صراحتی هیچ چیز از دست نمی دهند، اما اعتماد عمومی را که لازمه ایفای نقش آنان در جنبش دموکراسی خواهی و عدالت جویانه کنونی ایرانیان است به خود جلب می کنند. و از آن پس به جای صرف انرژی ها برای پاسخ به پرسشهای بیشمار حقیقت جویان مصلح و بهانه گیران مغرض، صرف هموار کردن بستر رشد جنبش دموکراسی خواهانه و عدالت جویانه ایران که لازمه عبور از شرایط کنونی است خواهند شد.من برای میرحسین و زهرا رهنورد سلامت و عمر طولانی آرزو می کنم و امیدوارم که این دو آزادی ایران از شر ولایت مطلقه فقیه را با مردم جشن بگیرند، اما این امید با این بیم هم همراه است که اگر عمر استبداد و دوران حصر طولانی تر از عمر این دو رهبر در بند جنبش سبز باشد، حیف است که آنان حقایق و اعتقادات قلبی خود را با تاریخ در میان نگذاشته باشند، مردم نیز که مثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هم می ترسند از بس که دروغ و پنهان کاری سیاسی و مصلحت اندیشی سیاستمردان دیده اند طالب و تشنه شفافیت و صراحت اند و وقتی انتقاد از خودِ صمیمانه را از یک رهبر سیاسی -آنهم سیاستمداری که در میثاقی که با آنان داشته وفادار مانده- بشنوند اعتماد آنان به همراهان او و آرمان‌های او دو چندان و خلل ناپذیر می شود.

۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

طرز تغییر مذهب شیعه به سنی چگونه است؟

 رای آشنایی با مذهب سنی و اعتقادات آنها چه باید کرد؟ طرز تغییر مذهب شیعه به سنی چگونه است؟ چگونه مطمئن شویم که مذهب سنی مذهب حق است ؟

پاسخ اهل سنت:
جواب به سوال اول آسان نیست و آسان هم هست یعنی عقاید اهل سنت در قرآن و کتب حدیث جمع شده است ولی خواندن همه کتابها شاید آسان نباشد ، اما الحمدلله در زمانه ما کتابهای زیادی در این باره هست و سایت عقیده یک منبع خوب برای فارسی زبانان است.
اما نکته اساسی در عقیده اهلسنت این است که موحد باشیم و  نباید در شخصیت اشخاص غلو کنیم، ونباید شب روز ما ذکر حسن و حسین یا ابوبکر و عمر باشد 

و نباید از مردگان مدد بخواهیم 

نباید معتقد باشیم که بعد از خاتم الانبیاء احدی دیگر، با الله در تماس است(با وحی یا الهام وحی گونه یا انترنت! یا تلفن!! ) و باور به اینکه امام زمان ؛این  متصل به الله؛ منتظر فرمان  الله است تا خروج نماید باور خطرناکی است و معتقد به آن  از دایره اهل سنت خارج میشود و اگر منصف باشیم از دایره اسلام هم خارج میشود!!

و مثل این چیزها..... که نوشتن همه در یک مقاله مقدور نیست به سایت عقیده یا به مقالات گذشته سایت اسلام تکس مراجعه کنید.

اما در جواب سوال دوم که پرسیدید روش ترک مذهب شیعه و پذیرفتن آیین اهل سنت چیست؟ 

عرض میکنیم که این یک کار قلبی است و اعمال ظاهری خاصی ندارد  یعنی اگر یک یهودی مسلمان بشود باید غسل کند و شهادتین بگوید  اما شیعه مسلمان است  منتهی مسلمانی که مرتکب اعمال شرک آمیز و بدعت میشود پس توبه از عقاید شیعه کافیست وبرای گرویدن به مذهب اهل سنت نیاز به هیچ  عمل خاص دیگر  نیست.


و جالب است بدانید وقتیکه من سنی شده بودم، یک بار به ذهنم خطور کرد نمازهای که در وقت شیعه بودن خواندم خطا بوده یا نه؟  دوباره بخوانم یا نه؟ به شیخ ابن العثیمین رحمه الله زنگ زدیم و از او فتوا خواستیم؟  گفت نمازهای سابق شما نیازی به اعاده ندارد و استناد کرد به حدیثی که پیامبر مردی را دید نماز را غلط میخواند و  نماز درست را به او تعلیم دادند اما نفرمودند که نمازهای سابق را اعاده کن.

بلکه این  از مهربانی پروردگار ماست که خوبی ما را در وقت نادانی به حساب ما مینویسد اما بعد از توبه، بدی ها و گناهان ما قبل را محو مینماید (و چه بسا که  ارحم الراحمین بدی را تبدیل به حسنه نماید)پس تبدیل مذهب، از شیعه به سنی یک عمل قلبی است و نیازی به کار خاصی نیست البته بعدش باید عبادت مطابق با مذهب اهل سنت باشد

اما اینکه پرسیدید: چگونه مطمئن شویم که مذهب سنی مذهب حق است ؟

چهار  راه  دارید: 

1- قران کریم  را در مسایل اختلافی داور قرار دهید و ببینید که حق را به کی میدهد، الحمد لله شیعه هم همین قرآن را قبول دارد، پس مثلا در موضوع امامت، قرآن را جستجو کنید ببینید قرآن همان اهمیتی که شیعه برای امامان قایل است را قبول دارد؟ یا قرآن هم مثل اهل سنت به موضوع امامت و معصومین بی اعتناست! قرآن طرف هرکس بود همان مذهب حق است.

2- راه دوم شناخت مذهب صحیح ، نگاه به فطرت سلیم  است آیا فطرت شما قبول میکند که خواهرتان را برای یک ساعت در اختیار مرد بیگانه ای قرار دهید و بعد گمان کنید کارتان بهتر از 70 حج است؟ آیا وجدان  این را میپذیرد ؟

3- راه سوم بکار گیری عقل است آیا این معقول است که من بر سر خود قمه بزنم  و آنرا بشکافم؟ یا درست است که  بیست درصد فایده هر تاجری که در کشور به عنوان خمس  برود در جیب ملایان؟

4 - راه چهارم این است که ببینید کدام مذهب عقایدش متضاد است؟

مثلا شیعه از یک طرف میگوید که مومن باید همسر خود را از بین  زنان پاکدامن و از بین خانواده های  محترم انتخاب کند و مومن باید دوستانش هم مومن باشند، اما از طرف دیگر میگوید که پیامبر همسر خود را از بین زنان خائن انتخاب کرد و شوهر همسرش  مفعول بوده و میل وافری داشته که مفعول باشد!!!!! و  شیعه ایضا میگوید همرهان  دایمی پیامبر، افرادی همسطح فرعون بودند!! آیا این تضاد در عقاید نیست؟

موفق باشید


مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ آبان ۱۲, دوشنبه

حبس ناعادلانه وبلاگ نویس کویتی برای نقد

 دادگاهی در کویت یک نویسنده را به جرم اهانت به شیعیان در کشوری که یک سوم جمعیت آن را اتباع شیعه تشکیل می دهند به حبس و جریمه نقدی محکوم کرد.


 

بر اساس این حکم محمد الملیفی وبلاگ نویس سنی مذهب کویتی به جرم اهانت به شیعه و تلاش برای ایجاد فتنه مذهبی در کشور، به هفت سال حبس و پرداخت 18 هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد.
دادگاه در حکم این نویسنده او را به نشر اکاذیب در نوشته هایش در پایگاه اجتماعی توئیتر متهم و یکی از مقالاتش را مصداق بارز اهانت به شیعیان و سبب تحقیر جایگاه کویت عنوان کرد.
به گزارش پایگاه خبری میدل ایست آنلاین، شیعیان سی درصد از جمعیت یک میلیونی کویت را تشکیل می دهند.
نه سال پیش بود که این خبر را در وبلاگم منتشر و نسبت به خطرناک بودن تفکر هشدار داده بودم

اکاذیب

یکی از استدلال هایی که در مقابل اعتراضات مجامع بین المللی به نقض حقوق بشر در ایران ابراز میشود این است که حقوق بشر ایده ای غربی است که به ما ایرانیان تحمیل شده. البته این درست است که اعلامیه حقوق بشر بر اساس اصول انسان دوستی عصر روشنگری در اروپا تدوین شده اما احترام به حقوق رعیت که ما امروز شهروند میخوانیم در گنجینه ادب سیاسی ما نیز وجود داشته است.

قرنها پیش از منتسکیو و روسو، متفکران ایرانی در اندرزنامه ها به شاهان عدالت اجتماعی را بر اساس اخلاقیات عملی انسان مدار تعریف کرده اند که با تفکر اروپای عصر روشنگری اندکی متفاوت است. همه ما این ابیات گلستان سعدی را به یاد داریم که:

بنی آدم اعضا یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضو هارا نماند قرار

اشاره سعدی به "پیکر انسان" نمادی است از مجموعه ای که اجزای آن با هم پیوندی ناگسستنی دارند و درد هر عضو مایه رنج تمامی اعضا می شود. این پیکر پرورده و پروراننده "گوهر انسانی" است. گوهری آسمانی که ضامن برابری انسان هاست. اما این پیکر همچنین نمادیست از یک نظام سیاسی پیوسته که ثبات، امنیت و عدالت اجتماعی را ممکن میسازد. این نظام بر اصل دیرین دایره عدالت استوار است که ریشه در دوران پیش از اسلام دارد و شاید طنینی از همین فکر مدارا مدار را در منشور کورش نیز بتوان یافت.

این دایره که ضامن ایجاد ثبات و رفاه در جامعه است، حاصل برقراری توازن بین چهار عنصر اصلی آن است. اول آنکه پادشاهی بدون لشکر میسر نمیشود. دوم لشکر (قوه قهریه و مجریه) بدون ثروت به دست نمی آید. سوم پول از رعیت به دست می آید که همان شهروند امروزی است و چهارم رعیت را تنها به عدل می توان نگاه داشت. یعنی قوه قضاییه لازم است تا رعیت بتواند مانع از اجحاف حکومت شود. این چهار عضو وابسته، پیکر انسانی را می ماند که کارایی اعضا آن ضامن احقاق حقوق، تامین رفاه رعایا و بقای نظام سلطنت است.

البته این دایره عدالت همواره مورد تخلف و تجاوز از طرف صاحبان قدرت بوده و هست. از همین رو سعدی ناقضان حقوق را به تلخی خطاب می کند:

تو کز محنت دیگران بیغمی

نشاید که نامت نهند آدمی

یا

ای زبردست زیر دست آزار

گرم تا کی بماند این بازار

به چه کار آیدت جهانداری

مردنت به که مردم آزاری

تا همین صد سال پیش آثار این فکر دیرین هنوز پا برجا بود. در دوران قاجار منابع دولت منحصر به زمین و تولید کشاورزی بود که به رفاه نسبی رعیت متکی بود. دولت مرکزی قوه قهریه محدودی داشت و همواره مجبور بود با اقشار مختلف جامعه از جمله حکام محلی، خوانین ایلیاتی، مجتهدن، تجار و منشیان و مستوفیان دیوانی چانه زنی کند. البته بسیاری از این اقشار خود عامل زورگویی به ملت بودند اما همین عدم تمرکز قدرت مرکزی به نوعی توان بخش جامعه بود. این توان اجتماعی را در جنبشهایی چون نهضت تنباکو یا انقلاب مشروطیت که مردم در مقابل حکومت ایستادند و بر خواسته های خود پافشاری کردند می توان دید.

ولی امروزه، دولت مدرن مستبد دایره عدالت را به نوعی واژگون کرده و نقش شهروند یا رعیت را کمرنگ کرده است. چرا که پایه های قدرت فرمانروایی آن نه بر کارآمدی و تولید رعیت بلکه بر درآمدهای خارجی و فروش منابع طبیعی استوار است. درآمد خارجی همچنین دستگاه سرکوب را به آخرین سلاح های تفتیش عقاید و مبارزه با معترضان مجهز کرده است.

از همین رو است که مقوله نقض حقوق بشر در ایران همچنان معضلی پایدار باقی مانده و هر ساله از تبعیض، خشونت و حذف دیگری در ایران گفته می شود. از فعالان مدنی، ناقدان سیاسی و اجتماعی، مدافعان حقوق زنان و کارگران گرفته تا فعالان زیست محیطی، معلمان، اقلیتهای قومی و جنسیتی, جوامع غیر مسلمان و فراکیشان و دگراندیشان و دگرباشان.

روند اصلی جامعه شهرنشین به سرعت به طرف گرایشهای مدرن پیش میرفت. ادبیات، هنر و معماری نوجویی را دنبال می کرد و دانشگاه مدارس اسلامی را به حاشیه رانده بود. اما فقه شیعه همچنان در مقابل رفرم و نوجویی مقاومت می کرد و همان مواد درسی قرون ۱۸ و ۱۹ را تکرار می کرد و قادر نبود خود را از انزوا برهاند.

ترکیبی از انزوا، تحقیر و از دست رفتن منزلت اجتماعی همراه با محرومیتهای طبقاتی که بسیاری از طلاب درگیر آن بودند به خشم عمیقی دامن زد. در عین حال فقه شیعه قادر نبود راه حلی از درون خود ارائه دهد. پس تنها راه برای مطرح شدن در عرصه اجتماعی را در تندروی سیاسی جستجو کرد. خشم، رادیکالیسم سیاسی با رنگ مذهبی ترکیبی خطرناک برای بروز خشونت بود. پدیده خشونت انقلابیان مذهبی از جاهایی بیرون آمد که با مدرنیته غربی که بهره ای از از آن نبرده بود سر جنگ داشت

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

گزارشگران بدون مرز: ایران در رتبه ۱۶۴ رده‌بندی جهانی آزادی رسانه‌ها

>سازمان گزارشگران بدون مرز در تازه‌ترین گزارش خود از آزادی رسانه‌ها در جهان، به «افزایش کین‌آفرینی» علیه روزنامه‌نگاران، تشویق به رویارویی با آن‌ها و تحمیل اطلاعات از سوی نظام‌های اقتدارگرا هشدار داده‌است.

ایران در فهرست سال ۲۰۱۸، در رتبه ۱۶۴ از ۱۸۰ کشور قرار دارد.

در صدر فهرست آزادی رسانه‌ها در جهان نروژ، سوئد و هلند قرار دارند. واپسین کشور از نظر آزادی رسانه‌ها، کره شمالی‌ست و سپس اریتره و ترکمنستان.

به گفته «گزارشگران بدون مرز» ایران در سال جاری میلادی هیچ پیشرفت خاصی در مقایسه با سال گذشته نداشته و همچنان «در رده‌های پایین درجا می‌زند».

این نهاد ناظر بر مطبوعات و رسانه‌ها یادآوری کرده است که جمهوری اسلامی ایران، هرگز موفق به ترک رده‌های آخر جدول نشده‌ و همواره «همسایه بدترین‌ها» بوده‌است. ایران در سال ۱۳۹۰ در میان پنج کشور قعر جدول قرار داشت و یک سال پیش از آن، یک رتبه هم پایین‌تر بود.
سازمان گزارشگران بدون مرز در مورد تحمیل روزنامه‌نگاری مورد نظر نظام‌های اقتدارگرا هشدار داده‌است و در عین حال می‌گوید، دیکتاتورها و جنگ کشورها را به «سیاه‌چال‌های اطلاع‌رسانی» تبدیل می‌کنند.

در رتبه‌بندی این نهاد سوریه در جایگاه ۱۷۷ قرار دارد، دیگر کشور جنگ‌زده خاورمیانه، یعنی یمن، در رتبه ۱۶۷ و عراق در رتبه ۱۶۰. وضعیت دیگر کشورهای خاورمیانه نیز بهتر نیست. عربستان سعودی پنج پله پایین‌تر از ایران و در رده ۱۶۹ است و امارات متحده عربی در رده ۱۲۸.

«گزارشگران بدون مرز» می‌گوید روی نقشه آزادی رسانه‌ها ۲۰۱۸ هرگز این همه کشور در وضعیت سیاه، یعنی «بسیار ناگوار» قرار نداشتند و «شمار زیادی از کشورهای خاورمیانه در این بخش قرار دارند».

نهاد ناظر بر مطبوعات می‌گوید وضعیت آزادی رسانه‌ها در آمریکا «باز هم فرو افتاده است» و در کانادا، دیگر کشور شمال قاره آمریکا «همچنان بهتر شده‌است». وضعیت قاره آفریقا کمابیش بهتر شده، ولی شناساگر منطقه اروپای شرقی و جنوب آسیا به سوی خاورمیانه و افریقا شمالی فرو افتاده است.

به گفته این سازمان وضعیت در منطقه خاورمیانه و آفریقای شمالی «سال به سال ناگوارتر می‌شود».

سازمان گزارش‌گران بدون مرز، رده‌بندی خود در مورد آزادی رسانه‌ها را از سال ۲۰۰۲، هر سال یک بار منتشر می‌کند. به گفته این سازمان الگوهایی مانند خودسانسوری و آزار و سرکوب آزادی اطلاع‌رسانی، زیرساخت‌ها و چهارچوب‌ها قانونی، کثرت‌گرایی و استقلال رسانه‌ها در انتشار گزاش سالیانه آن، ملاک قرار می‌گیرند.

برپایه گزارش وب‌سایت آر اس اف و گزارش‌های رادیو فردا|ت.ت
رژیم های متمدن تمام سعی و تلاش خود را برای اعتبار کشور و ملتهایشان صرف میکنند، و رتبه بندیهای جهانی برایشان از اهمیت بالائی برخوردار میباشد؟ درصورتیکه در کشور ما چنین نیست و حتی رژیم تلاش میکند با احکام ظالمانه، مانع رفتار و عملکرد انسانی و صلح طلبانه هموطنانمان شود

به نقشه بالا نگاه کنید ، ایرانی که در زمان ان خدا بیامرز خوشنام و معتبر بود به روزی افتاده که در نقشه سیاه شده !
فقط هم این مورد نیست در همه زمینه ها از دزدی و فساد و جنایت و بدنامی ... رکورد زده .
خدا لعنت کنه این خامنه ای جاسوس و خائن رو که بخاطر مستعمره روسیه کردن ایران ، مشغول نابود کردن ایران و مردمش شده .
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ اردیبهشت ۴, پنجشنبه

نتیجه تصویری برای ‪İRAN BOMB ATOM‬‏
اگر شما هم معتقد هستید برنامه هسته ای ایران جنگ طلبانه و برای جامعه بین الملل مضر است به سایت زیر بروید و این پتیشن را امضا کنید
http://nobombforiran.com/

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ فروردین ۱۱, دوشنبه

دلایل مورد ظلم واقع شدن حزب توده از سوی رژیم شاهنشاهی

انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران یکی از پیچیده‌ترین تحولات سیاسی قرن بیستم بود که طی آن نظام شاهنشاهی پهلوی سقوط کرد و جمهوری اسلامی به قدرت رسید. این انقلاب ماهیت ایدئولوژیک متنوعی داشت و نیروهای متعددی در آن مشارکت داشتند. از گروه‌های اسلام‌گرا گرفته تا لیبرال‌ها، ملی‌گراها و چپ‌گرایان. با گذشت نزدیک به نیم قرن، هر روز بیش از قبل زوایای تازه‌ای از ریشه‌های چپ‌گرایانه این انقلاب، میزان نفوذ کمونیست‌ها، و نشانه‌های تفکر سوسیالیستی در روند انقلاب به چشم می‌خورد. اندیشه‌های سوسیالیستی و کمونیستی از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در ایران نفوذ پیدا کردند. پس از انقلاب مشروطه، تفکرات مارکسیستی هم از طریق کارگران مهاجر ایرانی که در شوروی، قفقاز و عثمانی مشغول به کار بودند و هم با برنامه ریزی‌‏های شوروی وارد کشور شد. در دهه‌های بعد، حزب کمونیست ایران (۱۹۲۰) و سپس حزب توده (۱۹۴۱) به عنوان نمایندگان اصلی تفکر چپ در ایران ظهور کردند. به طوری که حزب توده به عنوان مهم‌ترین جریان کمونیستی ایران در دوران محمد رضا شاه پهلوی، توانست در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ نفوذ قابل‌توجهی در میان کارگران، روشنفکران و دانشگاهیان پیدا کند. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، این حزب سرکوب شد؛ اما تأثیر فکری آن در میان گروه‌های چپ‌گرا ادامه یافت. در دهه ۱۳۵۰، علاوه بر حزب توده، گروه‌های چپ‌گرای مسلح مانند سازمان چریک‌های فدایی خلق، سازمان مجاهدین خلق (در فاز مارکسیستی خود)، و گروه‌های کوچکتری چون راه کارگر و اتحادیه کمونیست‌ها، در مبارزات انقلابی علیه شاهنشاهی پهلوی فعال بودند. چپ‌گرایان، به ویژه مارکسیست‌ها، در دانشگاه‌های ایران نفوذ زیادی داشتند. بسیاری از استادان، دانشجویان و روشنفکران به ادبیات سوسیالیستی و مارکسیستی علاقه داشتند. این مسئله موجب شد که انقلاب ۱۳۵۷ به شدت تحت تأثیر تحلیل‌های طبقاتی و ضدسرمایه‌داری قرار بگیرد. یکی از مهم‌ترین عوامل سقوط نظام پهلوی، اعتصابات گسترده کارگری، به ویژه در صنعت نفت بود. نیروهای چپ‌گرا در سازمان‌دهی این اعتصابات نقش داشتند و مفاهیمی مانند «دولت سرمایه‌داری وابسته» و «امپریالیسم» را در ادبیات انقلابی گسترش دادند. مفهوم ضدامپریالیسم یکی از مهم‌ترین مفاهیم در ادبیات انقلاب ۱۳۵۷ بود که به شدت با ایدئولوژی مارکسیستی پیوند داشت. این مفهوم توسط گروه‌های چپ‌گرا و حتی اسلام‌گرایان انقلابی که در رأس آنان روح‌اله خمینی قرار داشت مورد استفاده قرار گرفت. شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» و «استقلال، آزادی» دارای ریشه‌های ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری بودند. بسیاری از شعارهای انقلابی مانند «مستضعفین علیه مستکبرین» و «حکومت عدل» بازتابی از اندیشه‌های سوسیالیستی بودند که ردپای آنان را می‌توان در کتاب‌های سرخ کمونیستی چین و شوروی سابق یافت. روحانیون انقلابی نیز، اگرچه از ادبیات دینی استفاده می‌کردند، اما تحت تأثیر مفاهیم عدالت اجتماعی که در مارکسیسم مطرح بود، قرار داشتند. این همان مفهومی بود که محمدرضا شاه از آن به عنوان اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه برای نامیدن مجموعه‌ی نیروهای سیاسی مارکسیست و اسلامگرای مخالف سلطنت به کار میبرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مصادره اموال وابستگان به حکومت پهلوی و سرمایه‌داران بزرگ انجام شد که در نهایت به ورشکستگی بسیاری از صنایع و کارخانجات بزرگ کشور انجامید. این اقدام تا حدی مشابه سیاست‌های دولت‌های سوسیالیستی بود. همچنین ایجاد نهادهایی مانند «بنیاد مستضعفان» و دولتی‌سازی اقتصاد، نشان‌دهنده تأثیر مفاهیم چپ‌گرایانه در سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی بود. پی‌آمد این مصادره‌ها فرار بسیاری از نخبگان کارآفرینان و تجار ایرانی به خارج کشور بود که پیش از آن موجب رشد اقتصادی و حرکت کشور به سمت صنعتی شدن بودند. رویترز در سال ۲۰۱۳ در گزارشی بنام امپراتوری رهبر ایران فقط دارایی‌های ستاد اجرایی فرمان را ۹۵میلیارد دلار تخمین زد. نهادهایی که ضمن پاسخگو نبودن، هیچ نقش مشخص و واضحی در اقتصاد کشور نداشته و ندارند. پس از فروکش‌ کردن جنگ‌های قدرت بین گروه‌های فاتح در انقلاب در ماه‌های نخست فروپاشی نظام سلطنتی، موج انقلاب فرهنگی بین سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ خورشیدی با هدف پاک‌سازی استادان و دانشجویانی که از دید جمهوری اسلامی ایران، «غرب‌زده» به‌شمار می‌رفتند سراسر دانشگاه‌های کشور را در بر گرفت و منجر به کشیده شدن ترمز حرکت رو به رشد علمی کشور شد. با وجود تأثیرگذاری گروه‌های چپ در انقلاب، پس از پیروزی انقلاب، تضاد میان نیروهای چپ و نیروهای اسلام‌گرا شدت گرفت. اسلام‌گرایان دیدگاهی متفاوت نسبت به مارکسیسم داشتند و به تدریج گروه‌های چپ را سرکوب کردند. حزب توده، که در ابتدا با جمهوری اسلامی همکاری می‌کرد، در اوایل دهه ۱۳۶۰ سرکوب شد و بسیاری از اعضای آن بازداشت و اعدام شدند، و مجاهدین خلق مجبور شدند از کشور بگریزند. اگرچه بسیاری از گروه‌های انقلابی دارای اشتراکات ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌داری بودند، اما در مورد شکل و ساختار حکومت و همینطور در در خصوص در اختیار گرفتن ارکان کلیدی قدرت اختلاف داشتند. چپ‌گرایان به دنبال برقراری یک حکومت سوسیالیستی یا کارگری بودند، در حالی که نیروهای مذهبی به دنبال استقرار یک حکومت اسلامی بودند. در نتیجه پس از استقرار جمهوری اسلامی، مارکسیست‌ها و چپ‌گرایان به مرور توسط طیف مذهبی نزدیک به خمینی حذف شدند. به طوری که سرکوب سازمان چریک‌های فدایی خلق، انشعاب و فروپاشی حزب توده، و اعدام بسیاری از فعالان چپ‌گرا در دهه ۱۳۶۰ بخشی از فرایند حذف آنان بود. گرچه چپ‌گرایانی که آشکارا پرچم خود را در دست داشتند در طول سال‌های پس از انقلاب یکی پس از دیگری از صحنه قدرت حذف شدند، اما تفکر چپ‌گرایانه هیچ وقت از ساختار جمهوری اسلامی حذف نشد و به شکل‌های مختلف و تحت یک پرچم از روز نخست تاکنون بنیان‌های عقیدتی، سیاسی و اقتصادی نظام حاکم را کنترل و هدایت کرده است .پس نتیجه می گیریم حزب توده به شرط سازگاری با قوانین رفرندام احتمالی آینده ایران می تواند حرف های موثر دیگری هم داشته باشد و این واقعیت نیز غیر قابل کتمان است که این حزب از سوی هر دو رژیم شاهنشاهی و جمهوری اسلامی مورد تبعیض و تمایز قرار گرفته است مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۸ بهمن ۲۸, دوشنبه

دوستان خوانندگان وبلاگ برای آزادی خواننده عزیز امیر تتلو می تونید این پتیشن رو امضا کنید

We, the fans, of Amir Tataloo hereby request an urgent release of Amir Hossein Maghsoudloo aka TATALOO immediately.
Amir Hossein Maghsoudloo better known as his stage name Amir Tataloo is an Iranian singer, songwriter and influencer. He has so many strong fans among the youth of Iran. His style has been described as "popular flashy blend of pop, rap and R&B". He holds the title of the most active Iranian singer. He can write, sing and publish a song every two days and he actually publish a song each week on a period of time. Under the human rights report in 2019, Iranian courts, and particularly the revolutionary courts, does not provide fair trials and used confessions likely obtained under torture as evidence in court. Authorities routinely restrict detainees’ access to legal counsel, particularly during the investigation period. Several individuals charged with national security crimes suffered from a lack of adequate access to medical care in detention. Upon handing Amir to Iranian regime, he would not have any access to fair trial and neither be able to speak to anyone such as Roohollah Zam. He is not a criminal and he is a singer. We urge the Turkish government to free him and return his passport and document back to him as soon as possible. If Turkish government has any evidence against him, he has the right for a fair trial outside Iran for the accusations against him and not within Iran. " Share this by #freetataloo https://www.change.org/p/iran-free-amir-tataloo

۱۳۹۸ بهمن ۱۰, پنجشنبه

دو روز پس از حمله پهپادهای آمریکایی به خودروی حامل قاسم سلیمانی، فرمانده پیشین سپاه قدس و کشته شدن وی و همراهانش، تنش‌ها بین تهران و واشنگتن به اوج خود رسیده است. خودروی حامل قاسم سلیمانی بامداد جمعه سه ژانویه، در عملیاتی موسوم به «آذرخش کبود» در نزدیکی فرودگاه بغداد هدف حملهٔ پهپادهای نیروهای ایالات متحده قرار گرفت و او به‌همراه شماری از فرماندهان سپاه و حشد شعبی جان باخت. واکنش‌ها به این حمله همچنان ادامه دارد. ترامپ: ممکن است پاسخ به حمله ایران به شکلی نامتناسب باشد دونالد ترامپ بار دیگر در سه توییت درباره ایران اظهار کرد و نوشت: «اگر آنها (ایران) به ما حمله کنند ما حمله متقابل می‌کنیم. اگر دوباره حمله کنند که من اکیدا توصیه می‌کنم نکنند، ما شدیدتر از همیشه به آنها حمله خواهیم کرد.» رئیس جمهوری آمریکا ضمن یادآوری این که آمریکا به تازگی دو تریلیون دلار در تجهیزات نظامی سرمایه‌گذاری کرده است، همچنین نوشت: «ما بزرگ‌ترین و با اختلاف، بهترین ارتش دنیا را داریم. اگر ایران به پایگاه یا هر فرد آمریکایی حمله کند، ما بعضی از این تجهیزات نو را بی‌درنگ به سوی آنها روانه می‌کنیم.» آقای ترامپ در توییت دیگری درباره بحث مشورت با کنگره برای حمله که برخی منتقدان او مطرح کرده‌اند، گفت: «این پست‌ها برای مطلع کردن کنگره است که اگر ایران به هر هدف یا فرد آمریکایی حمله کند، آمریکا به سرعت و با تمام قدرت حمله متقابل خواهد کرد و این شاید به شکلی نامتناسب با حمله ایران باشد. نیازی به این اطلاعات حقوقی نیست اما به هر حال داده شد.»
مرکل، ماکرون و جانسون بر لزوم همکاری برای کاستن تنش در خاور میانه توافق کردند آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان، امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری فرانسه و بوریس جانسون، نخست وزیر بریتانیا بر لزوم همکاری برای «کاستن از تنش» در خاورمیانه تأکید کردند. سخنگوی دولت آلمان روز یکشنبه اعلام کرد دو روز پس از کشته شدن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران به دست نیروهای آمریکایی در عراق، رهبران سه قدرت نخست اروپایی روز یکشنبه توافق کردند که به کمک یکدیگر برای رفع تنش در خاورمیانه بکوشند. ماکرون از ادامه فعالیت نیروی قدس ابراز نگرانی کرد امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری فرانسه به همتای آمریکایی خود دونالد ترامپ در مورد «همبستگی کامل با متحدان» کشورش به وی اطمینان داد. ماکرون همچنین از ایران خواست تا از «هر گونه اقدام تنش‌زای نظامی که بی‌ثباتی موجود در منطقه را تشدید می‌کند» پرهیز کند. کاخ الیزه روز یکشنبه با انتشار بیانیه‌ای اعلام کرد رئیس جمهوری فرانسه در واکنش به «تنش روزافزون در عراق و در منطقه» از «فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده نیروی قدس» سپاه پاسداران ایران «ابراز نگرانی» کرده است. آقای ماکرون همچنین ضمن تأکید بر اراده کشورش بر همکاری با شرکای منطقه‌ای و بین‌المللی خود برای «کاستن از تنش‌ها»، خواستار ادامه کار ائتلاف ضد داعش شد. بوریس جانسون: از مرگ سلیمانی تأسف نمی‌خوریم بوریس جانسون، نخست وزیر بربتانیا در نخستین اظهار نظر خود پس از کشته شدن قاسم سلیمانی در عراق خواستار پرهیز از تنش در منطقه شد. بوریس جانسون که به تازگی از تعطیلات سال نو بازگشته، گفت که در این زمینه با دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، امانوئل ماکرون، رئیس جمهوری فرانسه و آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان گفتگو کرده است. نخست وزیر بریتانیا تأکید کرد: «سردار قاسم سلیمانی تهدیدی برای منافع همه ما و مسئول اقدامات و رفتارهای ایذایی و بی‌ثبات‌کننده در منطقه بود. با توجه به نقشی که او در صف اول در این زمینه بازی کرد و اقدامات او که به مرگ هزاران شهروند غیرنظامی بی‌گناه انجامید، ما از مرگ او تأسف نمی‌خوریم» بوریس جانسون ضمن دعوت به پرهیز از تنش افزود: «روشن است که هر گونه فراخوانی به انتقام‌گیری تنها باعث افزایش خشونت‌ها در منطقه می‌شود و این به نفع هیچ کس نیست.» احضار کاردار آلمان در تهران وزارت خارجه ایران اعلام کرد که کاردار سفارت آلمان در تهران را احضار کرده است. ایران موضع آلمان را درباره کشته شدن قاسم سلیمانی از سوی آمریکا، «یکطرفه و غیرقابل قبول» توصیف کرده است. اولریکه دمر، سخنگوی دولت آلمان، اقدام آمریکا در کشتن فرمانده سپاه قدس ایران را واکنشی به چندین تحریک نظامی ایران عنوان کرده بود. وی حمله به نفت‌کش‌ها و تاسیسات نفتی را از جمله این اقدام‌ها ذکر کرده بود. محسن رضایی: تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کنیم محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز در توئیتی نوشت: اگر آمریکا پس از پاسخ نظامی ما، دست به اقدامی بزند تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان خواهیم کرد. دبیر شورایعالی امنیت ملی: پاسخ ایران به اقدامات نظامی محدود نمی شود علی شمخانی، دبیر شواریعالی امنیت ملی ایران گفت: « پاسخ ایران به ترور سپهبد سلیمانی حتما نظامی است، اما فقط به اقدامات نظامی محدود نمی‌شود.» وی همچنین با تهدید اسرائیل گفت: « قطعا شهادت سپهبد سلیمانی مقدمه آزادی فلسطین و نابودی اسرائیل خواهد بود.» درگیری در مراسم عزاداری سلیمانی در ناصریه عراق یک کشته بر جا گذاشت گروهی از مخالفان دولت عراق در چند شهر این کشور علیه حضور و دخالت ایران و آمریکا در کشورشان راهپیمایی کردند. به گزارش خبرگزاری فرانسه در روزی که پارلمان عراق به خروج نیروهای خارجی از این کشور رأی داد، صدها تن از راهپیمایان در شهر دیوانیه در استان قادسیه برای اعتراض به جنگ نیابتی ایران و آمریکا به خیابان آمده و شعار سر دادند. راهپیمای در شهر ناصریه، مرکز استان ذی‌قار در اعتراض به حضور ایران و آمریکا در عراق به خشونت گرایید. تجمع مخالفان جنگ روبروی سفارت آمریکا در بروکسل ده‌ها نفر امروز یکشنبه، روبرو سفارت آمریکا در بروکسل تجمع کردند و شعارهایی علیه جنگ سر دادند. این افراد پلاکاردهایی با همین مضمون در دست داشتند. آن‌‌ها از دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا خواستند که وارد جنگ با ایران نشود. شبکه «ای بی سی» آمریکا در ارتباط با توئیت دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده که گفته است آمریکا اماکن فرهنگی ایران را مورد حمله قرار خواهد داد، با وزیر خارجه آمریکا گفتگو کرد. وزیر خارجه آمریکا همچنین افزود: «هر هدفی که به آن حمله خواهیم کرد، یک هدف قانونی خواهد بود و هدفی خواهد بود که برای یک ماموریت منفرد برای دفاع و حفاظت از آمریکا طراحی می‌شود.» پمپئو گفته است که دولت ترامپ تمرکز دولت قبلی ایالات متحده را که سیاستش مقابله با گروه‌های نیابتی بود کنار گذاشته است و کشتن قاسم سلیمانی نمونه‌ای از این استراتژی جدید آمریکاست. وزیر خارجه آمریکا گفته است که از این به بعد ما می‌خواهیم به تصمیم‌گیران واقعی که تهدیدات جمهوری اسلامی را اجرا می‌کنند پاسخ دهیم. سیدحسن نصرالله: پایگاه‌ها و ناوگان‌های نظامی آمریکا در منطقه باید تاوان دهند حسن نصرالله، دبیرکل حزب الله لبنان روز یکشنبه در مراسم یادبودی که برای قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس در جنوب بیروت برگزار شد گفت: «دوم ژانویه (روز کشته شدن قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس) تاریخی برای شروع مرحله جدید و تاریخ جدید برای تمام منطقه است.» دبیر کل حزب الله لبنان با اشاره به دیدار اخیر خود با قاسم سلیمانی گفت: «ایشان چند ماه پیش با من دیدار داشت و می‌گفت که دعا کن من عاقبت بخیر شوم چرا که جنگ با داعش تمام شده و من پیر شده‌‌ام». حسن نصرالله، همچنین در سخنان خود هدف واقعی ترامپ در عراق را کنترل چاه‌های نفت این کشور دانست و گفت که «او هیچ دولتی برای عراق نمی‌خواهد که بتواند مانع این غارتگری شود و اگر قرار است دولتی باشد باید کاملاً تحت سلطه آمریکا و سفیر آمریکا در عراق باشد.» دبیرکل حزب الله لبنان همچنین گفت که هدف از کشتن قاسم سلیمانی و همراهان او ایجاد ضعف در «محور مقاومت»، گرفتن امتیاز و تسلیم کردن ایران است. دبیر کل حزب‌الله لبنان همچنین افزود:‌ «هر گروهی می‌تواند در رابطه با قصاص عادلانه سردار سلیمانی تصمیم‌گیری کند و این تصمیم خود این محورها است. ایران از شما و دوستانش و هم پیمانانش چیزی نخواهد خواست. قصاص عادلانه به این معنی نیست که شخصیتی که هدف می‌گیرد، هم وزن قاسم سلیمانی باشد، کفش سردار سلیمانی ارزشش از ترامپ بیشتر است. هیچ شخصی هم وزن قاسم سلیمانی نیست که بتوان او را قصاص کرد. قصاص عادلانه موجودیت نظامی آمریکا در منطقه است. ‎پایگاه‌های نظامی آمریکا، ناوگان‌های نظامی آمریکا، هر افسر و سرباز آمریکا در منطقه، ارتش آمریکا، اینها که حاج قاسم را کشتن باید تاوان بدهند و معادله این است. ما با ملت و مردم آمریکا کاری نداریم. شهروندان آمریکا در خیلی از کشورها هستند اما کسی با این‌ها کار ندارد. اگر کسی آنها را هدف قرار دهد این موضوع خدمت به ترامپ است. جنگ ما و رویارویی و قصاص عادلانه ما مخصوص کسانی است که این جنایت را انجام داده‌اند. ارتش آمریکا اعلام کرده است که ما این کار را انجام داده‌ایم، لذا آنها در معرض هدف ما قرار دارند. »‎ ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا عملیات‌های خود در عراق را تعلیق کرد ائتلاف بین‌المللی ضد داعش به رهبری آمریکا اعلام کرد که عملیات‌های خود در عراق را به‌حالت تعلیق در می‌آورد. این تعلیق هم شامل آموزش‌های نظامی به نیروهای عراقی می‌شود و هم مبارزه با داعش را در بر می‌گیرد. این ائتلاف دلیل این اقدام را تمرکز برای محافظت کامل از پایگاه‌ها و نیروهای ائتلاف در عراق عنوان کرد. روز گذشته این ائتلاف گفته بود که به دلایل «امنیتی» عملیات‌های خود در عراق را کاهش می‌دهند.سین دهقان، مشاور علی خامنه‌ای در حوزه صنایع دفاعی و پشتیبانی از نیروهای مسلح در مصاحبه با شبکه سی‌ان‌ان گفت «واکنش ایران به ترور قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران قطعاً یک پاسخ نظامی علیه اماکن نظامی خواهد بود». وزیر سابق دفاع ایران همچنین در این گفت‌وگو افزود: «بگذارید یک چیز را بگویم: رهبری ما رسماً اعلام کرد که ما هرگز به دنبال جنگ نبودیم و به دنبال جنگ نیستیم. این آمریکا بود که جنگ را آغاز کرد، بنابراین آنها باید واکنش‌های مناسب به اقداماتشان را بپذیرند». دهقان همچنین گفت: «تنها چیزی که می‌تواند به این دوران جنگی پایان دهد، این است که آمریکایی‌ها همان ضربه‌ای را که وارد کردند، دریافت کنند، پس از آن نباید دنبال یک چرخه جدید باشند». اتحادیه اروپا ظریف را به بروکسل دعوت کرد اتحادیه اروپا روز یکشنبه از محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران دعوت کرد که به بروکسل سفر کند. جوزپ بورل، رئیس جدید سیاست خارجی اتحادیه اروپا از ظریف خواسته است که برای تعامل بیشتر درباره وضعیت خاورمیانه و افزایش تنش‌ها با آمریکا به بلژیک سفر کند اما زمان این سفر مشخص نشده است. بیانیه ای که دفتر جوزپ بورل منتشر کرده است می گوید که وی در تماسی با محمد جواد ظریف درباره تحولات اخیر و لزوم کاهش تنش‌ها در منطقه و حفظ برجام گفتگو کرده است.احضار سفیر سوئیس در تهران در اعتراض به تهدید ترامپ در حمله به اماکن فرهنگی ایران وزارت خارجه ایران روز یکشنبه و در واکنش به توئیت‌های تهدید آمیز دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا در هدف قرار دادن اماکن فرهنگی، کاردار سوئیس در تهران را به‌عنوان حافظ منافع آمریکا احضار کرد. عباس عراقچی، معاون سیاسی وزیر خارجه ایران گفته است که «اعتراض شدید جمهوری اسلامی ایران نسبت به اظهارات تهدید‌آمیز و ناقض قوانین و هنجارهای بنیادین بین‌المللی به وی ابلاغ شد.» وزیر ارتباطات ایران: ترامپ تروریست کت و شلواری است محمد جواد آذری جهرمی، وزیر ارتباطات ایران در توئیتی دونالد ترامپ، رئيس جمهوری ایالات متحده را «ترویستی کت و شلواری» توصیف کرده است. او نوشته است: «مثل داعش، مثل هیتلر، مثل چنگیز. همه آنها از فرهنگ متنفر هستند. ترامپ یک تروریست کت و شلواری است. او خیلی زود تاریخ را فرا خواهد گرفت که هیچکس نمی تواند ملت و فرهنگ بزرگ ایران را شکست وزیر خارجه بریتانیا همچنین گفته است که «موقعیتی که آمریکایی‌ها در آن قرار گرفته‌اند را درک می کند.» دومینیک راب، قاسم سلیمانی را «تهدید منطقه‌ای» توصیف کرد اما تاکید کرد که «جنگ به نفع هیچ کس نیست». وزیر خارجه بریتانیا یک جنگ احتمالی در منطقه خاورمیانه را تنها به نفع داعش توصیف کرد که می توانند از خلا ایجاد شده بهره‌برداری کنند. وی گفته است که صبح روز یکشنبه با نخست وزیر و شنبه شب با رئیس جمهوری عراق گفتگو کرده است و قصد دارد با وزیر امور خارجه ایران نیز گفتگو کند. راب گفته است که هفته آینده با مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا و همتایان فرانسوی و آلمان خود دیدار خواهد کرد. سخنان وزیر خارجه بریتانیا در حالی مطرح می شود که عدم واکنش سوال برانگیز بوریس جانسون، نخست وزیر بریتانیا به شرایط رو به وخامت خاورمیانه با انتقادهای گسترده‌ای روبرو شده است. شعار مرگ بر آمریکا در صحن مجلس شورای اسلامی نمایندگان مجلس شورای اسلامی روز یکشنبه با تجمع در کنار تریبون مجلس، شعار مرگ بر آمریکا سر دادند. علی لاریجانی نیز در میان شعار مرگ بر آمریکا گفت: «آقای ترامپ این صدای مردم ایران است، بشنوید». کشته شدن قاسم سلیمانی؛ سه قدرت اروپا بر همکاری برای کاهش تنش در خاور میانه توافق کردند مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۸ دی ۱۴, شنبه

به درک واصل شدن قاسم سلیمانی عامل ایجاد ناامنی و تفرقه در منطقه

 


 تنها یکی دو روز از جفتک پرانی خامنه ای و مزدوران تروریستش در حمله به سفارت امریکا در بغداد نگذشته که امریکا در یک عملیات بسیار ماهرانه و دقیق سه اتومبیل حامل سرداران سپاه قدس، جند نفر از حزب الله لبنان و تعدادی از سرکردگان حشدالشعبی را مورد هدف موشک قرار داد و تعداد زیادی به درک واصل شده و بقیه بشدت مجروح شده اند.

انچه که خبرگزاریهای عربی تایید کرده اند کشته شدن محمد رضا جابری از حشدالشعبی و قاسم سلیمانی قرمانده سپاه قدس , ابو مهدی مهندس  فرمانده حشدالشعبی


مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...