۱۳۹۸ آذر ۲۸, پنجشنبه

اتحاد جمهوری‌خواهان ایران و چالشی بزرگ به‌مناسبت 12 سال تاسیس «اجا»

 

 اتحاد جمهوری خواهان ایران(اجا) 12 سال پیش بطور عمده  با تلاش و ابتکار فعالین و روشنفکران چپ در خارج کشور شکل گرفت. زمینه‌ها و مبانی نظری – سیاسی این اتحاد آنگونه که از بیانیه ده ماده‌ای تاسیسی و سایر مصوبات آن بر می‌آید، بر جمهوری‌خواهی، سکولاریسم، دموکراسی و دفاع از حق شهروندی و حقوق بشر استوار بود. طرح اندیشه مدرن جمهوری‌خواهی سکولار – دموکراتیک، دفاع از حقوق بشر، تاکید بر روشهای رفرمیستی و مسالمت‌جویانه، و فاصله‌گیری از افکار و روشهای انقلابی  توسط “اجا”، در زمان خود گامی ارزشمند در تغییر فضای سیاسی- فکری اپوزیسون در خارج کشور بحساب می‌آمد.

اولین همایش “اجا” در برلین که در واقع کنگره موسس آن بود، با اقبال وسیع بخشی از فعالان و روشنفکران سیاسی تبعیدی،  که بدنبال اشکال و روشهای جدید مبارزه بودند مواجه، و به محل تبادل نظر و اجماع تعداد زیادی از صاحبنظران با تجربه و جستجوگر، از هر فکر و اندیشه‌ای تبدیل شد. بسیاری از کنشگران سیاسی و متخصصان میهن‌دوست برای همکاری در فضائی از امید اعلام آمادگی کردند. بنظر می‌رسید موسسان آگاهانه در بیانیه ده ماده‌ای خود بر موارد سیاسی و کلیدی  مهم، با توجه به ضروریات مرحله‌ای جنبش دموکراسی‌خواهی مردم ایران تاکید کرده، و در صدد ایجاد اراده سیاسی واحد و وسیع‌اند. کمرنگ بودن ایدئولوژی و تاکید بر اتحاد عمل  طیف‌های وسیع سیاسی، حول محورهای مهم و ظاهرا مورد توافق، برای حضوری فعال و پرثمر در فضای سیاسی کشور، امید بخش و نقطه عطف بشمار می‌آمد.

اما پس از چندی، روندهای طی شده خلاف انتظار از آب درآمد. اختلافات سیاسی و فکری نمایان شد و “اجا” هم به لحاظ روش حل اختلافات درونی، و هم بدلیل سازوکارهای تشکیلاتی، به تشکلی کم و بیش شبیه به سازمانها و احزاب قدیمی در آمد، و وارث همان بیماریها و مشکلات سنتی و قدیمی شد.

طی این سالها تعبیر و تفسیر‌های پایه‌گذاران و امضاء کنندگان بیانیه ده ماده‌ای اولیه “اجا” از مقولات عمده و گفتمان‌های اصلی در مسیر تحول دمکراتیک جامعه ایران ، دقت و صراحت بیشتر یافت و این امر زمینه ساز بروز اختلاف  در نظرها  و سیاست‌ها گردید. این مسله البته مختص “اجا” نبود، بلکه جامعه سیاسی در حال تحول کشور چه در داخل و چه در خارج همزمان بر سر درک از مقولات مهمی چون: استقلال، منافع ملی، مناسبات با غرب، حاکمیت ملی و رابطه دولت – ملت، مناسبات بین الملی و منطقه‌ای و... در گیر بحث و مجادله بود. اما تاسف آور این است که “اجا” که با انتشار بیانیه ده مادهای و در بحث‌های تدارکاتی آن، در باره اغلب این موضوعات درکی ظاهرا روشن داشت، در گامهای بعدی با اختلاف  در برداشتها و در نتیجه عدم انسجام سیاسی مواجه شد. استنباط‌های متفاوت از مقولات مهم مورد بحث سبب بروز درکها و ارزیابی‌های متفاوت از حاکمیت و بروز اختلاف سیاسی - راهبردی و نهایتا انشعاب شد. اتحاد جمهوری خواهان ایران که می‌بایست در تدقیق و ساختن و پرداختن این گفتمان‌ها پیشگام باشد، و زمینهای نظری برای سیاست ورزی مشترک را فراهم کند،  خود قربانی اختلاف نظر در این باره، و زمینه ساز تشتت فکری و نظری گردید.

بررسی تاثیر، و نتایج تعارض اندیشه‌ها در این تشکل در حال گذار، که خود نمونه‌ای از وضعیت جامعه در حال گذار کشور است، نشانگر نوعی عدم صراحت در مواضع سیاسی در مقاطع سیاسی حساس، و در نتیجه بی‌نظری و یا دنباله‌روی بوده است. در عین حال، بررسی میانگین مواضع  سیاسی این تشکل، مبین نوعی تلاش صادقانه در ارائه ارزیابی‌های واقع‌بینانه از تحولات سیاسی در داخل کشور است. این تلاش‌ها عمدتا بدلیل ساختار تشکیلاتی و فکری  متنوع  “اجا”، که بطور عمده  اعضاء و مسئولان آن را اعضاء و مسئولان احزاب و سازمان‌های سیاسی با سابقه، با عادات و فرهنگ‌های سیاسی متفاوت و اغلب سنتی تشکیل می‌دهند، از ثبات و یکدستی برخوردار نبوده است. این امر برای تشکلی که خواستش حضور موثر و تاثیر گذار در تحولات سیاسی کشور است، دست و پا گیر بوده و آنرا عملن کم تاثیر و کم اثر کرده است.

اتحاد جمهوری خواهان بدلیل عدم شفافیت مواضع، تا کنون علیرغم تلاشهای زیاد و ابتکار عمل ارزشمند در نزدیکی با سایر نیروهای متحد در مرحله گذار دموکراتیک کشور، از نزدیکی‌های نمایشی فراتر نرفته است. “اجا” باید با سازماندهی  بحث و تبادل نظر وسیع حول گفتمان‌های اصلی این مرحله به اتفاق نظر رسد، جمهوری‌خواهان دمکرات و سکولار را به وحدت نظر حول آنها ترغیب کند، و به عنوان جریانی فراحزبی و خارج کشوری، که محل اجماع بخش وسیعی از نخبگان سیاسی  دگر اندیش کشور است، در عمده‌ترین مسائل سیاسی کشور با صراحت حضور سیاسی داشته باشد و راه‌های کم هزینه و پرثمر سیاسی را نشان دهد.

“اجا” طی این سالها نتوانست به‌عنوان یک بلوک قدرتمند نظری- سیاسی  برآمد کند و خمیرمایه فکری سیاسی را برای جامعه‌ی در حال تحول ایران – به سهم خود و با مشارکت جمعی – فراهم نماید. جناحها و جریانات درون “اجا” ضمن آگاهی نسبی به این مهم، فاقد آن انعطاف و اعتدال در مناسبات با یکدیگر بوده‌اند و هریک شیوه‌ها و فرهنگهای مبارزاتی – سنتی خود را به درون آن رسوخ داده‌اند.

واقع بینی حکم می‌کرد که نخبگان عضو “اجا” با نقد و عبور از فرهنگها و سنتهای فکری- سازمانی گذشته خود، در چارچوب مناسباتی جدید به فعالیت بپردازند. مناسباتی که از ایدئولوژی‌های مرسوم، ساختارهای غیر دموکراتیک هرمی، و از فرهنگ استبدادی حاکم بر جامعه، فاصله گرفته باشد. طبیعی است فرهنگها و عادات یکباره تغییر نمی‌کنند، اما آگاهی به ضرورت این تغییر، تبدیل شدن به نیروی این تغییر، و برخورد آگاهانه با این معضل فرهنگی سیاسی، در تشکلی نو پا و در حال گذار، از اهمیت بسزائی برخوردار است. متاسفانه اتحاد در اشاعه فرهنگ  مدارا ، فراهم نمودن آگاهانه فضای دموکراتیک درونی، و رعایت بی‌خدشه اصول کار جمعی برای تامین تداوم فعالیت‌هایش ، چندان موفق نبوده است.

اتحاد جمهوری خواهان ایران بنوبه خود به دلیل عضویت بسیاری از کادرهای فعال در سازمانها و گروه‌های سیاسی قدیمی  در آن، بخشی از ضعف‌های آنان را به ارث برده و نتوانسته است بر فراز مناسبات  و تفکرات مرسوم این گروهها قرار گیرد.

احزاب و سازمانهای سیاسی قدیمی و سنتی ایرانی، که اکنون سالهاست در تبعید ناخواسته بسر می‌برند، نمی‌توانند شناختی واقعی از پایگاه اجتماعی مورد تصور خود در ایران امروز داشته باشند. این تشکلها در بهترین حالت محافلی  در خارج کشور باگرایشات فکری، سیاسی و فرهنگی خاص خود هستند و با هیچ  قشر و طبقه اجتماعی در داخل کشور ربطی ندارند. این تشکلها بنا به میل و مشرب،  سوابق و سلائق خویش، خود را به اقشار و گروهای اجتماعی منتصب می‌کنند. البته می‌توان در خارج از کشور بود و از طریق  تبادل اطلاعات دیجیتالی در جریان رخداد‌های سیاسی قرار گرفت و اعلام موضع سیاسی کرد، اما برای درک خواستهای اقشار و طبقات گوناگون اجتماعی ، شناخت آنها و انعکاس تمایلات و خواستهای واقعی آنها، و مهمتر از همه معرفی خود بعنوان نماینده آنها و “سیاست ورزی” با نام آنها، باید در جامعه حضور داشت، از اوضاع اقتصادی فرهنگی و سیاسی ، تمایلات، مطالبات، و مناسبات آنها با سایر گروه‌های اجتماعی و با حکومت مطلع بود، و این تغییرات را دائما رصد کرد و در سیاست‌ها و روشهای مبارزه خود تاثیر داد.

ایدئولوژی‌گرائی کم و بیش حاکم بر این گروه‌ها و عدم تماس طولانی با جامعه، آنها را  در‌ هاله‌ای از افکار و تصورات گذشته خود و نوعی تلقی ذهنی از ارزشهای  تعریف شده در گذشته گرفتار کرده است. ارزشهائی که در زمانهای دور انتخاب شده وهنوز برفضای فکری و ذهنی آنان  تسلط دارد.

بدیهی است که برای تغییر نیاز به تشکیلات و سازمانگری است، اما تشکیلاتی مورد نظر است که تصورات ارزشی، افتخارات تاریخی و عادات کهنه را کنار گذارد و نیروی رها شده خود را در خدمت نوسازی و باز آفرینی ارزش‌های  نو قرار دهد.

همانگونه که قبلا ذکر شد، “اجا” بدلیل اینکه بسیاری از فعالین اصلی آن از سازمانها و گروه‌های یاد شده‌اند، از این مشکلات و تبعات آن مصون نبوده است. برای رهائی از این معضل، اتحاد جمهوری خواهان ایران بهتر است به تشکلی فراحزبی، مدرن و دموکراتیک فرا روید و از الگو برداری تشکیلاتی از احزاب و سازمانهای سنتی دست بردارد.

تا زمانیکه روشنفکران سیاسی (کنشگران سیاسی، تحلیل‌گران سیاسی،کارشناسان، افراد متخصص و مترقی که دارای طرح برای آینده ایرانند، روزنامه‌نگاران سیاسی و....) در تبعید‌اند،  تلاش آنها چه سازمان یافته و چه منفرد، بهتر است عمدتا مصروف به گفتمان‌سازی در کلیدی‌ترین مباحث راهگشا در مسیر گذار به دموکراسی در ایران باشد. پروراندن اندیشه‌های مدرن، نفوذ و تاثیر سیاسی بر فضای عمومی، عمل چون مشاور سیاسی و مورد اعتماد افکار عمومی کشور، براه انداختن جنبش‌های فکری، فرهنگی و انتقادی ، ترویج فرهنگ دموکراتیک ، تلاش در جهت تربیت کادرهای سیاسی مدرن و کمک به نهاد‌های مدنی و جنبش‌های اجتماعی به طرق مقتضی و... از آن جمله است.

این تلاشهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و سازمان یافته، در فکر کسب قدرت نیست، بلکه زمینه‌ساز آن است. بدین جهت  فاقد سازوکارهای احزاب کلاسیک سیاسی است، تشکلی مدرن، فرا حزبی و کیفی که برای طراحی و جا انداختن گفتمان‌های سیاسی، و تبدیل آنها به خواست اجتماعی،  با حضوری شناخته شده و با موضع، در فضای سیاسی کشور تلاش می‌کند.

برای دست یابی به چنین شکلی از فعالیت سازمان یافته برون مرزی، که مختص شرایط ویژه کنونی است، باید ساختار‌های مناسب ایجاد و در جریان آزمون و خطا دقت یابد. اما مهم‌تر از هرچیز و قبل از همه  عزم و اراده و تلاش آگاهانه برای غلبه بر شیوه‌ها، افکار و اشکال به ارث برده شده از تشکلهای سنتی، دارای اهمیت درجه اول است.

 مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۸ آذر ۱۳, چهارشنبه

شباهت های رژیم جمهوری اسلامی و رژیم پهلوی بیشتر از تفاوت های آن دو است

وضعیت ایران، زندگی مردم، شرایط سیاسی و اجتماعی رژیم جمهوری اسلامی شباهت چشمگیری با سالهای آخر رژیم پهلوی دارد. الف) رژیم شاه تمامی امکان مبارزه سیاسی را از مردم گرفت. با هر حرکت سیاسی با سوء ظن برخورد می شد. حتی احزاب و نمایندگان طرفدار و وفادار به شاه و سلطنت، امکان فعالیت و بسیج مردم را نداشتند. تمام تصمیمات بنیادی مملکتی را شاه می گرفت و مجلس، دولت و قوه قضائیه، چرخ پنجم بودند. رژیم جمهوری اسلامی، از منتقدان و مخالفان بگذریم، به نزدیک ترین و وفادارترین خدمتگزاران خود مظنون و مشکوک است. شمشیر از رو بسته هردست آشتی به سویش دراز می شود، با دشنام و تهمت پاسخ می دهد. همه تصمیمات بنیادی مملکتی را آقای خامنه ای به عنوان فصل الخطاب، آشکارا و پنهانی، اتخاذ می کند، و تمامی مجلس، دولت و قوه قضائیه چرخ پنجم و مجری منویات رهبر هستند. ب) ایران علیرغم درآمد نسبتن بالای نفتی و رشد و توسعه چشمگیر از یک اختلاف غیرانسانی از بهره مندی از درآمده و امکانات و مواهب کشور رنج می برد. حلبی آباد ها و روستاهای زیر خط فقر بلوچستان، خراسان، کردستان و سایر نقاط ایران و حاشیه نشین های با کارهای کاذب شهرهای بزرگ، رقت آور بود. ولی رژیم پهلوی همه اینها را نادیده می گرفت و با غرور در حال راهنمائی و درس دادن به رژِیم های غربی و نجات ظفار و صنایع کشورهای غربی بود. بیکاری، عدم تولید و عدم سازندگی، فقر و فحشا، یک زندگی غیرانسانی و اضطراب آور را به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده است، ولی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، آنرا نمی بینند و با کوبیدن در طبل جنگ، عزا و عزاداری، مردم را به اقتصاد مقاومتی فرا می خوانند و بودجه و امکانات نجومی و دسترنج مردم را در سوریه، عراق، یمن، افغانستان و کشورهای عرب همسایه، در اختیار ارتجاعی ترین و جنگ طلب ترین گروه ها قرار می دهند و به یکی از جنگ افروزترین عناصر منطقه تبدیل شده اند. پ) در زمان پهلوی، شرکت در حیات اقتصادی و شرکت در سازندگی بدون وابسته شدن به شاه و نزدیکانش غیرممکن بود. در جمهوری اسلامی، شریان اصلی اقتصاد در دست وابستگان رژیم است و امکان فعالیت اقتصادی و سازندگی چه در مقیاس بزرگ و یا کوچک برای مردم ناممکن است. ت) درست چون سالهای آخر حکومت پهلوی همه تشکل های صنفی و سیاسی سرکوب و نابود شدند و هر حرکت سیاسی سازنده با زندان، اعدام پاسخ داده می شود. احزاب و گروه ها هر کدام به دیگری بدبین هستند و هر کدام برای دیگران پرونده سنگین دارند، و افتخار همکاری، همقدمی و همرزمی به دیگری نمی دهند. (بی شک بخش بزرگی از این بدبینی ها نتیجه فعالیت تفرقه افکنی جمهوری اسلامی و مزدوران آن است.) درنتیجه، درست مانند سالهای آخر حکومت شاه، هیچ حزب، سازمان، تشکل و حتی شخصیتی که بتواند اراده جمعی مردم را با برنامه ای روشن ومشخص بسیج کند وجود ندارد. نارضایتی، فقر، بیکاری، فلاکتهای طبیعی و زیست محیطی به حد تحمل ناپذیری رسیده است. مردم نامتشکل، خشمگین و نامطلع هستند. محیط امنیتی امکان بروز مسالمت آمیز اعتراض و عقاید مخالف را نمی دهد. عکس العمل این توده های خشمگین، ناچار و ناسازمان یافته، قابل پیش بینی نیست. هر مردم فریب و شیادی، همان گونه که سال ۱۳۵۷ اتفاق افتاد، می تواند مردم را بفریبد و به همراه خود بکشد. خطر دیگر که ایران را تهدید می کند خطر تجزیه ایران است. احتمالن، مردم زنجیر بردگی روحانیون ناشنوا را در ضعیف ترین حلقه اش پاره می کنند و یک پارچگی ایران را نابود و برادرکشی خونباری را به مردم ایران تحمیل می کنند. گوش شنوا برای دردهای مردم و دستی برای فشردن دست های دوستی و همکاری دراز می شود نیست. شاید باز مانند زمانی که شاه عاجزانه فریاد می زد من پیام شما را شنیدم، کسی باور نمی کرد، بر سر متکبران جمهوری اسلامی همان آید که بر سر جاده صاف کن آنها آمد. این شرایط مسئولیت تاریخی سنگینی بر دوش شخصیت ها، احزاب، سازمانها و رسانه های جمعی می گذارد: اتحاد عمل، همگامی و همرزمی و امیدوارکردن و مجهز کردن جنبش ضدرژیم و توده های به ستوه آمده، یک رهبری جمعی، دموکراتیک، روادار و راهگشا و برنامه ای سازنده. مقایسه‌ای که بنیان این نوشتار را فراهم آورده است بی‌تردید مسئله‌دار است اما نادرست نیست. دلایلی که می‌توانم برای «نادرست»نبودن آن بیاورم چنین‌اند: الف) سلطنت پهلوی و جمهوری اسلامی هر چند دو دوره‌ی تاریخی متمایز را در بافتاری متفاوت شکل می‌دهند اما هر دو یک خاستگاه واکنشی سوبژکتیو (انقلاب مشروطه) دارند. ب) نیروهای انسانی شکل‌دهنده به بخش‌های مهمی از این دو حکم‌رانی هم‌دوران‌اند و همگی به دورانی کم‌وبیش یکسان از ساختارهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی تعلق دارند. پ) متافیزیک حکم‌رانی مشابهی دارند: پیکره‌ای که از شاه/ولی‌فقیه می‌آغازد و همه‌ی سلسله‌مراتب پایینی بر اساس آن چیده می‌شوند. دقیقاً به همین دلایل است که ساختارهای حکم‌رانی این دو همواره به مانع‌های مشابهی برخورد کرده‌اند. به هر روی گمان می‌کنم این نوشته می‌تواند در نوع خودش توجه را به سویه‌های همسان دو حکم‌رانی که طرفداران‌شان می‌کوشند به‌تمامی متمایز و متفاوت معرفی‌شان کنند، جلب کند و اگر چنین کرده باشد به هدف خود رسیده است و می‌تواند از طریق پژوهش‌های بعدی غنی‌تر و دقیق‌تر شود. مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...