۱۳۹۸ آذر ۱۳, چهارشنبه

شباهت های رژیم جمهوری اسلامی و رژیم پهلوی بیشتر از تفاوت های آن دو است

وضعیت ایران، زندگی مردم، شرایط سیاسی و اجتماعی رژیم جمهوری اسلامی شباهت چشمگیری با سالهای آخر رژیم پهلوی دارد. الف) رژیم شاه تمامی امکان مبارزه سیاسی را از مردم گرفت. با هر حرکت سیاسی با سوء ظن برخورد می شد. حتی احزاب و نمایندگان طرفدار و وفادار به شاه و سلطنت، امکان فعالیت و بسیج مردم را نداشتند. تمام تصمیمات بنیادی مملکتی را شاه می گرفت و مجلس، دولت و قوه قضائیه، چرخ پنجم بودند. رژیم جمهوری اسلامی، از منتقدان و مخالفان بگذریم، به نزدیک ترین و وفادارترین خدمتگزاران خود مظنون و مشکوک است. شمشیر از رو بسته هردست آشتی به سویش دراز می شود، با دشنام و تهمت پاسخ می دهد. همه تصمیمات بنیادی مملکتی را آقای خامنه ای به عنوان فصل الخطاب، آشکارا و پنهانی، اتخاذ می کند، و تمامی مجلس، دولت و قوه قضائیه چرخ پنجم و مجری منویات رهبر هستند. ب) ایران علیرغم درآمد نسبتن بالای نفتی و رشد و توسعه چشمگیر از یک اختلاف غیرانسانی از بهره مندی از درآمده و امکانات و مواهب کشور رنج می برد. حلبی آباد ها و روستاهای زیر خط فقر بلوچستان، خراسان، کردستان و سایر نقاط ایران و حاشیه نشین های با کارهای کاذب شهرهای بزرگ، رقت آور بود. ولی رژیم پهلوی همه اینها را نادیده می گرفت و با غرور در حال راهنمائی و درس دادن به رژِیم های غربی و نجات ظفار و صنایع کشورهای غربی بود. بیکاری، عدم تولید و عدم سازندگی، فقر و فحشا، یک زندگی غیرانسانی و اضطراب آور را به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده است، ولی سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، آنرا نمی بینند و با کوبیدن در طبل جنگ، عزا و عزاداری، مردم را به اقتصاد مقاومتی فرا می خوانند و بودجه و امکانات نجومی و دسترنج مردم را در سوریه، عراق، یمن، افغانستان و کشورهای عرب همسایه، در اختیار ارتجاعی ترین و جنگ طلب ترین گروه ها قرار می دهند و به یکی از جنگ افروزترین عناصر منطقه تبدیل شده اند. پ) در زمان پهلوی، شرکت در حیات اقتصادی و شرکت در سازندگی بدون وابسته شدن به شاه و نزدیکانش غیرممکن بود. در جمهوری اسلامی، شریان اصلی اقتصاد در دست وابستگان رژیم است و امکان فعالیت اقتصادی و سازندگی چه در مقیاس بزرگ و یا کوچک برای مردم ناممکن است. ت) درست چون سالهای آخر حکومت پهلوی همه تشکل های صنفی و سیاسی سرکوب و نابود شدند و هر حرکت سیاسی سازنده با زندان، اعدام پاسخ داده می شود. احزاب و گروه ها هر کدام به دیگری بدبین هستند و هر کدام برای دیگران پرونده سنگین دارند، و افتخار همکاری، همقدمی و همرزمی به دیگری نمی دهند. (بی شک بخش بزرگی از این بدبینی ها نتیجه فعالیت تفرقه افکنی جمهوری اسلامی و مزدوران آن است.) درنتیجه، درست مانند سالهای آخر حکومت شاه، هیچ حزب، سازمان، تشکل و حتی شخصیتی که بتواند اراده جمعی مردم را با برنامه ای روشن ومشخص بسیج کند وجود ندارد. نارضایتی، فقر، بیکاری، فلاکتهای طبیعی و زیست محیطی به حد تحمل ناپذیری رسیده است. مردم نامتشکل، خشمگین و نامطلع هستند. محیط امنیتی امکان بروز مسالمت آمیز اعتراض و عقاید مخالف را نمی دهد. عکس العمل این توده های خشمگین، ناچار و ناسازمان یافته، قابل پیش بینی نیست. هر مردم فریب و شیادی، همان گونه که سال ۱۳۵۷ اتفاق افتاد، می تواند مردم را بفریبد و به همراه خود بکشد. خطر دیگر که ایران را تهدید می کند خطر تجزیه ایران است. احتمالن، مردم زنجیر بردگی روحانیون ناشنوا را در ضعیف ترین حلقه اش پاره می کنند و یک پارچگی ایران را نابود و برادرکشی خونباری را به مردم ایران تحمیل می کنند. گوش شنوا برای دردهای مردم و دستی برای فشردن دست های دوستی و همکاری دراز می شود نیست. شاید باز مانند زمانی که شاه عاجزانه فریاد می زد من پیام شما را شنیدم، کسی باور نمی کرد، بر سر متکبران جمهوری اسلامی همان آید که بر سر جاده صاف کن آنها آمد. این شرایط مسئولیت تاریخی سنگینی بر دوش شخصیت ها، احزاب، سازمانها و رسانه های جمعی می گذارد: اتحاد عمل، همگامی و همرزمی و امیدوارکردن و مجهز کردن جنبش ضدرژیم و توده های به ستوه آمده، یک رهبری جمعی، دموکراتیک، روادار و راهگشا و برنامه ای سازنده. مقایسه‌ای که بنیان این نوشتار را فراهم آورده است بی‌تردید مسئله‌دار است اما نادرست نیست. دلایلی که می‌توانم برای «نادرست»نبودن آن بیاورم چنین‌اند: الف) سلطنت پهلوی و جمهوری اسلامی هر چند دو دوره‌ی تاریخی متمایز را در بافتاری متفاوت شکل می‌دهند اما هر دو یک خاستگاه واکنشی سوبژکتیو (انقلاب مشروطه) دارند. ب) نیروهای انسانی شکل‌دهنده به بخش‌های مهمی از این دو حکم‌رانی هم‌دوران‌اند و همگی به دورانی کم‌وبیش یکسان از ساختارهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی تعلق دارند. پ) متافیزیک حکم‌رانی مشابهی دارند: پیکره‌ای که از شاه/ولی‌فقیه می‌آغازد و همه‌ی سلسله‌مراتب پایینی بر اساس آن چیده می‌شوند. دقیقاً به همین دلایل است که ساختارهای حکم‌رانی این دو همواره به مانع‌های مشابهی برخورد کرده‌اند. به هر روی گمان می‌کنم این نوشته می‌تواند در نوع خودش توجه را به سویه‌های همسان دو حکم‌رانی که طرفداران‌شان می‌کوشند به‌تمامی متمایز و متفاوت معرفی‌شان کنند، جلب کند و اگر چنین کرده باشد به هدف خود رسیده است و می‌تواند از طریق پژوهش‌های بعدی غنی‌تر و دقیق‌تر شود. مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...