۱۴۰۲ فروردین ۱۱, جمعه

کتاب «حجاب، پرچم اسلامیسم، فاشیسم قرن ۲۱» نوشته «نادره افشاری

آزادی تن و آزادی زن نخستین گام برای انسان مدرن شدن است. کسی که بنده و عبدالله است یا کلب الله و غلام علی و حسن و حسین، نمی تواند فهمی از آزادی و مدرنیته داشته باشد. حال آنانی که در تور ایدئولوژی ها گرفتارند از اینان بهتر نیست. آنکه خود را مالک جان و تن دیگران می داند و در حریم خصوصی دیگران دخالت می کند نه آزاد است و نه فهمی از آزادگی دارد. چنین کسی در دوران برده داری سیر می کند هرچند که دوپیس و سه پیس بپوشد یا کت و شلوار غربی به تن کشد. آزادی انسان ها و جوامع در نخستین گام از باور به آزادی تن می گذرد. اگر کسی دم از آزادی و دموکراسی می زند اما زن و دخترش را به بهانه ی ناموس و غیرت در زنجیر حجاب اجباری اسیر می کند حتما دروغ می گوید. نخستین شرط آزادگی، فهم آزادی تن انسان است و اینکه هر انسانی مالک تن خویش است. تمام گرفتاری های تاریخی و زن ستیزی های وحشیانه در همه ی جوامع و البته مذاهب و ادیان از همین کج فهمی ناشی می شود. انسان مدرن می پذیرد که هم زنان مالک تن خویشند و هم دگرجنسگرایان. هر حرفی جز این یاوه ای بیش نیست این کتاب ارزشمند را از اینجا می توانید دانلود کنید https://mamnoe.wordpress.com/2012/03/01/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d9%be%d8%b1%da%86%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b3%d9%85%d8%8c-%d9%81%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%b3%d9%85-%d9%82%d8%b1/

۱۴۰۲ فروردین ۵, شنبه

این مقاومت جمهوری اسلامی را که با دیوانگی مرکب از باور آخر الزمانی ،منافع گروهی ،لذت قدرت وفرمانروئی در هم پیچیده وچنین بر آتش جنگ می دمید! کاری ملی است ؟

آنچه که در واقعیت ایران امروز می گذرد نبرد نیروئی بسیار قوی و مسلح به آخرین دستاورد های تکنولوژی جنگی ومهم تر از همه اراده بر نابودی رژیمیست که سرانجام با شعارها وعملگرد های خود کشور به چنین ویرانی کشید! 
جامعه را چندین پارچه ساخت .بجائی رساند که بخش زیادی از مردم با شادباش به استقبال امریکا واسرائیل بروند! تا از این مرگ روزانه و جامعه بی چشم انداز رهائی یابند .
جوانانی که هیچ امید ونشاطی در این جامعه نمی بینند !مرگ یکبار شیون یکبار . 
حال در مقطعی ایستاده ایم که این سوال بزرگ در برابر ما نهاده شده .این مقاومت جمهوری اسلامی را که با دیوانگی مرکب از باور آخر الزمانی ،منافع گروهی ،لذت قدرت وفرمانروئی در هم پیچیده وچنین بر آتش جنگ می دمید! کاری ملی است ؟
آیا با وجودی که میداند آخر کاربه چه بهائی ،با چه فلاکتی ؟  به کجا خواهد کشید !اما دست از تفکری که بعد نیم قرن جامعه را چنین تکه پاره شد به این جا رساند !نکشید وجنگی چنین ویرانگر را بر جامعه تحمیل کرد چرا نباید این لجاجت ونابخردی را تقبیح نکرد؟
تقبیح نکرد آن لجاجت اندیشه ای را که نهایت آن بعد این همه فاجعه، رسیدن به جائیست که در آغاز بدون این همه هزینه می توانست به نفع مردم تمام شود.
اما آن دسته از کسانی که سنگ میهن ومردم برسینه می زنند و چشم بر واقعیت می بندند!عملا  بعنوان نیروی سوم تحت نام چپ ودمکرات جمهوری خواه تمام قد در برابر حمله امریکا واسرائیل صف کشیده اند "کاری به درستی یا نادرستی این جنگ ندارم ." 
سخن ازحال است! سخن از تفکری است که در لباس چپ وجمهوری خواهی در سمت غلط تاریخی که بزودی نوشته خواهد شد ایستاده اند .دقیقا از منظری به این جنگ نگاه می کنند که دست اندر کاران این رژیم کودک کش و تشنه قدرت وفرا گیری جهان تشیع آخر الزمانی به آن نگاه می کند.  حمایت در عمل از رژیمی که دست تا مرفق آلوده بخون مردم دارد وببهای ویرانی کامل کشور شاخ به شاخ امریکا واسرائیل می شود .کنار این رژیم ایستادن وهیچ گونه برخورد جدی ومنتقدانه از تداوم آین جنگ نکردن ! عملیست  که بر توهم بخشی ازمردم می افزاید!
این جبهه سوم که خود را نیروی ملی و خردمند می داند عملا امروز با موضعگیری خود که رکن اصلی آن نه دیدن منافع مردم و تسلیم بیقید وشرط رژیم وکنار رفتن آن از قدرت ! بلکه  درتقابل با موضعگیری شاهزاده رضا پهلوی  قرار گرفته و عملا در کنار جمهوری اسلامی ایستاده است. 
جریانی که در عمل مرتکب همان نابخردی ودیوانگی آخر الزمانی خود در لباس چپ دمکرات و جمهوری خواه هان ملی می شود که نتیجه آن چیزی جز دمیدن بر کوره جنگ نیست .پنجه در انداختن با قدرتی که میدانی چه بد باشد ! یا خوب  .نتیجه آن معلوم است .ویرانی بیشتر و تسلیمی که هیچ شکوه وآزادگی در آن نخفته است ! چرا که سرنوشت خود را با سیاست وعمل رژیمی گره زده است  که در دو روز متجاوز از پنجاه هزار جوان برومند این سرزمین را به وحشیانه ترین شکلی کشتار کرد . این روز های سخت با کارنامه های هر جریان وهر فرد بپایان خواهد رسید و جمهوری اسلامی دیر یا زود سرنگون شده وبا خفت کنار نهاده خواهد شد."این مقاومت هیج گونه شکوه وعظمت ملی برای او نداشته ونخواهد داشت چرا که نه ناشی از غرور ملی ومتکی بر منافع ملی بل متکی بر منافع امتی ونگاه سخت یک ایدئولوژی بغایت متحجری است که متاسفانه با حمایت یک ایدئولوژی به اصطلاح چپ دمکرات در هم تنیده شده "
نتیجه عملی آن و آنچه آینده گان در مورد آن خواهند گفت .چیزی جز قربانی کردن منافع مردم در پای دو ایدئولوژی که یکی مدعی حکومت مستضعفان جهان بود ودیگری حکومت زحمتکشان! که نتیجه اش ویرانی یک سرزمین وقربانی شدن مردم بود به بهای لجاجت یک رژیم اسلامی که مافیائی فاسد بر آن حکومت می کرد و دیگری عناصر وجریان هائی که قدرت نداشتند!  اما تفکرشان  آنها را هم راستا با این حکومت ! خواسته ونخواسته مدافع آن کرده بود . هیچ چاهی ژرف تر از چاه نگاه جاهلانه و بسته ایدئولوژیک انسان هائی که از سکوی امروز قادر به نگاه کردن به آینده نیستند وجود ندارد

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۱ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

بازداشت مجدد ارژنگ داوودی در مقابل بیت خامنه ای چند روز پس از آزادی

به گزارش کانون حقوق بشر ایران، روز چهارشنبه ۱۷ اسفندماه ۱۴۰۱، زندانی سیاسی ارژنگ داوودی که برای اعتراض به مصادره و غارت دارایی و اموالش، مقابل بیت خامنه ای رفته بود، توسط پلیس امنیت دستگیر شد. بر اساس گزارش منابع موثق، زندانی سیاسی ارژنگ داوودی هنگامی که به مقابل بیت خامنه ای رفته بود تا به مسموم کردن دختران دانش آموز، مصادره اموالش و ظلم و ستمی که طی ۲۱ سال گذشته متحمل شده اعتراض کند، توسط پلیس امنیت بازداشت شد. زندانی سیاسی ارژنگ داوودی در روز ۱۳ اسفندماه ۱۴۰۱، پس از تحمل حدود ۲۰ سال زندان از زندان گوهردشت آزاد شده بود. مهندس ارژنگ داوودی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی ایران است. او ۷۰ساله و مبتلا به بیماری دیابت است. در دوران ۲۱ساله زندان بر اثر شکنجه، بخشی از شنوایی و بینایی خود را از دست داده و در نتیجه پرتاب شدن از پله های تیز و ۱۶ پلکانی دفتر رییس وقت زندان زاهدان در سال ۹۷ دچار شکستگی قسمت بالای پای راست و ساق پای چپ و ضایعاتی در چند مهره پایینی ستون فقرات خود شده و اکنون در حد بسیار محدودی قادر به حرکت با عصای طبی است. ارژنگ داوودی، متولد ١٣٣٢ در شهر آبادان است و در آمریکا تحصیل کرده است. او فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک و مدیریت صنعتی از دانشگاه تگزاس است. آقای داوودی از جمله دانشجویان فعال در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی قبل از انقلاب بود. پس از انقلاب ۵۷ به ایران بازگشت و در وزارت نفت مشغول به کار شد. با دیدن ظلم و دیکتاتوری تصمیم به مبارزه با آن گرفت. زندانی سیاسی ارژنگ داوودی در آبانماه ١٣٨٢ دستگیر شد و تحت شدیدترین شکنجه ها در سلولهای انفرادی زندان ۳۲۸ سپاه پاسداران، بند دو الف قرار گرفت. سپس توسط قاضی دهنوی در دادگاه انقلاب به ۱۵ سال زندان تعزیری، ۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دائم از مدیریت مجتمع آموزشی-فرهنگی پرتو حکمت، ۷۴ ضربه شلاق و تبعید به زندانهای جنوب کشور محکوم شد. اتهامات اصلی ارژنگ داودی، راه اندازی و تاسیس جنبش آزادی ايرانيان و کنفدراسيون دانشجويان ايرانی، نوشتن و انتشار مانیفست تغییر حکومت، مشارکت در تهیه فیلم مستند ایران ممنوع و مصاحبه در آن، توهين به خمینی، خامنه ای و سایر مسئولان نظام، توهين به مقدسات و همکاری با خبرنگار کانادايی «جين کوکان» برای ساخت فيلم مستند «ايران ممنوع» نيز در پرونده او عنوان و منجر به صدور حکم شده است. در فيلم مستند «ايران ممنوع»، سعید مرتضوی، دادستان پيشين تهران، عامل اصلی قتل زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی – کانادايی در سال ۸۲ معرفی گردید. آقای ارژنگ داوودی در ۱۹ سال گذشته، به زندان‌های مختلفی همچون زندان اوين، بازداشتگاه اهواز، زندان بندرعباس، زندان رجایی شهر، زندان زابل و زندان زاهدان تبعيد شد. در سال ۸۶ خانه و خودرو شخصی وی توسط ماموران حکومتی توقیف و مصادره شد. او در دوران زندان بارها با پیامهای خود به نقض حقوق بشر در زندانهای دیکتاتوری ولایت فقیه اعتراض کرد.
در تیر ماه ۹۳ وی را که ۶۱ سال داشت، پس از گذشت ۱۰ سال زندان به اتهام عضویت و هواداری و فعالیت مؤثر در پیشبرد اهداف مجاهدین خلق در زندان به اعدام محکوم کردند. این حکم پس از مدتی به ۵ سال تعزیری تبدیل شد. در مهر ماه ۹۵ از زندان رجایی شهر کرج به زندان زابل تبعید شد. در این انتقال مأمورین حفاظت زندان مرکزی زابل از تحویل دادن برخی وسایل این زندانی سالخورده ممانعت به عمل آوردند.

۱۴۰۱ اسفند ۱۸, پنجشنبه

سکولاریسم در حکومت آینده ایران از دیدگاه جلال ایجادی

در ایران موضوع سکولاریسم به امر اساسی تبدیل شده است. در انقلاب مشروطه تمایل به قانونگرایی نشانه برجسته ای از گرایش به مدرنیته و سکولاریسم بود. ولی پس از تجربه چهل سال حکومت دینی استبدادی، سکولاریسم همچون یک گرایش عمیق خود را نشان می دهد. سکولاریسم بمعنای یک روند و گرایش تاریخی و اجتماعی است که جامعه را از قدرت آسمانی و قدسیت جدا کرده و رفتارهای عرفی را در اجتماع رشد میدهد. در فرانسه مرحله شفاف و رادیکالی از این روند، مبارزه برای لائیسیته و انتشار قانون لائیسیته در 1905 می باشد. بنابراین از آنجا که واژه سکولاریسم در جامعه سیاسی ایران بطور وسیع مورد بهره برداری است، من نیز این واژه را بکار میگیرم. در اینجا هفت محور فکری متمایل به سکولاریسم برای قدرت سیاسی آینده را به نخبگان سیاسی و فرهنگی و روشنفکری پیشنهاد میکنم. بسیاری از نیروهای سیاسی از سکولاریسم صحبت میکنند ولی محتوای این پیشنهاد روشن نیست. بحث را باز کنیم: فکر یکم سکولاریسم و لائیسیته بمعنی جدایی دین از حکومت است. سکولاریسم در ایران بمعنی جدایی حکومت و سیاست حکومتی از اسلام و فقه شیعه و هر دین است. در ایران حکومت چیست؟ دستگاه سیاسی و قضایی و اداری و نظامی و آموزشی و نظام ولایت فقهی و قانون اساسی، اجزای تشکیل دهنده حکومت در ایران می باشند. حال فکر خود را روشن بیان کنیم. در آینده و با پایان یافتن جمهوری اسلامی، نهاد دین از حکومت باید جدا باشد. قانون اساسی نباید از دین رسمی و حاکم حرف بزند، قوانین مملکتی نباید بر پایه قرآن و اسلام و فقه شیعه باشد، آیت الله ها و مدافعان دین نباید در راس قدرت سیاسی و دیگر نهادهای مسئول کشوری باشند، دین نباید منشا الهام و معیار قانونگرایی و تصمیم های حکومتی باشد. حکومت بر پایه استقلال سه نهاد دادگستری و اجرایی و قانونگزار و بر پایه دمکراسی و پلورالیسم سیاسی، مدیریت خواهد شد. مجموعه قوانین حقوقی و کیفری و مدنی کنونی که با دین اسلام و فقه شیعه تنظیم شده است باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد. در حکومت سکولار برابری زن و مرد و همه شهروندان متناسب با اعلامیه حقوق بشر رعایت خواهد شد، البته این کار ساده نخواهد بود زیرا در بستر جامعه شناختی و روانشناسانه جامعه، مردسالاری و دینگرایی و عادات کهنه اجتماعی، نقش منفی خود را ادامه خواهند داد. فکر دوم در ایران، دین بر تمام عملکرد و رفتار اجتماعی و سیاسی سایه انداخته است زیرا قدرت سیاسی و قدرت دینی درهم آمیخته اند. در عرصه سیاست رفتار عرفی کاملن ناتوان شده است و رسوم و آداب دینی بشکل زمخت و مزاحم در همه جا بچشم میخورد. در حکومت سکولار نمایندگان مجلس جلسه پارلمانی را با «بسم الله و بنام خدا» و صلوات آغاز نمیکنند، رئیس جمهور سخنرانی خود را با بنام خدا و آیه از قرآن شروع نمی کند و در زمان انتخابات کاندیداها بر پایه تعلق دینی برگزیده نمی شوند. در حکومت سکولار پرچم کشور با الله تزئین نمیشود بلکه پرچمی با شیر و خورشید نشان کشور ارزیابی میشود. در حکومت سکولار، مدیران رادیو و تلویزیون دولتی با برنامه های مذهبی و معیارهای دینی مدیریت نمیکنند. اساس کار رسانه ها منافع و مصالح عمومی و خدمت فرهنگی و خبری برای ملت ایران است. در صورت لزوم نرمش اجتماعی، برنامه های دینی در رسانه های عمومی باید بسیار محدود باشد و اجرای آنها باید با پلورالیسم مذهبی همراه باشد. در فرانسه فقط صبح روز یکشنبه در یک کانال دولتی، دین های موجود مانند آئین بودایی، اسلام، یهودیت، کلیسای کاتولیک، کلیسای پروتستان، کلیسای ارامنه، برنامه دارند
. فکر سوم سکولاریسم جنگ علیه دین نیست بلکه جلوگیری از مداخله دینی در امور مملکتی و تامین آزادی دینی و نقد دینی است. در جامعه ادیان حضور دارند و فعالیت خود را ادامه میدهند. در جامعه تمام مذهب ها به زندگی دینی و تبلیغ دینی خود ادامه خواهند داد و دولت امنیت دینداران را تضمین خواهد نمود. سکولاریسم راهی برای اجتناب از جنگ مذهبی و سلطه گری دینی است. دین اسلام بنا بر ماهیت خود هژمونی طلب و سرکوبگر است و وجود آن در قدرت سیاسی به توتالیتاریسم دینی منجر میگردد. بنابراین در ایران، سکولاریسم با دور کردن اسلام از قدرت سیاسی خواهان صلح اجتماعی است. البته اسلام دارای ماهیتی سیاسی است و خود را دارای حقیقت مطلق نشان داده و فاقد هرگونه بردباری است. در برابر این زیاده خواهی راه حل چیست؟ گزینه ما تنها، قانون متکی بر لائیسیته، تناسب قوا در جامعه، پلورالیسم سیاسی، دمکراسی و فرهنگ سکولاریسم رشد یابنده در اجتماع است. فکر چهارم در سکولاریسم حقوق دینداران رعایت میشود و افزون بر آن، سکولاریسم مدافع قانونی است که برای ناباوران و آزاداندیشان فضای آزاد را تامین میکند. در جمهوری سکولار، آزادی نقد دین و پژوهش های آکادمیک و انتقادی در باره دین در دانشگاه و اجتماع باید تامین گردد. رسانه ها باید بتوانند سازمانده بحث در باره دین و نقد دین باشند و اندیشمندان در انتقاد به دین و ایدئولوژی ها آزادند و هیچ خطر جانی و سیاسی نباید آنها را تهدید بکند. در حکومت سکولار قدسیت دینی جایی ندارد. منبع فکری سکولاریسم، خرد انسانی و تمام دستاوردهای دمکراتیک جهانی و تجربه انسانی و پیشرفت های علمی میباشد و در این فضا، هنرمندان و روشنفکران با آزادی کامل و با روح همسویی با حقوق بشر فعالیت خود را پیش خواهند برد. فکر پنجم در ایران در زمان حکومت سکولار تمام برنامه های درسی مدرسه و دانشگاه باید از چارچوب و معیارهای دینی خارج گردد. موضوع هایی مانند اسطوره زدایی از جهان طبیعت، انقلاب کوپرنیکی در علم، نظریه های گالیله و نیوتن در فیزیک، نقش ریاضیات، نظریه تکامل داروین، کشف پاستور، نظریه نسبیت انیشتن و تئوری بیگ بانگ، پژوهش های علم ژنتیکی، اکولوژی و بحران زمین، تمدن های بزرگ، مکتب های فلسفی، تئوری های هنری، فسیل شناسی، باستانشناسی علمی، تکنولوژی های مدرن، نقد هرمنوتیکی قرآن، ترانس اومانیسم، و غیره باید در دستور کار فرهنگی قرار گیرید. بررسی تاریخی ادیان نیز امر آموزنده ای بشمار می آید. خوب است در برنامه های درسی، تاریخ علمی ادیان گنجانده شود و نقش آنها در جوامع توضیح داده شود. علم و تاریخ و جامعه خدمتگزار دین نیستند بلکه دین بمثابه یکی از اجزای فرهنگ جامعه باید مورد بررسی قرار گیرد و فرهنگ نقد قدسی گری و توهمات دینی باید گسترده شود. در این حکومت لائیک تمام کنکورهای دینی و معیارهای گزینش دینی کاملن حذف شود و اساس آموزش باید برپایه خردگرایی و دانش باشد. فکر ششم در حکومت سکولار تمام انجمن ها و سازمانهای دینی از کمک های مالی دولتی محروم خواهند بود. زیارتگاه های دینی با اتکا به درآمد مستقل، هزینه های خود را پرداخت خواهند نمود. بعلاوه در دوره جدید، دولت از هرگونه امامزاده سازی جلوگیری خواهد نمود و به بازرسی امامزاده های موجود خواهد پرداخت و اصلاح جدی و کار شفاف سازی در مدیریت اوقاف را به پیش خواهد برد. حکومت سکولار فقط بر پایه شایستگی های حرفه ای و علمی و دیپلم، افراد را در مقام و مسئولیت دولتی و اداری قرار خواهد داد. تبعیض های شغلی و اجتماعی و دینی که تخریب کننده یک جامعه متعادل است بطور کامل رفع خواهد شد. تمام مسئولیت ها در دادگاههای ایران از افراد حوزوی گرفته خواهد شد. تمام اقتصاد کشوری از کنترل نهادهای دینی و آیت الله ها خارج خواهد شد. دین داشتن یا نداشتن دین آزاد است و هیچ فردی نباید مجبور به دینداری باشد. در شناسنامه افراد اعتقاد دینی نباید ذکر شود. پوشش شهروندان آزاد است و حجاب اسلامی که وسیله ای برای اسارت زن بشمار می آید، پایان خواهد یافت. ازدواج قانونی فقط ازدواج شهروندان با شرایط سنی لازم در دفترخانه ها یا شهرداریها بر اساس قانون ملهم از سکولاریسم صورت میگیرد. زندگی مشترک شهروندان اشکال گوناگون بخود گرفته و زن و مرد آزادند آنگونه که خود میخواهند زندگی کنند. فکر هفتم آنچه بیان شد محورهای عمومی سیاست سکولار خواهد بود و آنچه مسلم است برای اجرای این امور، دشواریها و موانع بسیاری در سر راه خواهند بود. سکولاریسم بر پایه تاریخ و جامعه و فرهنگ قرار دارد ولی پیشرفت آن، با اراده سیاسی ترقیخواهانه و یک کار بزرگ فرهنگی و آموزشی باید توام باشد. دو عامل دشوار بشکل قاطع در سر راه خواهد بود: از یکسو آیت الله ها و دینداران ایدئولوژیک مانند نواندیشان دینی و مبلغان حوزه کاملن مقاومت خواهند کرد و از عادت و باور توده سوء استفاده خواهند نمود. از سوی دیگر سیاسیون فرصت طلب در سازشکاری و مصلحت طلبی های خود همیشه آماده اند عقب نشینی نموده و سکولاریسم را ناتوان سازند. اینگونه سیاسیون با طرح «اخلاق» جامعه و «احترام به اعتقاد توده» به اشکال گوناگون در پی محدود ساختن آزادی خواهند بود. روشن است که بسیاری از شخصیتهای های سیاسی با باورهای دینی زندگی خواهند کرد و این امر رفتار آنها را متاثر خواهد نمود. ولی آنچه اهمیت دارد جدا کردن سیاستهای دولتی و عمومی از منافع و نظرگاه دینی مسئولان است. در این جامعه سکولار، قطب نما همان قانون اساسی لائیک است که آزادی های مدنی و روشنفکری را تامین نموده و انحراف از سیاست سکولار و دمکراتیک را مانع میگردد. مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...