دادگاهی در کویت یک نویسنده را به جرم اهانت به شیعیان در کشوری که یک سوم جمعیت آن را اتباع شیعه تشکیل می دهند به حبس و جریمه نقدی محکوم کرد.
بر اساس این حکم محمد الملیفی وبلاگ نویس سنی مذهب کویتی به جرم اهانت به شیعه و تلاش برای ایجاد فتنه مذهبی در کشور، به هفت سال حبس و پرداخت 18 هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد.
دادگاه در حکم این نویسنده او را به نشر اکاذیب در نوشته هایش در پایگاه اجتماعی توئیتر متهم و یکی از مقالاتش را مصداق بارز اهانت به شیعیان و سبب تحقیر جایگاه کویت عنوان کرد.
به گزارش پایگاه خبری میدل ایست آنلاین، شیعیان سی درصد از جمعیت یک میلیونی کویت را تشکیل می دهند.
اکاذیب
یکی از استدلال هایی که در مقابل اعتراضات مجامع بین المللی به نقض حقوق بشر در ایران ابراز میشود این است که حقوق بشر ایده ای غربی است که به ما ایرانیان تحمیل شده. البته این درست است که اعلامیه حقوق بشر بر اساس اصول انسان دوستی عصر روشنگری در اروپا تدوین شده اما احترام به حقوق رعیت که ما امروز شهروند میخوانیم در گنجینه ادب سیاسی ما نیز وجود داشته است.
قرنها پیش از منتسکیو و روسو، متفکران ایرانی در اندرزنامه ها به شاهان عدالت اجتماعی را بر اساس اخلاقیات عملی انسان مدار تعریف کرده اند که با تفکر اروپای عصر روشنگری اندکی متفاوت است. همه ما این ابیات گلستان سعدی را به یاد داریم که:
بنی آدم اعضا یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضو هارا نماند قرار
اشاره سعدی به "پیکر انسان" نمادی است از مجموعه ای که اجزای آن با هم پیوندی ناگسستنی دارند و درد هر عضو مایه رنج تمامی اعضا می شود. این پیکر پرورده و پروراننده "گوهر انسانی" است. گوهری آسمانی که ضامن برابری انسان هاست. اما این پیکر همچنین نمادیست از یک نظام سیاسی پیوسته که ثبات، امنیت و عدالت اجتماعی را ممکن میسازد. این نظام بر اصل دیرین دایره عدالت استوار است که ریشه در دوران پیش از اسلام دارد و شاید طنینی از همین فکر مدارا مدار را در منشور کورش نیز بتوان یافت.
این دایره که ضامن ایجاد ثبات و رفاه در جامعه است، حاصل برقراری توازن بین چهار عنصر اصلی آن است. اول آنکه پادشاهی بدون لشکر میسر نمیشود. دوم لشکر (قوه قهریه و مجریه) بدون ثروت به دست نمی آید. سوم پول از رعیت به دست می آید که همان شهروند امروزی است و چهارم رعیت را تنها به عدل می توان نگاه داشت. یعنی قوه قضاییه لازم است تا رعیت بتواند مانع از اجحاف حکومت شود. این چهار عضو وابسته، پیکر انسانی را می ماند که کارایی اعضا آن ضامن احقاق حقوق، تامین رفاه رعایا و بقای نظام سلطنت است.
البته این دایره عدالت همواره مورد تخلف و تجاوز از طرف صاحبان قدرت بوده و هست. از همین رو سعدی ناقضان حقوق را به تلخی خطاب می کند:
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
یا
ای زبردست زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری
مردنت به که مردم آزاری
تا همین صد سال پیش آثار این فکر دیرین هنوز پا برجا بود. در دوران قاجار منابع دولت منحصر به زمین و تولید کشاورزی بود که به رفاه نسبی رعیت متکی بود. دولت مرکزی قوه قهریه محدودی داشت و همواره مجبور بود با اقشار مختلف جامعه از جمله حکام محلی، خوانین ایلیاتی، مجتهدن، تجار و منشیان و مستوفیان دیوانی چانه زنی کند. البته بسیاری از این اقشار خود عامل زورگویی به ملت بودند اما همین عدم تمرکز قدرت مرکزی به نوعی توان بخش جامعه بود. این توان اجتماعی را در جنبشهایی چون نهضت تنباکو یا انقلاب مشروطیت که مردم در مقابل حکومت ایستادند و بر خواسته های خود پافشاری کردند می توان دید.
ولی امروزه، دولت مدرن مستبد دایره عدالت را به نوعی واژگون کرده و نقش شهروند یا رعیت را کمرنگ کرده است. چرا که پایه های قدرت فرمانروایی آن نه بر کارآمدی و تولید رعیت بلکه بر درآمدهای خارجی و فروش منابع طبیعی استوار است. درآمد خارجی همچنین دستگاه سرکوب را به آخرین سلاح های تفتیش عقاید و مبارزه با معترضان مجهز کرده است.
از همین رو است که مقوله نقض حقوق بشر در ایران همچنان معضلی پایدار باقی مانده و هر ساله از تبعیض، خشونت و حذف دیگری در ایران گفته می شود. از فعالان مدنی، ناقدان سیاسی و اجتماعی، مدافعان حقوق زنان و کارگران گرفته تا فعالان زیست محیطی، معلمان، اقلیتهای قومی و جنسیتی, جوامع غیر مسلمان و فراکیشان و دگراندیشان و دگرباشان.
روند اصلی جامعه شهرنشین به سرعت به طرف گرایشهای مدرن پیش میرفت. ادبیات، هنر و معماری نوجویی را دنبال می کرد و دانشگاه مدارس اسلامی را به حاشیه رانده بود. اما فقه شیعه همچنان در مقابل رفرم و نوجویی مقاومت می کرد و همان مواد درسی قرون ۱۸ و ۱۹ را تکرار می کرد و قادر نبود خود را از انزوا برهاند.
ترکیبی از انزوا، تحقیر و از دست رفتن منزلت اجتماعی همراه با محرومیتهای طبقاتی که بسیاری از طلاب درگیر آن بودند به خشم عمیقی دامن زد. در عین حال فقه شیعه قادر نبود راه حلی از درون خود ارائه دهد. پس تنها راه برای مطرح شدن در عرصه اجتماعی را در تندروی سیاسی جستجو کرد. خشم، رادیکالیسم سیاسی با رنگ مذهبی ترکیبی خطرناک برای بروز خشونت بود. پدیده خشونت انقلابیان مذهبی از جاهایی بیرون آمد که با مدرنیته غربی که بهره ای از از آن نبرده بود سر جنگ داشت
