۱۴۰۰ آذر ۲۱, یکشنبه

فقط رژیم طبیعت ستیز جمهوری اسلامی است که میتواند زاینده رود زیبا و آباد را بی آب و‌ ویران کند

برخورد با معترضان به کم آبی در اصفهان و انتقال آب این استان به استان‌های دیگر ایران، شدت بیشتری گرفته. بر اساس گزارش‌ها، نیروهای امنیتی مانع ورود شمار بیشتری از معترضان به بستر خشک زاینده‌رود شده‌اند و درگیری با آن‌ها به خیابان‌های شهر و شلیک تیرهای ساچمه‌ای و گاز اشک‌آور کشیده شده. گزارش شده ده‌ها نفر بازداشت شده‌اند. تصاویر مختلفی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که حاکی از شلیک گاز اشک‌آور و حضور نیروهای ضد شورش نیروی انتظامی در اطراف زاینده‌رود است. ویدیوهایی هم از معترضان آغشته به خون و مجروح شده در اثر حمله نیروهای امنیتی منتشر شده. براساس برخی گزارش‌ها در نزدیکی پل خواجو اصفهان هم نیروهای لباس شخصی مانع از ورود مردم به بستر رودخانه شده‌اند. تحصن کشاورزان استان اصفهان جمعه هفته گذشته با حضور گسترده مردم اصفهان به اوج خود رسید. تجمع بزرگی در کنار پل خواجو برگزار شد و معترضان در این تجمع خواستار احیای زاینده‌رود شدند و رسانه‌های حکومتی ایران مراسم را پوشش خبری دادند. پس از آن هم تجمعات گسترده‌ و مشابهی در شهرکرد برگزار شد. در روزهای گذشته فراخوانی برای تجمع در روز جمعه ۵ آذر ساعت ۹ صبح مقابل پل‌خواجو در تلگرام منتشر شده بود که دعوت‌کنندگان به این تجمع را کشاورزان اصفهانی ذکر کرده بود. براساس تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، تعدادی از چادرها پس از حدود ۲۰ روز با خشونت و با مقاومت شماری از کشاورزان از بستر رودخانه زاینده‌رود جمع شد. خبرگزاری‌های ایران خبر دادند بین کشاورزان و مقام‌های استانی توافقنامه‌ای به امضا رسیده و کشاورزان در بیانیه‌ای اعلام کرده‌اند که با مشورت "شورای میرآب‌ها و آب‌بران و صنف کشاورزی"، یک مهلت سه ماهه به مسئولان داده شده تا مطالبات ۹ گانه آنها را برآورده شود. تخریب سه حوضچه انتقال آب به یزد خبرگزاری فارس هم گزارش کرده که "ساعت ۲ بامداد دیشب برای چندمین بار خط لوله انتقال آب استان یزد در منطقه شرق استان اصفهان تخریب شده است". ستاد مدیریت بحران استان یزد نیز گفته "تأسیسات خط انتقال آب به استان یزد به وسیله لودر آسیب دیده و سه حوضچه انتقالی را تخریب کردند." مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ شهریور ۱۴, یکشنبه

دادگاه حمید نوری در استکهلم؛ 'ابراهیم رئیسی در اتاق هیات مرگ نشسته بود

در دهمین جلسه دادگاه حمید نوری، متهم به مشارکت در اعدام هزاران زندانی سیاسی، شاهد دوم به نام نصرالله مرندی در جایگاه حاضر شد و به سوال‌های دادستان سوئدی دادگاه پاسخ داد. حمید نوری که در سفری به سوئد بازداشت شده، در دادگاه با وکلایش حضور دارد و در ۹ جلسه گذشته علاوه بر شنیدن شهادت ایرج مصداقی، یکی از شاکیان اصلی، از خود دفاع کرده و وکلایش هم شهادت آقای مصداقی را به چالش کشیده‌اند. در جلسه امروز شاکی دوم شهادتش را مطرح کرد. امروز، پنجشنبه ۱۱ شهریور، بیشتر جلسه صبح دادگاه در استکهلم سوئد به شرح اتاق‌ها، بندها و ساختمان زندان گوهردشت گذشت و اینکه آقای مرندی از کجا می‌داند حمید نوری که آن زمان به نام حمید عباسی شناخته می‌شد، در روند اعدام‌های جمعی مشارکت داشته است. در جلسه عصر که بعد از نهار و استراحت ادامه یافت، سوال‌ها بیشتر درباره گروه موسوم به "هیات مرگ" و نقش افراد و اعدام‌شدگان بود. در 'اتاق هیات مرگ' چه اتفاقی افتاد؟ یک بخش از جلسه دهم دادگاه مربوط به خاطرات آقای مرندی از محاکمه‌های کوتاهی بود که زندانیان به جا مانده از دوره اعدام‌های جمعی دهه شصت ایران از آن به عنوان "هیات مرگ" نام می‌برند و می‌گویند در جلسه‌های کوتاه چند دقیقه‌ای قضات آن هیات در شهرهای مختلف درباره زندگی و مرگ زندانیان تصمیم می‌گرفتند. نصرالله مرندی گفت که ناصریان [قاضی مقیسه] او را با نام خود و نام کوچک پدرش صدا کرده و به هیات مرگ برده است. او با اشاره دست ردیف، ترتیب و جایگاه قضات دادگاه را به قاضی دادگاه استکهلم نشان و گفت: "[مرتضی] اشراقی دادستان انقلاب و [حسینعلی] نیری قاضی شرع ایستاده بودند و کنارشان [مصطفی] پورمحمدی بود. سمت چپ [حسینعلی] نیری و [ابراهیم] رئیسی نشسته بود." آقای مرندی سپس به این موضوع هم اشاره کرده که اسماعیل شوشتری رئیس وقت سازمان زندان‌ها در آن روز کنار ابراهیم رئیسی بوده است. او گفت که مصطفی پورمحمدی و ابراهیم رئیسی را در آن لحظه نمی‌شناخته اما ابراهیم رئیسی که دادستان کرج بوده برای شمار زیادی از زندانیان "چهره‌ای شناخته شده بوده" است. نصرالله مرندی از زندانیان سابق نجات یافته از اعدام به قاضی توضیح داد که از میان پنج نفر، سه عضو دیگر هیات دادگاه را از طریق رسانه‌ها و مصاحبه‌هایشان می‌شناخته است. 'عفو می‌خواهی یا نه؟' نصرالله مرندی که دومین شاهد دادگاه استکهلم برای محاکمه حمید نوری است، توضیح داد که در جلسه دادگاه قاضی نیری از او این سوال کلیدی را پرسیده که عفو می‌خواهد یا نه. دادستان چندبار از طریق مترجم سوئدی-فارسی از جزئیات پاسخ آقای مرندی سوال کرد و او گفت: "تا جایی که یادم است گفتم هوادار بنی‌صدر." او می گوید به عمد عبارت هوادار مجاهدین را استفاده نکرده و سعی کرده که اتهامش را کم اهمیت‌تر نشان دهد. او شرح داد که بعد از این جواب، آقایان نیری و اشراقی و رئیسی با هم مشورت کردند و سپس او را سمت چپ بیرون دادگاه نشاندند. 'هرکه را می‌بردند، دیگر برنمی‌گشت' در توضیح نتیجه آن دادگاه در اواخر دهه شصت، نصرالله مرندی به هیات قضات گفت هرکه را به حسینیه می‌بردند دیگر باز نمی‌گشت. او پیشتر در جلسه صبح، اتاقی به نام "اتاق مرگ" را در تصاویر شناسایی کرده بود که نام واقعی آن "حسینیه گوهردشت" بوده و به گفته بازماندگان اعدام‌های دهه شصت، از آن برای اعدام جمعی استفاده می‌شده است. از آقای مرندی پرسیده شد: "از کجا می‌داند زندانیانی را که صدا می‌کردند، همه اعدام شده‌اند؟" او گفت آن لحظه برایش دشوار بود که بداند همه این افراد اعدام شده‌اند. اما "به مرور زمان، به خانواده همه کسانی که اعدام شدند گفتند که اعدام شدند ولی به کسی قبری نشان ندادند. و نقطه آخر اینکه خانواده‌ها ماه‌ها دم زندان بودند و از بچه‌های خود اطلاعات می‌خواستند و نمی‌دانستند کجا هستند. " دادستان از او سوال کرد که آیا با خانواده کشته‌شدگان در تماس بوده است، که او پاسخ داد با برخی از آنها در تماس بوده و اطلاعات جزئی‌تری درباره افراد داد. دادستان دادگاه استکهلم با دقت نام افراد را می پرسید و در سوال‌های پیوسته به دنبال این بود که بداند چطور این اطلاعات به دست آمده است. در طول جلسه دادگاه دادستان با سوال‌های کنترلی سعی داشت شاهد را بیازماید تا تناقض‌های احتمالی سخنانش را آشکار کند. دادستان از او خواست نام چند زندانی اعدام‌شده را بگوید که او به این نام‌ها اشاره کرد:‌ محمد زند، مهرداد اردبیلی، اصغر مسجدی، حسین بحری، و تعدادی دیگر. چرا حمید نوری؟ درباره نقش حمید عباسی یا حمید نوری از آقای مرندی سوال شد که از کجا می‌داند او متهمان را برای اعدام به حسینیه می‌برده است. او پاسخ داد:‌ "فاصله حمید عباسی با من دو متر بیشتر نبود. ما همه با چشمبند کنار هم بودیم. اسم هر نفر را با اسم پدر که می‌خواند باید بلند می‌شد. فاصله‌اش با من اصلا دور نبود." در دادگاه دوباره از او پرسیده شد که از کجا مطمئن است که آن شخص حمید عباسی بوده که او توضیح داد صدای او را می‌شناخته و از زیر چشم‌بند هم او را دیده است: "همین صدایی که من الان در زندان شنیدم و همین صدایی که من دو سال در زندان شنیدم. کتک می‌خوردیم ولی از زیر چشمبند هم می‌دیدیم. من مطمئنم حمید عباسی زندانیان را برای اعدام می‌برد. " دادستان بارها پرسید که آیا او می‌توانسته از زیر چشمبند صورت افراد را ببینید و تشخیص بدهد که آیا آن فرد حمید عباسی است یا ناصریان یا پاسدار دیگر. نصرالله مرندی در پاسخ گفت: "حمید عباسی از نظر اندام درشت و لاغر بود و با بقیه پاسدارها تفاوت داشت و کسی هم نبود که ناصریان را نشناسد." دادگاه محاکمه حمید نوری و شنیدن اظهارات شاکیان برای روزها و ماه‌ها ادامه خواهد یافت. در جلسات قبلی ایرج مصداقی شهادت داد اهمیت این دادگاه و استدال دادستانی چیست؟ پیشتر شکایت بازماندگان کشتار زندانیان دهه شصت در دادگاه ایران تریبونال که یک دادگاه نمادین برای تهیه سند و مدرک از آن واقعه بود، مطرح شده؛ اما این اولین بار است که در یک دادگاه رسمی، فردی به اتهام مشارکت در قتل عمد زندانیان سیاسی ایران محاکمه می‌شود. استدلال دادستان سوئدی این است که وقتی جرم جنایت علیه بشریت در ابعادی بسیار گسترده رخ بدهد، همه دادگاهها صلاحیت جهانی برای بررسی آن را دارند. دادستانی سوئد حمید نوری ۶۰ ساله را به اتهام مشارکت در کشتار زندانیان مجاهد و چپ در زندان گوهردشت، به نقض فاحش قوانین بین‌المللی و قتل عمد متهم کرده و به دنبال اثبات این ادعا در دادگاه است. حمید نوری و وکلایش این اتهام‌ها را رد کرده و می‌گویند علیرغم فعالیت در زندان اوین، جز برای کارهای اداری به زندان رجایی شهر نرفته است و در زمان کشتار زندانیان سیاسی در مرداد و شهریور سال ۱۳۶۷ به خاطر تولد فرزندش در مرخصی بوده است. از گذشته چه می‌دانیم؟ مرداد و شهریور ۱۳۶۷، هزاران زندانی سیاسی با دستور آیت‌الله خمینی، بنیان‌گذار و رهبر جمهوری اسلامی اعدام و در گورهای جمعی دفن شدند. تعداد دقیق کشته‌شدگان نامعلوم مانده است اما بنا به برآوردهای تخمینی سازمان‌های حقوق بشری و سیاسی، به حدود پنج هزار نفر می‌رسد. مقام‌ها و مسئولان ایرانی جنازه هیچ‌یک از قربانیان کشتارهای فراقضایی سال ۱۳۶۷ را به خانواده‌هایشان تحویل نداده و به علاوه، در تلاش برای محو کردن هر نشانی از قربانیان، محل دفن اجساد را هم به اکثر خانواده‌ها اطلاع نداده‌اند. آیت‌الله حسینعلی منتظری در آن زمان در جلسه‌ای با مقام‌های مسئول، این اعدام‌ها را "بزرگترین جنایت تاریخ" ایران خوانده بود. روایتی منتشر نشده از جلسه دی ۶۷ آیت الله منتظری با 'هیات مرگ' دیده‌بان ایران نهاد اجرایی بنیاد ایران تریبونال در شبکه‌های اجتماعی خود این دادگاه را به طور زنده پخش می‌کند. بنیاد ایران تریبونال یک تشکل غیرانتفاعی و غیردولتی است که از سوی زندانیان سیاسی دهه شصت و خانواده کشته‌شدگان و شماری دیگر از فعالان سیاسی ایران پایه گذاشته شده است. در پایان انتظار داریم دادگاه سوئد و مقامات مربوطه مجازات لازم را برای حمید نوری جنایتکار در نظر بگیرند صد البته که نوبت خامنه ای و دیگر مسئولین هم خواهد رسید مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ مرداد ۱۵, جمعه

حبس سنگین بانوان برای حق مسلم آزادی حجاب در رژیم دیکتاتوری

 


 یاسمن آریانی، منیره عربشاهی و مژگان کشاورز، سه زن معترض به حجاب اجباری، در شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران جمعاً به بیش از ۳۱ سال زندان محکوم شدند.

بر اساس این حکم که امیر رئیسیان، وکیل این زنان، روز چهارشنبه،‌ ۱۶ بهمن، منتشر کرد یاسمن آریانی و مادرش منیره عربشاهی هر یک به ۹ سال و هفت ماه، و مژگان کشاورز به دوازده سال و هفت ماه زندان محکوم شدند، که بنا بر قانون تجمیع احکام، برای هر یک از این افراد حکم پنج سال و نیم زندان قابل‌ اجراست.

اتهام این سه زن «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی»، «تشویق و فراهم‌ نمودن موجبات فساد و فحشا از طریق بی‌حجابی» و «تبلیغ علیه نظام» اعلام شده است.

آقای رئیسیان درباره روند برگزاری دادگاه تجدیدنظر این زنان معترض گفته است این دادگاه «به علت مصادف شدن با تعطیلی مربوط به مراسم تشییع، برگزار نشد و بدون جلسه حکم صادر شد».

تابستان امسال، یاسمن آریانی و مادرش، منیره عربشاهی، و مژگان کشاورز پس از انتشار ویدئویی از آنها که به مناسبت روز جهانی زن، بدون روسری در حال توزیع گل بین مسافران متروی تهران بودند بازداشت و در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه، ‌یاسمن آریانی و منیره عربشاهی به ۱۶ سال حبس، و مژگان کشاورز به ۲۳ سال‌ و نیم حبس محکوم شدند.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ مرداد ۱۴, پنجشنبه

مجازات زندان برای روشنگری وکیل روشنفکر مشهدی در تلگرام!

 


 گزارش‌هایی که به تازگی منتشر شده حاکی از آن است که جواد علیکردی، وکیل دادگستری و عضو سابق شورای شهر سبزوار، از اواخر تیر ماه به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شده است.

به گزارش رسانه‌های حقوق بشری،‌ از جمله کمپین حقوق بشر در ایران، آقای علیکردی پیشتر توسط قاضی منصوری در شعبه چهارم دادگاه انقلاب مشهد با عناوین اتهامی «تشکیل و اداره گروه تلگرامی با هدف بر اندازی حکومت به عنوان موسس و ادمین ابر گروه امید، آگاهی و آزادی»،‌ «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «توهین به رهبری» مجموعا به هشت سال و هفت ماه حبس تعزیری محکوم شده بود.

این وکیل دادگستری همچنین بنا بر کیفرخواست صادره توسط بازپرس شعبه ۹۰۳ دادسرای انقلاب، به عنوان مجازات تکمیلی به دو سال منع اشتغال، هرگونه فعالیت و تدریس در محیط‌های آموزشی و دانشگاه، دو سال ممنوعیت خروج از کشور، و دو سال ممنوعیت عضویت در احزاب و گروه‌های سیاسی و اجتماعی نیز محکوم شده است.

در ادامه این گزارش آمده است که پس از درخواست اعتراض آقای علیکردی به حکم صادر شده، شعبه ۳۷ دادگاه تجدیدنظر استان رضوی حکم شش سال و شش ماه زندان این وکیل دادگستری به اتهام «تشکیل و اداره گروه تلگرامی» را به دو سال زندان کاهش داده است و گفته می‌شود سایر مجازات‌های اصلی و تکمیلی وی همچنان به قوت خود باقی است.

بر اساس اطلاعات منتشر شده، جواد علیکردی که اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۹ توسط اداره اطلاعات مشهد بازداشت و بیش از ۳۰ روز را در انفرادی گذرانده بود، از تاریخ ۲۴ تیرماه سال جاری برای سپری کردن دوران محکومیت خود بار دیگر توسط اداره اطلاعات مشهد بازداشت و جهت اجرای حکم به زندان وکیل آباد منتقل شده است.

این اولین‌ بار نیست که یک وکیل دادگستری به زندان محکوم می‌شود،‌ صدای آمریکا پیش از این بارها در گزارش‌های متعددی به بازداشت،‌ محکومیت، و صدور احکام زندان برای وکلای دادگستری - از جمله نسرین ستوده و محمدعلی نجفی - پرداخته است.

امیرسالار داودی یکی دیگر از وکلای دادگستری در ایران است که چندی پیش شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران حکم ۳۰ سال زندان وی را تایید کرد. 

تریبون آزاد وکلا روز دوشنبه ۱۱ مرداد ماه، ضمن محکوم کردن تایید حکم زندان آقای داودی، هشدار دادند که ادامه این روند بیش از پیش حق دفاع و آزادی‌های مشروع مردم را تضییع خواهد کرد.

تا زمان سرنگونی این رژیم قانون ستیز باید از وکلای قانون گرا و ازادی خواه حمایت بکنیم 

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

نمایه ارژنگ داوودی در اطلس زندانیان ایران


 

 https://ipa.united4iran.org/fa/prisoner/1728/

https://ipa.united4iran.org/fa/prisoner/801/

https://ipa.united4iran.org/fa/prisoner/1258/


۱۴۰۰ مرداد ۱۱, دوشنبه

تا تحقق آزادی بیان در ایران نباید دست از مبارزه و مجادله برداشت

 


 روایت طنزآلودی در بین مردم رایج است که می گوید در ایران "آزادی بیان" وجود دارد اما "آزادی پس از بیان" نه. مفهوم آزادی بیان و حدود و ثغور آن نه تنها در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ ملل بارها و بارها تغییر پیدا کرده است. این پرسش که مرز آزادی بیان کجاست و تفاوت نقد و توهین را چگونه و با چه متر و معیاری می توان تعیین کرد، تا سالها بلاتکلیف بود و تا زمان انتشار اعلامیه جهانی حقوق بشر، کمتر منبعی برای تبیین محتوایی و یا استناد به آن وجود داشت.

بر اساس ماده ۱۹ این اعلامیه هر کسی حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق شامل این است که فرد از داشتن عقاید خود بیم واضطرابی نداشته باشد و همچنین در کسب اطلاعات و افکار و نیز در انتشار آن افکار با تمامی وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد. لیکن در اصل بیست و چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی، عبارت کلی و مبهمی به کار رفته که بیش از آنکه ضامن آزادی بیان باشد، مرز و قیدی برای آن تعیین کرده است.

بر اساس این اصل، نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آن كه مخل به مبانی اسلام يا حقوق عمومی باشند. اما مفهوم کلی و مبهمی چون "مخل به مبانی اسلام بودن"، مساله ای است که هر ممکن است هر اظهارنظری را شامل شود. در روزهای گذشته ، پویان خوشحال خبرنگار روزنامه ابتکار در گزارش خود به جای استفاده از "شهادت" امام حسین از عبارت "درگذشت" امام حسین استفاده کرده بود و همین امر به بازداشت او انجامید.

مدتی قبل از آن، امیرحسین میراسماعیلی خبرنگار روزنامه جهان صنعت نیز به اتهامی مشابه به عنوان خبرنگار هتّاک بازداشت شده بود. آزادی بیان در ایران تحت حکومت جمهوری اسلامی حتی با در نظر گرفتن نوعی نسبی گرایی فرهنگی، باز هم در وضعیت نگران کننده ای به سر می برد. هرچند بر اساس گزارش سالانه خانه آزادی در مورد وضعیت آزادی در جهان، کشورهای بسیاری (از جمله همسایگان ایران) اغلب در رده کشورهای غیرآزاد جا می گیرند اما بر اساس همین گزارش، وضعیت ایران در شاخص های آزادی حتی در مقایسه با افغانستان، عراق و ترکیه نیز به مراتب بدتر است.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ مرداد ۹, شنبه

توماج خلق ترکمن همیشه در قلب من جا دارد


 

بمناسبت سالگرد اعدام ناجوانمردانه فدائیان خلق شیرمحمد درخشنده توماج، عبدالحکیم

مختوم، حسین جرجانی و طواق محمد واحدی

سی و هشت سال از اعدام رهبران خلق ترکمن، فداییان خلق رفقا توماج، مختوم، واحدی و جرجانی توسط جمهوری اسلامی گذشت. ماموران جمهوری اسلامی در ۱۸ بهمن سال ۱۳۵۸ چهار تن از رهبران خلق ترکمن را شبانه دزدیدند، بعد از شکنجه های وحشیانه در ۲۹ بهمن ۱۳۵۸ به جوخه اعدام سپردند و جسدشان را در ۱۲۵کیلومتری جاده بجنورد رها نمودند.

بدنبال اين جنايت، سران جمهوری اسلامی علیرغم وجود دلایل و شواهد انکار ناپذیر، مسئولیت مرگ آن چهار تن را نپذیرفتند. آنها بیشرمانه کشته شدن رهبران خلق ترکمن را به اختلافات درون گروهی نسبت دادند. ولی صادق خلخالی در اواخر دهه ۶۰ در مصاحبه با روزنامه کیهان به دستگیری و تیرباران رهبران خلق ترکمن اعتراف کرد. صادق خلخالی در اين مصاحبه از اطلاع اکثر مسئولین وقت جمهوری اسلامی از تیرباران رهبران خلق ترکمن خبر داد. اخیرا هم یکی از فرماندهان سپاه از اعدام رهبران خلق ترکمن توسط جمهوری اسلامی پرده برداشته است.

اعدام فداییان خلق، فرزندان مردم ترکمن صحرا از سر کینه جویی و انتقام از مردمی بود که دست در دست هم با کمک و همیاری فرزندان خود شوراهای سراسری خلق ترکمن را سازماندهی کرده بودند، برای اولین بار به گستره ترکمن صحرا آموزش به زبان مادریشان را سازماندهی کرده بودند. خلقی متحد و یکپارچه از کشت و برداشت شورایی و آموزش به زبان مادریشان دفاع میکردند. آنان چیز جز حق ابتدایی و دمکراتیک خود نمیخواستند.

نظام انحصار طلب و استبدادی این همه را تحمل نکرد. دو جنگ را به ملت ترکمن تحمیل کرد. همه اینها را بهانه ایی کرد، تا رهبران خلق ترکمن را شبانه بدزد و اعدامشان کند، آنگاه زمینه سرکوب سراسری را بر آنها تحمیل بکند.

توماج و ياران او در سازماندهی شوراها و کانون فرهنگی-سیاسی ملت ترکمن نقش جدی داشتند. خواست تاریخی مردمانشان را متحقق کردند. آنها که از قبل از انقلاب در محیط دانشگاه و زندان شاه، با فدائیان خلق ارتباط داشتند، با کمک و یاری سازمان فدائيان خلق ايران به سازماندهی مبارزات دهقانان ترکمن روی آوردند. فعالیت آنان و طرح مطالبات توسط آنان خواست تاریخی و خفته در تارپود ملت ترکمن را بیدار کرد و به سرعت کل ترکمن صحرا را فراگرفت.

ملت ترکمن به کمک رهبران خود در سراسر ترکمن صحرا کشت و کار شورایی را سازماندهی کردند و به تاسیس شوراها مبادرت ورزیدند. تشکیل شوراها در مناطق مختلف ترکمن صحرا برای هماهنگی و فعالیت مشترک تاثیرگذار آنها، تشکیل ستاد مرکزی شوراهای ترکمن صحرا را اجتناب ناپذیر کرد. استقبال وسیع و سراسری مردم ترکمن صحرا از این اقدامات در زمان خیلی کوتاهی نشان از خواست تاریخی مردم آن منطقه داشت، که تا آن زمان تحقق نیافته بود. این وضعیت و سازماندهی مردم ترکمن صحرا در نهادها، شوراها و کانون فرهنگی-سیاسی که در شکل دمکراتیک برآمده از خواست تاریخی آنان بود، برای رژیم انحصار طلب و استبدادی جمهوری اسلامی قابل تحمل نبود. هر روز به بهانه های مختلف فشارها و خرابکاریهای را بر آنان تحمیل میکرد. علیرغم خواست و اصرار فعالین و مردم ترکمن صحرا برای صلح و حفظ دستاوردهای خود، حاکمیت دو جنگ را بر مردم ترکمن تحمیل کرد.

رژیم بر نقش تاثیرگذار، ارزنده و درخشان فدائیان خلق شیرمحمد درخشنده توماج، عبدالحکیم مختوم، حسین جرجانی و طواق محمد واحدی در سازماندهی و پیشبرد مبارزات خلق ترکمن واقف بود. به همین خاطر تصمیم به حذف فیزیکی آنان گرفت. در بين آنها توماج چهره شاخصی داشت. توماج از دهه ۴۰ وارد فعاليت سياسی شد و در فعالیتهای سياسی دانشجویان دانشگاه اصفهان شرکت داشت. او بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، در جریان برگزاری جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در شهر اهواز دستگیر و به یک سال زندان محکوم شد. توماج در تداوم مبارزات خود عليه رژيم شاه، دوباره در سالهای بعد دستگیر و به ۲ سال زندان محکوم گرديد. رفیق توماج بعد از آزادی از زندان در سال ۱۳۵۶ به زادگاهش برگشت و به کار و فعالیت در منطقه ترکمن صحرا پرداخت. در آستانه انقلاب بهمن، توماج بخاطر مبارزاتش به چهره معروف و محبوب مردم ترکمن صحرا تبدیل شد.

رفقا توماج، مختوم، واحدی و جرجانی که بیش از هر کسی از مطالبات و خواسته های مردمانشان خبر داشتند، با امید و آرزوهای نیک برای مردم ايران و ترکمن صحرا، پرچم مبارزه را برای تحقق خواسته های تاریخی ملت خود بدست گرفتند، و برای دستيابی به خواستها و مطالبات آنها شبانه و روز تلاش کردند. آن ها از میان مردم بپا خواسته بودند، به زبان مردم سخن میگفتند و جان و جوانیشان را برای نیک بختی مردم و برای آرمانهای انسانی و شریفشان فدا کردند. ياد آنها در خاطره مردم ترکمن و مردم ایران باقی خواهد ماند.

تجربه مبارزات مردم ترکمن صحرا در سالهای پس از انقلاب بهمن در امر تشکيل شوراها، تجربه ای گرانقدر در مبارزات مردم کشورمان است. مبارزات مردم ترکمن صحرا از مبارزات مردم ایران در راه استقرار دمکراسی،عدالت اجتماعی و جمهوری دمکراتیک تفکيک ناپذير است. گنجينه ایی تابناک در  مبارزات مردم ایران به حساب میآيد که میتوان از آن تجربه ها آموخت.

یاد و نامشان گرامی باد!

 

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ مرداد ۵, سه‌شنبه

نه به حجاب اجباری

 


 نقدهای درون‌دینی به حجاب اجباری مساله‌ای جدید و تازه نیست و سابقه آن به همان اوایل ابتدای انقلاب برمی‌گردد. هرچند در دهه شصت به خاطر افزایش بحران‌های داخلی و خارجی از اهمیت چنین بحث‌هایی در میان خودی‌ها کاسته شد اما در دهه هفتاد دوباره شاهد شنیده شدن صداهایی در مخالفت با حجاب اجباری از جانب بعضی از مسئولین و متفکران حکومتی بودیم. به طور کلی می‌توان مخالفت‌های درون‌گفتمانی با حجاب اجباری، که به کمک ابزار دینی قصد رد اجباری بودن حجاب را دارند، را به سه دسته تقسیم کرد: نقدهای انقلابی در اوایل انقلاب، نقدهای اصلاحطلبانه در دهه هفتاد و هشتاد و نقدهای عدالت‌خواهانه بعد از دهه نود. هر سه گفتمان، به رغم تفاوت‌های مفهومی و تاریخی‌شان، قصد نقد حجاب اجباری به وسیله ابزارهای درون‌دینی را دارند و به همین دلیل رویکرد خود را متمایز از رویکردهای مخالفان سکولار حجاب اجباری می‌دانند. در این میان، بسیاری از مردم هم بر این باورند که بحث‌های مطرح شده در این گونه نقدها جدی‌تر و تاثیرگذارتر از فعالیت‌های اکتویستی و به زعم آن‌ها احساسی‌ای مانند امضای کمپین، برگزاری تظاهرات و برداشتن روسری توسط چند دختر نوجوان در خیابان است.

نقد درون‌دینی «عدالت‌‌خواهانه» حجاب 

نقدهای عدالت‌خواهانه به مساله حجاب اجباری، که در این سال‌ها به شدت رونق گرفته است، با نقدهای درون‌گفتمانی پیش از خود تقاوت‌های مشهودی دارد. اولین تفاوت استفاده از زبانی همه‌فهم و ساده و همچنین بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی برای تاثیرگذاری گسترده بر روی آحاد مردم است. افراد کمی در طول این سال‌ها اقدام به نوشتن متون جدی درباره حجاب اجباری کرده‌اند. از میان کسانی که درباب حجاب اجباری تحقیق کرده‌اند می‌شود به محمدرضا زائری و امیرحسین ترکاشوند اشاره کرد. نوشته‌های زائری، همچون سخنرانی‌های و مصاحبه‌های او، به هیچ عنوان وارد مسائل جدی درون‌دینی نمی‌شود و بیشتر سعی می‌کند با استفاده سطحی از علوم انسانی جدید، که با گفتمان و زبان دینی تلفیق شده، ناکارآمدی حجاب اجباری در زمانه جدید را ثابت کند. کتاب ترکاشوند به نام حجاب شرعی در عصر پیامبر اما متن به مراتب جدی‌تر و عمیق‌تری است. ترکاشوند در این کتاب با مراجعه به متون و اسناد رسمی مختلف نشان می‌دهد که آن چیزی که امروز به نام حجاب دینی می‌شناسیم به هیچ وجه در زمان پیامبر اسلام موضوعیت نداشته و به مرور بر اساس احکام مشترعین عرفی بعد از مرگ پیامبر و در طول قرن‌های متوالی بعد از آن پایه‌گذاری شده است. او با رویکردی تاریخی و تا حدودی باستان‌شناسانه به دین می‌نگرد و از این لحاظ او را می‌توان در کنار متفکرانی همچون فاطمه مرنیسی قرار داد.  

نیت اصلی امیرحسین ترکاشوند از نوشتن کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر، افشای این حقیقت است که حجاب در قران هیچ نسبت و رابطه‌ای با حجاب به معنای پوشاندن موی سر زنان ندارد و در واقع به معنای برقراری نوعی حفاظ و جدایی برای آسایش زنان، و به‌طور خاص زنان پیامبر، در حجاز چهارده قرن پیش است. 

ترکاشوند در کتاب خود نظریات بدیع، یا به قول خود فقها «شاذ»ی، را درمورد موضوع حجاب مطرح می‌کند که تا پیش از این در متون دینی فارسی سابقه نداشته است. یکی از مهم‌ترین بخش‌های کتاب مربوط به مساله پوشش مردم در زمان پیامبر است. ترکاشوند با رجوع به متون باقی‌مانده، سبک خیاطی و معماری در آن زمان را با دقت شرح می‌دهد تا ثابت کند که درک پیامبر، و مردم آن زمان، از پوشش و حجاب به طور کل با فقها و حکمای دینی قرن‌های بعدی متفاوت بوده است. با بازخوانی حجاب شرعی در عصر پیامبر متوجه می‌شویم که در آن زمان از اساس چیزی به نام «دوختن» و «دوزندگی» وجود عینی نداشته و مردم فقط از پارچه‌های یک‌تکه برای پوشاندن خود استفاده می‌کردند. آن‌ها معمولاً پارچه‌ای دور کمر می‌بستند و پارچه‌ای روی سر می‌انداختند (نه برای پوشاندن سر، بلکه به خاطر اینکه چاره‌ای دیگری برای پوشاندن سینه و شانه‌های خود نداشتند). طبق اطلاعات داده شده در کتاب حتی افراد فقیر به صورت نیمه‌برهنه در معابر عمومی رفت‌وآمد می‌کردند و برهنگی امری کاملاً عادی در جامعه به حساب می‌آمد. در مورد معماری هم، ترکاشوند اشاره می‌کند که رسم مردمان عصر پیامبر این بود که درهای خود را همیشه باز بگذراند و بستن در خانه به نوعی نشانه بی‌احترامی و توهین به دیگران محسوب می‌شود. به همین دلیل زنان پیامبر هرگز در خانه احساس راحتی و آرامش نداشتند چرا که باید همیشه مراقب رفت‌وآمد زیاد و بی‌خبر مراجعین و مهمان‌های مختلف می‌بودند. علاوه بر این، در هنگام مراسم دینی هیچ دستشویی عمومی‌ای، به معنایی که امروز از آن برداشت می‌کنیم، در آن دوران وجود نداشت و زن‌ها مجبور بودند در مکان‌های بدون حفاظ کارهای شخصی و خصوصی خود را رفع و رجوع کنند. نیت اصلی ترکاشوند از نوشتن کتاب حجاب شرعی در عصر پیامبر، افشای این حقیقت است که حجاب در قران هیچ نسبت و رابطه‌ای با حجاب به معنای پوشاندن موی سر زنان ندارد و در واقع به معنای برقراری نوعی حفاظ و جدایی برای آسایش زنان، و بخصوص زنان پیامبر، در حجاز چهارده قرن پیش است. 

روشنفکران دینی دهه هفتاد خودشان را معمولاً با کشورهای غربی مقایسه می‌کردند اما روشنفکران دولتی عدالت‌خواه بیش از همه به لبنان چشم دوخته‌اند. به عنوان نمونه، محمدرضا زائری به مناسبت‌های مختلف هواداران نظام را به الگوبرداری از رفتار و منش حزب‌الله و شخص حسن نصرالله در رابطه با افراد بی حجاب جامعه و تلاش برای جلب زنانی که روسری بر سرندارند تشویق کرده است.

یکی دیگر از تفاوت‌های منتقدان عدالت‌خواهِ حجاب اجباری این است که این منتقدان سعی می‌کنند فقط در مسائل فرهنگی به نقد نظام بپردازند و به نوعی در سیاست‌های خارجی نظام همراه و همدل حکومت هستند. روشنفکران دینی دهه هفتاد خودشان را معمولاً با کشورهای غربی مقایسه می‌کردند اما روشنفکران دولتی عدالت‌خواه بیش از همه به لبنان چشم دوخته‌اند. به عنوان نمونه، زائری به مناسبت‌های مختلف هواداران نظام را به الگوبرداری از رفتار و منش حزب‌الله و شخص حسن نصرالله در رابطه با افراد بی حجاب جامعه و تلاش برای جلب زنانی که روسری بر سرندارند تشویق کرده است. نقدهای این افراد بیش از آنکه به نیت دفاع از آزادی زنان جامعه باشد برای کارآمد کردن نظام و افزایش مشروعیت و محبوبیت آن در میان مردم است. آن‌ها اعتقاد دارند که بهترین راه نقد دین خود دین است و بدون نیاز به کنش‌های رادیکال و سکولار می‌توان ظرفیت‌های موجود در دین را تحقق بخشید. آیا چنین چیزی حقیقت دارد؟ آیا دین می‌تواند خودش را به صورت مستقل نقد کند؟ این اصلاَ این دین است که دارد خودش را نقد می‌کند؟

اگر بپذیریم که دین می‌تواند خودش را نقد کند، این پرسش مطرح می‌شود که دین کی و کجا خودش را نقد خواهد کرد؟ به یک معنا اگر تحول دینی درونی باشد چه موقع این تحول صورت می‌گیرد؟ لحظه تحول دین را چگونه می‌توان توضیح داد؟ چرا در این زمان خاص، و نه در زمان‌های دیگر، است که اعتراضات درون‌دینی به مساله حجاب مطرح می‌شود؟ تاریخ اما نشان داده که دین هرگز به اراده و به دست خود خودش را نقد نمی‌کند بلکه به ناچار دست به این کار می‌زند حتی اگر برای حفظ شان و غرور خود خلاف این را بگوید. دین نه برای بهبود وضعیت جامعه که همواره برای بقای خودش به تغییرات درونی روی می‌آورد. پخش شدن صدای سردبیر سابق روزنامه کیهان در مخالفت با حجاب اجباری از صداوسیمای جمهوری اسلامی فقط و فقط به این معناست که صدای آن دخترانی که در خیابان روسری‌ از سربرداشته بودند شنیده شده است. می‌توان با نقدهای درون گفتمانی درباره حجاب اجباری موافقت یا مخالفت کرد، اما به هیچ وجه نمی‌توان منکر این امر شد که این نقدها هرگز به‌خودی خود امکان شکل‌گیری نداشته‌اند.


مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ مرداد ۴, دوشنبه

معایب آشکار و وپنهان حکومت مذهب گرا

 


زمانی داستایوفسکی نویسنده بزرگ روس در اثر خود به نام برادران کارامازف در جایی از قول یکی از شخصیت‌های رمان خود نوشته بود «اگر خدا نباشد، هر کاری مجاز است». اگر قرار بود امروز داستایوفسکی رمانش را با بازخوانی وضعیت کنونی خاورمیانه می‌نوشت آیا بازهم همین گزاره را پیش می‌کشید؟ خاورمیانه‌ای که در آن دین حضوری همه جانبه در عرصه عمومی دارد و نام خدا همه جا به گوش می‌خورد، به نام خدا همه چیز مجاز شده و افرادی با انگیزه‌های خدایی‌ گاه دست به اعمال و جنایاتی می‌زنند که کمتر می‌توان نظیر آنها را در دیگر نقاط جهان یافت. به روی پرچم داعش، حزب‌الله لبنان، عربستان سعودی، جمهوری اسلامی ایران، طالبان و بسیاری دیگر از گروه‌های اسلام‌گرا نام الله نقش بسته است و همه آنها سیاست‌ها و اعمال خود را به نام او انجام می‌دهند. سخن بر سر یکسان دانستن این کشور‌ها و گروه‌ها نیست اما ویژگی مشترک همگی خوانش هویتی و حداکثری از دین و سخن گفتن به نام خداست و سنگر گرفتن پشت سر یک خدا و همزمان دشمنی با یکدیگر.

دین، جدا سری‌ها و دشمنی‌ها

خاورمیانه هیچگاه در گذشته‌های دور نزدیک تا این اندازه گرفتار جنگ‌ها و اختلافات سیاسی-مذهبی خانمان‌سوز نبوده است. بیش از سه دهه است که مردم بخش‌های مهمی از این منطقه به‌جای پیشرفت و سازندگی به جان یکدیگر افتاده‌اند و هیچ‌کس هم نمی‌داند سرانجام این کلاف سردرگم «جنگ هفتاد و دو ملت» چه خواهد شد و چه زمانی ملت‌ها و گروه‌های مذهبی و قومی خواهند توانست روی صلح و آرامش را بخود ببینند.

دین بی‌تردید تنها عامل توضیح‌دهنده وضعیت بحرانی کنونی نیست. انگیزه‌های ژئوپولیتیک و اقتصادی و یا دخالت نیروهای خارجی هم سهم خود را در این بحران‌ها دارند. اما در فضای ملتهب و بحرانی امروزی خاورمیانه دین و دخالت آن در حکومت و فعالیت گروه‌های تندرو مذهبی و سودای به‌دست گرفتن قدرت توسط آنها بیش از هر زمان دیگر به یکی از عوامل مهم تنش در حوزه سیاست تبدیل شده است: سنی‌ها و شیعیان با یکدیگر دشمنی‌اند، گرایش‌های گوناگون درون هر مذهب برای یکدیگر خط و نشان می‌کشند، اقلیت‌های دینی و گروه‌های وسیع مردم تحت فشار بنیادگرایان، جهادی‌ها، و سایر افراطی‌های مذهبی قرار دارند، و زندگی برای دگرباشان هر روز خطرناک‌تر و دشوار‌تر می‌شود.

در چنین فضایی است که بحران رابطه میان ایران با عربستان و ترکیه در فضای امروز خاورمیانه به نماد تنش میان سنی‌ها و شیعیان تبدیل شده است. این تنش از یک دعوای سیاسی عادی میان کشورهای همسایه بسیار فرا‌تر رفته و آینده مناطق اصلی بحرانی خاورمیانه مانند عراق، سوریه، یمن و بحرین را در هاله‌ای از ابهام قرار داده است. معنای ژئوپولیتیک این تنش‌ها هم اتحاد‌ها و دشمنی‌های منطقه‌ای و ناممکن شدن صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز مردم و کشور‌ها در این منطقه پرآسیب است. داعش، طالبان، وهابیت در عربستان سعودی و دیگر روایت‌ها و خوانش‌های افراطی دینی در چنین فضای بحرانی برای خود مخاطبانی پیدا می‌کنند و بر پیچیدگی کلاف سردرگم بحران منطقه‌ای می‌افزایند.

حتی حکومت‌هایی مانند دولت اسد در سوریه که با کارپایه سکولار بر سرکار آمدند هم امروز در چهارچوب دعوای دینی میان سنی‌ها و شیعیان تعریف می‌شوند. وضعیت داخلی بسیاری از کشورهای بحران زده هم تابعی از این معادله پیجیده است.

در یمن شیعیان که ۴۵ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند علیه حکومت سنی شورش کرده‌اند. در بحرین اقلیت سنی بر اکثریت شیعه حکومت می‌کند و در عربستان خوانش بسیار خشک و بنیادگرایانه سنی سبب می‌شود اقلیت شیعه به‌شدت تحت فشار قرار گیرد و اعدام شیخ نمر نماد این دشمنی است. در عراق نیز نوعی تعادل وحشت میان شیعیان، سنی‌های عرب و کرد‌ها وجود دارد و گسترش نفوذ داعش تمامیت ارضی کشور را تهدید می‌کند.

بن‌بست‌های سیاسی لبنان هم نتیجه رابط پر تنش میان ادیان است. در جنگ قدرت در ایران تندروهای مذهبی رقبای هم کیش خود را به بهانه «عدم التزام به اسلام» و یا «عدم التزام به ولایت فقیه» کنار می‌زنند و بیش از سه دهه است که نوع دینداری (و نه باور به دین) و برداشت از دخالت دین در حکومت و سیاست به موضوع تفسیر سویه‌دار و درگیری‌های کشدار بی‌پایان در راس حکومت جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

صلح اجتماعی بر پایه جدایی دین و حکومت

در خاورمیانه مانند بسیاری دیگر از مناطق دنیا مرزهای سیاسی و مرزهای مذهبی و قومی با یکدیگر همخوانی ندارند. ادیان و شاخه‌های پرشمار آنها در چهارچوب مرزهای ملی یک کشور محدود نمی‌شوند و هیچ کشوری دارای یک مذهب نیست.

به این جغرافیای سیاسی-دینی پیچیده و حساس باید واقعیت جامعه‌شناسانه دنیای امروز را افزود که در آن شهروندان بتدریج از نفوذ بی‌چون و چرای نهادهای مذهبی پرقدرت‌‌ رها می‌شوند و رابطه فردی با دین و دینداری برقرار می‌کنند و یا باور خود به دین و امر قدسی را از دست می‌دهند. تنوع هویت شهروندی و اشکال دینداری و یا نا‌باوری به دین یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های جوامع امروزی است.

در چنین فضایی وجود حکومت‌هایی که خود را در قالب خشک یک دین و یا خوانشی از یک دین مطرح می‌کنند و یا در پی آنند مجموعه‌ای از اصول و قواعد یک مذهب را به‌گونه‌ای آمرانه و از بالا به عرصه عمومی تحمیل کنند به‌خودی خود تقلیلی و غیردمکراتیک هستند.

نظام‌های دین‌سالار با سیاست‌های سویه‌دار خود به‌ناچار در برابر بخش‌هایی از مردمی قرار می‌گیرند که به گونه دیگر به دین و دینداری می‌نگرند، دین دیگری دارند و یا رابطه چندانی با دین ندارند. به این گونه است که حکومت دینی به‌ناگزیر تبعیض بر پایه نوع دینداری و رابطه با دین را نهادی می‌کند و شهروندان هیچگاه از حقوق برابر برخوردار نمی‌شوند.

تنوع مذهبی کشورهای خاور میانه خاص این منطقه نیست. بسیاری از کشور‌ها در اروپا، آفریقا و آمریکا هم ادیان و اشکال دینداری گوناگونی را زندگی می‌کنند. مهاجرت‌های گسترده در چهارگوشه جهان نیز بر پیچیدگی و تنوع مرزهای جغرافیایی ادیان افزوده است. صلح اجتماعی و سیاسی در این کشور‌ها از جمله با پذیرش اصل مهم جدایی حکومت و دین و عدم تحمیل یک دین خاص به عرصه عمومی ممکن شده است.

حکومت نماینده هیچ دینی نیست، چیزی به نام امر قدسی از بالا به همه مردم تحمیل نمی‌شود و ادیان گوناگون از آزادی لازم برای حضور و فعالیت در جامعه و سازمان دادن پیروان و مراسم دینی خود برخوردارند. این ساز و کار و انتخاب تاریخی نتیجه بازاندیشی و تجربه جهانی دو سه قرن اخیر در چهارگوشه جهان است. جدایی دین از حکومت به نه معنای دشمنی با امر قدسی و این یا آن مذهب است و نه مخالف مشارکت نیروهای وابسته به این یا آن دین در زندگی سیاسی. در اروپا نیروهای سیاسی با پیشینه دینی در کشورهای گوناگون با وجود تکیه بر هویت مسیحی خود به بازی سیاسی دموکراتیک تن داده‌اند و پروژه دخالت دین در عرصه عمومی را کنار گذاشته‌اند.

سوگند مقامات حکومتی به کتاب مقدس در برخی کشور‌ها به معنای پیروی نهادهای رسمی و قوانین از اصول و آموزه‌های دینی نیست. حتی در کشورهایی با زمینه افکار عمومی بسیار مذهبی، رابطه دین با حکومت حداقلی است و قوانین و ساز و کارهای حکومتی سکولار و عرفی هستند و عرصه عمومی محل تاخت و تاز یک دین و یا خوانشی از دین نیست.

تجربه‌های تلخ خاورمیانه‌ای

کشورهای منطقه خاورمیانه کمتر فرصت داشته‌اند اشکال دموکراتیک اداره جامعه بدون دخالت دین در حکومت را زندگی کنند. تجربه‌های حکومت‌های عرفی (سکولار) در این منطقه از ایران پس از مشروطیت گرفته تا ترکیه آتاتورک و تونس و یا مصر بیشتر غیردموکراتیک و استبدادی بوده است. سکولاریزاسیون آمرانه، غیرمشارکتی و از بالا یکی از دلایل عدم رشد فرهنگ دموکراتیک و جامعه مدنی، سرخوردگی ژرف مردم از روندهای نوسازی جامعه و حکومت و رشد اسلام سیاسی در منطقه است.

به این تجربه نامیمون باید ضعف تاریخی اندیشه سیاسی و نقد در این کشور‌ها را افزود که در به‌وجود آوردن فرهنگ دموکراتیک و درک بهتر دنیای امروزی و برخورد سنجشگرانه به دین و سنت و جایگاه آنها بازمانده‌اند. در چنین فضایی اسلام سیاسی مدعی داشتن الگوی حکومتی آلترناتیو میدان‌داری می‌کند و مدعی پروژه مدیریت جامعه بر پایه اصول و آموزه‌های دینی است.

طی دهه‌ها نیروهای اسلام‌گرا و روشنفکران و نخبگان وابسته به آنها به نوعی باور اسطوره‌گونه دامن زدند که گویا اصول و قواعد اسلام پاسخ‌های مناسبی برای نیازهای جامعه و اقتصاد امروزی دارند. این باور اسطوره‌گونه دهه‌هاست که در روان‌شناسی و بازنمای خیالی گروه‌های وسیع مردم از مراکش تا آسیای مرکزی لانه کرده و روایت‌های گوناگون آن توسط گروه‌های اسلام گرا بازسازی و تکرار می‌شوند.

کارنامه حکومت دینی

حکومت‌هایی که به نام یک دین و یا خوانشی از اسلام تعریف می‌کنند چه کاری بیش از حکومت‌های غیردینی انجام داده‌اند و دینی بودن این حکومت‌ها چه دستاورد مثبت ویژه‌ای برای مردم داشته است؟ داعش در این ۳ سال در عراق و سوریه چه کارنامه‌ای دارد و یا سال‌ها حکومت طالبان در افغانستان چه نتیجه مشخصی برای مردم داشت؟ بحث اصلی در اینجا این است که حکومت‌های دینی و حکومت کردن به نام امر قدسی چه امتیاز ویژه‌ای نسبت به سایر حکومت‌ها برای مردم دارند و آیا احکام و اصول مذهبی می‌توانند در دنیای امروزی کارپایه قوانین و شیوه اداره کشور باشند.

همین پرسش را می‌توان درباره جمهوری اسلامی و پیآمدهای آن در ایران مطرح کرد. نیروهای اسلام‌گرا در سال‌های پیش از انقلاب وضعیت بد اقتصادی، فقر و بسیاری دیگر از آسیب‌ها و پدیده‌های منفی جامعه را به عدم حضور دین و یا سکولار و غربی بودن حکومت نسبت می‌دادند و مدعی بودند آموزه‌های دینی، اجتهاد و فقه پویا می‌توانند نقشه راه جامعه برای برپایی بهشت زمینی باشند.

امروز پس از ۳۷ سال می‌توان به‌گونه‌ای عینی درباره کارایی حکومت دینی در حوزه‌های گوناگون اقتصادی و اجتماعی به داوری نشست. حکومت مذهبی در ایران تا چه اندازه توانسته است به آرمان‌ها و وعده‌های خود جامه عمل بپوشاند و ایران را به «ام القرای» دنیای اسلام تبدیل کند؟ حکومتی که به نام مذهب و معنویت به‌روی کار آمده چه کارنامه‌ای در زمینه ارزش‌های اخلاقی و معنویت از خود بر جا گذاشته است؟

آیا اسلامی بودن حکومت توانسته است برای جامعه فضایل اخلاق بیشتر و فساد کمتر به ارمغان آورد؟ آیا اسلامی بودن حکومت به گسترش نوعی اخلاق سیاسی بر‌تر و متفاوت و به‌دور از نیرنگ و دروغ منجر شده است؟ وضعیت اقتصاد و محیط زیست در ایران چگونه است؟ آیا آنچه که اقتصاد اسلامی نامیده می‌شد و می‌شود رفاه، پیشرفت و سطح زندگی مطلوب برای مردم به بار آورده است؟ آیا حکومت دینی سبب کاهش مشکلات طبیعی مانند خشکسالی شده است؟ آیا دستگاه قضایی اسلامی نسبت به نظام‌های قضایی دیگر کارا‌تر و عادلانه‌تر است؟ آیا دزدی، تقلب و رشوه در جامعه ایران کمتر از بقیه کشور‌ها و یا ایران پیش از انقلاب است؟ آیا اسلامی بودن حکومت توانسته است رابطه ایران را با سایر کشورهای مسلمان نشین بهبود بخشد؟ آیا اقلیت‌های مذهبی و سایر گروه‌های مردم در سایه حکومت اسلامی از حقوق و آزادی‌های دینی و فرهنگی برخوردار بوده‌اند؟ وضعیت آزادی بیان، شفافیت سیاسی و فعالیت احزاب، انتخابات و گردش دموکراتیک قدرت چگونه است؟ آیا پس از سال ۱۳۵۷ زندان‌های ایران از زندانیان عقیدتی و سیاسی خالی شده‌اند؟ آیا حکومت دینی به کرامت انسانی و آزادی‌های فردی و شهروندی احترام می‌گذارد؟

پاسخ به بسیاری از این پرسش‌ها چندان دشوار نیست. در برخی حوزه‌ها آمارهای رسمی ملی و بین‌المللی بخوبی جایگاه و وضعیت امروزی ایران در مقایسه با گذشته و سایر کشور‌ها روشن می‌کنند. کمتر کسی در ایران حتی در میان دست‌اندرکاران حکومتی باور دارد که جامعه امروز ایران، زندگی روزمره بسیاری از مردم، محیط زیست، بازار کار و یا اقتصاد در وضعیت مطلوبی قرار دارند. حکومت دینی در حوزه اخلاق عمومی و مبارزه با فساد هم کارنامه‌ای بشدت منفی دارد و بحران اخلاقی جامعه و آسیب‌های گوناگون اجتماعی هیچگاه در دوران معاصر تا به این اندازه ژرف و نگران‌کننده نبوده‌اند.

تجربه جمهوری اسلامی مانند دیگر حکومت‌های تئوکراتیک نشان داد که دینی بودن حکومت به هیچ معجزه خاصی در اقتصاد، جامعه و محیط زیست منجر نمی‌شود. وجود دین حداکثری در جامعه، نماز جمعه، دعا و نماز باران و عزاداری مذهبی و حجاب نتوانسته‌اند جلوی زلزله، بی‌آبی و خشکسالی و نابودی فاجعه بار تالاب‌ها، رودخانه‌ها و سفره‌های آب زیر زمینی را بگیرند. بخشی مهمی از مشکلات مهم اقتصادی، زیست محیطی و آسیب‌های اجتماعی به ناکارایی دست اندرکاران و بی‌سیاست‌ها ناشی می‌شود. رانت سیاسی و الویت دادن به «تعهد مکتبی» در برابر تخصص و کارایی سبب فرار مغز‌ها، فقیر شدن روزافزون نیروی انسانی و نابسامانی‌های مدیریتی فاجعه آوری شده است.

دخالت دین در حکومت حتی در حوزه‌هایی مانند اخلاق عمومی، رابطه با معنویت که به کارکرد نمادین نهاد دین در جامعه مربوط می‌شود هم بسیار هم ناموفق است. فساد که تا بالا‌ترین ارکان حکومتی و نهادهای رسمی نفوذ کرده و رقم‌های نجومی را در بر می‌گیرد معنادار‌ترین نماد شکست حکومت دینی در ایران است. با چنین کارنامه‌ای است که می‌تواند گفت چالش‌ها و مشکلات جامعه ایران با حکومت دینی اگر بیشتر از کشورهای دیگر نباشد کمتر نیست.

افق سیاسی برای آینده

اگر به کلام داستایوفسکی بازگردیم شاید بتوان گفت او با طرح گزاره خود درباره حضور خدا نوعی افق اخلاقی که به کارکرد دین مطرح می‌شود را برای جامعه مطرح کرده بود. تجربه ایران و دیگر کشور‌ها نشان می‌دهد که این افق زمانی می‌تواند کارا و مطلوب باشد که دین به جایگاه اصلی خود باز گردد و سودای حکومت به نام امر قدسی و دخالت همه جانبه در عرصه عمومی را از سر بدر کند. کسانی که به نام خدا پیام‌آور خشونت، تبعیض و عدم تحمل و سرکوب خودی و غیرخودی هستند در عمل هر فاجعه‌ای را ممکن ساخته‌اند. اخلاق دینی و معنویت حکومتی بر خلاف انتظار نه تنها مانع از سرکوب، فساد و غارت، دروغ و تقلب نشده که بسیاری از پدیده‌های منفی به نام امر قدسی صورت گرفته‌اند و یا توجیه می‌شوند و این پدیده به روند فروپاشی اخلاقی جامعه شتاب بخشیده است. وقتی به نام خدا همه چیز ممکن می‌شود رابطه با ارزش‌های معنوی و اخلاقی هم ریاکارانه و تهی از معنا می‌شوند و چون صورتک بر چهره افراد پرده بر دنیای درونی واقعی آنها می‌کشد.

راه خروج از این بن‌بست سیاسی و اخلاقی گذاشتن نقطه پایانی بر تجربه ناموفق پیوند دین و حکومت و برگرداندن دین به جایگاه اصلی آن در جامعه است. خاورمیانه برای خروج از این بن‌بست بزرگ نیاز به این افق دارد. افقی که باید این امکان را فراهم کند که رنج‌ها و فجایع کنونی کاهش یابند و مردم منطقه با صلح، مدارا و دموکراسی آشتی کنند. برای اینکه به‌نام خدا همه چیز ممکن نشود باید حکومت مستقل از نهاد دین باشد و از دینداران خواست که توهم ساخت و پرداخت جامعه مطلوب با حکومت دینی و تحمیل دین حداکثری به عرصه عمومی را کنار بگذارند.

حکومت دینی نه تنها به اخلاقی کردن سیاست و جامعه کمکی نمی‌کند که به انحراف دین از کارکرد اصلی آن هم می‌انجامد و حکومت را هم به بن بست ناکارایی می‌کشاند. حکومت عرفی و جدا کردن دین از حکومت و ساز و کارهای حکومتی به معنای دین ستیزی نیست. برای آنکه دین جایگاه واقعی خود در جامعه را بازیابد و بتواند نقش معنوی و اخلاقی خود را بخوبی ایفا کند راهی جز کنار گذشتن سودای قدرت سیاسی ندارد.

در تجربه ایران بخش بزرگی از روشنفکران و کنشگران اسلام‌گرا هم به این نتیجه رسیده‌اند که پیوند حکومت و دین که زمانی آرمان انقلابی و مشترک همه آنها بود در عمل به یک کابوس بزرگ تبدیل شده است. بسیاری از آنها طعم زندان، سانسور، حذف، تبعیض و سرکوب را در همین حکومت دینی چشیده‌اند،‌ گاه ناچار به ترک کشور شده‌اند و یا چاره‌ای جز سکوت و خانه‌نشینی ندارند. شاید زمان آن فرا رسیده است که آنها هم مانند دیگران با صدای رسا‌تر این تجربه مهم و فضیلت جدایی دین از حکومت را با مردم ایران و منطقه در میان گذارند و به تقویت گفتمانی کمک کنند که باید زمینه‌ساز شکل گیری افق جدید سیاسی خاورمیانه شود.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ خرداد ۱۴, جمعه

سپاه پاسداران تا ابد باید شرمنده اشتباه احمقانه شلیک به هواپیمای اوکراینی باشد


 

 گروهی از کشورها به رهبری کانادا، روز پنج‌شنبه 13 خرداد از ایران خواسته‌اند ضمن عذرخواهی رسمی و مجازات عاملان شلیک به پرواز 752، به خانواده قربانیان غرامت پرداخت کند.

بریتانیا، کانادا، سوئد و اوکراین در بیانیه مشترکی تاکید کرده‌اند دو موشکی که ایران به سوی هواپیمای مسافربری اوکراین شلیک کرده، حذف بخش‌هایی از اطلاعات در گزارش مربوط به ساقط کردن هواپیما و «پنهان‌کاری‌‌های» ایران در تهیه گزارش مربوطه، «به مثابه نقض قوانین بین‌المللی» است.

در این بیانیه آمده است مسافران این هواپیما که شهروند و یا مقیم این کشورها بوده‌اند «به شدت و جبران‌ناپذیر» از این تراژدی آسیب دیده‌اند و ایران باید تضمین کند که چنین اتفاقی بار دیگر رخ نخواهد داد.

این کشورها ضمن فراخواندن جمهوری اسلامی برای آغاز گفت‌وگوهای رسمی با هدف پرداخت غرامت به بازماندگان قربانیان پرواز 752، در بیانیه خود تاکید کردند که ایران باید مسئولیت حقوقی‌اش در این‌باره را بپذیرد.

آن‌ها همچنین خواستار بازگرداندن اشیای مسروقه قربانیان و نیز ارائه روایت کامل اتفاقاتی شده‌اند که منجر به سرنگونی این هواپیمای مسافربری شد.

پرواز 752 هواپیمایی اوکراین، در تاریخ 8 ژانویه 2020، دقایقی پس از برخاستن از فرودگاه «امام خمینی» تهران توسط پدافند هوایی سپاه پاسداران ایران سرنگون شد و همه 176 سرنشین آن کشته شدند.

در ماه مارس، سازمان هواپیمایی کشوری جمهوری اسلامی هدف قرار داده شدن هواپیما را ناشی از رادار خراب و خطای یک اپراتور پدافند هوایی دانست. در آن زمان، اوکراین و کانادا از این ادعا انتقاد کرده و آن را ناکافی دانستند.

به گزارش خبرگزاری «رویترز»، مارک گارنو، وزیر امور خارجه کانادا، اخیرا، خطاب به کمیته‌ای تخصصی متشکل از قانونگذاران که در حال بررسی سقوط هواپیمای اوکراینی است گفت: «رفتار دولت ایران طی 15 ماه گذشته کاملاً غیرمسئولانه بوده است، و ما این موضوع را با جدیت پیگیری می‌کنیم و آنها را تحت فشار می‌گذاریم تا پاسخگو باشند.»

کانادا: سرنگونی هواپیما حادثه تروریستی بود


دادگاه عالی اونتاریو در کانادا، روز پنج‌شنبه30 اردیبهشت، طی حکمی اعلام است که سرنگونی هواپیمای مسافربری اوکراین توسط سپاه پاسداران ایران یک اقدام «عمدی» و «تروریستی» بوده است.
در این حکم، دادگاه نتیجه گرفت که سپاه «می‌دانست که پرواز 752 یک هواپیمای غیرنظامی است و با هدف نابودی آن را هدفمند سرنگون کرد.»

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ فروردین ۲۱, شنبه

نجات ملت ایران ازچنگال اخوندها

 پنهان و پوشیده نیست که رژیم اسلامی از روز نخست کمترین علاقه و دلبستگی به مردم و کشورمان نداشته، و تنها هدفش تلاش و کوشش در راه جایگزینی و استوار کردن میخ قدرت دیکتاتوری خود و به اجراء در آوردن برنامه های فاشیستی اسلامی بوده است. همان برنامه هایی که محمدابن عبدالله و جانشینانش پیاده نمودند، و جهانی را غارت و چپاول کرده و به آتش و خون کشاندند. این برنامه نیز نخست از سوی خمینی و سپس جانشینش خامنه ای، تاکنون قلم به قلم و مو به مو به شرح زیر پیاده شده است
به کار گماردن بیشتر بستگان، و دوستانی که کاملن مطیع و فرمانبردار بودند به کارهای کلیدی و یا پردرآمد، بدون آن که صلاحیت و دانش مورد نیاز آن کار را داشته باشند. نمونه آن واگذاری پست های وزارت، ریاست، قضاوت، استانداری، و مدیر کلی چون نقل و نبات میان آخوند ها بود در جایی که آنان کمترین دانش و یا تجربه اجرای آن کار را نداشته اند، و هدفشان تنها دزدی و چپاول گری می باشد. با این روش یک حلقه و دایره همکاری و فرمانبرداری از روش سیاسی رژیم میان این «خودی ها» به وجود آوردند.
د به نسل جدیدی که رژیم دل به آن بسته یاد داد تا چیزی را نشناخته آنرا قبول نکند . از کسی وعده بهشت نپذیرد که سراب است . از جهنم نهراسد که جهنم دروغ و حیله و کلاهبرداری در حق همنوع است  که جهنم همین باتلاقیست که دین بوجود آورده و نام آنرا زندگی اسلامی نهاده است .

     هر آنچه که در مدارس و جامعه به بچه ها تزریق میشود در منازل برعکس ان آموزش داده شود تا راه مقابله فرهنگ عربیت را بخوبی مسدود نمود . این اقدام نه با توهین که با واقع نمایی و حمله به خرافه و جهل و نکبت باید همراه باشد . بایستی روشن گری را از فکر استارت زد و آموخت که همه در امور زندگی ابتدا تفکر کنند بعد عمل  که  اینگونه روحانیت بخشم خواهد آورد . مطالعه ، مطالعه ، مطالعه و باز هم مطالعه . بیسوادی سیاسی را باید ریشه کن نمود

     نگاه کنید به اقدام سلمان رشدی ، شاهین نجفی و کسان دیگر که برای سرشان جایزه تعیین شده و علی دشتی (کتاب  23 سال ) علی میرفطرس ( کتاب تاریخ اسلام در ایران ) ، صادق هدایت و دیگرانی را که ناجوانمردانه کشتند و از خود بپرسید چرا اینها و آثارشان اینهمه مورد تنفر رؤسای دین هستند و دیگران نه ؟  چرا آنان میتوانند با یک کتاب و یک نماهنگ یا شعر هزاران بلکه میلیونها مخاطب داشته باشند و بدنبال ترورشان باشند و ما نه ؟ چون ما به هدف نمیزنیم چون ما سر مار را لگد نکرده ایم و آنها کرده اند . مار از برخورد درست آنها دردش گرفته و از برخورد ما قلقلک . آنها با مطالعه و زدن سوزن به جای حساس آخوندها و رؤسای دین را از جا پرانده و کف در دهانشان آوردند .

       تاریخ دین را باید ورق زد و آنرا بمردم انتقال داده ( با مدرک نه با جعلیات ) تا در همه خانه ها بدانند حسن و حسین و علی و ابوالفضل مرده اند و برنخواهند خواست تا از سیل و زلزله و آتش کسی را نجات دهند . اگر قرار بر کمک انها بود در 1400 سال قبل اتفاقات بدتری برای هزاران نفر خاصه دوستدارانشان افتاده اما آنها به کمک کسی نیامدند . حج در مکه تابحال هزاران نفر را به قتل رسانده اما نزدیکترین آدرس خود محمد بود پس چرا از قبر بر نخاست و آن جرثقیل را نگرفت ؟؟  چرا در کربلا و سامرا آنهمه بمب ترکید و حسن عسکری و جواد و نقی و تقی بمبها را خنثی نکردند؟؟ آیا همانها نیستند که تشیع میگویند علم لدنی داشتند ؟ ( یعنی از پیش میدانند چه اتفاقی میافتند !! )  در سوریه آنهمه موشک و بمب و تیر و گلوله به مزار سکینه دختر حسین زدند چرا سکینه یا باباش نتوانستند لااقل حرم را نجات دهند؟ پس این اعجاز حرمین شرفین همه کشک است و ملت باید اینها را بفمند


  رها  کنید تف لعنت و بدگویی از شخصیت آخوند را که این همسو با مرام آنهاست  . با لعنت به خامنه ای و خمینی و تف و لعنت آنها ککشان نخواهد گزید آخوند را فحش دادن خود جهل مرکب است  چون او میخواهد این رویه پایدار بماند و ما به خود و لعنت ! آنها مشغول باشیم . آنها را با اعلام ضعفهایشان باید بخشم آورد . ضعف روحانیت روشنگری پیروان است . دانش آموختن و مطالعه است . استنباط مطالب مهم است و رخنه نمودن در چرایی و علت اینهمه خرافه و دعا و نمازهای هزارگونه و گریه و زاری است . باید مسدود کرد  راه تفکر رفتن به بتخانه و قبور و پول ریختن به جیب آخوند و معمم دینی گردن کلفت را .

باید راه نمازهای جمعه را مسدود نمود . دعاهای توسل و ندبه و کمیل را . آیه الکرسی تا کنون چند مرده را زنده کرده ؟ باید دعاهای جیبی را از دست مردم انداخت . دعای سفر ( که هر نفهمی سی دی آنرا به آیینه خودرو خود آویزان نموده) ، پشت نویسی خودروها با عبارت مسخره و حال بهم زن : حادثه شرم کن من بیمه عباسم !!! ، باید جای خود را به رعایت قانون و مقررات بدهد که وسیله و راننده اگر استاندارد باشد عباس چه کاره است ؟

راههای جلوگیری از بیماری را بلد نیستیم ولی مارا عادت داده اند با ریسمانی خود را به پنجره فولاد رضا مشهدی وصل کنیم و از درد بخود پیچیده اما دکتر نرویم . و هزاران بدبختی دیگر .

ورود به رمضان را باید بست و اطلاع رسانی کرد تا شبهای قدر کتابی را که  نمیدانیم همه بدبختی ما از آیه های شوم و نفرت انگیز آن حاصل شده بر سر نگذاریم که خدایی که دلش میخواهد بهر که دوست دارد روزی بدهد بر ما ترحم کند یا نه ؟

باید آماده نمود این مردم نگون بخت را برای سد راه نمودن برنامه عاشورا تاسوعا  که کمر روحانیون را خواهد شکست  . این همان ضربه نهایی است .  وقتی رفتن به کربلا منتفی شود روحانیت نعره میکشد . وقتی مردم بجای کربلا به سفرهای تفریحی بروند و شادی کنند آنها میفهمند از کجا ضربه خورده اند  . وقتی امامزایادتان نروده ها خلوت شوند ، وقتی زیارتگاهها متروک شوند و مردم پولی در آنها نیندازند آخوندها حساب کار دستشان میاید . فراموش نکنید خمینی چه گفت ؟« محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است »  این ضعف آخوندهاست و باید بر این ضعف یورش برد . آنها دیوانه خواهند شد وقتی مردم نسبت به محرم و نذری دادن و پخش کردن بی تفاوت شوند ،  وقتی مردم به مراسم مسخره سنگ اندازی در حج نروند و بی تفاوتی به اذان ، مساجد و منابر وعظ و خطابه حتی در مورد دفن اموات خود باید وارد قبر شده و مرده هایمان را بدون نیاز به آخوند دفن کنیم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
از همان روزنه ای که آنها وارد شده اند باید داخل شد و آن ضربه زدن به این توهمات دینی است


یاد بگیریم فرهنگ سازی کنیم با فراموش نمودن کلمات پوچی مثل انشالله ، یا علی و تعویض نامهای عربی پسران و دخترانمان هر چند در گفتار و تعویض با نامهای زیبای ایرانی

     آخوندها خوب میدانند ضعف ما را و در 38 سال فرمانروایی شبانه روز بر ملتی آماده گریه و ندبه بر مقابر عربها و دوستدار و محب اهل بیت همه نقاط ضعف را فهمیده اند که اگر چنین پیش برود هزاران سال دیگر هم نواده های آنها بر نواده های ما حکومت ننگین اما فاتحانه خواهند داشت . نوک قلم را باید بطرف ضعف فرهنگی سیاسی مردم گرفت و از این ایده که مردم مقصر نبوده و اخوند مسبب بدبختی ماست جدا باید فاصله گرفت . بس است مقصر را فقط رژیم جلوه دادن ( که مقصرهست ) اما همانقدر هم مردم مقصر هستند .  اینکه قبول کنیم در اوج فاجعه همه دست به دعا و التماس بردارند بدبختی است  که در این 1400 سال کدام معجزه را چه کسی دید ؟ چرا در سوریه و عراق پس از ویرانی قبور امامان عرب احدی از آنهمه امام و 11000 امامزاده در ایران به یاری حرمشان برنخواست ؟

بکوبید این مظهر جهل و عقب ماندگی را در همه خانه های ایرانیان  و آنرا زیر ضربات شبانه روز بگیرید و برخورد کنید با هر کس که گفت : انشاا…. که اگر خدا خواهد من موفق شوم و اگر نخواهد نه ؟ یادتان باشد الله میگوید : والله يرزق من يشاء بغير حساب !!! ( من به هر که بخواهم بیحساب روزی میدهم !!!؟؟ ) یعنی به هر که دلم بخواهد نمیدهم !! یعنی چه یعنی دل بخواهیه ؟ این چه خدائیست که به افریقایی ها نمیدهد و به آمریکاییها بغل بغل ؟ اینها مشتی خرافه است پس منم روز حساب دلم نمیخواهد به او حساب پس بدهم. 

بریزید دور این جهلیات و خرافات بدور از عقل و دانش را و بیدار کنید مردم ایران را که اینهمه بر اثر بی تدبیری روبهان روحانی کشته در گل و لای و سیل و طوفان و زلزله و تصادفات و اعدام ندهند . وظیفه ما فقط منتظر بودن شاهزاده با اسب سفید بالدار نیست باید پا به پای تحرکات جدی و مسموم و شیطانی روحانیت دینی حرکت کرد و نقشه کشید





مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ بهمن ۲۰, دوشنبه

!معترضان دربند را آزاد کنید لطفا این پتیشن را امضا کنید.

Free Arrested Protesters in Iran
Anti-government demonstrations erupted in Iran on 27 December 2017, igniting in Mashhad and spreading like wild fire to more than 80 towns and cities. People took to the streets in protest against deteriorating economic conditions and the denial of social and political freedoms. The demonstrations lasted nine days, witnessing the killing of more than thirty people, injuring hundreds and arresting thousands.
The civil right to protest is a basic human right acknowledged in the constitution of Iran’s Islamic Republic. Nevertheless, we have witnessed a large number of students and protesters arrested and imprisoned. The recent news of the suicide in detention of four young protesters in Iran has been appalling. It is hard to imagine how courageous youth taking action in hope for freedom, are reduced to such despair in custody.
Amongst the thousands arrested protesters is the girl who, in an iconic gesture of protest against the veil in Iran, stood quietly on a platform in full public view waving a peace flag made of her white scarf. Her silent stance is a poem that calls for an end to gender inequality and censorship.In our view that makes her a symbol of freedom and equality which should not be locked up.
By signing this petition, we are calling for unconditional freedom of all protesters put behind bars in Iran.

!معترضان دربند را آزاد کنید 
روز ششم دی‌ماه سال گذشته ، مردمِ ایران از شرایط بدِ زندگی و فقدان آزادی‌های سیاسی و اجتماعی به ستوه آمدند و در شهر مشهد، تظاهراتی ضد حکومتی را آغاز کردند که با سرعتی باور نکردنی به بیش از هشتاد شهر دیگر ایران سرایت کرد. بااین‌که حکومت دیکتاتوری از همان آغاز، دست به سرکوب شدید معترضان زد، این تظاهرات نُه روز طول کشید و در پی آن بیش از سی نفر کشته، صدها نفر زخمی و هزاران نفر دستگیر شدند
طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اعتراض و شرکت در تظاهرات، حق قانونی هر شهروند است اما حکومت ایران، قانونی را که خود تصویب کرد، زیر پا گذاشت و ده‌ها نفر را کشت و هزاران دانشجو و معترض خیابانی را بازداشت و زندانی کرد. اخیرن خودشان اعلام کرده‌اند که چهار نفر از معترضان در زندان خودکشی کرده‌اند و این بیانگر فضای رعب و شدت شکنجه در زندان‌های ایران است. جوانانی که با جانی سرشار از شور زندگی و امید به تغییر، برای احقاق حقوق پایمال شده‌شان به خیابان آمده بودند، حالا چه بر سرشان آورده‌اند که می‌گویند در زندان خودکشی کرده‌اند؟
یکی دیگر از معترضان که در بازداشت به‌سر می‌برد، دختری‌ست که در حرکتی آرام اما شجاعانه، اعتراض خود را علیه حجاب اجباری در تهران به اکران گذاشته بود، او با ایستادن بر سکّویی، روسری سفیدش را چون پرچمی تکان می‌داد و این‌گونه پرتره‌ای از صلح و آزادی عقیده و برابری جنسیّتی را تصویر کرد و در نهایت آرامش، زیباترین شعر اعتراضی را سرود. ما همگی باور داریم که وی نماد آزادی‌خواهی و اعتراض به نابرابری جنسیتی در ایران است و جای او در بند نیست
ما با امضا و نشر این پتیشن اعلام می‌کنیم که دیگر نمی‌خواهیم شاهد شکنجه و خودکشی و قتل آزادی‌خواهان در زندان باشیم. ما خواستار آزادی سریع و بی قید و شرط تمام معترضان دربند هستیم
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...