۱۳۹۶ آبان ۱۱, پنجشنبه

سکولاریسم و لائیسیته

واژه ها در حوزه های مختلف و سیاقهای مختلف معانی مختلفی پیدا میکنند، چیزی که راجع به سکولاریسم باید به آن توجه کرد این است که سکولاریسم معمولاً  در حوزه سیاست  در حوزه شخصی مطرح میشود.
در حوزه شخصی وقتی گفته میشود شخص الف آدم سکولاری است، مفهوم چیزی نیست جز اینکه او شخصی «دنیوی» است، به ماوراء دنیا اعتقادی ندارد. توجه کنید که این به آن مفهوم لزوماً نیست که «دین ندارد» بر خلاف آنچه سروش میگوید. چون ادیان همگی ماوراء طبیعی نیستند. همچنین سکولار بودن به معنی دین ستیز بودن نیز نیست، یک آدم سکولار میتواند دین ستیز باشد و میتواند دین ستیز نباشد. همانطور که یک آدم دیندار نیز میتواند دین ستیز باشد یا نباشد. مثلاً پیامبر اسلام یک آدم دیندار و دین ستیز است، او با دین بت پرستان سر ستیز داشت، یا خمینی و امثال او افرادی دیندار و دین ستیز هستند چون با بهائیت ستیز میکنند.
لذا توجه داشته باشید که سکولار بودن در حوزه شخصی به معنی دین ستیزی نیست بلکه به معنی باور نداشتن به آنچه فرای دنیا است میباشد.
اما بحث سکولاریسم در حوزه شخصی زیاد اهمیتی ندارد چون واژه های دقیقتری همچون خداباور و بیخدا و ندانمگرا (که در ویدیوی بالاویزیون به خطا از واژه اگنوستیزم برای آن استفاده شده در حالی که واژه درست اگنوستیسیزم هست) در حوزه شخصی وجود دارند که تعاریف دقیق تری دارند. سکولاریسم در حوزه سیاست است که دارای اهمیت است و از واژگان کلیدیست.
حکومت سکولار را تنها در مقابل حکومت دینی میتوان تعریف کرد یعنی اگر دین وجود نداشت و در ادامه آن حکومت دینی نیز وجود نداشت اساساً نیازی به پدید آمدن این واژه نبود. حال حکومت سکولار چه نوع حکومتی است؟ تشریح این واژه تنها با توجه به حکومت مقابل آن یعنی حکومت دینی میسر است.
در حکومت دینی (که ما از آخرین نوع آنها را در تاریخ داریم) نهاد دین و نهاد حکومت یکی هستند یعنی تکوین قوانین و شیوه مدیریت و تصمیم گیری ها برای حکومت با ملاک های دینی و توسط متخصصان دینی (آخوندها) و از روی تفسیر آنها از دین شکل میگیرد.
برای نمونه فرض کنید پارلمان کشور میخواهد تصمیم بگیرد که همنجسگرایی آزاد باشد یا نباشد، در حکومت دینی برای تصمیم گرفتن در این مورد به نظرات و توصیه های امام صادق و امام باقر و چهارده تازی و تازینامه و خزعبلات دزدان بیابانهای عربستان مراجعه میشود، لذا نماینده های پارلمان اگر بخواهند سر این موضوع با یکدیگر بحث کنند سر این بحث میکنند که کدام عرب مقدس نظرش چه بوده یا نبوده، یا در نهایت اینکه تفسیر کدام مرجع دینی از سخنان و یاوه های منقول از آن چهارده تازی چه بوده، لذا توجه کنید که در حکومت دینی مرجعیت با دین است! نه تنها در قانون اساسی و قوانین دیگر و بلکه در شیوه های رفتاری نیز وضعیت همین است، چندیست که آیت الله خامنه ای خودش را جای علی بن ابیطالب قتل عامگر و پرورده دست محمد بن عبدالله گذاشته و شیوه حکومت خود را با او مقایسه میکند، مثلاً همانطور که شریح قاضی و سعد بن ابی وقاص و ابوموسی اشعری و سلیمان صرد خزاعی و شبث بن ربعی و غیره از خواص و اطرافیان محمد و حتی گاهی علی بوده اند و بعدها با علی درگیر شدند خامنه ای نیز معتقد است که خواص دور او یعنی رفسنجانی و به ویژه رفسنجانی و در ادامه موسوی و کروبی نیز از همان دسته اند و همانطور که علی با اراذل یاد شده جنگید او نیز با اراذل دیگر خواهد جنگید!
در حکومت دینی یک نفر میشود نماینده خدا و مخالفان و منتقدان او میشوند دشمنان خدا، یک نفر میشد حق، دیگران نیز یا میشوند طرفدار حق و یا طرفدار باطل. حکومت های دینی به سبب شباهتهایشان مشکلات و سرنوشت های مشابهی نیز دارند آنچه در ایران امروز میگذرد دقیقاً شبیه همان چیزیست که بر علی گذشت و پس از او و پیش از او نیز بر سایر حاکمان و خلفای مسلمان گذشت.
پس از توجه به اینکه حکومت دینی چگونه چگونه کار میکند حال میتوان حکومت سکولار را بهتر تشریح کرد، در حکومت سکولار دین دارای مرجعیتی نیست، یعنی اینکه امام باقر چه گفته و چه نظری داشته ذره ای اهمیتی ندارد، در حکومت سکولار اگر نمایندگان پارلمان بخواهند بر سر آزاد بودن همجنسگرایی یا آزادی ازدواج همجنسگرایان با یکدیگر بحث کنند ملاک بحث آنها متون و تفاسیر دینی نیست! بلکه بحث بر سر ضرر و زیان و منفعت چیزهای مختلف برای انسان است.
بنابر این هر حکومتی که در آن دین مرجع تصویب قوانین نیست و به دین بعنوان حقیقت مطلق نگاه نشود، آن حکومت حکومتی سکولار است، همین و بس.
با توجه به این تعریف، حکومت صدام حسین، فرانسه، آمریکا، آلمان، هیتلر، استالین، مائو، فیدل کاسترو و غیره حکومت هایی سکولار بودند.
نکاتی که معمولاً شبهه بر انگیز هستند و باید به آنها توجه کرد از این قرارند:
1- آیا حکومت فرانسه که تلاش میکند دین را از عرصه های عمومی جامعه خارج کند حکومتی سکولار است یا لائیک؟
چنین پرسشی این فرض را در خود پنهان دارد که میان سکولاریسم و لائیسیته تفاوت است، همانطور که در برداشت ویدیوی بالاویزیون میبینیم این تلاش بر این است که میان ایندو تفاوت قائل شوند.
حال آیا سکولاریسم و لائیسته متفاوتند یا یکی؟ نظر من این است که سکولاریسم (که توصیف شد) و لائیسیته (حکومتی که تلاش میکند دین را و نمادهای دینی را از عرصه های عمومی مثل مدارس و بیمارستانها و … خارج کند) دو موضوع متفاوت از هم هستند! یعنی قابل مقایسه و در مقابل هم نیستند، حکومت سکولار تنها در مقابل حکومت دینی است نه در مقابل حکومت لائیک.
برای اینکه بفهمیم فرانسه حکومتی سکولار دارد یا نه باید از خود بپرسیم آیا در فرانسه دین مرجع تصمیم گیری برای رفتار و قانون گذاری هست یا نه؟ پاسخ منفیست، لذا فرانسه حکومتی سکولار دارد.
اما اینکه در حکومت سکولار فرانسه تصمیم بصورت دموکراتیک بر این گرفته شده است که با نمادهای دینی مبارزه شود یا اینکه حکومت فرانسه بطور کلی روی خوش به دین نشان نمیدهد فرانسه را علاوه بر سکولار بودن به یک کشور لائیک نیز تبدیل میکند.
یعنی فرانسه یک کشور سکولار و لائیک است، در حالیکه امریکا یک کشور سکولار غیر لائیک است.
لذا میان ایندو ارتباط مستقیمی وجود ندارد.
2- آیا با توجه به اینکه اکثر مردم آمریکا خداباور و مسیحی هستند کشور آمریکا یک کشور سکولار است؟
بازهم برای پاسخ دادن به این پرسش باید از خود پرسید که آیا در امریکا انجیل مرجع قوانین و تصمیم گیری ها است یا نه؟ پاسخ منفی است، در آمریکا رئیس جمهور میتواند به مسیحیت یا هر دین دیگری اعتقاد داشته باشد یا نداشته باشد این عقیده شخصی اوست در قانون گذاری و تصمیم گیری ها دین ملاک نیست!
بنابر این آمریکا یک حکومت سکولار دارد.
3- آیا در حکومت سکولار قوانین دینی میتوانند وجود داشته باشند؟
بله میتوانند وجود داشته باشند، ولی نه به این دلیل که قوانین دینی هستند بلکه به این دلیل که قوانینی هستند که به تشخیص قانون گذاران برای اجتماع مفید هستند. مثلاً اگر در پارلمان طرفداران آزادی همجنسگرایی بیش از مخالفان باشند یا برعکس قوانین نیز بر همان نسبت تغییر خواهند کرد.
به عبارت دیگر در یک حکومت سکولار نیز ممکن است تشخیص قانونگذاران همان چیزی باشد که یک دین توصیه کرده است، مثلاً در دین اسلام کشتن پدر و مادر بدون هیچ علتی و فقط برای لذت بردن از قتل، یک جرم است، همین فعل در تمام حکومت های سکولار نیز جرم است، ولی این کار به این دلیل جرم نیست که دین اسلام یا دین مسیحیت چنین خواسته، بلکه به این دلیل است که قانونگذاران چنین تشخیص داده اند.
لذا فرق است میان ملاک نبودن و مرجع نبودن دین، و قوانین دینی، نکته قابل توجه در اینجا آن است که کسانی که دیندار هستند و معتقدند دینشان حقیقت مطلق است، نیز نباید از حکومت سکولار بترسند، چون در حکومت سکولار نیز میتوانند مثلاً با ادله و استدلال دیگران را متقاعد کنند همجنسگرایی باید غیر قانونی باشد، منتها نه با دلایل نقلی از مراجع دینیشان بلکه با ادله منطقی و عرفی و این دنیایی. اینکه میبینید اسلامگرایان از حکومت سکولار وحشت دارند به این دلیل است که خود نیز میدانند دلایل معتبری برای عقاید مزخرفشان ندارند و افکار عقایدشان در شرایط آزاد توان رقابلت با باورهای متفاوت را ندارند لذا مجبورند دین را مرجع و اصل قرار دهند که مجبور به بحث و دفاع از عقاید باطل خود نباشند.
این نکته ایست که خیلیها متوجه نمیشوند که توی حکومت سکولار ارث زن و مرد برابره! این حرف در نظر غلطه یعنی اگر ارث زن و مرد جایی برابر نبود نمیشه گفت اون حکومت سکولار نیست ممکن است پارلمان یک کشور تصمیم بگیرد به دلایل اجتماعی و اقتصادی ارث نابرابر بین وارثین تقسیم شود. حقوق زن و مرد همیشه برابر نبوده هنوز هم نیست حتی در خیلی از کشورهای پیشرفته دنیا، نمیشه گفت اینها کشورهای سکولار نیستند!
4- آیا در حکومت سکولار به عقاید دینی احترام گذاشته میشود؟
به این پرسش نمیتوان پاسخ قطعی داد، یک حکومت سکولار ممکن است به این نتیجه برسد که دین اصولاً برای جامعه مضر است و باید از میان برود، در حکومت سکولار استالین چنین اتفاقی افتاد، در حکومت سکولار امریکا چنین اتفاقی نیافتاد، در حکومت سکولار و لائیک فرانسه نیز این احترام مسلماً کمتر از آمریکا و آلمان است. اینکه یک حکومت سکولار باشد یعنی دین در آن مرجعیتی نداشته باشد به خودی خود رفتار آن حکومت در قبال دین را مشخص نمیکند!
لذا یک حکومت سکولار هم ممکن است حکومتی دین ستیز باشد هم نباشد. ربطی میان دین ستیزی و سکولاریسم نیست، همانطور که ربطی میان کچلی و گوشتخوار یا گیاهخوار بودن نیست.
5- آیا سکولاریسم خوب است؟! آیا ما به حکومت سکولار نیاز داریم؟
نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که سکولاریسم به خودی خود از نظر من بعنوان یک آدم لیبرال و آتئیست و کاپیتالیست و دموکرات و جمهوری خواه برای سعادت نسبی بشر کافی نیست، من شخصاً به دنبال حکومتی هستم که هم دموکرات باشد، هم سکولار باشد، هم پایبند به حقوق بشر.
همانطور که گفته شد حکومت استالین و صدام حسین هم سکولار بودند، اما دموکرات نبودند، حکومت هیتلر نیز سکولار بود، و حتی با دموکراسی روی کار آمد، اما مبتنی بر حقوق بشر و پایبند به آن نبود. این سه مفهوم در کنار
یکدیگر یک حکومت ایده آل (برای من) را تشکیل میدهند نه به خودی خود و به تنهایی.
به نظر من حکومت در ایران باید قطعاً سکولار باشد، یعنی نامی از اسلام در قانون اساسی و سایر قوانین کشور نباید آورده شود، حال اینکه حکومت چه برخوردی را نسبت به ادیان پیش بگیرد دیگر به مسئله سکولاریسم باز نمیگردد، حکومت ممکن است تصمیم بگیرد با یک سری قوانین دینی مثل ختنه و صیغه و قصاص و حتی حجاب مبارزه سازمانیافته بکند یا نکند، این بر میگردد به رای مردم و نظر نمایندگان مردم. اگر نظر شخصی من را بخواهید من معتقدم قوانین و رسومات دینی باید بررسی شوند اگر تشخیص داده شد که مخالف حقوق بشر و یا مضر برای جامعه هستند باید ممنوع شوند اگر نه تحمل. حکومت نباید سیاستی کلی نسبت به دین داشته باشد، حکومت نسبت به دین باید بی طرف باشد نه با دینی مبارزه کند نه دینی را به رسمیت بشناسند، کار اصلی حکومت برداشتن آشغال از در خانه مردم و گرداندن امور اجتماعی مردم است نه تشخیص حقیقت!
حکومت یعنی یک سری کارمند که ما مردم آنها را برای مدت کوتاهی استخدام میکنیم برای خدمت به ما! اگر از کار آنها راضی بودیم بازم ممکن است آنها را استخدام کنیم اگر نه باید بروند کار دیگری پیدا کنند. لذا سکولاریسم به خودی خود کافی نیست. چنین مجموعه ای به «دین» نیازی ندارد، حکومت را از این لحاظ که وظایفی دارد و کارکنانی دارد میتوان به یک تیم فوتبال یا یک شرکت تجاری تشبیه کرد، دین شرکت گوگل چیست؟ دین تیم چلسی چیست؟ میبینید که یک شرکت نمیتواند دین داشته باشد، یک تیم فوتبال نمیتواند دین داشته باشد، همانطور که وظیفه بازیکنان تیم فوتبال این است که بروند و گل بزنند، وظایف بخشهای مختلف حکومت نیز مشخص است، حکومت وزارت آموزش و پرورش دارد، وزارت راه و ترابری دارد، و اینکه اعضای حاکمیت چه دینی دارند اهمیتی ندارد آنچه اهمیت دارد این است که کارشان و وظیفه شان را به بهترین نحو در ازای پولی که ما مردم به آنها میدهیم برای ما انجام بدهد.
6- آیا حکومت سکولاریسم میتواند در یک جامعه مذهبی شکل بگیرد؟
بله نه تنها در یک جامعه با اکثریت دینی مثل آمریکا یک حکومت سکولار میتواند شکل بگیرد، بلکه اتفاقاً توجه به سکولار بودن حکومت در جامعه ای که مذهب نقش پر رنگی در آن دارد از اهمیت بسیار بالاتری برخوردار است.
مثلاً در هند این تنها سکولاریسم است که هزاران دین و باور مختلف را کنار هم نگه داشته، اگر در هند سکولاریسم نباشد باید حکومت دینی باشد، کدام دین میتواند در هند حکومت بکند؟ هر حکومت دینی قهراً مجبور است دینی رسمی داشته باشد، و ادیانی را به رسمیت بشناسند و ادیانی را نیز ضاله تشخیص داده و با آنها ستیز کند. اینجاست که انواع و اقسام درگیری های دینی و مذهبی شکل خواهد گرفت، حکومت دینی اصولاً نمیتواند دموکرات باشد، نه در تاریخ چنین شتر پلنگی بوجود آمده نه در امروز وجود دارد.
بنابر این آدمهای دین دار اگر عقلشان برسد که نمیرسد باید بیش از دیگران به دنبال حکومت سکولار باشند. چون فقط حکومت سکولار میتواند به همه ادیان به یک اندازه احترام بگذارد و بیطرف باشد، حکومت دینی همانطور که گفته شد مجبور به تکفیر دسته ای از ادیان است.

۱۳۹۶ آبان ۳, چهارشنبه

نواندیشی اسلامی؛ در خدمت یا خیانت آزادیخواهی؟

دین ، خصوصاً اسلام سیاسی ، شمشیری است ، بستگی دارد که قبضه اش دست کی باشه ! بطور مثال در دهه هشتاد میلادی ، آمریکا درافغانستان از شمشیر اسلام استفاده کرد و برگردن کمونیسم روس زد و روس از شمشیر اسلام در ایران استفاده کردو برگردن دموکراسی غرب زد! پس اسلام شمشیر است !دیانت ما مثل سیاست ماست کارنامه ای شد که از دیانت پله ای ساخته باشند تا مردم را ضله کرده باشند سیاستی که زندانهایش مملو از جان انسانهایی با لقب مجرم سیاسی است که محتوای سلول هایش دین سالاری را یادآور است. ! و منتقدانی که از ترس جان خویش گریخته اند تا دولت مذهبی بر محور سیاست از اشغال واژه مصادره و از تجاوز واژه قصاص و از کشتار واژه حقانیت بسازد . اینگونه بود از روضه خان ها آیت اله هایی ساخته شد که حتی یک ثانیه برای کشور خدمت سربازی نکردند ولی خود را صاحب سیاست و کشورداری و امین جا زدند
نواندیشان دینی با حکومت دینی موافق نیستند. چون درحکومت دینی به جای آنکه حکومت در خدمت دین باشد ، دین در خدمت حکومت است.اما عقیده بدون شناخت خطرناک است .به عنوان مثال درسالهای بعد از انقلاب بنا به آنچه در ماهنامه سینمائی فیلم نوشته شده بودیک افراطی مذهبی به صورت فروزان ستاره سینما آب دهن می اندازد .نواندشان دینی در باره مذهب روشنگری می کنند وبا قشری گری مبارزه می کنند.متعصب مذهبی زیاد داریم نمی توان مذهب را از آنها گرفت اما می توان آنها را بامذهب واقعی آشنا کرد.
امارها فقط از گسترش فاجعه تحت حکومت آخوندها در ایران خبر میدهند: میلیونها معتاد، ۹ میلیون بیسواد، زندگی ۳۳ درصد مردم در زیر فقر مطللق، میلیونها کودک کار و زنان خیابانی، ویرانی گسترده محیط زیست، و فجایع بسیار دیگر چون غارت میلیاردها دلارثروت ایران توسط اسلامگرایان (آخوندها و زیر مجموعه آنان)، قتل و کشتار مردم ایران ، قتل و کشتار مردم سایر کشورها توسط بشار اسد و غیره، گسترش تروریسم، ویرانی و جنگ. مردم ایران تحت حکومت این جنایتکاران خون گریه میکنند.
شما یک لباس رنگ و رو رفته از 1400 سال پیش دارید و میخواهید نو ونوارش کنید بر اثر گذشت زمان تمامی حجویاتش نخ نما شده و وقتی میپوشیدش بدنتان از بین نخها پیداست و واقعیتتان معلوم که چیزی نیست جر جهاد و قصاص و کشتار برای یک خالق بنام الله ...خوب این لباس را هرچه وصله کنید نمی شود دیگر از پود ونخ این لباس چیزی نمانده که بخواهید بدوزیدش به هم بهتر است دست از لجاجت بردارید و قبول کنید که این لباس برازنده جامعه امروزی نیست و بدهیدش به دست یک مبتکر تا تمامی قتل و کشتارها و خدای واحد و برده دار و کنیز پرورش را رفو کنند تا بتوانید شاید دوباره بعنوان جینز پاره پوره به دنیا قالبش کنید و الا جایش سطل زباله است ...وقتی عقل بکار بیفتد مذهب فراموش میشود.
گر بخواهیم با نواندیشی آزادی و دمکراسی ایجاد کنیم دیگر چیزی از اسلام باقی نمیماند ! اسلام برای آزادی و دمکراسی نیست و اصولا ادیان برای این کار رخ نکرده اند . مسلمان بنده خدا است و اصول حاکم بر جامعه و اداره مملکت اسلامی بر فقه اسلامی تکیه دارد. اگر بخواهیم با نواندیشی روی اینها ماله بکشیم دیگر جائی برای اسلام نمیماند. به بیان دیگر اگر قوانین الهی را برای اداره جامعه کنار بگذاریم و به دمکراسی و قوانین ساخته و پرداخته انسان و جامعه روی آوریم ، چه نیازی به اسلام داریم. آن وقت اسلام میشود اعتقادات قلبی و فردی و خصوصی که هیچ اشکالی هم ندارد کما اینکه کسانی ممکن است ناخدا باور باشند یا به هری کریشنا اعتقاد داشته باشند. از این رو نو آوری دینی و اسلامی معنی ندارد و این فکر که یواش یواش و میلیمتری میتوانیم حکومت اسلامی را اصلاح کنیم و به سوی دمکراسی و آزادی برویم، خواب و خیال است. با احترام کسانی که به اصلاح طلبان چشم دوخته اند و راه انها را درست و عقلانی میدانند طامات میبافند. تنها راه، کنار گذاشتن اسلام برای اداره مملکت است و اینکه نمیشود و مردم مسلمان اند و به دین و جمهوری اسلامی معتقد اند برای توجیه و ادامه حیات همین رژیم است. هدف غایی مروجان این افکار کسب قدرت در همین رژیم است. با انقلاب رژیم شاه رفت و با انقلاب و نافرمانی های مدنی گسترده باید رژیم اسلامی را کله پا کرد و گرنه دهها سال دیگر این رژیم با برچا خواهد بود و چند نسل باید زجر بکشند و بر پیشینیان خود لعنت بفرستند.
روشنفکری اسلامی و خوانش «رحمانی» از اسلام مفهومی گنگ و غیر علمی است. این خوانش رحمانی می تواند به حکومت دینی بدون ولی فقیه یا ولایت شورایی معتقد باشد و برای حفظ این حکومت دینی رنگ عوض کند و احتمالا دست به کشت و کشتار هم بزند. یادمان باشد که بانی “دوران طلایی” حکومت خمینی، می گفت کشتن مخالفین کاری است «رحمانی». اگر مجبور باشیم از روشنفکری اسلامی یا نواندیش دینی استفاده کنیم باید گفت کسی نواندیش دینی است که به سکولار دمکراسی معتقد است و برای رسیدن به آن از جانش مایه می می گذارد. هر گونه اما و اگر بکار بردن و تعریف من درآوردی از سکولاریسم و دمکراسی چنین نواندیشی را به یک فریبکار حرفه ای مبدل می کند. در پیش از انقلاب نهضت آزادی و جبهه ملی در این چهارچوب نمی گنجند. آنها با حمایت از خمینی و علم کردن او و رهبر کردنش بزرگ‌ترین خیانت را به سکولاریسم و دمکراسی کردند. کسانی مایلند اصلاح طلبان حکومتی را نواندیش دینی بنامند ولی آنها از دست قضا باعث دوام حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی شده اند و از الان برنامه برای انتخابات بعدی دارند. آنها جمهوری اسلامی با ولی فقیه “عادل” یا با شورای فقها یا بدون ولایت فقیه می خواهند. چگونه کسی را که حکومت دینی می خواهد را می توان در قرن بیست و یکم از لحاظ روانی سالم دانست؟
نو اندیشی دینی قطعا شکست خورده در واقع نو اندیشه‌ای دینی در اواخر دوران شاه حضور قابل ملاحظه ای پیدا کرد آنها مقدار زیادی قرآن رو ملاک قرار دادند مثلا از عزاداری امام حسین و تظاهر به گریه و سخنان مداحان انتقاد می کردند و یک مقداری شبیه اعراب سنی بودند مثل وهابی ها اما به هر حال سنتهای رایج را به همان صورت پاس می‌داشتند تصور آنها این بود که با تمسک به اسلام و دستورات آن به موفقیت بزرگی خواهند رسید مثل دوران پیامبر در فیلم محمد رسول الله که آن سال پخش میشد
ودر پایان زنده باد انسانیت و زنده باد سکولاریسم      

۱۳۹۶ مهر ۲۵, سه‌شنبه

نامه ای به بازجو روح الامینی

هنوز که هنوز است صدای نکره ات در گوشم است حاجی بعضی وقت ها با خودم فکر می کنم یک بازجو برای تحت فشار دادن متهم چه چیزی در اختیار دارد یک شلاق يک آتو از متهم یک اعتراف یک سلول انفرادی کوچک و... اما نمیشود حتی نام بازجو را بر تو نهاد هر زندانی به خوبی می‌داند که دشمن شماره یک او‌‌ همان بازجو است و می‌داند که همین بازجویی هاست که تبدیل به کیفرخواست و بعد از آن تبدیل به حکم دادگاه می‌شود.
اما در‌‌ همان حال هم احساس می‌کند تنها راه نجات او‌‌ همان بازجوست.
برای اینکه آدم در آن شرایط روانی که قرار می‌گیرد، راهی که باقی مانده این است که به بازجو و وعده‌هایی که می‌دهد و حرف‌هایی که می‌زند یک نوع حس خوشبینی داشته باشد.
در‌‌ همان حال که می‌داند این‌ها یا قطعا و یا احتمالا یک نقشه برای به دام کشیدن اوست، اما در عین حال چاره‌ای ندارد که به لحاظ روانی این خوش بینی را حس کند که اگر مثلا من این همکاری جزیی را انجام بدهم او هم برای من این امتیاز را قائل شود و یا اگر قرار است شکنجه بشوم از میزان آن بکاهد و کم کند ۱۹۴ روز انفرادی که تو کارشناس پرونده من بودی برای من تجربه ی بزرگی داشت هیچ گاه فکر نمی کردی که اسم مستعارت روی سایت های حقوق بشری هرانا بالاترین و... به عنوان یک شکنجه گر ظالم درج بشه بگذریم از این که تو حتی اصطلاح شکنجه رو قبول نداشتی و می گفتی در جمهوری اسلامی ما وسیله ای داریم به نام تعذیر! 
حاجی روح الامینی یادته که حتی وقتی نمازت رو بلند بلند اشتباه می خوندی و من من از سلولم می شنیدم  بهت تذکر می دادم یادته که می گفتی نظر من در دادگاه ملاکه و قاضی ممکنه حتی اظهارات تو رو نخونه این یکی رو درست گفتی چون قاضی دلاوری هم یک حروم لقمه مرتجعی مثل خودت بود
حداقل بر اساس آن تجربه‌ای که من شخصا داشتم برای بازجو بسیار مهم بود که رابطه من زندانی را با آن فضای بیرون قطع کند و به خصوص از نظر رسیدن اطلاعات، تنها منبع اطلاعاتی من بشود خود بازجو و اینکه این مساله زمینه‌ای را فراهم کند که بازجو بتواند ذهن من را تسخیر کند و کم کم به جای اینکه من به طور مستقل بتوانم فکر کنم و تصمیم بگیرم، این بازجو باشد که خودش را آن چنان به من القاء کرده باشد که من فکر کنم این من هستم که این طور فکر می‌کنم  
یادت باشه عمر خودت و جمهوری اسلامیت رو به پایانه بترس از روزی که مردم اول اقات خامنه ای رو اعدام کنند بعد نوچه هاش رو که فرمانده ها سپاه واطلاعات باشن بعدش کاسه لیس های فحاش و هاری مثل تورو .روزی میرسه که اسامی مستعارو واقعی تمام شما ها رو تو این وبلاگ ها و سایت معرفی می کنیم پس لرزه های انقلاب مردمی رو که دیدی چیزی به سقوطتون نمونده من که از همین حالا ثانیه شماری می کنم یادته که مدام می گفتی شما اهل تسنن هیچ وقت به بهشت نمیرین !بدبدخت دستمال کش مطمئن باش وقتی حکومت سکولار و دموکرات تو ایران بر پا کردیم دیگه هیچکس گنده تر از توهم جرات نمی کنه به هیچ دینی و مذهبی و اقلیتی توهین کنه همه اینها رو وقتی که داری جوون های بی گناه مردم رو زیر شکنجه می گیری با خودت فکر کن 
یادته می گفتی فریاد نزن و خدا را هم به کمک نخواه. دستت به جایی بند نیست و صدایت از چار دیواری سلول بیرون نمی‌رود. اینجا جز ما کسی نجاتت نمی‌دهد.
کم کم به فکر راهه نجاتی برای خودت باش!

۱۳۹۶ شهریور ۱۹, یکشنبه

حسن جوانی از زندان بندرعباس آزاد شد


خبرگزاری هرانا – حسن جوانی زندانی سیاسی زندان بندرعباس، پس از تجمیع احکام (ماده ١٣۴) بصورت مشروط آزاد شد.
‫حسن جوانی زندانی‬‎ ile ilgili görsel sonucu
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حسن جوانی زندانی سیاسی زندان بندرعباس، پس از تجمیع احکام (اعمال ماده ١٣۴) هفته دوم مردادماه، بصورت مشروط از زندان بندرعباس آزاد شد.
آقای جوانی مهر ماه سال ۱۳۹۰، بازداشت و به اتهام “محاربه از طریق همکاری با یک سازمان مخالف نظام (سازمان مجاهدین خلق ایران)” به تحمل ۱۰ سال حبس در تبعید محکوم شد.
این زندانی سیاسی اندکی پس از محکومیت به زندان بندرعباس برای ادامه حبس تبعید شد.
آقای جوانی مورخ ۲۲ اردیبهشت ماه ۱۳۹۳، به علت انتقال از بند ۱۲ زندان مرکزی بندرعباس به بند ۲ این زندان که از آمار بالا و شرایط بهداشتی نامناسب برخوردار است دست به اعتصاب غذا زده بود.
این زندانی سیاسی از عارضه قلبی، مشکلات پروستات و همروئید رنج می‌برد.
“حسن جوانی” که سابقه بازداشت و زندان‌های طولانی مدت در دهه شصت را دارد، در آخرین پرونده خود در مهر ماه ۱۳۹۰ بازداشت و در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی به اتهام اقدام علیه امنیت کشور و هواداری از یکی از گروههای اپوزیسیون به ۱۰ سال حبس در تبعید زندان بندرعباس محکوم شد و این حکم عینا در دادگاه تجدیدنظر به تایید رسید.

۱۳۹۶ شهریور ۱۴, سه‌شنبه

اعزام به بیمارستان؛ گزارشی از آخرین وضعیت ارژنگ داوودی در زندان زابل

خبرگزاری هرانا – ارژنگ داوودی، زندانی سیاسی محبوس در زندان زابل که ایام محکومیت خود را بصورت تبعیدی در این محل سپری می کند طی روزهای اخیر در پی ضعف جسمانی و بیماری به بیمارستانی خارج از زندان منتقل شده است و کماکان در این مخل به سر می برد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، یکشنبه ۳۱ شهریورماه سال جاری زندانی سیاسی ارژنگ داوودی در زندان زابل به دلیل مشکلات جسمی از جمله تغییر ناپایدار فشار و قند خون به بیمارستان امیرالمومنین این شهر منتقل شد.

علت بیماری این زندانی مشخص نیست به همین دلیل به دستور پزشکان نامبرده در بیمارستان مذکور تا اطلاع ثانونی بستری خواهد ماند تا آزمایشات لازم از او گرفته شود.
گفته میشود این زندانی از مدتی پیش در حمایت از زندانیان اعتصابی رجایی شهر کرج دست به اعتصاب غذا زده است.
ارزنگ داووی، متولد سال ۱۳۳۲ که پیش تر به اعدام محکوم شده بود در روزهای پایانی سال ۹۴ حکم اعدام اش به ۵ سال حبس تعزیری همراه با تبعید به زندان زابل کاهش یافت. او مهرماه همان سال از زندان رجایی شهر کرج به زندان زابل تبعید شد.
آقای داودی در این رابطه به گزارشگر هرانا گفته بود “چند روز قبل از سال جدید (۹۵) در زندان به من اطلاع داده اند که در دادگاه تجدید نظر حکم اعدامم شکسته و تبدیل به ۵ سال حبس در تبعید شده است و باید منتظر باشم تا در تاریخ ۲۵ خرداد ۹۵ به زندان زابل منتقل شوم.”
وی ادامه داد: “به من گفته اند چون زندان زابل یک بازداشت‌گاه است، احتمالا پس از آن به زندان زاهدان منتقل می شوم.”

لازم به یادآوری است ارژنگ داوودی زندانی سیاسی سالخورده که محکومیت ۱۰ ساله اول خود را به پایان رسانده، طی تحمل دوران محکومیت در احکام دیگری به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان و سپس از سوی شعبه ۱ دادگاه انقلاب کرج به اتهام هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان به اعدام محکوم شده بود.

۱۳۹۶ شهریور ۱۱, شنبه

بر ملا شدن توطئه قتل ارژنگ داوودی در زندان زاهدان

نتیجه تصویری برای ارژنگ داوودی
طبق خبر دریافتی از زندان زابل، طرح توطئه قتل آقای ارژنگ داوودی قرار بود با انتقال غیر قانونی  ایشان از زندان زابل به زندان زاهدان در 4 مرداد 1396  و در یک درگیری بظاهر عادی صورت گیرد. و به این وسیله حذف فیزیکی ایشان یک اتفاق عادی اعلام شود.
در همین رابطه طی پیامی صوتی از زندان جزیئات این جنایت طراحی شده توسط شخص آقای ارژنگ داوودی برملا شده است.
هر چند این توطئه شرم آور با شکست مواجه شده و عملی نشد، اما با این همه نگرانی جدی نسبت به امنیت جانی این زندانی سیاسی وجود دارد، چه را که هر لحظه ممکن است با طراحی و توطئه شوم دیگری این اتفاق صورت گیرد.
کانون حصارو سایت خبرگر ، نگران وضعیت و شرایط امنیتی ایشان می باشند و از همه آزادیخواهان و مجامع بین المللی خواهان رسیدگی و توجه جدی به این مسئله می باشد
یک زندانی عادی از ایرانشهر که متهم به قتل دو برادر بوده است و ده سال زیر حکم اعدام قرار دارد برای کشتن ارژنگ مامور میشود. نام او جمشید قادری   31 ساله ، اهل ایرانشهر  است. قراربوده در یک درگیری ساختگی در محل قرنطینه زندان زاهدان که  ارژنگ اول به انجا وارد می شود، به ارژنگ  با تیزی ضربه بزند.این انتقال بدون  اطلاع وهماهنگی با بیدادستان ومعاون او ومدیرکل سازمان زندانهای استان سیستان وبلوچستان   به نام  علیرضا بابایی و  معاون  جنایتکار وی به نام                                        غلامرضا مهریزی ( مهدیثی )صورت نپذیرفته است.  خوشبختانه  این زندانی بنا به دلایلی در اخرین لحظات از ارتکاب به این جنایت خودداری ورزید. و به همین خاطر در حضور مدیر کل ومعاونش از سوی  محمد خسروی رئیس  جنایتکارزندان زاهدان و مراقب  پاچه خوار بند قرنطینه به نام   مهدی خوش نشین  مورد شماتت وتهدید جدی قرار گرفت.  ارژنگ داوودی هم به ناچار با تهیه سه برگ شکوائیه  مبسوطی را تنظیم نموده وبا ارائه 8 مورد قرائن غیر قابل کتمان در حال پیگیری در رابطه با این توطعه می باشد. او می خواهد از طریق  رئیس جدید زندان جدید زابل به نام  مرتضا پیری شکایت خود را به دست دادستان زابل به نام حسین سرگزی برساند.
اسامی چهار نفر از مسولان زندان های استان که طراح اصلی  این قتل بوده اند ، که در این توطعه نقش جدی داشته اند.
1-غلامرضا رضایی مسوول حفاظت اطلاعات زندان زابل
2- محمد خسروی رئیس زندان زاهدان
3- محسن خواجه مدیر داخلی زندان زندان زاهدان
4-غلامرضا قدیر مسوول بازرسی زندان زاهدان
بنا به اطلاع موثق تیزی مورد بحث را همین غلامرضا قدیر مسوول بازرسی زندان زاهدان در محل بند قرنطیته در اختیار جمشید قادری قرار داده است.
به منظور اگاهی همگان از روش های مختلف ادم کشی  وحذف خونین مخالفان حکومت ولایت فقیه در زندانهای حکومت ، به زودی سه برگ شکوائیه مستند خود را پیرامون این توطئه منتشر خواهم کرد.
زنده باد ایرانی
پاینده ایران
به امید برقراری آزادی ایرانیان
یکشنبه 5 شهریور  1396ارژنگ داوودی زندان زابل

۱۳۹۶ مرداد ۵, پنجشنبه

وضع جسمانی میرحسین موسوی «وخیم‌تر» شده است.

 میرحسین موسوی، از رهبران جنبش سبز
دو روز پس از بستری شدن مهدی کروبی در بیمارستان، وب‌سایت کلمه خبر داد که فرزندان میرحسین موسوی روز سه‌شنبه در ملاقات با پدرشان متوجه شده‌اند، او دچار «نوسان شدید فشار خون و سرگیجه شدید» است.
به گزارش وب‌سایت کلمه، دختران میرحسین و زهرا رهنورد، روز سه‌شنبه، ۳ خرداد، در ملاقات با پدر و مادرشان در حصر خانگی، متوجه شده‌اند که آقای موسوی «از نوسان شدید فشار خون و سرگیجه شدید رنج می‌برد».
براساس این گزارش، سرگیجه آقای موسوی، «مدت زیادی است که درمان‌نشده» و «اکنون شدت یافته است».
زهرا رهنورد دراین ملاقات به دخترانش اعلام کرده که در هفته‌های اخیر، هنگام راه رفتن آقای موسوی باید همواره کنار او باشد تا «سرگیجه و نوسانات و افت شدید فشارخون موجب حادثه و مشکل جدید نشود».
به گزارش وب‌سایت کلمه، میرحسین موسوی در پاسخ به گلایه دخترانش از سکوت دربارهٔ وضعیت جسمی‌اش گفته است که «این واقعیت را باید پذیرفت که ما در زندان هستیم».
این وب‌سایت همچنین بدون اشاره به جزئیات اعلام کرد که «مشکل کلیه» آقای موسوی نیز «طولانی و مزمن شده است».
میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران جنبش سبز، و زهرا رهنورد، همسر آقای موسوی، از بهمن سال ۸۹ بدون برگزاری دادگاه در حصر خانگی به سر می‌برند.
در همین حال محمد تقی کروبی، فرزند مهدی کروبی، روز دوشنبه دوم مرداد در مصاحبه با رادیو فردا خبر داده بود که پدرش به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان بستری شده است.
دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد و همچنین خانواده مهدی کروبی، بارها دربارهٔ وضعیت جسمی آنان ابراز نگرانی کرده‌اند.
درهمین حال فاطمه کروبی، همسر مهدی کروبی، در اسفند ماه سال گذشته در نامه‌ای به وزیر اطلاعات، ضمن اعتراض به «بی‌مسئولیتی عامدانه» آن وزارتخانه در قبال جان همسرش، اعلام کرده بود که مأموران امنیتی هنگام رخ دادن حادثه‌ای برای آقای کروبی، اجازه ندارند با فوریت‌های پزشکی تماس بگیرند و باید فقط با بیمارستان وزارت اطلاعات تماس بگیرند.
حسن قاضی‌زاده هاشمی، وزیر بهداشت، روز ۹ فروردین امسال اعلام کرده بود که موظف است بیماری میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی را پیگیری کند تا اقداماتی که لازم است انجام شود.
با این حال وب‌سایت کلمه اعلام کرد که «پزشکان مسئول» از «ماه‌ها پیش» در جریان مشکلات جسمی میرحسین موسوی قرار گرفته‌اند، اما «پیگیری و پاسخ مشخصی» در این باره نداشته‌اند.
براساس این گزارش، آقای موسوی هفته گذشته برای معاینه چشم به مرکز چشم‌پزشکی منتقل شده است و «این مشکلات به پزشکان گفته‌شده اما جز معاینات روتین و قول پیگیری هنوز اقدامی صورت نگرفته است».
پیش از این وزیر بهداشت چشم میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی را معاینه و عمل کرده و منظور وب‌سایت کلمه از عبارت «پزشکان مسئول» نیز می‌تواند آقای قاضی‌زاده هاشمی باشد.
برخی گروه‌ها و چهره‌های سیاسی از جمله مجمع مدرسین حوزه علمیه قم، انجمن اسلامی جامعه پزشکی، تعدادی از انجمن‌های اسلامی دانشجویان و هزاران تن، از جمله شماری از فعالان سیاسی، اجتماعی و مدنی در ایران خواستار پایان زندان خانگی رهبران جنبش سبز شده‌اند.
در همین حال علی مطهری، نایب رئیس مجلس، روز سه‌شنبه سوم مرداد، گفته بود که بستری شدن مهدی کروبی در بیمارستان فرصتی برای پایان دادن به حصر خانگی او است.
در همان روز محمود صادقی، نماینده تهران در مجلس، در صفحه توئیترش از رئیس‌جمهور خواسته بود برای رفع حصر «کوشاتر و جدی‌تر» باشد.
حسن روحانی در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و ۹۶ وعده رفع حصر رهبران جنبش سبز را مطرح کرده و پیش از این نیز خانواده میرحسین موسوی و مهدی کروبی از محقق نشدن این وعده‌ها انتقاد کرده‌اند.
درهمین حال برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی با اشاره به تلاش محموداحمدی‌نژاد برای ملاقات با حمید بقایی، معاون خود، پیشنهاد کرده‌اند که چهره‌هایی چون محمد خاتمی و حسن خمینی به عیادت مهدی کروبی بروند.
روز سه‌شنبه، رسانه‌های ایران خبر داده بودند که حمید بقایی، معاون رئیس جمهوری ایران در دولت دهم، به دلیل شرایط «نامساعد جسمی» از زندان به یکی از بیمارستان‌های تهران منتقل شده و مأموران مانع ورود محمود احمدی‌نژاد به بیمارستان برای ملاقات با آقای بقایی شده‌اند.
از نظر بنده متاسفانه دیکتاتورها آنقدر کور مغزند از تاریخ درس نمی گیرند. البته صد در صد قیاس مع الفارغ است ولی شاه دکتر مصدق را 10 سال در حصرخانگی نگه داشت تا دکتر مصدق در حصر مرد و ننگی شد بر پیشانی شاه و نفرتی پنهان را در مردم به وجود آورد. خامنه ای بسیار نادان تر از شاه است که نفرین ابدی مردم کشورش را برای این ظلمهایی که به نام اسلام توهمی در حق آحاد مردم و کشورش می کند برای خود می خرد.
 

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...