۱۳۹۸ مرداد ۱۱, جمعه

شهیدان فراموش شده آبان ۹۸

 

با گذشت یک سال از اعتراضات آبان ۱۳۹۸ در ایران، مقامات قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی از ارائه آمار رسمی و دقیق تعداد کشته‌شدگان این اعتراضات همچنان سر باز زده‌اند و مسئولیت مرگ کشته‌شدگان را بر ‌عهده نگرفته‌اند.

خانواده‌های کشته‌شدگان آبان در مصاحبه با رادیو فردا می‌گویند که نه‌تنها شکایت‌های آن‌ها برای معرفی قاتلان فرزندان‌شان بی‌نتیجه مانده که خانواده‌ها تحت فشار قرار گرفته‌اند تا سکوت کنند و از پی‌گیری پرونده‌های شکایت خود منصرف شوند.

به گفته این خانواده‌ها، شکایت‌ها یا بی‌نتیجه مانده و از آن‌ها خواسته شده با دریافت دیه پرونده را مختومه کنند و یا تحت فشار قرار گرفته‌اند تا جانباخته خود را شهید اعلام کنند و مسئولیت قتل آن‌ها را بر گردن معترضان بیندازند.

در آستانه سالگرد اعتراضات آبان، برخی خانواده‌های جانباختگان هم تحت فشار قرار گرفته‌اند تا از برگزاری مراسم سالگرد پرهیز کنند.

سرنوشت کشته‌شدگان آبان ۹۸؛ «از دفتر رهبری پرسیدند کدام آبان؟»

اعتراضات آبان سال گذشته که در ابتدا واکنشی به گران شدن ناگهانی قیمت بنزین بود، به‌سرعت تغییر جهت داد و حکومت جمهوری اسلامی را نشانه گرفت. این اعتراضات اما با سرکوب شدید مواجه شد، به‌طوری که صدها نفر کشته شدند.

وزیر‌‌کشور ایران گفته است که بین ۲۰۰ تا ۲۲۵ نفر در این اعتراضات کشته شدند، اما سازمان عفو ‌بین‌الملل با اعلام مشخصات حداقل ۳۰۴ نفر از کشته‌شدگان، تأکید کرده است که شمار کشته‌شدگان ممکن است بسیار بیشتر از این عدد باشد.

خبرگزاری رویترز اما ضمن اعلام کشته‌ شدن حداقل ۱۵۰۰ نفر در اعتراضات آبان ۹۸، از قول «سه منبع نزدیک به حلقه اطرافیان» خامنه‌ای «و یک مقام چهارم» نوشت که رهبر جمهوری اسلامی به مقام‌های ارشد کشور گفته است «هر کاری لازم است برای متوقف کردن» اعتراضات انجام دهند.

افسر آگاهی گفت فرض کن من کشتم

بهزاد ابراهیمی، عموی آرشام ابراهیمی، جوان ۲۱ ساله‌ای که روز شنبه ۲۵ آبان بر اثر اصابت گلوله در اصفهان جان باخت و پیکرش شبانه به خاک سپرده شد، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید: پاسخی به ما داده نشد، فقط از طرف دولت یک هیئتی برای عذرخواهی آمدند که برادرم آن‌ها را نپذیرفت. شکایت هم فکر نمی‌کنم معنایی داشته باشد، چنین شکایتی را گوش نمی‌کنند، خودشان می‌دانند آمر و مباشر این فجایع تلخ چه کسانی هستند. خودشان بلدند و می‌آیند خودشان را محاکمه کنند؟ که ما شکایت داروغه را به داروغه بکنیم؟

آقای ابراهیمی می‌گوید وقتی برادرش برای تحویل گرفتن وسایل آرشام به آگاهی اصفهان مراجعه کرده، «افسری که نشسته بود، گفته بود فرض کن من کشتم، می‌خواهی چه کار کنی؟ وقتی چنین ادبیاتی را به کار می‌برند، بی‌معناست شکایت کنیم. فایده و نتیجه‌ای ندارد. مبنای حقوقی هم ندارد.»

بر سنگ قبر آرشام ابراهیمی عنوان شهید حک شده است. عموی او می‌گوید: «بچه ما را شهید اعلام نکردند، اما ما بر سنگ قبر او نوشتیم شهید. یک عده را گفتند شهید، یک عده را گفتند دیه پرداخت می‌کنند. به اخوی ما هم زنگ زده و گفته بودند شماره کارت بدهید دیه پرداخت کنیم، که برادر من گفته بود من دو برابر می‌دهم، قاتلش را معرفی کنید.»

عموی آرشام اضافه می‌کند: «خانواده برادر من متأسفانه آشیانه‌شان از هم پاشیده و داغون هستند. پدر و مادر و خواهران آرشام مشکلات روحی و روانی پیدا کرده‌اند. نمی‌توانند هنوز باور کنند که بچه بی‌گناه کشته شد و رفت. ما این‌همه برای این مملکت زحمت کشیده بودیم، برای این نظام هزینه داده بودیم، پدر من عملیات خرمشهر جنگیده بود. من در سن ۱۵ سالگی جبهه رفتم. برادرم، پدر آرشام، ۱۷ سالش بود که به اسارت درآمد و ۸ سال اسیر و جانباز بود. من جانباز هستم و برادران همسر من شهید شده‌اند. دیگر نمی‌دانم ما برای این مملکت چه باید می‌کردیم که این‌طور پاسخ دادند. سخت است واقعاً پذیرفتن این حرکات.»

ده‌ها نفر در استان اصفهان بر اثر اصابت گلوله مستقیم در اعتراضات آبان ۹۸ کشته شدند و تاکنون حداقل اسامی ۳۰ نفر از کشته‌شدگان منتشر شده است. خانواده‌های بسیاری از آن‌ها تحت فشا‌رهای امنیتی سکوت کرده‌اند. محمد‌جواد عابدی، نوجوان ۱۶ ساله، یکی از کشته‌شدگان اصفهان است که به‌گفته خانواده‌اش شبانه و تحت تدابیر امنیتی در حالی به خاک سپرده شد که اجازه دیدن پیکرش را هم به پدر و مادرش ندادند. خانواده او هم شکایتی به دستگاه قضایی نکردند. محمد‌‌‌جواد عابدی کودک کار بود که به‌گفته پدرش برای رفتن به سر کار از خانه خارج شد و هرگز بازنگشت.

گفتند همه‌چیز تمام شده، دیه بگیرید

محمد داستان‌خواه، ۱۵ ساله و دانش آموز سال اول دبیرستان در شیراز، از دیگر کودکانی بود که در جریان اعتراضات آبان ۹۸ بر اثر اصابت گلوله کشته شد. او به‌گفته خواهرش لباس فرم مدرسه بر تن داشت و هنگام بازگشت از مدرسه گلوله بر قلبش نشست و جانش را گرفت و در گواهی فوتش نوشته شد مرگ بر اثر «اصابت جسم نفوذی گلوله».

غزل داستان‌خواه، خواهر محمد داستان‌خواه، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید: «هیچ‌کس پاسخگوی شکایت ما نبود. فقط گفتند به کسانی که بی‌گناه بودند دیه تعلق می گیرد و چیزی بوده که تمام شده، نیست و دنبال چی هستید؟ این تنها جوابی بود که به ما دادند و بعد گفتند بروید ستاد دیه، دیه بگیرید .که ما نرفتیم.»

بخشی از حکم مربوط محمد داستان‌خواه (برای جزئیات بیشتر کلیک کنید)

بخشی از حکم مربوط محمد داستان‌خواه

به گفته خانم داستان‌خواه و در پاسخ به پی‌گیری‌های خانواده او، در دادگاه نظامی شیراز گفته شده که فقط دو نفر از کارمندان دولت را که کشته شده‌اند شهید اعلام می‌کنند و مردم عادی شهید نیستند.

سیدجواد حسینی خواه، بازپرس شعبه دوم دادسرای نظامی استان فارس، در درخواست صدور دیه از بیت‌المال برای کشته‌شدگان این شهر باز عبارت «تلاش‌ها جهت شناسایی قاتل منتج به نتیجه نبوده» استفاده کرده است. تاکنون اسامی دست‌کم ۴۷ نفر از کشته‌شدگان در استان فارس منتشر شده است.

نان در خون برادرم نمی‌زنیم

در بهبهان، شهری در جنوب شرقی خوزستان، روز شنبه ۲۵ آبان، ۶ نفر با گلوله جنگی کشته شدند. پوران حشمدار، خواهر محمد حشمدار، جوان ۳۳ ساله بهبهانی، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید که خانواده او شکایت کردند و خواهان معرفی قاتل فرزندشان شدند، اما در پاسخ به پی‌گیری‌های آن‌ها در دادگستری بهبهان گفته‌اند پرونده همین‌جاست و باید از بالا دستور بیاید تا به شما خبری بدهیم.

گفتند از دفتر رهبری تماس می‌گیریم، شما شکایت کردید؟ گفتم بله. گفتند چه‌جوری بوده؟ گفتم برادرم آبان کشته شده. گفتند کدام آبان؟

خانم حشمدار می‌گوید: «از بالا وقتی دستور می‌آید که برادر من را تک‌تیرانداز بزند، چگونه از بالا دستور بیاید که قاتل برادر مرا معرفی کنند؟!»

به‌گفته خواهر محمد حشمدار، «انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، همه‌چیز تمام شده است. من بیست‌وپنجم هر ماه برای برادرم [در اینستاگرام] استوری می‌گذارم و می‌پرسم قاتل، قاتلین وعلت قتل چی است؟ قاتل محمد حشمدار کیست؟ شش نفر در بهبهان در جبهه‌ای که جمهوری اسلامی درست کرد، شهید شدند.»

پوران حشمدار همچنین می‌گوید: «از دفتر رهبر به موبایل مادرم زنگ زدند. چون مادرم سواد نداشت، گوشی را به من داد. گفتند از دفتر رهبری تماس می‌گیریم، شما شکایت کردید؟ گفتم بله. گفتند چه‌جوری بوده، چی بوده؟ گفتم برادرم آبان کشته شده. گفتند کدام آبان؟ گفتم آبان خونین ۹۸. گفتند خب پرونده شما دارد رسیدگی می‌شود. همین. اما من بعد از سالگرد برادرم هر روز مادرم را می‌برم و می‌آورم تا به جایی برسدو حداقل یک جوابی به ما بدهند.»

خواهر حشمدار می‌گوید: «از قبل از چهلم برادرم، از فرمانداری و دادستانی می‌خواستند برای عرض تسلیت خانه ما بیایند، ما نگذاشتیم. مادرم اجازه نداد. من و شوهرم هم مخالف بودیم. بعد از چهلم تا الان هرچه تماس گرفتند، واسطه کردند و قیمت تعیین کردند که هزینه را می‌آوریم، ولی ما نگذاشتیم. پروندهٔ ما باز است. پروندهٔ محمد حشمدار باز است و این یک تکلیف است. کمک‌هزینه به هر خانواده ۲۰ میلیون می‌دادند، ما نگذاشتیم و نتوانستند پولی به ما بدهند. دادستان بهبهان وقتی خودش می‌داند که قاتل و قاتلین چه کسانی هستند و دستورِ صادرشده از کجا آمده، چگونه می‌خواهد بیاید خانه ما؟ پیش مادر من می‌خواهد چه‌کار کند؟ ما نان توی خون محمد نمی‌زنیم.»

فرزانه انصاری‌فر، خواهر فرزاد انصاری‌فر، سرامیک‌کار ۲۷ ساله اهل بهبهان که بر اثر اصابت گلوله به سرش کشته شد، با قرار وثیقه آزاد است. او تیر ماه ۱۳۹۹ در جریان اعتراض‌های مردم بهبهان به نابسامانی‌های اقتصادی و سرکوب سیاسی بازداشت شده بود. پرونده شکایت خانواده او هم همچون دیگر خانواده‌های جانباختگان آبان در بهبهان بی‌نتیجه مانده است.

امین انصاری‌فر، پدر فرزاد که خود از جانبازان جنگ ایران و عراق و از باز‌ماندگان عملیات کربلای ۴ است، در گفت‌وگو با رادیو فردا گفته بود که فرزاد حدود ساعت یک بعدازظهر، پس از تعطیلی کارش، در نزدیکی خانه از پشت سر تیر خورد.

طبق آمارهای سازمان عفو بین‌الملل، محله‌های فقیرنشین حاشیه شهر تهران با ۱۶۳ کشته و پس از آن استان خوزستان با ۵۷ کشته بالاترین رقم قربانیان را داشته‌اند.

تاکنون اسامی حداقل ۵۴ نفر از کشته‌شدگان در استان خوزستان رسانه‌ای شده است. در جریان اعتراض‌ها، بهبهان و ماهشهر از کانون‌های مهم و پرحادثه بودند و بر اساس برآوردهای رادیو فردا، حداقل ۲۸ نفر در جریان اعتراض‌ها در ماهشهر کشته شده‌اند.

بر اساس گزارش‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، پس از حضور مأموران امنیتی برای سرکوب معترضان، برخی از آن‌ها به نیزارهای اطراف شهرک جراحی یا چمران ماهشهر پناه می‌برند، ولی با تیراندازی مأموران کشته می‌شوند. شدت سرکوب در ماهشهر به‌گونه‌ای بود که بر‌پایه برخی گزارش‌ها، مانند گزارش نیویورک‌تایمز، بین ۴۰ تا ۱۰۰ نفر در این شهر و شهرک‌های حاشیه‌ای آن کشته شدند.

وزارت اطلاعات؛ مانع برگزاری مراسم سالگرد

خانواده ابراهیم کتابدار، شهروند ۳۰ ساله که روز شنبه ۲۵ آبان ماه بر اثر اصابت گلوله در مهدی‌آباد کیانمهر کرج کشته شد، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گویند که قاتلان فرزندشان را شناسایی و به دستگاه قضایی معرفی کرده‌اند، اما آن‌ها هم نتیجه‌ای از شکایت تاکنون نگرفته‌اند.

او یکی از حداقل ۳۴ جانباخته‌ای است که در استان البرز اسامی‌شان رسانه‌ای شده است. سکینه احمدی، مادر ابراهیم کتابدار، در مصاحبه با رادیو فردا می‌گوید که از وزارت اطلاعات و از اداره اطلاعات کرج با او تماس گرفته و گفته‌اند که اجازه برگزاری مراسم سالگرد ندارند.

ابراهیم کتابدار، پدر دو بچه خردسال، در مقابل محل کارش در حالی که دست در جیب داشت مورد اصابت گلوله از ناحیه قلب قرار گرفت و در گواهی فوت او نوشته شد «اصابت گلوله به قلب، خارج از نزاع».

مادر ابراهیم کتابدار می‌گوید: «آخرین بار که به دادسرای کرج رفتم، تهدید کردند و گفتند دیدی با پدر و مادر پویا بختیاری چه‌کار کردیم؟ با شما هم همین کار را می‌کنیم، اگر زیاد حرف بزنی. گفتم من آماده‌ام. نه پول می‌خواهم نه چیزی می‌خواهم؛ قاتل بچه‌ام را می‌خواهم. گفتند ما خودمان زدیم. گفتم چرا زدید؟ او که دست‌هاش توی جیبش بود و جلوی مغازه‌اش ایستاده بود! چرا زدید؟ با چه حقی و چه قانونی زدید؟ گفتند اگر بروی مصاحبه کنی و عکس بدهی، همان که سر مادر پویا بختیاری آوردیم سر تو هم می‌آوریم. گفتم برای من مهم نیست.»

پویا بختیاری که ۲۵ آبان ۹۸ در مهرشهر کرج بر اثر اصابت گلوله به سر کشته شد، به یکی از نمادهای اعتراضات آبان تبدیل شده است. او هنگام مرگ ۲۷ سال داشت. منوچهر بختیاری، پدر پویا، تیر ماه امسال در اعتراض به سند همکاری ۲۵ ساله ایران و چین و دادخواهی خون پسرش راهی جزیره کیش شده بود که آن‌جا بازداشت و به زندان بند‌رعباس منتقل شد.

او پیش از این نیز در پی پافشاری بر برگزار کردن مراسم چهلم قربانیان آبان‌ماه، نزدیک به یک ماه بدون برگزاری دادگاه در بازداشت بود. بی‌بی‌زهرا بختیاری، مادربزرگ پویا بختیاری، هم روز یکشنبه ۱۲ آبان ۹۹ با انتشار ویدئویی کوتاه از مفقود شدن مهرداد بختیاری، پسر دیگر خود، خبر داده است.

در حکم صادره از سوی شعبه یک جنایی استان البرز در مورد پرونده شکایت خانواده ابراهیم کتابدار عنوان شده است که «چون عامل مشخص نگردید، دیه تعلق می‌گیرد».

مادر ابراهیم کتابدار می‌گوید: «دو مامور به اسم بیگلری و حبیبی بودند که بچه مرا زدند. همه کسبه محل شاهد هستند و حاضرند شهادت بدهند، اما آن‌ها را از کلانتری این محل انتقال دادند و رفتند. حالا هم نمی‌گذارند سالگرد بگیریم؛ می‌گویند درها را ببندید. من اما فامیل هم نیاید، بچه‌هایم هم نیایند، هیچ‌کس هم نیاید، حرفم را می‌زنم و سالگرد بچه‌ام را می‌گیرم. می‌روم سر مزار پسرم و مراسم را سر مزار او می‌گیرم.»

یگان ویژه کُشت، گفتند اشرار

برهان منصورنیا، ۲۸ ساله و فارغ التحصیل دکترای دامپزشکی و سرباز وظیفه که در اعتراضات ۲۵ آبان ۹۸ در کرمانشاه کشته شد، از سوی مقامات امنیتی شهید اعلام شده است.

بیشتر در این باره: جزئیاتی تکان‌دهنده از کشته شدن یک معترض در کرمانشاه

یکی از نزدیکان خانواده آقای منصورنیا به رادیو فردا گفته است که مهرماه ۹۹، فرمانده نیروی ‌انتظامی استان کرمانشاه، فرمانده سپاه استان کرمانشاه و فرمانده نیروی انتظامی مریوان، غیرمنتظره و بی‌خبر، به خانه مسکونی خانواده منصورنیا رفته‌اند و درحالی‌که مسیرهای خانه را بسته بودند که کسی رفت‌وآمد نکند، به خانواده برهان گفته‌اند که «پرونده شهادت برهان در بنیاد شهید استان کرمانشاه تکمیل شده و قرار است رئیس بنیاد شهید و مقامات بیایند و ابلاغ کنند که شما خانواده شهید هستید.»

به‌گفته این عضو خانواده برهان منصورنیا، «برهان سرباز نیروی انتظامی بود و می‌گویند که اسلحه‌ای که به برهان شلیک کرده، غیرسازمانی بوده و او توسط اشرار کشته شده. این در حالی است که برهان در ۳۴ ساعتی که بعد از اصابت گلوله زنده بود، به خانواده‌اش گفته بود که یگان ویژه به او شلیک کرده است. شکایت خانواده هم عملا راه به جایی نبرده و حتی گزارش پزشکی قانونی را هم به خانواده نداده‌اند.»

خانواده برهان منصورنیا از نیروی ‌انتظامی و بیمارستان طالقانی کرمانشاه و پزشک معالج او شکایت کرده‌اند.

یکی از نزدیکان خانواده او گفته است: «شکایت را طوری تنظیم کرده بودند که بخشی متوجه نیروی انتظامی و بخشی متوجه بیمارستان طالقانی و پزشک معالج شود که بسیار کم‌کاری کرد و ۵۰ درصد مرگ برهان نتیجه بی‌توجهی پزشک بود. اما حتی تعیین شعبه هم نشد و هیچ توضیحی ندادند. یک‌باره آمدند گفتند برهان شهید نیروی ‌انتظامی است و راه را برای پی‌گیری شکایت بستند. حتی به شکایت خانواده در مورد گم شدن موبایل برهان در همان لحظهٔ گلوله خوردن هم توجهی نکردند.»

کشته‌شدگان اعتراضات آبان از طیف‌های متفاوت و گوناگون بودند؛ معترض، رهگذر، کارمند، کارگر، دانشجو، سرباز، خانه‌دار، کارمند و حداقل بیش از ۲۸ کودک زیر ۱۸ سال که در این اعتراضات کشته شدند. خانواده‌های بسیاری از آن‌ها به دلیل فشا‌رهای امنیتی ناچار به سکوت شدند و تنها نامی از فرزندان جانباخته‌شان به رسانه‌ها راه یافت.

از بسیاری از کشته‌شدگان آبان هنوز حتی یک اسم ساده هم منتشر نشده است.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۸ مرداد ۶, یکشنبه

ادامه فشار ها بر علمای اهل سنت

 


 محدودیت های علما و رهبران اهل سنت ایران محدود به ممنوعیت خروج آنها از کشور نیست و دایره آن به ممانعت از سفر به سایر شهرها و استان‌های داخل ایران هم می‌‍رسد.

نزدیکان مولوی عبدالحمید از محدودیت‌های دستگاه‌های امنیتی به عنوان "حصر استانی" یاد می‌کنند و امام 

جمعه اهل سنت زاهدان می‌گوید که "هیچ حکم قانونی وجود ندارد و به صورت رسمی، حکمی که مبنی بر ممنوعیت رفت و آمد من صادر شده باشد به من ابلاغ نکرده‌اند ولی هر سفری که می‌خواهم بروم مشکلاتی است و عملا اجازه سفر ندارم."

مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی، امام جمعه اهل سنت و مدیر حوزه علمیه دارالعلوم اهل سنت زاهدان و از معتبرترین و بانفوذترین شخصیت‌های اهل سنت ایران است.

دادگاه ویژه روحانیت در مرداد ماه ۱۳۸۹ گذرنامه مولوی عبدالحمید را پس از شرکت در کنفرانس بین‌المللی اتحادیه جهانی علمای مسلمین و در بازگشت به ایران توقیف کرد. او می‌گوید که حالا گذرنامه‌اش دست خودش است اما در این سالها اجازه خروج از کشور و شرکت در کنفرانس‌ها را نیافته و تنها یک بار به سفر حج عمره رفته است

این قبیل محدودیت‌ها تنها متوجه مولوی عبدالحمید نیست و مولانا گرگیج، امام جمعه اهل سنت آزادشهر استان گلستان و کاک حسن امینی، مدیر مدرسه علوم دینی امام بخاری در سنندج و رئیس شورای مجمع فقهی جمعی از علمای اهل سنت ایران هم برای حضور در جلسات رسمی و عمومی اهل سنت همچون مراسم طلاب دانش‌آموخته دارالعلوم مکی زاهدان با ممانعت نیروهای امنیتی مواجه هستند. کاک حسن امینی می‌گوید: "کشورهای دیگر مرزها را دارند برمی‌دارند و ما برای سفر استان به استان در کشور خودمان محدودیت داریم و باید اجازه بگیریم."

براساس اصل ۱۲ قانون اساسی ایران، مذاهب‏ دیگر اسلامی‏ اعم‏ از "حنفی‏، شافعی‏، مالکی‏، حنبلی‏ و زیدی‏ دارای‏ احترام‏ کامل‏ می‏‌باشند و پیروان‏ این‏ مذاهب‏ در انجام‏ مراسم‏ مذهبی‏، طبق‏ فقه‏ خودشان‏ آزادند، تعلیم‏ و تربیت‏ دینی‏ و احوال‏ شخصیه‏ (ازدواج‏، طلاق‏، ارث‏ و وصیت‏) و دعاوی‏ مربوط به آن در دادگاه‏‌ها رسمیت‏ دارند و در هر منطقه‏ای‏ که‏ پیروان‏ هر یک‏ از این‏ مذاهب‏ اکثریت‏ داشته‏ باشند، مقررات‏ محلی‏ در حدود اختیارات‏ شوراها بر طبق‏ آن‏ مذهب‏ خواهد بود، با حفظ حقوق‏ پیروان‏ سایر مذاهب‏."

براساس اصل‏ نوزدهم قانون اساسی هم ‎‎‎‎‎"مردم‏ ایران‏ از هر قوم‏ و قبیله‏ که‏ باشند از حقوق‏ مساوی‏ برخوردارند و رنگ‏، نژاد، زبان‏ و مانند اینها سبب‏ امتیاز نخواهد بود."

محدویت‌های مولوی عبدالحمید انتقاد ۲۱ نماینده مجلس ایران را هم به همراه داشته است. محمود صادقی، نماینده تهران تصویر نامه و امضای ۲۱ نماینده را به وزرای کشور و اطلاعات در توییتر خود منتشر کرده که حق تردد و جابجایی از محلی به محل دیگر را از حقوق اساسی و بدیهی فرد خوانده و "تصمیم مراجع امنیتی در برقراری محدودیت تردد و مسافرت برای مولوی عبدالحمید را عجیب و تاسف برانگیز" خوانده‌اند.

اما چه نهادی مانع از سفر علمای اهل سنت در داخل ایران می شود؟ مولوی عبدالحمید می‌گوید: "به من گفتند برای هر سفری باید با استانداری سیستان و بلوچستان و اداره اطلاعات این استان هماهنگ کنم ولی من هماهنگی هم کردم باز نگذاشتند. دی ماه می خواستم بروم روستای رمشک در کرمان و با استانداری هماهنگ کردم اما گفتند که شورای تامین استان کرمان مخالفت کرده. به من گفتند ما اجازه نمی‌دهیم شما اینجا بیایید. استان های دیگر هم به همین منوال است. راضی نیستند که من استان‌های دیگر بروم. دلیلش را نمی‌دانم. احساس می‌کنم که شاید، محبت مردم را نمی‌توانند تحمل کنند، بالاخره عده‌ای از مردم می‌آیند ملاقاتی یا ابراز محبتی بکنند و آنها تحمل نمی‌توانند بکنند، این در حالی است که به خوبی مرا می شناسند و من هرجایی که دستم برسد عامل وحدت و آرامش می‌شوم و نه عامل تفرقه و اختلاف، آنها به خوبی مرا می‌شناسند."

حسن امینی هم می‌گوید وزارت اطلاعات برایش مانع ایجاد می‌کند: "من از سال ۸۸ که یک سفر به دوبی داشتم ممنوع الخروج هستم و حتی حج و خانه خدا هم نمی‌توانم بروم. محدودیت استان به استان هم به نوعی برای ما هست و از سال ۸۸ به من اجازه سفر به زاهدان و شرکت در مراسم فارغ التحصیلی دانش آموختگان طلاب دارالعلوم مکی زاهدان که یک مراسم رسمی و عمومی اهل سنت است را نمی‌دهند. از وزارت اطلاعات زنگ می‌زنند هر سال که صلاح نیست و نباید بروید و این مسئله برای بعضی دیگر از علما همچون مولانا گرگیچ هم از سوی وزارت اطلاعات وجود دارد."

براساس اصل ۲۶ قانون اساسی "احزاب‏، جمعیت‏‌ها، انجمن‌ های‏ سیاسی‏ و صنفی‏ و انجمن‌های‏ اسلامی‏ یا اقلیت‌های‏ دینی‏ شناخته‏ شده‏ آزادند، مشروط به‏ این‏ که‏ اصول‏ استقلال‏، آزادی‏، وحدت‏ ملی‏، موازین‏ اسلامی‏ و اساس‏ جمهور اسلامی‏ را نقض‏ نکنند. هیچکس‏ را نمی‏‌توان‏ از شرکت‏ در آنها منع کرد یا به‏ شرکت‏ در یکی‏ از آنها مجبور ساخت‏."

حسن روحانی در سال ۱۳۹۲ دستیار ویژه‌ای را در حوزه اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی تعیین کرد، با انتشار بیانیه‌ای ده ماده‌ای وعده داد که در رفع تبعیض اقلیت‌ها تلاش کند و حضور اقلیت‌های دینی از جمله سنی‌ها را در مناصب مهم دولتی از برنامه‌های خود عنوان کرد.

مولوی عبدالحمید اما می گوید: "خیلی مردم به دولت آقای روحانی امیدوار بودند اما آنطور که مردم انتظار داشتند نتوانست عمل کند. ما در ضیافت افطاری آقای روحانی که ماه رمضان در تهران شرکت کردیم در این مورد صحبت کردیم و سر سفره افطار، دردها و مشکلات مردم را به ایشان رساندیم و گفتیم که در این دوره هیچ تغییرات مثبتی اتفاق نیفتاده. در دولت قبلی ایشان تغییراتی به هر حال بود و حالا همان روند هم متوقف شده. گفت پی‌گیری می‌کنم. درباره محدویت‌های خودم اما صحبتی نکردم. عادتم نیست مسائل شخصی‌ام را پی‌گیری کنم. مسائل مردم حل شود و مشکلات مردم رسیدگی شود برای من کافی است."

اهل سنت ایران -پرجمعیت‌ترین اقلیت مذهبی- هم مثل دیگر اقلیت‌های دینی و مذهبی ایران می‌گویند از حقوق مساوی با مسلمانان شیعه ایران برخوردار نیستند. آنها اجازه ساخت مسجد در تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران را ندارند، نمی‌توانند کاندیدای ریاست جمهوری شوند -یکی از شروط برای ریاست جمهوری اعتقاد به مذهب رسمی کشور یعنی شیعه ۱۲ امامی است- در وزارتخانه‌ها و سایر مسئولیت‌ها و ارکان مدیریتی مهم هرچند از نظر قانونی منعی وجود ندارد اما هیچ فرد سنی تاکنون انتخاب نشده است. در دولت حسن روحانی تنها معاون وزارت نفت، سنی است و در ۳۸ سال بعد از انقلاب تاکنون تنها یک سفیر سنی توانسته بر مسند سفارت بنشیند؛ صالح ادیبی، سفیر ایران در ویتنام و کامبوج که بعد از روی کار آمدن دولت حسن روحانی توانست بر این مسند بنشیند.


مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۸ خرداد ۲۹, چهارشنبه

معرفی اطلس زندانیان ایران و تشکر و قدردانی فراوان از اطلاع رسانی وضعیت ما زندانیان سیاسی

 «گروه اطلس زندان‌های ایران» یک تیم پژوهشی وابسته به سازمان غیرانتفاعی «اتحاد برای ایران» است که با تمرکز بر زندانیان سیاسی به جمع‌آوری و اعتبارسنجی اطلاعات مربوط به وضعیت حقوق بشر در ایران می‌پردازد. گروه اطلاعاتی را که معتبر شناخته می‌شوند در وب‌سایت گروه اطلس زندان‌های ایران و بانک داده اطلس زندان‌های ایران ثبت می‌کند.

وب‌سایت گروه اطلس از قواعد معمول بر وب‌سایت‌های حقوق بشری پیروی می‌کند، اما برای کار با بانک داده توصیه می‌شود که پاسخ‌های زیر که به پرسش‌های متداول داده شده‌اند خوانده شود. با تغییر پروتکل‌های اطلس، متن زیر نیز به‌روز می‌شود. آخرین به‌روزرسانی این متن در آذر ۱۳۹۸ صورت گرفته است.

اطلس زندان‌های ایران چیست؟

اطلس زندان‌های ایران به دو زبان فارسی و انگلیسی به گزارش مستمر وضعیت زندانیان سیاسی، زندان‌هایی که در آن‌ها زندانیان سیاسی نگه‌داری شده‌اند و عملکرد قضاتی که برای فعالین سیاسی، اجتماعی و دگراندیشان حکم صادر می‌کنند می‌پردازد. اطلس زندان‌های ایران از اوایل سال ۱۳۹۰ جمع‌آوری اطلاعات را آغاز کرده است. نسخه اولیه اطلس در اواسط همان سال منتشر شد. اطلس از سال ۱۳۹۵ دامنه کار خود را گسترش داده و در قالب فعلی در اختیار کاربران قرار گرفته است.

در اطلس زندان‌های ایران چه اطلاعاتی ثبت شده‌اند؟

اطلاعات مربوط به

در اطلس گردآوری شده‌اند.

اطلس از چه طریقی اطلاعات خود را جمع‌آوری می‌کند؟

اطلس اطلاعات نمایه‌ها را از طرق

  • مصاحبه با زندانیان، خانواده‌ها، شاهدین یا دیگر منابع مطلع
  • و جمع‌آوری، دسته‌بندی، اعتبارسنجی و پالایش چند مرحله‌ای اطلاعات موجود در رسانه‌ها

ثبت می‌کند.

هدف اطلس چیست؟

اطلس می‌خواهد

  • با گردآوری اطلاعات در کنار هم در پروفایل‌های جداگانه، تناقضات خبری را رفع کند و امکان یاری‌رسانی حقوق بشری را افزایش دهد.
  • با پوشش اخبار تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، تفاوت در کیفیت خدمات رسانه‌ای را که در بلندمدت منجر به نابرابری در توجه سازمان‌های حقوق بشری و افکار عمومی به زندانیان مختلف می‌شود، کاهش دهد.
  • موارد نقض حقوق بشر در زندان‌ها را ثبت کند.
  • موارد تخلف هر قاضی را در رابطه با هر زندانی به طور جداگانه ثبت کند.
  • با دسته‌بندی اطلاعات با معیارهای مختلف، تصویر همه‌جانبه‌ای از وضعیت زندانیان سیاسی و عقیدتی بر اساس قوانین داخلی و موازین بین المللی حقوق بشری ارائه دهد.

اطلس بر چه مبنایی نام کسی را به عنوان زندانی سیاسی ثبت می‌کند؟

  • هر کسی که برای داشتن یک عقیده یا فعالیت‌های مدنی و سیاسی دستگیر شود، فارغ از طرز فکر یا روشی که استفاده کرده از نظر اطلس زندانی سیاسی محسوب می‌شود، مگر این‌که یکی از استثنائات زیر شامل حال او شود:
  • نام افرادی که با اتهامات جاسوسی و همکاری با دول متخاصم دستگیر می‌شوند، در اطلس ثبت نخواهند شد، مگر این‌که از انجام اموری که به نظر دستگاه امنیتی قضائی حکومت ایران مصداق جاسوسی محسوب می‌شده، هدف سیاسی – فارغ از این‌که این هدف سیاسی چه باشد – داشته باشند یا این‌که برای افکار عمومی، سازمان‌های حقوق بشری بین المللی یا پژوهشگران اطلس محرز شده باشد که اتهام واردشده بی‌پایه است.
  • افرادی که به طور مستقیم برای بیان نظرات نفرت‌پراکنانه علیه گروه‌های جنسیتی، دینی، نژادی و اتنیکی یا عملی کردن آن‌ها دستگیر شده باشند.
  • افرادی که برای تحقق ایده‌های خود افراد غیرنظامی را هدف قرار داده‌اند. در این مورد تاکنون به طور مشخص عضویت در داعش و شاخه‌های القاعده مصداق این گزینه محسوب شده و نام افرادی که به طور آزادانه عضویت خود را در این گروه‌ها اعلام کرده‌اند یا برای پژوهشگران اطلس عضویت آن‌ها احراز شده است، از اطلس حذف شده است.

اطلس قویا بر رعایت قوانین داخلی و موازین بین المللی حقوق بشر برای سه گروه بالا پافشاری می‌کند.

آیا نام افراد به محض دستگیری در اطلس ثبت می‌شود؟

اطلس حداقل زمان بازداشت را برای ثبت یک دستگیری حدود دو هفته در نظر گرفته است. چرا که اعتبارسنجی خبرهای مرتبط با بازداشت‌های کوتاه‌تر از دو هفته در سراسر ایران امکان‌پذیر نیست.

از آن‌جایی که در بازداشت‌های دسته‌جمعی، پرونده قضائی بسیاری از افراد عملا پیگیری نمی‌شود، حداقل زمان لازم برای ثبت اطلاعات فرد در اطلس بین سه هفته تا یک ماه است.

اطلس در آینده تمامی نمایه‌های مربوط به دستگیری‌های کوتاه‌مدت (کم‌تر از دو هفته) را حذف خواهد کرد.

آیا اطلس به کار فعالین سیاسی، محققین دانشگاهی یا سازمان حقوق بشری می‌آید؟

اطلس با تفکیک زندانیان بر مبنای حیطه فعالیت، جنسیت، دین، اتنیک، اتهام و موارد نقض حقوق بشر و تلفیق آن‌ها با گاه‌شمار (Timeline)، این امکان را به محققین و فعالین سیاسی، اجتماعی و حقوق بشری می‌دهد که

  • الگوهای احتمالی نقض حقوق بشر را بهتر ببیند یا آن‌ها را بررسی و کشف کنند.
  • برای متوقف کردن این الگوها برنامه‌ریزی کنند.

سازمان‌های حقوق بشری با کمک اطلس می‌توانند

  • منبع کاملا قابل اعتمادی را برای دیدبانی مداوم وضعیت حقوق بشر در رابطه با زندانی‌های سیاسی و عقیدتی به کار گیرند.

چه مواردی را باید هنگام استفاده از اطلس در نظر گرفت؟

  • پژوهشگران اطلس به دین یا اتنیک همه افراد دسترسی نداشته‌اند. به عنوان مثال اتنیک یا مذهب یک وبلاگ‌نویس که در شیراز دستگیر می‌شود، معمولا نامشخص است، بسیاری از افراد نمی‌توانند خود را زیر مجموعه اتنیک خاصی تعریف کنند و برخی از شاهدین به سوالات مربوط به مذهب پاسخ نمی‌دهند. بنابراین هنگام کار با اطلس توجه داشته باشید که گزینه «نامشخص» در رابطه با موارد مختلف به خصوص تعلق اتنیکی یا باور دینی نقش مهمی ایفا می‌کند.
  • اطلس ممکن است که در مواردی با توجه به موقعیت جغرافیایی، منبع خبر و عوامل دیگر، تعلق اتنیکی احتمالی یک فرد را ثبت کند.
  • الگوی رفتاری دستگاه امنیتی قضائی نشان داده است که به طور کلی جز در مواردی که زندانی به دلایل اعتقادی بازداشت می‌شود، دستگاه امنیتی قضائی مذهب خانوادگی او را مبنای برخورد قرار می‌دهد. بنابراین به عنوان مثال اگر نام کسی در اطلس به عنوان شیعه ثبت شده است، الزاما به این معنا نیست که خود او نیز اعتقادات شیعی دارد. بلکه ممکن است با توجه به منطقه دستگیری و بازنمایی سیاسی فرد، مذهب خانوادگی او شیعه فرض شده باشد.
  • اتهامات جاسوسی و همکاری با دول متخاصم، هر دو به شکل اتهام جاسوسی نمایش داده می‌شوند. اطلس در آینده این دو اتهام را در هم ادغام خواهد کرد.
  • از آن‌جایی که در موارد متعدد دو اتهام «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی» و «عضویت در گروه‌های غیرقانونی» با یک‌دیگر خلط می‌شوند، پژوهشگران اطلس در مواردی که نمی‌توانند اطمینان حاصل کنند که کدام اتهام تفهیم شده است، از گزینه «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی یا عضویت در گروه‌های غیرقانونی» استفاده می‌کنند.
  • از آن‌جایی که در موارد متعدد دو اتهام «محاربه» و «بغی» با یک‌دیگر خلط می‌شوند، پژوهشگران اطلس در مواردی که نمی‌توانند اطمینان حاصل کنند که کدام اتهام تفهیم شده است، از گزینه «محاربه یا بغی» استفاده می‌کنند.
  • اطلس مبنا را بر اعمال ماده ۱۳۴ می‌گذارد، مگر این‌که ثابت شود که قوه قضائیه از اعمال این ماده خودداری کرده است.
  • گزینه «سایر» در بخش قضات برای مواردی به کار می‌رود که حکم زندانی از طرق نامتعارف مثل عفو تغییر کرده باشد.
  • تبعید در دستگاه قضائی ایران اشکال مختلف قانونی و غیرقانونی دارد. اطلس به سه شکل تبعید را را در نمایه زندانیان ثبت می‌کند: «تبعید» برای افرادی که تنها به تبعید محکوم شده‌اند، «تبعید» و «تبعید به زندان خارج از شهر محل سکونت» برای افرادی که به تبعید در حبس محکوم شده‌اند و «تبعید به زندان خارج از شهر محل سکونت» برای افرادی که بدون حکم قاضی به تبعید فرستاده شده‌اند.
  • اطلس حبس بیش از دو هفته در اتاق یا سوئیت دربسته را فارغ از تعداد زندانیان، مصداق حبس در سلول انفرادی می‌داند.
  • اطلس اعتصاب غذا را زمانی ثبت می‌کند که زندانی برای حداقل دو هفته از خوردن غذا و دریافت سرم و مواد مغذی خودداری کرده باشد.
  • در صورتی که زندانی بیش از یک هفته از ملاقات یا تماس تلفنی محروم باشد، اطلس گزینه‌های محرومیت از ملاقات و تماس تلفنی را در نمایه او ثبت می‌کند.
  • از آن‌جایی که حکومت ایران زندانیان سیاسی و امنیتی را در مراحل مقدماتی دادرسی از حق دسترسی به وکیل محروم می‌کند و مسئولین قوه قضائیه نیز این محرومیت سازمان‌یافته را تایید کرده‌اند، اطلس به طور کلی فرض را بر عدم دسترسی به وکیل گذاشته است، مگر این‌که خلاف آن ثابت شود.
  • در صورتی که اطلاعاتی مبنی بر ادامه بازداشت یک فرد وجود نداشته باشد، اطلس فرض می‌کند که آن شخص آزاد شده است.
  • پژوهشگران اطلس ممکن است از اطلاعات جزئی همچون انتقال یک روزه یک زندانی از بازداشتگاه به زندان، پیش از آزادی صرف نظر کنند. اتخاذ این رویکرد می‌تواند برای یک‌دست‌سازی و حذف داده‌های پرت آماری ضروری باشد.

حوزه فعالیت زندانیان چگونه تعیین می‌شود؟

اطلس زندانیان را بر پایه حوزه فعالیت احتمالی ایشان طبقه‌بندی می‌کند. اطلس در آینده این امکان را خواهد افزود که یک زندانی در رسته‌های مختلف جای بگیرد. در حال حاضر ۱۴ حوزه فعالیت در اطلس وجود دارد که در ادامه سه مورد از آن‌ها توضیح داده می‌شود:

  • سایر اتهامات مذهبی: در صورتی که اتهاماتی از قبیل همکاری با گروه‌های مذهبی مسلح یا تبلیغ برای ایشان به کسی تفهیم شده باشد و منابع آگاه درباره پرونده سکوت کرده باشند، اطلس نمایه او را در رسته «سایر اتهامات مذهبی» ثبت خواهد کرد.
  • سایر اتهامات سیاسی: در صورتی که حوزه فعالیت یک زندانی کاملا نامشخص باشد یا اتهاماتی از قبیل فعالیت مسلحانه به او تفهیم شده باشد و یا اتهامات مرتبط با جاسوسی به کسی تفهیم شده باشد و اطلاعات کافی برای حذف نمایه یا انتقال آن به رسته‌های دیگر وجود نداشته باشد، اطلس نمایه را در رسته «سایر اتهامات سیاسی» ثبت می‌کند.
  • متهم ارتباط با دول خارجی: متهمین دوتابعیتی که به نظر می‌رسد به دلایل سیاسی حاصل از درگیری‌های داخلی یا برای امتیازگیری خارجی دستگیر شده‌اند، یا افرادی که از نظر سازمان‌های حقوق بشری داخلی و بین المللی یا افکار عمومی به دلایل سیاسی با اتهاماتی از قبیل جاسوسی یا ارتباط با دول متخاصم بازداشت شده‌اند، در این رسته قرار می‌گیرند.

من کسی را می‌شناسم که به دلایل عقیدتی یا سیاسی در ایران بازداشت شده است، چرا نام او را در اطلس پیدا نمی‌کنم؟

  • ممکن است فرد مورد نظر شما برای کم‌تر از دو هفته در بازداشت بوده باشد.
  • ممکن است خود فرد یا خانواده‌اش از اطلس خواسته باشند که اطلاعات او در اطلس وارد نشود.
  • ممکن است فرد مورد نظر شما پیش از زمان آغازین جمع‌آوری داده‌های اطلس دستگیر و آزاد شده باشد. اطلس از یک تاریخ مشخص شروع به جمع‌آوری اطلاعات کرده و دوره‌های پیش از آن را دربرنمی‌گیرد. اطلس از پاییز ۱۳۹۵ به بعد تمامی اخبار منتشرشده را جمع‌آوری و اعتبارسنجی کرده و تماس‌های خود را با منابع آگاه افزایش داده است. استثنائی که بر قاعده محدودیت زمانی وجود دارد، کسانی هستند که در رابطه با موارد نقض حقوق بشر شهادت داده‌اند، یا کسی اطلاعات آن‌ها را در اختیار اطلس قرار داده است و یا این‌که مدارکی که در رابطه با آن‌ها وجود دارد، وجوه مختلفی از یک پرونده جمعی، وضعیت یک زندان یا رفتار یک قاضی را شرح می‌دهد.
  • ممکن است فرد مورد نظر شما از نظر اطلس زندانی سیاسی محسوب نشود (شرح در بالا).
  • ممکن است پژوهشگران اطلس، موفق نشده باشند که اطلاعات فرد مورد نظر شما را بیابند، یا داده‌های مربوط به او در مرحله اعتبارسنجی باشند. بنابراین خواهشمندیم اطلاعات خود را برای ما به نشانی ipa[at]united4iran.org بفرستید.

من کسی را می‌شناسم که به دلایل عقیدتی یا سیاسی در ایران بازداشت شده، قاضی‌ای که به دلایل سیاسی یا عقیدتی حکم صادر کرده یا بازداشتگاهی که در آن، کسی را به دلایل سیاسی و عقیدتی محبوس کرده‌اند. آیا می‌توانم دانسته‌های خودم را به اطلس اضافه کنم؟

اگر در رابطه با یک زندانی سیاسی، قاضی، زندان یا بازداشتگاه، یا یک نهاد امنیتی یا قضائی که در برخورد با فعالین سیاسی یا عقیدتی نقش دارد، اطلاعاتی دارید، لطفا آن را به ایمیل ipa[at]united4iran.org بفرستید. پژوهشگران ما اطلاعات شما را دریافت و پس از بررسی آن‌ها را منتشر خواهند کرد. در صورتی که شما غیر از این نخواسته باشید، ما برای بررسی بیش‌تر با شما تماس خواهیم گرفت.

آیا این اطلس، واقعا یک اطلس است؟

اطلس عمدتا از سال ۱۳۹۴ به بعد و با تمرکز بر کسانی که از این تاریخ به بعد در زندان بوده‌اند، اطلاعات خود را ثبت کرده است. با این حال سنجش آماری ما نشان می‌دهد که نام و اطلاعات اغلب زندانیان سیاسی‌ای که در سال ۹۳ نیز در زندان بوده‌اند، در اطلس ثبت شده است. اطلس از پاییز ۱۳۹۵ تمامی اخبار زندانیان سیاسی را یا به طور مستقیم دریافت کرده یا آن‌ها را به طور کامل رصد و اعتبارسنجی کرده است.

بنابراین می‌توان گفت این اطلس، واقعا یک اطلس است. تنها تفاوت‌اش با اطلس‌های مرسوم این است که پژوهشگرانش هم در جست‌و‌جوی آن‌چه در گذشته رخ داده است هستند و هم در حال حاضر اطلاعات را به‌روزرسانی می‌کنند.

در هنگام استفاده از اطلس باید این نکته را در نظر داشت که اطلاعات همه زندانیان در رسانه‌ها منتشر نشده و اطلس نیز به بعضی پرونده‌ها دسترسی پیدا نکرده است. تخمین قابل اتکایی از میزان این‌گونه پرونده‌ها نمی‌توان داشت، اما به طور کلی در رابطه با زندانیان رسته «سایر اتهامات مذهبی» درصد بالاتری از رخدادها مسکوت مانده‌اند.

چرا در بعضی موارد منابع ذکر شده و در بعضی موارد اطلاعات بدون ذکر منبع منتشر شده‌اند؟

  • حفظ امنیت منابعی که اطلس به طور مستقیم با آن‌ها در ارتباط است، مهم‌ترین متغیر در ذکر یا عدم ذکر منابع است. ما در برخی از موارد به دلایل مشابه از ذکر منبع خودداری می‌کنیم.
  • در طراحی قبلی وبسایت تمامی منابع در نمایه‌ها نمایش داده می‌شدند. در طراحی جدید بخش منابع حذف شده است و به همین دلیل پژوهشگران منابع را در گاه‌شمار ثبت می‌کنند. متاسفانه امکان ذکر منابعی که به دلیل تغییرات سایت دیگر نمایش داده نمی‌شوند، برای ما مقدور نیست، اما کاربران و محققینی که در رابطه با منبع یک خبر سوال دارند، می‌توانند پرسش خود را با ایمیل ipa[at]united4iran.org در میان بگذارند و در اسرع وقت پاسخ خود را دریافت کنند.

آیا ممکن است اطلاعات یک‌دست نباشند؟

احتمال کمی وجود دارد که واقعا اطلاعات در مواردی یک‌دست نباشند. با این حال پژوهشگران از پروتکل‌های واحدی پیروی می‌کنند که به خصوص در مورد بخش‌های آماری سایت طراحی شده‌اند و با دقت اجرا می‌شوند. به عنوان مثال در ابتدای انتقال زندانیان سیاسی به بند ۷ زندان اوین در سال ۱۳۹۳، به دلیل تجمع همه آن‌ها در یک طبقه از این بند، مشخص نبود که انتقال آن‌ها نقض اصل تفکیک جرائم محسوب می‌شود یا خیر. اما به مرور زمان مستنداتی فراهم شد که بر مبنای آن‌ها حضور زندانیان سیاسی در بند ۷ تحت عنوان نقض اصل تفکیک جرائم طبقه‌بندی می‌شد. جزئیات این چنینی که ذکر همه آن‌ها امکان‌پذیر نیست، ممکن است در نگاه اول به عنوان ناهماهنگی به نظر برسند.

مسئولیت حقوقی

اتحاد برای ایران و گروه اطلس زندان‌ها برای اعتبارسنجی اطلاعات هر پرونده، فرآیندی چندمرحله‌ای دارد. این فرآیند توسط پژوهشگران اطلس طراحی شده است که از بیش از ۱۰ سال تجربه تحقیق در مورد زندانیان سیاسی، زندان‌ها و قضات ایران برخوردار هستند. با این حال گردآوری اطلاعات در مورد پرونده‌های یک قوه قضائیه غیرمستقل و غیرشفاف از چالش‌های متعدد و پیچیدگی های نامتعارفی برخوردار است. سازمال اتحاد برای ایران هیچ مسئولیت حقوقی در مورد اطلاعات ارائه شده ندارد.

فعالین حقوق بشر و محققینی که علاقمند به دانستن جزئیات بیش‌تر یا منابع مربوطه هستند، می‌توانند با ایمیل ipa[at]united4iran.org تماس بگیرند. ما به سرعت به ایمیل‌ها پاسخ خواهیم داد. گروه اطلس زندان‌های ایران علاقمندی خود را برای همکاری کامل با دیگر فعالین حقوق بشر و کسانی که داوطلب حمایت از زندانی‌های سیاسی و عادی هستند، اعلام می‌کند.

در پست بعد لینک معرفی و نمایه خود و ارژنگ عزیز و دیگر زندانیان سیاسی مرتبط را خواهم گذاشت

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

اسلام کامل آلترناتیو آیت‌الله خامنه‌ای در برابر اسلام سکولار

اولا اینکه گفته میشه که دین در حوزه عمومی نمود داره و نمیشه از حوزه عمومی جداش کرد یک نظریه است . در مقابل این نظر نظریه دیگه ای هم وجود داره که معتقده که اتفاق دین در حوزه خصوصی جای داره و اون چیزی که حدود حوزه عمومی رو مشخص می کنه قوانین تصویب شده توسط دولتی است که ماهیت غیر دینی داره. 
دوما: دین سکولار ما اصلا نداریم. چرا جوابش کاملا ساده است. تعریف ساده سکولار چه چیزی رو میگه : جدا شدن عقل بشری و مستقل شدن آن از قید و بندهای دین و عرف. حالا بر اساس این تعریف ساده چطور میشه دین رو عقلانی کرد. چه مسیحیتش باشه چه اسلامشه.
چطور میشه مثلا بعضی از آیات قرآن رو با عقل فهم کرد و اون رو به جامعه تزریق کرد.
سوما: اینکه دین رو نمیشه وارد حوزه عمومی کرد یک مفروض کاملا درستیه . چرا؟ کافیه همین مقاله رو یه بار دیگه از اول تا آخر بخونیم . متوجه میشید که چطور دونفر یعنی آقای گنجی بعنوان یک روشنفکر مسلمان و آیت ا... خامنه ای بعنوان رهبر یک جامعه چه برداشتهای کاملا متفاوتی از دین دارن. اگر این برداشتهای متفاوت در جامعه جاری و سای بشه نتیجه اش چیزی جز محافظه کاری و تشدید اختلافات نخواهد بود.
چهارما: با مشاهده حضور مسیحیان و فعالیت آنها در جوامعی چون آمریکا باید به چند نکته توجه کرد :
1. اولا این نشان دهنده این امر نیست که دین و حوزه عمومی کاملا درهم تنیده اند. برای مثال کشورهایی چون فرانسه رو هم میشه مثال آورد که در اون فعالیتهای مذهبی در حوزه عمومی کمتر قابل مشاهده است.
2. اگر مسیحیان در جوامعی چون آمریکا حضور فعال دارن . در کنار آنها ما شاهد حضور سایر ادیان دیگر درسطح جامعه نیز هستیم. این نشان دهنده ماهیت مثبت نظامهای لیرال دمکراسی است که به جامعه حق بیان نظرات خود رو در سطح عموم می کند.
ودر آخر جامعه ای می تونه به کمال مطلوب برسه که اعضای آن جامعه حداقل به سه اصل پایبند باشند : عدالت . آزادی و برابری و به یک اصل ایمان داشته باشند تسامح و تساهل
دقيقن ادم ميتونه درك كنه ، اسلام خامنه اي يا دين خامنه اي ، تشيع اصلاح شده به نفع رهبريت و طاغوتي خامنه اي هست ، خود خامنه اي الان با شاه هيچ فرقي نداره جز ظاهر سازي هاش نقطه ضعف هاي حكومت پهلوي و پر كرده و يه چيزي از رهبريت هيتلر و اضافه كردن حكومت شاهي قديم به حكومت الانش شده منفي اين كه مثل هيتلر جنگ به راه نه انداخت و مثل شاه تو سياست دست مردم باز نذاشت ، اقاي خامنه اي ميدونن با مخالفت با سكولار دست مردمم بسته ميشه ولي به قول نويسنده هنوز تبعيض هاي از حرف و عمل پيشوا ايران ميشه مشاهده كرد ، در ضمن پايه هاي حكومت ج ا سست شده و مث موريانه دارن بناي ج ا ميخورن اين روزا از دعوا هاي سياسي ميشه فهميد

ودر پایان اسلام کامل انست که به سیاست و مادیات و حکومت مداری کاری نداشته باشد.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۸ فروردین ۲۲, پنجشنبه

گفتگو با محمدرضا متین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تبریز _ تابستان ۶٧

 https://www.iranglobal.info/sites/default/files/inline-images/zendanetabriz-780.png

 زندان تبریز از مخوفترین زندان های ایران در دهه ۶٠ بود ولی متأسفانه ما اطلاعات اندکی از وقایع این زندان داشته ایم. همان طور که در گزارش حاضر ملاحظه می کنید بسیاری از رخدادها به دلیل فضای شدیدا بسته و ممنوع کردن صحبت در بین زندانیان بر گزارشگر هم پوشیده مانده است. برای روشنتر شدن فاجعه ۶٧ در زندان تبریز ما در "بیداران" گزارش و گفتگوها را پی خواهیم گرفت. گفتگوی حاضر در نوامبر ٢٠٠٨ با محمدرضا متین صورت گرفته که از ٩ اردیبهشت ١٣۶٢ تا ۵ خرداد ١٣۶٩ در زندان های اورمیه و تبریز بوده است:

 آقای متین در سال ١٣۶٧ شما در کدام زندان بودید؟

 من آن موقع در بند ٤ زندان تبریز بودم، این بند یکی از بندهای سه گانه بود که به زندانیان سیاسی تعلق داشت، من دستگیر و زندانی اورمیه بودم، مرا به همراه ٤٣ نفر دیگر که جزو زندانی های سر موضعی شناخته می شدیم اواخر سال ۶٤ یا شاید هم نوروز ۶۵ با اتوبوسی از اورمیه به زندان تبریز انتقال دادند، بند ٤ یک بند تنبیهی بود و در اتاق های آن همیشه بسته بود! بند توسط تواب ها اداره می شد و ریاست زندان فقط دورادور بر بند نظارت داشت، در هر اتاق چند تخت سه طبقه وجود داشت، توابی بالای یکی از طبقه ها می نشست و همه چیز را زیر نظر و کنترل داشت، ما حق صحبت با همدیگر را نداشتیم! تواب های مأمور هر یک ساعت یک بار پست عوض می کردند، آنها هر کدام در دفتری از رفتار ما و وضعیت حاکم بر اتاق گزارش می نوشتند، در اتاقی که من بودم تعدادمان حدود ٨ نفر بود، وضعیت زندان تبریز با زندان های دیگر شهرها که من در گزارش ها، کتاب ها و همچنین خاطرات شما خوانده ام قابل مقایسه نیست، خیلی بدتر بود!

 آیا در آن زمان شما متوجه تغییراتی در زندان شدید؟

 در ماه تیر آن سال (اگر اشتباه نکرده باشم) پرسشنامه هائی را آوردند و دادند به زندانی ها که آنها را پر کنند، سؤالاتی که آمده بود از جمله اینها بودند: مواضع زندانی، اعتقاد او به اسلام و همچنین وضعیت بعد از آزادی بود، یعنی پرسیده بودند: اگر از زندان آزاد شوید تضمین می کنید که بر علیه جمهوری اسلامی اقدامی نمی کنید؟ بعد ما را به صورت منفرد و حضوری برای مصاحبه خواستند! شخصی از وزارت اطلاعات زندان آنجا بود که از ما سؤال هائی می کرد که آنها هم سؤال های عقیدتی بود و ما مجبور بودیم جواب دهیم! بعد از این مصاحبه ما را به سلول مجرد فرستادند، من حدود سه ماه در یک سلول انفرادی بودم، در این مدت ملاقات نداشتم و از هیچ گونه امکان اولیه برخوردار نبودم، نه مسواک داشتم نه وسیله بهداشتی دیگر! حتی در دو ماه اول اقامتم در سلول مرا به حمام نبردند! بدتر از همه چون دیر به دیر مرا به دستشوئی می بردند مجبور بودم در سلول رفع حاجت کنم! چیزی جز کاسه غذا در اختیارم نبود، مجبور بودم در همان کاسه ادرار کنم! در نوبت دستشوئی کاسه را خالی می کردم و می شستم و بعد در همان کاسه غذا می گرفتم! بدنم شپش گذاشته بود، بعد از دو ماه و ده روز نگهبانی آمد و گفت لباس بپوش، ملاقات داری، ساعت حدود ۵ عصر بود.

 چه ماهی بود؟

 دقیقا حضور ذهن ندارم، یا اواخر مرداد بود یا اوائل شهریور، نگهبان مرا فرستاد حمام، دوش گرفتم و لباس هایم را شستم، مدتی بعد به همراه یک تواب رفتم ملاقات، آن موقع ملاقات قطع بود! ملاقات من و یک نفر دیگر که او را هم آورده بودند یک استثنا بود، آن طور که بعدها فهمیدم مادر من به همراه مادر آن زندانی دیگر که هوادار یکی از گروه های چپ بود و زنده است بعد از این که هر روز می آمدند جلوی زندان و خبری نمی گرفتند روزی با خودشان نفت برده بودند جلوی زندان! همان جا نفت را ریخته بودند روی خودشان و گفته بودند اگر به ما ملاقات ندهید خودمان را آتش می زنیم! مقامات زندان ناچار شده بودند به ما ملاقات بدهند، مادرم که با دیدن من خیلی خوشحال شده بود یقه پیراهنش را درید و اولین چیزی که گفت این بود: پسرم تمام دوستانت را در زندان های ایران اعدام کرده اند! برگشتم به سلول، در آن روزها من به خاطر گریز از شپش و گرما با یک شورت داخل سلول می گشتم، حدود دو هفته بعد از ملاقات دو نفر پاسدار آمدند و دریچه سلول را باز کردند، وقتی مرا نیمه لخت دیدند گفتند: چرا شئونات اسلامی را رعایت نمی کنی؟ چرا لباس نمی پوشی؟ من شپش ها و ماده د- د- ت را که دور سلول پاشیده شده بود نشان دادم! گفتند: چه نیازهائی داری؟ گفتم: من هیچ چیز ندارم! در آن سه ماه من هیچ امکانی در سلول نداشتم، یک روز بعد از بازدید آنها، آمدند و گفتند که مرا به بند می فرستند، از زندانیان بند خیلی کاسته شده بود، تعداد زیادی از مجاهدین را اعدام کرده بودند و عده ای را هم آزاد کرده بودند.

 از زندانیان چپ هم کسی را اعدام کردند؟

 از زندانی های چپ یک نفر در تبریز اعدام شد: مجتبی مطلع سراب*

 اتهام او چی بود؟ آیا قبلا محاکمه شده بود؟

 به خاطر ارتباط با سازمان اکثریت زندانی بود، اطلاعی دیگر از او ندارم، من او را فقط به قیافه می شناختم، ما زندانی های تبریز را نمی شناختیم، از صورت چرا ولی نام ها را نمی دانستیم چون ما حق نداشتیم کلمه ای با همدیگر رد و بدل کنیم!

 گفتید «ما» منظور ٤٤ نفر زندانی های اورمیه است؟

 بله ما را در اتاق های مختلف پخش کرده بودند.

 در اتاق شما ترکیب زندانیان چگونه بود؟ زندانیان چپی و مجاهد باهم بودید؟

 بله، ترکیب مختلط بود، مثلا در اتاقی که من بودم سه نفر هم اتهام من یعنی توده ای بودند، دو نفر هوادار اقلیت و سه نفر هم از مجاهدین بودند.

 آن سه مجاهد چی شدند؟

 آن سه نفر اعدام شدند منتهی من اسمشان را نمی دانم، گفتم که ما حق صحبت باهم نداشتیم و همدیگر را نمی شناختیم!

 مجاهدینی که با شما از اورمیه به تبریز آورده شده بودند چه شدند؟

 همه آنها را در تابستان ۶٧ برگرداندند اورمیه و آنجا تیرباران کردند اما این که چه بر آنها گذشت؟ دوباره محاکمه شدند یا نه؟ من اطلاعی ندارم.

 تیرباران شدند یا به دار آویخته شدند؟

 اطلاع ندارم.

 آیا آنها قبلا دادگاهی شده بودند و حکم داشتند؟

 بله، همه شان قبلا محاکمه شده بودند و حکم داشتند.

 اسامی آنها را بیاد دارید؟

 ناصر بدری (برادرش یعقوب بدری در سال ١٣۶١ در حین انتقال از اورمیه به سلماس توسط پاسداران با شلیک گلوله به قتل رسید) بهمن شاکری، سیروس لطفی، علی شیرزاد، سلمان قاسمی، نظری، متأسفانه اسم کوچکش را بیاد ندارم، او از شهر ماکو بود، حسن معزی که اهل شهر خوی بود.

 برگردیم به ادامه صحبت های قبلی، زمانی که شما در سلول بودید از سلول های دیگر هیچ خبردار نمی شدید؟

 نه، به هیچ وجه، این را هم بگویم که بار دومی بود که مرا به سلول مجرد می بردند، بار اول زمانی بود که تازه از اورمیه منتقل شده بودیم، آن موقع حدود یک ماه در سلول مجرد بودم، بعد به اتاق های دربسته فرستاده شدیم که شرحش را دادم.

 چه مدت در اتاق های دربسته بودید؟

 حدود دو سال، در این دو سال صحبت کردن برایمان ممنوع بود!

 هواخوری چی؟

 هواخوری هم نداشتیم!

 اتاق های دیگر هم این وضعیت را داشتند؟

 بله همه اتاق های بند ٤ این وضعیت را داشتند.

 دوباره برگردیم به سال ۶٧ چه موقع ملاقات ها دوباره برقرار شد؟

 حدود خرداد بود که ملاقات ها قطع شد و ما را بعد از مدتی بردند سلول، اگر حضور ذهن داشته باشم اواخر شهریور یا اوائل مهرماه بود که ملاقات دادند و زندان حالت عادی به خود گرفت، در این مدت عده زیادی را آزاد کرده بودند.

 همان موقع؟ تابستان ۶٧ ؟

 بله همان وقت.

 آزاد شدگان تعدادشان چقدر بود؟ از مجاهدین بودند یا از چپ ها؟

 تعدادشان را نمی دانم ولی هم از مجاهدین بودند و هم چپ ها که آزاد شدند.

 شما که ماندید تعدادتان چقدر بود؟

 زیاد نبودیم، من ابتدا حکم اعدام داشتم که بعدا به ابد تقلیل یافت و بعد هم شد ۵ سال منتهی این ۵ سال شامل دو سالی که در اورمیه در زندان سپاه بودم نمی شد! در نتیجه بعد از آن دو سال، پنج سال دیگر هم کشیدم و بعد در سال ۶٩ آزاد شدم.

 در آن چند ماه قبل از آزادیتان فشارها به همان اندازه سابق بود؟ تواب ها باز هم قدر قدرتی می کردند؟

 نه، فشارها به شدت سابق نبود، از تعداد تواب ها خیلی کم شده بود، دیگر کسی را نداشتند که مدام ما را زیر کنترل داشته باشد، هواخوری هم داشتیم.

 از تواب ها هم کسانی را در سال ۶٧ اعدام کردند؟

 بله، از تواب ها هم اعدام کردند، وضع تواب ها باهم فرق می کرد، این نبود که هر کس که به خود می گفت «منافق» تواب باشد یا همکاری کند! مجاهدینی که از اورمیه با ما آورده بودند هیچکدام همکاری نمی کردند ولی وقتی از آنها سؤال می کردند می گفتند: "منافق" ولی در عمل سر موضعی بودند! در زندان تبریز گویا در سال های اول دهه ۶٠ مجاهدین تشکیلاتی ایجاد کرده بودند که دو – سه سال قبل از انتقال ما به آنجا لو رفته بود! اینها را دوباره برده بودند زیر بازجوئی! تعدادی از آنها به وضع ناجوری افتاده بودند و با رژیم همکاری می کردند! تعدادی از اینها را سال ۶٧ اعدام کردند، در تابستان ۶٧ زمانی که هنوز به سلول منتقل نشده بودم متوجه شدیم که عده ای از تواب ها غیبشان زده! بعدها فهمیدیم که آنها را برای شناسائی مجاهدینی که در عملیات فروغ جاودان دستگیر یا کشته شده اند برده اند!

 تخمین می زنید که در تابستان ۶٧ در تبریز چند نفر را اعدام کردند؟

 نمی دانم.

 اطلاع دارید که اعدام ها را چگونه به خانواده هایشان خبر دادند؟

 اطلاعی ندارم اما حتما خود خانواده ها خبردار شدند، گفتم مادرم که آمد ملاقات من گفت که دوستانت را در همه زندان های ایران اعدام کرده اند، این طوری خبر بین مردم پخش شده بود.

 از محل دفن اعدام شده ها خبر دارید؟

 تبریز را نمی دانم اما در اورمیه آنها را در قسمتی از گورستان شهر که باغ رضوان نام دارد دفن کرده اند، این قسمت از بقیه مردگان جداست.

 اطلاعی دارید که از زنان زندانی هم اعدام شده باشند؟

 نه اطلاع ندارم، ما متأسفانه هیچ گونه تماسی با خانم های زندانی نداشتیم، بعد از آزادی هم نشنیدم که از خانم ها در اورمیه اعدام کرده باشند، تبریز را نمی دانم.

 یک سؤال حاشیه ای، مقامات زندان با زندانی ها به چه زبانی صحبت می کردند؟

 کسانی که برای مصاحبه با ما آمده بودند در آن موقع به زبان فارسی سؤال می کردند، در دادگاه هم زبان رسمی فارسی بود.

منبع:
بخش های گوناگون سایت بیداران

۱۳۹۸ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

چرا نوجوانان پسر از 13 سالگی وارد حرفه «کول‌بری» می‌شوند

تشکل و نیروی خود پناه برد و پیش شرط های نظری و عملی خیز بلند برای رهائی را تدارک دید. در سیستان و بلوچستان، فرزندان پسر خانواده‌های بومی از سنین 13 – 14 سالگی ترک تحصیل کرده و به عنوان بابر و کول‌بر در مناطق مرزی کالا جابجا می‌کنند. این کول‌بران نوجوان از خانواده‌هایی هستند که سرپرست آنها کارگر یا کشاورزی با درآمد پایین و غیر مستمر است. وظیفه غالب این افراد جابجایی و حمل کالاهای مصرفی مانند مواد خوراکی، پوشاک، سوخت، اجناس دست دوم، لوازم خوردو و لوازم خانگی است. بیشتر این کارگران نوجوان هیچ ارتباطی با فعالیت های غیر قانونی و مجرمانه ندارند و تنها به منظور تامین معاش خانواده میان مناطق مرزی در تردد هستند.


 

چکیده: «نرخ بیکاری در سیستان و بلوچستان بر مبنای مشاغل غیر کاذب بالای 25 درصد است/ به دلیل درآمد پایین مشاغل غیر کاذب بیشتر افزاد به مشاغل کاذب تمایل دارند/ کول‌بری و باربری در نواحی مرزی از جمله این مشاغل است/ نوجوانان پسر از 13 سالگی وارد این حرفه می‌شوند».

مسئول کانون شوراهای اسلامی کار استان سیستان و بلوچستان گفت: در این منطقه از کشور به دلیل نبود «کار با درآمد مناسب»، پسران بومی از کودکی و نوجوانی به مشاغل کاذبی همچون کول‌بری و باربری در مناطق مرزی روی می‌آورند.

محمد گل بامری با اعلام این مطلب به ایلنا گفت: اگر بخواهیم میزان اشتغال در این استان کشور را بر اساس اشتغال مشاغل غیر کاذب محاسبه کنیم؛ به نظر می‌رسد نرخ بیکاری بالای 25 درصد خواهد بود.

وی افزود: هم به دلیل کمبود فرصت‌های شغلی غیر کاذب و هم به دلیل درآمد پایین و ناپایدار بودن این گونه مشاغل، نیروی کار بومی استان سیستان و بلوچستان بیشتر به مشاغل کاذب تمایل دارند.

این مقام کارگری گفت: به همین دلیل در سالهالی اخیر شاهد آن بودیم که فرزندان پسر خانواده‌های بومی از سنین 13 – 14 سالگی ترک تحصیل کرده و به عنوان بابر و کول‌بر در مناطق مرزی کالا جابجا می‌کنند.

مسئول کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان سیستان و بلوچستان گفت: این کول‌بران نوجوان از خانواده‌هایی هستند که سرپرست آنها کارگر یا کشاورزی با درآمد پایین و غیر مستمر است.

گل بامری با تاکید بر اینکه وظیفه غالب این افراد جابجایی و حمل کالاهای مصرفی مانند مواد خوراکی، پوشاک، سوخت، اجناس دست دوم، لوازم خوردو و لوازم خانگی است، گفت: بیشتر این کارگران نوجوان هیچ ارتباطی با فعالیت های غیر قانونی و مجرمانه ندارند و تنها به منظور تامین معاش خانواده میان مناطق مرزی در تردد هستند.

وی بابیان اینکه این کارگران نوجوان بدون هیچ پوشش حمایتی در میان مناطق مرزی ایران با کشورهای پاکستان و افغانستان در تردد هستند و براساس مسافت و نوع کالا روزانه مزد می‌گیرند، گفت: بطور میانگین درآمد این کارگران از روزانه 10 تا 30 هزار تومان متغیر است.

مسئول کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان سیستان و بلوچستان افزود: با این حال شغلی که این نوجوانان از روی اجبار و به منظور تامین معاش خانواده اختیار می‌کنند سخت و پر مخاطره است، بطوری که سلامتی و جان آنها در زمان جابجایی و تردد در معرض خطر هر نوع حادثه طبیعی و غیر طبیعی قراردارد.

این مقام کارگری بابیان اینکه باربران و کول‌بران مرزی چنانچه شغل مناسب‌تری پیدا نکنند به این حرفه پرخطر ادامه خواهند داد، گفت: با شرایط شغلی کنونی هیچ بعید نیست که این حرفه به حرفه ابدی برخی از کول‌بران نوجوان تبدیل شود.

وی در خصوص تعداد کنونی این کول‌بران گفت: چون از ابتدا آمار مشخصی در این رابطه وجود نداشته است افزایش یا کاهش تعداد نوجوان شاغل در این حرفه مشخص نیست اما در حال حاضر ورود نوجوانان پسر به حرفه کولبری مسئلهِ‌ای ملموس است.

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...