۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

لزوم همه پرسی مجدد برای آینده ملیت ایران؛جمهوری اسلامی گم و گور باید گردد!

 ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، مردم ایران با شوری انقلابی برای رفراندوم آری یا نه به جمهوری اسلامی، پای صندوق های رای رفتند تا بعد از نظام پادشاهی در سرنوشت خود تاثیر گذار باشند.

همین ایده آرمانی کافی بود تا از طیف های عقیدتی گوناگون و حتی کسانی که در آن زمان به نامفهوم بودن برگه "آری یا نه؟" معتقد بودند هم، به جمهوری اسلامی رای بدهند.

پس از آن نیز ، یکبار برای تایید قانون اساسی آذر ماه ۵۸ و بار دیگر مرداد ۶۸ برای تغییرات در متن قانون اساسی رفراندوم در ایران برگزار شد؛ اگر چه بار آخر، درخواست همه پرسی در خصوص شکل و نحوه اداره کشور با اضافه شدن اصل ۱۷۷ برای همیشه بسته شد.

بخش پایانی اصل ۱۷۷ می گوید:"محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره ی امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است."

به نظر می رسد حرکت انقلابی ۵۷ که تلاشی همگانی بود برای برقراری دموکراسی و خواست حداکثری مردم حالا برای برپایی همه پرسی در خصوص نحوه اداره کشور با چالش قانونی اصل ۱۷۷ مواجه شده است.

بر اساس اصول دموکراسی در قلمرو سرزمینی هر کشوری میتوان برای احراز آراء حداکثری مردم، درخواست رفراندوم و رای گیری کرد؛ اما غیر ممکن بودن این امر را چگونه باید با اصول اولیه دموکراسی توجیه کرد؟ به خصوص زمانی که دلایل پیدایش جنبش انقلاب در ایران را بررسی کنیم، از مهمترین دلایل آن، دغدغه جامعه ایران برای تغییر و رهایی از وضعیت نامساوی، بین حاکم و مردم بود.

برای اصلاحات قانون اساسی در سال ۶۸، آیت الله خمینی، به تجربه عملی و عینی ۱۰ سال حکومت داری، اداره کشور و نواقص و نقاط ضعف آن اشاره میکند و برای رفع آن اشکالات، تدوین و تصویب اصلاح بخشی از قانون اساسی را پیشنهاد داد؛ هر چند که تصویب و نهایی شدن آن بعد از مرگ او با تغییراتی بسیار فراتر، مانند اضافه شدن اصل ۱۷۷، حذف شرط مرجع تقلید و اضافه شدن اصل ولایت مطلقه فقیه همراه شد اما شاه کلید آن، پذیرفتن نواقص و لزوم تغییر در قانون اساسی، نشان میدهد تغییرات قانون اساسی، امری بعید و دور از عرف در تاریخ جمهوری اسلامی نبوده است.

از سوی دیگر، رابطه حکومت و ملت را میتوان، به رابطه قراردادی تشبیه کنیم، که یک سوی آن حاکمیت و طرف دیگر، مردم هستند و هر دو در یک قراردادی نانوشته تعهداتی بر عهده دارند؛ بر اساس اصل آزادی، انسان آزاد به دنیا می آید و کسی حق حکومت کردن بر او را ندارد مگر آنکه خود او این حق را به کسی تنفیذ کند.

در قرارداد ملت-حکومت، مردم حق آزادی و حکومت داری را در اختیار حکومت قرار میدهند و در مقابل حکومت نیز مسئولیت اجرایش را به عهده می گیرد.

زمان اجرای این تعهد را نیز عرف اجتماعی و تمایل اکثریت مردم به حفظ قرارداد حکومت -ملت و میزان پایبندی حکومت به تعهداتش تعیین میکند. در سال ۵۸ مردم ایجاب اولیه برای انعقاد قراردادی به نام "جمهوری اسلامی" به حکومت جدید دادند.

پس از چهل سال از تدوین قانون اساسی، فرصت مناسبی است تا به گذشته نگاه کنیم، از نو بررسی کنیم که تا چه اندازه هر کدام از طرفین به آن عمل کردند؛ آنچه از طرف مردم بوده، همراهی با حکومت در دوران جنگ برای دفاع از کشور، دوران بازسازی پس از آن و دوران سخ تحریم و همچنین حضور میلیونی برای مشارکت های مدنی مانند رای گیری های ریاست جمهوری و مجلس که همگی نشان از عمل به تعهدات از طرف مردم است.

حکومت اما به بسیاری از اصول روشن قانون اساسی نه تنها عمل نکرده که حتی مشارکت در همه پرسی های اجتماعی را پاسخ مثبت نداده است؛ علیرغم اینکه قانون اساسی بر اساس اصل ۵۹ ، همه پرسی در مسایل مهم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را ممکن دانسته است اما در مقاطع مختلف حتی به درخواست همه پرسی از طرف مسئولین و رییس جمهور هم، پاسخ منفی داده شده است.

همچنین اصولی بسیاری در قانون اساسی هستند که هرگز جنبه عملی و اجرایی پیدا نکردند از اصلی مانند اصل ۲۳، که تفتیش عقاید را ممنوع میداند تا اصولی مانند حق داشتن وکیل برای تمام متهمان، اصل برائت، اصل ممنوعیت شکنجه، تا اصل های کمتر شنیده شده ای مانند اصل ۸۰ که دادن هرگونه کمک مالی یا غیر مالی به کشور های دیگر منوط به تصویب مجلس است و یا حتی اصل ۴۱ که تابعیت ایرانی را برای زنان و مردان ایرانی یکسان میداند.

با نگاهی کلی به اصول قانون اساسی و عدم اجرای آن آیا همچنان باید مردم باشند که به صورت یکطرفه حق حکومت داری را به نظام تنفیذ میکند و در مقابل با عدم اجرای نامناسب همچنان میبایست به قرارداد حکومت - ملت پای بند بمانند؟

تجربه کشورهایی که در آن ها انقلاب رخ داده و از قوانین مدونی چون قانون اساسی پیروی میکنند نشان میدهد که تغییرات قانون اساسی اجتناب ناپذیر است.

برای مثال در آمریکا تا بحال ۲۷ بار قانون اساسی عوض شده و هر ساله کنگره نزدیک به یکصد پیشنهاد اصلاح قانون اساسی را از کمیسیون های متفاوت مورد بررسی قرار میدهد. فرانسه هم از سال ۱۹۵۸ در حال تجربه پنجمین دوره جمهوری خود است و از شروع آخرین دوره جمهوری، ۲ بار قانون اساسی را اصلاح کرده است. جالب این که هر دو کشور در مقاطع مختلف قانون اساسی پیشین را کاملا با قوانین به روز جابجا کردند چرا که جامعه و تحولات بشری مدام در حال تغییر است.

همچنین در کشورهایی مانند سوئیس میبینیم که با جمع آوری صد هزار امضاء از سوی مردم، میتوان موضوعی را به رای عمومی گذاشت.

آنچه مسلم است، برگزاری یک همه پرسی، ممیز خوبی است که هنوز چه درصدی از جامعه، همراه حکومت است.

شاید قدرتمندان فعلی حاضر به همه پرسی درباره نوع حکومت نباشند اما می توان امید داشت که براثر فشارها حاضر به پذیرش رفراندوم درباره تغییرات الحاقی سال ۱۳۶۸ و اصولی مانند"ولایت مطلقه فقیه" و "نظارت استصوابی" بشوند که به همسو با تغییر و تحولات داخلی و خارجی سال های اخیر نیستند.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۷, سه‌شنبه

وضعیت عاجل امید کوکبی، فیزیک‌دان زندانی که به سرطان کلیه مبتلا شده است

وکیل امید کوکبی، فیزیک‌دان زندانی،اعلام کرد که آزمایش‌ها نشان داد که کوکبی در زندان به سرطان کلیه مبتلا شده است. او با تاکید بر این‌که تعلل در جراحی او "خطرات جبران‌ناپذیر" به‌دنبال دارد، خواستار آزادی سریع موکل خود شد.

default

خبرگزاری کار ایران روز شنبه(۱۶ آوریل/۲۸ فروردین) گزارش داد که امید کوکبی، فیزیک‌دان و محقق زندانی، به سرطان کلیه مبتلا شده است.

سعید خلیلی، وکیل امید کوکبی، به خبرگزاری "ایلنا" گفت که پس از انجام معاینات و آزمایش‌های لازم مشخص شد که تومور بدخیمی در کلیه سمت راست امید کوکبی وجود دارد و تاکید کرد که موکل او نیازمند جراحی فوری است.

خلیلی با تاکید بر این‌که هرگونه تعلل بیشتر می‌تواند "آسیب جبران‌ناپذیر" برای وضعیت جسمانی کوکبی به‌بار آورد، خواستار آزادی امید کوکبی شد.

خلیلی به "ایلنا" گفت: «موکلم شرایط برخورداری از عفو رهبری را در سال جاری دارد. ادامه‌ی حبس ایشان با توجه به مخاطرات جانی که وی را تهدید می‌کند، غیرقانونی است. به دلایل اسلامی و انسانی و برای جلوگیری از خطرات احتمالی جسمی برای این سرمایه علمی کشور از مقامات کشور به‌ویژه مسئول محترم قوه قضائیه می‌خواهم هرچه سریع‌تر تهمیدات آزادی وی را فراهم کنند.»

امید کوکبی کیست؟

امید کوکبی، فیزیک‌دان نخبه و برنده‌ی جایزه‌ی "آزادی و مسئولیت علمی" است که هرسال به محققی اعطا می‌شود که در راه دفاع از حق ازادی علمی ایستادگی می‌کند.

کوکبی در بهمن ماه ۱۳۸۹ وقتی به عنوان محقق مهمان در دانشگاه تگزاس آمریکا به تحقیق مشغول بود، برای دیداری کوتاه به ایران آمد. او هنگام بازگشت به آمریکا در فرودگاه "امام خمینی" بازداشت شد و به "ارتباط با دولت متخاصم" و "کسب درآمد نامشروع" متهم و در دادگاهی به ریاست قاضی صلواتی به ۱۰ سال حبس محکوم شد.

دادگاه به این دلیل که دانشگاه آمریکایی هزینه‌ی سفرهای تحقیقاتی و مطالعاتی کوکبی به ایران را پرداخت می‌کرد، او را به "کسب درآمد نامشروع" متهم کرد. دلیل اتهام "ارتباط با دولت متخاصم" نیز این است که کوکبی پیش از این حاضر نشده بود بورسیه جمهوری اسلامی شود و ترجیح داده بود با بورسیه دانشگاه آمریکایی برای ادامه‌ی تحصیل به خارج از کشور برود.

این اتهام در حالی به کوکبی وارد شده که وکیل او معتقد است بر اساس اعلام مراجع رسمی کشور، اتهام همکاری با دول متخاصم، مصداق خارجی نداشته و ایران در حال حاضر با هیچ کشوری در تخاصم نیست.

وکیل امید کوکبی پیش‌تر با استعلام از وزارت امور خارجه، دیوان عالی کشور را متقاعد کرده بود که وزارت امور خارجه نیز آمریکا را از نگاه قانونی، دولت متخاصم با ایران نمی‌داند.

امید کوکبی در نامه‌ای که به بیرون زندان فرستاد تاکید کرد که او چندین بار از سوی مقامات امنیتی و نظامی ایران به دلیل تخصص‌اش در فیزیک لیزری برای همکاری در برنامه‌ی اتمی ایران دعوت شده و هربار درخواست همکاری را رد کرده بود.

شانزده هزار فعالان مدنی و سیاسی از دبیرکل سازمان ملل متحد خواستند به رژیم ایران فشار بیاورد تا به "بی‌عدالتی" و حبس "بر پایه اتهاماتی واهی" امید کوکبی دانشمند نابغه هسته‌ای این کشور پایان دهد.

امید کوکبی 34 ساله، از ترکمن‌های سنی مذهب ایران و "دانشجوی دوره فوق دکترای فیزیک اتمی با تمرکز بر پژوهش‌های لیزری در دانشگاه تگزاس آمریکا" بوده است. او "در سال 2011 برای دیدار با خانواده به ایران بازگشت"، اما نه در زمان ورود و مدت حضور در ایران بلکه در "هنگام خروج از" این کشور برای رفتن به محل تحصیل خود "در فرودگاه بازداشت و به ده سال زندان محکوم شد".
از دیدگاه امضاءکنندگان نامه مذکور که یک نسخه آن در اختیار وبسایت «سحام نیوز» قرار گرفته، "سبب اصلی حبس امید کوکبی، امتناع او از همکاری با پروژه‌های نظامی جمهوری اسلامی ایران است. او بر پایه اتهاماتی واهی همچون رابطه با دانشگاه‌ها و مراکز علمی خارج از کشور محکوم شده است".
در این نامه با اشاره به اینکه کوکبی "هیچ‌گونه سابقه‌ای از فعالیت سیاسی" نداشته، تصریح شده است: "او به‌جای زیرپاگذاشتن اصول اخلاقی خود مبنی بر عدم بهره‌گیری از دانش علمی‌اش در راه مقاصد ویرانگر و با مقاومت در برابر فشارها و حتی تحمل زندان، موضعی قدرتمند و قهرمانانه اتخاذ کرد. بسیاری از نهادها با اعطای جوایز حقوق بشری به امید کوکبی، احترام خود را به او نشان داده‌اند".
آنها هنچنین اظهار داشته‌اند که وی به علت "جلوگیری مقامات رسمی زندان از دسترسی او به درمان پیشرفته" از دو سال پیش "به بیماری حاد کلیوی مبتلا شده بود و چند روز پیش نیز "وکیل امید اعلام کرد که متاسفانه در بدن او نوعی از سرطان کلیه (کارسینوم سلول کلیوی) تشخیص داده شده که ناشی از غده بدخیمی در کلیه راست اوست".

این فعالان مدنی در ادامه ضمن ابراز "نگرانی جدی" نسبت به "وجود اراده‌ای پنهان در پیکره قدرت سیاسی" که نمی‌خواهد "او در بیرون از زندان زنده باشد"، تاکید کرده‌اند: "جمهوری اسلامی ایران مسئول سلامتی امید است و باید پاسخگوی هر اتفاق ناگواری برای او باشد".

در پایان نامه مذکور خطاب به دبیرکل سازمان ملل آمده است: "جنبش بزرگ برای حمایت از امید با بیش از 300 هزار هشتگ #freeomid در مدت تنها چند روز اثبات می‌کند که توقع بزرگی از شما در سطح افکار عمومی وجود دارد تا در این مورد اقدام فوری به‌عمل آورید. ما منتظر اقدام مطلوب شما برای نجات زندگی امید هستیم".
برخی از امضاءکنندگان مشهور این نامه عبارتند از :
شیرین عبادی برنده جایزه نوبل صلح، نسرین ستوده حقوقدان و فعال حقوق بشر، محمد ملکی رئیس سابق دانشگاه تهران، جعفر پناهی کارگردان سینما، محمدتقی کروبی استاد حقوق، خاویر ال-خاقه مدیر ارشد حقوقی بنیاد حقوق بشر، سونیا پابان دانشیار فیزیک در دانشگاه تگزاس، جان کلیچ استادیار فیزیک در دانشگاه تگزاس، محمد مصطفایی مدیر سازمان رواداری جهانی، محمود امیری مقدم،‌ استاد علوم اعصاب مولکولی در دانشگاه اسلو و فعال حقوق بشر، عمار ملکی، دانشیار دانشگاه تیلبورگ، مهدی مرعشی، نویسنده و استاد زبان فارسی و زبان‌شناسی، رضا علامه‌زاده کارگردان سینما، مسیح علی‌نژاد روزنامه‌نگار و دکتر مهدی جلالی تهرانی استاد دانشگاه​

هموطن عزیز این پست را تا میتوانید نشر دهید تا با اعمال فشار بر جمهوری اسلامی هر چه زودتر به وضعیت سلامتی و بیماری امید کوکبی رسیدگی شود

 

 

۱۳۹۵ فروردین ۱۲, پنجشنبه

سگ موجود باوفای خداست و آخوندهای همه چیزدون خودشون نجس و عامل انتقال نجاست ها هستند


اگر روزی تمام سگ های دنيا را جمع می کردند٬ و به داخل کشور ما می آوردند٬ هيچ آسيبی به مردم وارد نمی شد٬ اما يک گروه چند صد نفره از روحانيون حکومتی٬ چند نسل از ايرانيان را بيمار کردند٬ و آن ها را از نظر اخلاق و فرهن.

images

اصولا٬ در دين اسلام٬ برای هر منعی٬ دليلی وجود دارد. منع از نجس نيز٬ برای خود دلايلی دارد که مهم ترين آن٬ آسيب رساندن چيز «نجس» به انسان و جامعه است. مثلا می گويند الکل نجس است. برای آن هم دليل می آورند که الکل باعث اضمحلال ذهن می شود. يا گوشت خوک نجس است. ظاهرا در دوران گذشته٬ خوک ها ناقل کرم های کوچکی بودند که می توانست به تندرستی انسان آسيب بزند. حتی اگر آقايان٬ صاحبان کتاب را هم نجس بدانند -که می دانند ولی اين روزها٬ امر سياست و کشورداری باعث شده٬ تا اين موضوع را بر طور آشکار بر زبان نياورند- به خاطر ظن آسيبی است که غير مسلمانان می توانند به ايمان مسلمانان وارد آورند و اين روشی است برای فاصله گرفتن از آن ها. پس دليل اصلی دوری گزيدن از چيزهای نجس٬ آسيبی است که اين چيزها به انسان و جامعه وارد می آورند.

مدتی است که در ايران سگ کشی به راه افتاده. در جمهوری اسلامی٬ نه تنها انسان ها٬ بلکه حيوانات هم در امان نيستند. يکی از دلايل افتادن به جان اين موجودات بی پناه٬ نجس بودن آن ها از ديد آقايان روحانی است. ظاهرا اجداد آقايان ۱۴۰۰ سال پيش٬ در آب دهان و نفس سگ چيزهايی کشف کرده بودند که آن را به حال انسان مضر می دانستند٬ لذا حکم به نجاست سگ دادند. شايد هم در آن دوران٬ هاری سگ را ديده بودند و چشم شان از اين مساله ترسيده بود. البته اصحاب واقع نگر تاريخ دلايل ديگری نيز -مثل انتحال از اديان قديمی- اقامه می کنند٬ که اکنون وقت پرداختن به آن ها نيست.

اما سگ ها٬ نه تنها با متر و معيارهای بهداشتی امروز نجس نيستند٬ بلکه بهترين دوست انسان اند. از وفا و محبت سگ ها زياد می شنيديم٬ امروز اما در يوتيوب نمونه های شگفت انگيزی از محبت آن ها به چشم می بينيم که اگر فقط بيان می شد٬ باورپذير نبود. پس سگ ها نه تنها به انسان و جامعه ضرر نمی زنند٬ بلکه به آن ها کمک های بی شماری نيز می کنند.

روحانيون حکومتی اما بايد به فکر نجاست خودشان باشند. اين قشر دقيقا در کتگوری «نجس»ها می گنجد٬ چرا که جز آسيب زدن به روان و جسم انسان ها٬ کار ديگری نمی کند. آسيبی که روحانيون حکومتی طی سی و شش سال حکومت کابوس گونه ی خود٬ به انسان ايرانی وارد کرده اند٬ قابل احصا نيست. اگر روزی تمام سگ های دنيا را جمع می کردند٬ و به داخل کشور ما می آوردند٬ هيچ آسيبی به مردم وارد نمی شد٬ اما يک گروه چند صد نفره از روحانيون حکومتی٬ چند نسل از ايرانيان را بيمار کردند٬ و آن ها را از نظر اخلاق و فرهنگ به حضيض کشاندند٬ و از اين آشکارتر٬ باعث کشته شدن و معلول شدن چند صد هزار انسان شدند! از زندان ها و شکنجه ها چيزی نمی گويم٬ چون تا به حال شنيده نشده است که سگی اقدام به چنين کاری کرده باشد! با اين معيار است که می گويم٬ روحانيون حکومتی٬ دقيقا شايسته ی صفت «نجس» هستند٬ و گمان نمی کنم کسی٬ حتی خود روحانيون با اين استدلال منطقی مخالف باشد.

۱۳۹۵ فروردین ۶, جمعه

حکم اعدام ارژنگ داوودی به ۵ سال حبس کاهش یافت

 خبرگزاری هرانا – ارژنگ داوودی زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج می گوید حکم اعدامش شکسته و به ۵ سال حبس در تبعید کاهش یافته است. او باید آماده باشد تا ۲۵ خرداد به زندان زابل تبعید شود.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حکم اعدام ارژنگ داوودی زندانی سیاسی و سالخورده زندان رجایی شهر کرج به ۵ سال حبس تعزیری همراه با تبعید به زندان زابل کاهش یافته است.
آقای داودی در این رابطه به گزارشگر هرانا گفت “چند روز قبل از سال جدید در زندان به من اطلاع داده اند که در دادگاه تجدید نظر حکم اعدامم شکسته و تبدیل به ۵ سال حبس در تبعید شده است و باید منتظر باشم تا در تاریخ ۲۵ خرداد ۹۵ به زندان زابل منتقل شوم.”

وی ادامه داد: “به من گفته اند چون زندان زابل یک بازداشت‌گاه است، احتمالا پس از آن به زندان زاهدان منتقل می شوم.”

لازم به یادآوری است ارژنگ داوودی زندانی سیاسی سالخورده که محکومیت ۱۰ ساله اول خود را به پایان رسانده، طی تحمل دوران محکومیت در احکام دیگری به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان و سپس از سوی شعبه ۱ دادگاه انقلاب کرج به اتهام هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان به اعدام محکوم شده بود.

Facebook


«ارژنگ داودی» به خاطر نامه‌نگاری از زندان و انتشار و ارسال نوشته‌ها و یادداشت‌هایش بارها از سوی مسوولین زندان مورد تهدید، فشار و شکنجه قرار گرفته است.
 
اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان» صدور حکم اعدام را برای این زندانی سیاسی ۶۳ ساله به دنبال داشت.
 
ارژنگ داودی محکومیت ۱۰ ساله نخست خود را به پایان رساند، اما پیش از صدور حکم اعدام، با پرونده‌ سازی‌های مختلف طی دوران حبس، مجددا به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شد.
 
این زندانی سیاسی درآبان‌ ماه ١٣٨٢ بازداشت و زیر شدیدترین شکنجه‌ها در سلول‌های انفرادی بند دو الف سپاه زندان اوین قرار گرفت.
 
وی از سوی شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب، به ریاست قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به ۱۵ سال زندان تعزیری، ۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دایم از مدیریت مجتمع آموزشی- فرهنگی پرتو حکمت، ۸۴ ضربه شلاق و تبعید به زندان‌های جنوب کشور محکوم شد.
 
اتهام‌های اصلی «ارژنگ داودی»، راه‌اندازی و تاسیس «جنبش آزادی ایرانیان» و «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» است، هرچند اتهامات دیگری همچون نوشتن «مانیفست ضد نظام جمهوری اسلامی»، توهین به رهبری و بنیانگذار جمهوری اسلامی و مسوولین نظام و روحانیون، توهین به مقدسات، و همکاری با خبرنگار کانادایی «جین کوکان» برای ساخت فیلم مستند «ایران ممنوع» نیز در پرونده ارژنگ داودی وجود داشت.
 
داودی در سال‌های اخیر به زندان‌های مختلفی تبعید شده است، از زندان اوین به زندانی در اهواز، از آنجا به بندرعباس و سپس به زندان رجایی شهر (گوهردشت) کرج تبعید شد.
وی در مدتی که در زندان‌های مختلف دوره محکومیت خود را می‌گذراند، بارها در اعتراض به وضعیت زندان، رفتار زندانبانان و اوضاع سیاسی- اجتماعی ایران اعتصاب غذا کرده است.
 
این معلم زندانی در دوران سال‌های زندان، بارها مورد شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفته و بخشی از بینایی و شنوایی خود را در اثر این شکنجه‌ها از دست داده است
 


۱۳۹۴ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

چرا در تشیع رژیم جمهوری اسلامی خرافات وجود دارد؟

 با این که آن چه خرافه "به شمار می‌رود/محسوب می‌شود" کمابیش جهانی است، اما این مردم برخی مناطق جهان یا کشورهایند که خرافاتی قلمداد می‌شوند. این مدعا اگر صادق باشد، نه تنها پرسش‌برانگیز است، بلکه پیامدهای نظری و عملی خاصی به دنبال دارد.

نسبت دادن رذیلت‌های اخلاقی و نقصان‌های معرفتی به کل یا اکثریت یک ملت یا قوم و مردمی، نوعی نژادپرستی است. تا حدی که من اطلاع دارم، چنین رویکردی نسبت به ملت و یا مردم ایران وجود دارد. مردم ایران را معتقد به باورهای خرافاتی قلمداد می‌کنند. برای روشن شدن مدعا، باید دید که خرافه چه معنایی دارد؟

واژه معنایی جز "کاربرد" ندارد (ویتگنشتاین). افراد از پدیده زمانی و مکانی زبان همچون "جعبه ابزار" استفاده می‌کنند (لودویگ ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مرکز، بند ۱۱)."کل زبان، شامل زبان و اعمالی که در آن است"، "بازی زبانی"است (پژوهش‌های فلسفی، بند ۷). یعنی، "سخن گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک صورت زندگی است" (پژوهشهای فلسفی، بند ۲۳).

علوم تجربی نه وظیفه دارند تا در مورد این موجودات و نقش آنها اظهار نظر کنند، نه قادرند که وجود و نقششان را انکار کنند. آنان فقط و فقط پای علل مادی کمی محاسبه پذیر را به میان کشیده و در نتیجه عالم و آدمی که به ما می‌شناسانند، اسطوره زدایی/افسون زدایی/جادو زدایی (de- magnification) شده است. موجودات رازآلود جایی در تبیین‌ها و قوانین آنان ندارند. بدین ترتیب، نقش طلسم‌های جاودانه، مناسک، چاه‌ها و چشمه‌های شفابخش، یادگارهای قدیسان برای سفرهای امن در زندگی آدمیان کاهش می‌یابد.

گسترش نگرش علمی از طریق آموزش اجباری همگانی، موجب خرافه زدایی از اذهان و رفتارهای آدمیان خواهد شد. فرایند مدرنیزاسیون و بورکراتیزه کردن زندگی جمعی، سیطره علوم تجربی را به دنبال خواهد آورد.

گفتمان/قدرت/ساختن واقعیت

میشل فوکو در تاریخ دیوانگی این مدعا را مطرح می‌سازد که فرهنگ غربی چگونه در دوران رنسانس به امری به عنوان "دیوانگی"- در تمایز با عقلانیت- معنا داده و به شکل تاریخی آن را ساختند. به قول فیلسوف کانادایی- مایکل ایگناتیف-، "دیوانگی نخست یک حقیقت نیست؛ بلکه داوری است؛ حتی اگر این داوری، خود تبدیل به حقیقت بشود".

تبعید و طرد جزامیان، ساختار طردکردن را به یادگار نهاد. دیوانگان متفاوت از خردمندان بودند. دیوانگی تجسم شرارت، بی نظمی و زیاده روی شد. در گام بعد همه دیوانگان را جمع کرده و به زندان‌ها و تیمارستان‌ها بردند. فوکو در واقع به رابطه قدرت، گفتمان و سوژه سازی پرداخته و آن را تبیین می‌کند.

شیوه خاص بازنمایی "عقلانیت"، "غیر عقلانیت" و روابط میان آن ها. گفتمان در اینجا به منزله مجموعه گزاره‌هایی است که نحوه‌ای از بازنمایی نوع ویژه‌ای از علم درباره موضوعی خاص را مجهز می‌کنند. یعنی موضوع- به عنوان مثال دیوانگی- به صورت خاصی ساخته می‌شود.

"کنش گفتمانی"- یعنی عمل تولید کردن معنا- از طریق زبان صورت می‌گیرد. همه مفاهیم برساخته‌های زبانی و تاریخی هستند. واقعیت توسط زبان ساخته می‌شود. فلسطینی ها، اعراب، مسلمانان و...، افرادی را که برای آزادی سرزمین‌های اشغال شده توسط اسرائیل مبارزه می‌کنند، "آزادیخواه" می‌نامند. اما اسرائیل همانها را "تروریست" می‌خواند.

خرافه باوری در جهان توسعه یافته و در حال توسعه

اکبر گنجی – خرافه‌باوری در همه جوامع کمابیش وجود دارد. تبیین جامعه شناختی شیوع آنها یک امر است و مدعیات نژادپرستانه علیه یک ملت و قوم امری دیگر.

با این که آن چه خرافه "به شمار می‌رود/محسوب می‌شود" کمابیش جهانی است، اما این مردم برخی مناطق جهان یا کشورهایند که خرافاتی قلمداد می‌شوند. این مدعا اگر صادق باشد، نه تنها پرسش‌برانگیز است، بلکه پیامدهای نظری و عملی خاصی به دنبال دارد.

نسبت دادن رذیلت‌های اخلاقی و نقصان‌های معرفتی به کل یا اکثریت یک ملت یا قوم و مردمی، نوعی نژادپرستی است. تا حدی که من اطلاع دارم، چنین رویکردی نسبت به ملت و یا مردم ایران وجود دارد. مردم ایران را معتقد به باورهای خرافاتی قلمداد می‌کنند. برای روشن شدن مدعا، باید دید که خرافه چه معنایی دارد؟

واژه معنایی جز "کاربرد" ندارد (ویتگنشتاین). افراد از پدیده زمانی و مکانی زبان همچون "جعبه ابزار" استفاده می‌کنند (لودویگ ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مرکز، بند ۱۱)."کل زبان، شامل زبان و اعمالی که در آن است"، "بازی زبانی"است (پژوهش‌های فلسفی، بند ۷). یعنی، "سخن گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک صورت زندگی است" (پژوهشهای فلسفی، بند ۲۳).

کاربردهای خرافه

براین مبنا، وقتی پرسیده می‌شود "خرافه چیست؟"، باید به کاربردهای متفاوت، سیال و متغیر آن نگریست.

الف- عقل پیشینی فلسفی: برخی خرافه را به معنای باورهای عقل ستیز- محال عقلی- به کار می‌برند. در این صورت، گستره خرافات به شدت تقلیل خواهد یافت. برای این که هر مدعا/باوری که امتناع فلسفی نداشته باشد، ممکن الوجود خواهد شد. به تعبیر دیگر، فقط اعتقاد به وجود موجودات یا موثراتی که محال عقلی باشند، عقل ستیز خواهد بود. به عنوان مثال، وجود آدمی با ۱۰ دست و قد ۶ متری عقلاً محال نیست.

ب- عقل پسینی تجربی: برخی خرافه را به معنای باورها و رفتارهای متعارض با علوم تجربی طبیعی و انسانی به کار می‌برند. در این صورت، گستره خرافات افزایش چشمگیری خواهد یافت. به عنوان مثال، شکافتن دریا توسط حضرت موسی و عبور قوم بنی اسرائیل از آن، محال فلسفی نیست، اما تجربه بشری/علوم تجربی موید آن نیستند. این مدعا- یعنی عبور قوم بنی اسرائیل از دریا- یکی از موارد تعارض علم و دین است. پدر نداشتن عیسی مسیح مصداق دیگری از همین تعارض است.

از وسایل رمالی

 اسطوره‌زدایی/افسون‌زدایی از عالم

گویی ماکس وبر به طور ویژه به کاربرد دوم معنای خرافه نظر دارد، یا می‌توان برای کاربرد دوم از نظریات او استفاده کرد.

ماکس وبر در توضیح و تبیین حرفه‌های علم و سیاست این مدعا را مطرح ساخت که علوم تجربی جدید عالم را اسطوره‌زدایی کرده‌اند. یعنی عالمان علوم تجربی در تبیین جهان و رفتارهای فردی و جمعی آدمیان به موجودات رازآلود و نقش آنها اشاره نمی‌کنند. آنان به دنبال قرائن مشاهده پذیر، کمیت پذیر و قابل محاسبه و پیش بینی هستند. ارواح، فرشتگان، اجنه، شیاطین و خداوند اگر هم وجود داشته باشند، به تور علوم تجربی طبیعی و انسانی نمی‌افتند. دعا و معجزه هم جایی علم تجربی ندارد.

علوم تجربی نه وظیفه دارند تا در مورد این موجودات و نقش آنها اظهار نظر کنند، نه قادرند که وجود و نقششان را انکار کنند. آنان فقط و فقط پای علل مادی کمی محاسبه پذیر را به میان کشیده و در نتیجه عالم و آدمی که به ما می‌شناسانند، اسطوره زدایی/افسون زدایی/جادو زدایی (de- magnification) شده است. موجودات رازآلود جایی در تبیین‌ها و قوانین آنان ندارند. بدین ترتیب، نقش طلسم‌های جاودانه، مناسک، چاه‌ها و چشمه‌های شفابخش، یادگارهای قدیسان برای سفرهای امن در زندگی آدمیان کاهش می‌یابد.

گسترش نگرش علمی از طریق آموزش اجباری همگانی، موجب خرافه زدایی از اذهان و رفتارهای آدمیان خواهد شد. فرایند مدرنیزاسیون و بورکراتیزه کردن زندگی جمعی، سیطره علوم تجربی را به دنبال خواهد آورد.

گفتمان/قدرت/ساختن واقعیت

میشل فوکو در تاریخ دیوانگی این مدعا را مطرح می‌سازد که فرهنگ غربی چگونه در دوران رنسانس به امری به عنوان "دیوانگی"- در تمایز با عقلانیت- معنا داده و به شکل تاریخی آن را ساختند. به قول فیلسوف کانادایی- مایکل ایگناتیف-، "دیوانگی نخست یک حقیقت نیست؛ بلکه داوری است؛ حتی اگر این داوری، خود تبدیل به حقیقت بشود".

تبعید و طرد جزامیان، ساختار طردکردن را به یادگار نهاد. دیوانگان متفاوت از خردمندان بودند. دیوانگی تجسم شرارت، بی نظمی و زیاده روی شد. در گام بعد همه دیوانگان را جمع کرده و به زندان‌ها و تیمارستان‌ها بردند. فوکو در واقع به رابطه قدرت، گفتمان و سوژه سازی پرداخته و آن را تبیین می‌کند.

شیوه خاص بازنمایی "عقلانیت"، "غیر عقلانیت" و روابط میان آن ها. گفتمان در اینجا به منزله مجموعه گزاره‌هایی است که نحوه‌ای از بازنمایی نوع ویژه‌ای از علم درباره موضوعی خاص را مجهز می‌کنند. یعنی موضوع- به عنوان مثال دیوانگی- به صورت خاصی ساخته می‌شود.

"کنش گفتمانی"- یعنی عمل تولید کردن معنا- از طریق زبان صورت می‌گیرد. همه مفاهیم برساخته‌های زبانی و تاریخی هستند. واقعیت توسط زبان ساخته می‌شود. فلسطینی ها، اعراب، مسلمانان و...، افرادی را که برای آزادی سرزمین‌های اشغال شده توسط اسرائیل مبارزه می‌کنند، "آزادیخواه" می‌نامند. اما اسرائیل همانها را "تروریست" می‌خواند.


تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...