۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

اسلام کامل آلترناتیو آیت‌الله خامنه‌ای در برابر اسلام سکولار

اولا اینکه گفته میشه که دین در حوزه عمومی نمود داره و نمیشه از حوزه عمومی جداش کرد یک نظریه است . در مقابل این نظر نظریه دیگه ای هم وجود داره که معتقده که اتفاق دین در حوزه خصوصی جای داره و اون چیزی که حدود حوزه عمومی رو مشخص می کنه قوانین تصویب شده توسط دولتی است که ماهیت غیر دینی داره. 
دوما: دین سکولار ما اصلا نداریم. چرا جوابش کاملا ساده است. تعریف ساده سکولار چه چیزی رو میگه : جدا شدن عقل بشری و مستقل شدن آن از قید و بندهای دین و عرف. حالا بر اساس این تعریف ساده چطور میشه دین رو عقلانی کرد. چه مسیحیتش باشه چه اسلامشه.
چطور میشه مثلا بعضی از آیات قرآن رو با عقل فهم کرد و اون رو به جامعه تزریق کرد.
سوما: اینکه دین رو نمیشه وارد حوزه عمومی کرد یک مفروض کاملا درستیه . چرا؟ کافیه همین مقاله رو یه بار دیگه از اول تا آخر بخونیم . متوجه میشید که چطور دونفر یعنی آقای گنجی بعنوان یک روشنفکر مسلمان و آیت ا... خامنه ای بعنوان رهبر یک جامعه چه برداشتهای کاملا متفاوتی از دین دارن. اگر این برداشتهای متفاوت در جامعه جاری و سای بشه نتیجه اش چیزی جز محافظه کاری و تشدید اختلافات نخواهد بود.
چهارما: با مشاهده حضور مسیحیان و فعالیت آنها در جوامعی چون آمریکا باید به چند نکته توجه کرد :
1. اولا این نشان دهنده این امر نیست که دین و حوزه عمومی کاملا درهم تنیده اند. برای مثال کشورهایی چون فرانسه رو هم میشه مثال آورد که در اون فعالیتهای مذهبی در حوزه عمومی کمتر قابل مشاهده است.
2. اگر مسیحیان در جوامعی چون آمریکا حضور فعال دارن . در کنار آنها ما شاهد حضور سایر ادیان دیگر درسطح جامعه نیز هستیم. این نشان دهنده ماهیت مثبت نظامهای لیرال دمکراسی است که به جامعه حق بیان نظرات خود رو در سطح عموم می کند.
ودر آخر جامعه ای می تونه به کمال مطلوب برسه که اعضای آن جامعه حداقل به سه اصل پایبند باشند : عدالت . آزادی و برابری و به یک اصل ایمان داشته باشند تسامح و تساهل
دقيقن ادم ميتونه درك كنه ، اسلام خامنه اي يا دين خامنه اي ، تشيع اصلاح شده به نفع رهبريت و طاغوتي خامنه اي هست ، خود خامنه اي الان با شاه هيچ فرقي نداره جز ظاهر سازي هاش نقطه ضعف هاي حكومت پهلوي و پر كرده و يه چيزي از رهبريت هيتلر و اضافه كردن حكومت شاهي قديم به حكومت الانش شده منفي اين كه مثل هيتلر جنگ به راه نه انداخت و مثل شاه تو سياست دست مردم باز نذاشت ، اقاي خامنه اي ميدونن با مخالفت با سكولار دست مردمم بسته ميشه ولي به قول نويسنده هنوز تبعيض هاي از حرف و عمل پيشوا ايران ميشه مشاهده كرد ، در ضمن پايه هاي حكومت ج ا سست شده و مث موريانه دارن بناي ج ا ميخورن اين روزا از دعوا هاي سياسي ميشه فهميد

ودر پایان اسلام کامل انست که به سیاست و مادیات و حکومت مداری کاری نداشته باشد.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۸ فروردین ۲۲, پنجشنبه

گفتگو با محمدرضا متین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تبریز _ تابستان ۶٧

 https://www.iranglobal.info/sites/default/files/inline-images/zendanetabriz-780.png

 زندان تبریز از مخوفترین زندان های ایران در دهه ۶٠ بود ولی متأسفانه ما اطلاعات اندکی از وقایع این زندان داشته ایم. همان طور که در گزارش حاضر ملاحظه می کنید بسیاری از رخدادها به دلیل فضای شدیدا بسته و ممنوع کردن صحبت در بین زندانیان بر گزارشگر هم پوشیده مانده است. برای روشنتر شدن فاجعه ۶٧ در زندان تبریز ما در "بیداران" گزارش و گفتگوها را پی خواهیم گرفت. گفتگوی حاضر در نوامبر ٢٠٠٨ با محمدرضا متین صورت گرفته که از ٩ اردیبهشت ١٣۶٢ تا ۵ خرداد ١٣۶٩ در زندان های اورمیه و تبریز بوده است:

 آقای متین در سال ١٣۶٧ شما در کدام زندان بودید؟

 من آن موقع در بند ٤ زندان تبریز بودم، این بند یکی از بندهای سه گانه بود که به زندانیان سیاسی تعلق داشت، من دستگیر و زندانی اورمیه بودم، مرا به همراه ٤٣ نفر دیگر که جزو زندانی های سر موضعی شناخته می شدیم اواخر سال ۶٤ یا شاید هم نوروز ۶۵ با اتوبوسی از اورمیه به زندان تبریز انتقال دادند، بند ٤ یک بند تنبیهی بود و در اتاق های آن همیشه بسته بود! بند توسط تواب ها اداره می شد و ریاست زندان فقط دورادور بر بند نظارت داشت، در هر اتاق چند تخت سه طبقه وجود داشت، توابی بالای یکی از طبقه ها می نشست و همه چیز را زیر نظر و کنترل داشت، ما حق صحبت با همدیگر را نداشتیم! تواب های مأمور هر یک ساعت یک بار پست عوض می کردند، آنها هر کدام در دفتری از رفتار ما و وضعیت حاکم بر اتاق گزارش می نوشتند، در اتاقی که من بودم تعدادمان حدود ٨ نفر بود، وضعیت زندان تبریز با زندان های دیگر شهرها که من در گزارش ها، کتاب ها و همچنین خاطرات شما خوانده ام قابل مقایسه نیست، خیلی بدتر بود!

 آیا در آن زمان شما متوجه تغییراتی در زندان شدید؟

 در ماه تیر آن سال (اگر اشتباه نکرده باشم) پرسشنامه هائی را آوردند و دادند به زندانی ها که آنها را پر کنند، سؤالاتی که آمده بود از جمله اینها بودند: مواضع زندانی، اعتقاد او به اسلام و همچنین وضعیت بعد از آزادی بود، یعنی پرسیده بودند: اگر از زندان آزاد شوید تضمین می کنید که بر علیه جمهوری اسلامی اقدامی نمی کنید؟ بعد ما را به صورت منفرد و حضوری برای مصاحبه خواستند! شخصی از وزارت اطلاعات زندان آنجا بود که از ما سؤال هائی می کرد که آنها هم سؤال های عقیدتی بود و ما مجبور بودیم جواب دهیم! بعد از این مصاحبه ما را به سلول مجرد فرستادند، من حدود سه ماه در یک سلول انفرادی بودم، در این مدت ملاقات نداشتم و از هیچ گونه امکان اولیه برخوردار نبودم، نه مسواک داشتم نه وسیله بهداشتی دیگر! حتی در دو ماه اول اقامتم در سلول مرا به حمام نبردند! بدتر از همه چون دیر به دیر مرا به دستشوئی می بردند مجبور بودم در سلول رفع حاجت کنم! چیزی جز کاسه غذا در اختیارم نبود، مجبور بودم در همان کاسه ادرار کنم! در نوبت دستشوئی کاسه را خالی می کردم و می شستم و بعد در همان کاسه غذا می گرفتم! بدنم شپش گذاشته بود، بعد از دو ماه و ده روز نگهبانی آمد و گفت لباس بپوش، ملاقات داری، ساعت حدود ۵ عصر بود.

 چه ماهی بود؟

 دقیقا حضور ذهن ندارم، یا اواخر مرداد بود یا اوائل شهریور، نگهبان مرا فرستاد حمام، دوش گرفتم و لباس هایم را شستم، مدتی بعد به همراه یک تواب رفتم ملاقات، آن موقع ملاقات قطع بود! ملاقات من و یک نفر دیگر که او را هم آورده بودند یک استثنا بود، آن طور که بعدها فهمیدم مادر من به همراه مادر آن زندانی دیگر که هوادار یکی از گروه های چپ بود و زنده است بعد از این که هر روز می آمدند جلوی زندان و خبری نمی گرفتند روزی با خودشان نفت برده بودند جلوی زندان! همان جا نفت را ریخته بودند روی خودشان و گفته بودند اگر به ما ملاقات ندهید خودمان را آتش می زنیم! مقامات زندان ناچار شده بودند به ما ملاقات بدهند، مادرم که با دیدن من خیلی خوشحال شده بود یقه پیراهنش را درید و اولین چیزی که گفت این بود: پسرم تمام دوستانت را در زندان های ایران اعدام کرده اند! برگشتم به سلول، در آن روزها من به خاطر گریز از شپش و گرما با یک شورت داخل سلول می گشتم، حدود دو هفته بعد از ملاقات دو نفر پاسدار آمدند و دریچه سلول را باز کردند، وقتی مرا نیمه لخت دیدند گفتند: چرا شئونات اسلامی را رعایت نمی کنی؟ چرا لباس نمی پوشی؟ من شپش ها و ماده د- د- ت را که دور سلول پاشیده شده بود نشان دادم! گفتند: چه نیازهائی داری؟ گفتم: من هیچ چیز ندارم! در آن سه ماه من هیچ امکانی در سلول نداشتم، یک روز بعد از بازدید آنها، آمدند و گفتند که مرا به بند می فرستند، از زندانیان بند خیلی کاسته شده بود، تعداد زیادی از مجاهدین را اعدام کرده بودند و عده ای را هم آزاد کرده بودند.

 از زندانیان چپ هم کسی را اعدام کردند؟

 از زندانی های چپ یک نفر در تبریز اعدام شد: مجتبی مطلع سراب*

 اتهام او چی بود؟ آیا قبلا محاکمه شده بود؟

 به خاطر ارتباط با سازمان اکثریت زندانی بود، اطلاعی دیگر از او ندارم، من او را فقط به قیافه می شناختم، ما زندانی های تبریز را نمی شناختیم، از صورت چرا ولی نام ها را نمی دانستیم چون ما حق نداشتیم کلمه ای با همدیگر رد و بدل کنیم!

 گفتید «ما» منظور ٤٤ نفر زندانی های اورمیه است؟

 بله ما را در اتاق های مختلف پخش کرده بودند.

 در اتاق شما ترکیب زندانیان چگونه بود؟ زندانیان چپی و مجاهد باهم بودید؟

 بله، ترکیب مختلط بود، مثلا در اتاقی که من بودم سه نفر هم اتهام من یعنی توده ای بودند، دو نفر هوادار اقلیت و سه نفر هم از مجاهدین بودند.

 آن سه مجاهد چی شدند؟

 آن سه نفر اعدام شدند منتهی من اسمشان را نمی دانم، گفتم که ما حق صحبت باهم نداشتیم و همدیگر را نمی شناختیم!

 مجاهدینی که با شما از اورمیه به تبریز آورده شده بودند چه شدند؟

 همه آنها را در تابستان ۶٧ برگرداندند اورمیه و آنجا تیرباران کردند اما این که چه بر آنها گذشت؟ دوباره محاکمه شدند یا نه؟ من اطلاعی ندارم.

 تیرباران شدند یا به دار آویخته شدند؟

 اطلاع ندارم.

 آیا آنها قبلا دادگاهی شده بودند و حکم داشتند؟

 بله، همه شان قبلا محاکمه شده بودند و حکم داشتند.

 اسامی آنها را بیاد دارید؟

 ناصر بدری (برادرش یعقوب بدری در سال ١٣۶١ در حین انتقال از اورمیه به سلماس توسط پاسداران با شلیک گلوله به قتل رسید) بهمن شاکری، سیروس لطفی، علی شیرزاد، سلمان قاسمی، نظری، متأسفانه اسم کوچکش را بیاد ندارم، او از شهر ماکو بود، حسن معزی که اهل شهر خوی بود.

 برگردیم به ادامه صحبت های قبلی، زمانی که شما در سلول بودید از سلول های دیگر هیچ خبردار نمی شدید؟

 نه، به هیچ وجه، این را هم بگویم که بار دومی بود که مرا به سلول مجرد می بردند، بار اول زمانی بود که تازه از اورمیه منتقل شده بودیم، آن موقع حدود یک ماه در سلول مجرد بودم، بعد به اتاق های دربسته فرستاده شدیم که شرحش را دادم.

 چه مدت در اتاق های دربسته بودید؟

 حدود دو سال، در این دو سال صحبت کردن برایمان ممنوع بود!

 هواخوری چی؟

 هواخوری هم نداشتیم!

 اتاق های دیگر هم این وضعیت را داشتند؟

 بله همه اتاق های بند ٤ این وضعیت را داشتند.

 دوباره برگردیم به سال ۶٧ چه موقع ملاقات ها دوباره برقرار شد؟

 حدود خرداد بود که ملاقات ها قطع شد و ما را بعد از مدتی بردند سلول، اگر حضور ذهن داشته باشم اواخر شهریور یا اوائل مهرماه بود که ملاقات دادند و زندان حالت عادی به خود گرفت، در این مدت عده زیادی را آزاد کرده بودند.

 همان موقع؟ تابستان ۶٧ ؟

 بله همان وقت.

 آزاد شدگان تعدادشان چقدر بود؟ از مجاهدین بودند یا از چپ ها؟

 تعدادشان را نمی دانم ولی هم از مجاهدین بودند و هم چپ ها که آزاد شدند.

 شما که ماندید تعدادتان چقدر بود؟

 زیاد نبودیم، من ابتدا حکم اعدام داشتم که بعدا به ابد تقلیل یافت و بعد هم شد ۵ سال منتهی این ۵ سال شامل دو سالی که در اورمیه در زندان سپاه بودم نمی شد! در نتیجه بعد از آن دو سال، پنج سال دیگر هم کشیدم و بعد در سال ۶٩ آزاد شدم.

 در آن چند ماه قبل از آزادیتان فشارها به همان اندازه سابق بود؟ تواب ها باز هم قدر قدرتی می کردند؟

 نه، فشارها به شدت سابق نبود، از تعداد تواب ها خیلی کم شده بود، دیگر کسی را نداشتند که مدام ما را زیر کنترل داشته باشد، هواخوری هم داشتیم.

 از تواب ها هم کسانی را در سال ۶٧ اعدام کردند؟

 بله، از تواب ها هم اعدام کردند، وضع تواب ها باهم فرق می کرد، این نبود که هر کس که به خود می گفت «منافق» تواب باشد یا همکاری کند! مجاهدینی که از اورمیه با ما آورده بودند هیچکدام همکاری نمی کردند ولی وقتی از آنها سؤال می کردند می گفتند: "منافق" ولی در عمل سر موضعی بودند! در زندان تبریز گویا در سال های اول دهه ۶٠ مجاهدین تشکیلاتی ایجاد کرده بودند که دو – سه سال قبل از انتقال ما به آنجا لو رفته بود! اینها را دوباره برده بودند زیر بازجوئی! تعدادی از آنها به وضع ناجوری افتاده بودند و با رژیم همکاری می کردند! تعدادی از اینها را سال ۶٧ اعدام کردند، در تابستان ۶٧ زمانی که هنوز به سلول منتقل نشده بودم متوجه شدیم که عده ای از تواب ها غیبشان زده! بعدها فهمیدیم که آنها را برای شناسائی مجاهدینی که در عملیات فروغ جاودان دستگیر یا کشته شده اند برده اند!

 تخمین می زنید که در تابستان ۶٧ در تبریز چند نفر را اعدام کردند؟

 نمی دانم.

 اطلاع دارید که اعدام ها را چگونه به خانواده هایشان خبر دادند؟

 اطلاعی ندارم اما حتما خود خانواده ها خبردار شدند، گفتم مادرم که آمد ملاقات من گفت که دوستانت را در همه زندان های ایران اعدام کرده اند، این طوری خبر بین مردم پخش شده بود.

 از محل دفن اعدام شده ها خبر دارید؟

 تبریز را نمی دانم اما در اورمیه آنها را در قسمتی از گورستان شهر که باغ رضوان نام دارد دفن کرده اند، این قسمت از بقیه مردگان جداست.

 اطلاعی دارید که از زنان زندانی هم اعدام شده باشند؟

 نه اطلاع ندارم، ما متأسفانه هیچ گونه تماسی با خانم های زندانی نداشتیم، بعد از آزادی هم نشنیدم که از خانم ها در اورمیه اعدام کرده باشند، تبریز را نمی دانم.

 یک سؤال حاشیه ای، مقامات زندان با زندانی ها به چه زبانی صحبت می کردند؟

 کسانی که برای مصاحبه با ما آمده بودند در آن موقع به زبان فارسی سؤال می کردند، در دادگاه هم زبان رسمی فارسی بود.

منبع:
بخش های گوناگون سایت بیداران

۱۳۹۸ فروردین ۱۳, سه‌شنبه

چرا نوجوانان پسر از 13 سالگی وارد حرفه «کول‌بری» می‌شوند

تشکل و نیروی خود پناه برد و پیش شرط های نظری و عملی خیز بلند برای رهائی را تدارک دید. در سیستان و بلوچستان، فرزندان پسر خانواده‌های بومی از سنین 13 – 14 سالگی ترک تحصیل کرده و به عنوان بابر و کول‌بر در مناطق مرزی کالا جابجا می‌کنند. این کول‌بران نوجوان از خانواده‌هایی هستند که سرپرست آنها کارگر یا کشاورزی با درآمد پایین و غیر مستمر است. وظیفه غالب این افراد جابجایی و حمل کالاهای مصرفی مانند مواد خوراکی، پوشاک، سوخت، اجناس دست دوم، لوازم خوردو و لوازم خانگی است. بیشتر این کارگران نوجوان هیچ ارتباطی با فعالیت های غیر قانونی و مجرمانه ندارند و تنها به منظور تامین معاش خانواده میان مناطق مرزی در تردد هستند.


 

چکیده: «نرخ بیکاری در سیستان و بلوچستان بر مبنای مشاغل غیر کاذب بالای 25 درصد است/ به دلیل درآمد پایین مشاغل غیر کاذب بیشتر افزاد به مشاغل کاذب تمایل دارند/ کول‌بری و باربری در نواحی مرزی از جمله این مشاغل است/ نوجوانان پسر از 13 سالگی وارد این حرفه می‌شوند».

مسئول کانون شوراهای اسلامی کار استان سیستان و بلوچستان گفت: در این منطقه از کشور به دلیل نبود «کار با درآمد مناسب»، پسران بومی از کودکی و نوجوانی به مشاغل کاذبی همچون کول‌بری و باربری در مناطق مرزی روی می‌آورند.

محمد گل بامری با اعلام این مطلب به ایلنا گفت: اگر بخواهیم میزان اشتغال در این استان کشور را بر اساس اشتغال مشاغل غیر کاذب محاسبه کنیم؛ به نظر می‌رسد نرخ بیکاری بالای 25 درصد خواهد بود.

وی افزود: هم به دلیل کمبود فرصت‌های شغلی غیر کاذب و هم به دلیل درآمد پایین و ناپایدار بودن این گونه مشاغل، نیروی کار بومی استان سیستان و بلوچستان بیشتر به مشاغل کاذب تمایل دارند.

این مقام کارگری گفت: به همین دلیل در سالهالی اخیر شاهد آن بودیم که فرزندان پسر خانواده‌های بومی از سنین 13 – 14 سالگی ترک تحصیل کرده و به عنوان بابر و کول‌بر در مناطق مرزی کالا جابجا می‌کنند.

مسئول کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان سیستان و بلوچستان گفت: این کول‌بران نوجوان از خانواده‌هایی هستند که سرپرست آنها کارگر یا کشاورزی با درآمد پایین و غیر مستمر است.

گل بامری با تاکید بر اینکه وظیفه غالب این افراد جابجایی و حمل کالاهای مصرفی مانند مواد خوراکی، پوشاک، سوخت، اجناس دست دوم، لوازم خوردو و لوازم خانگی است، گفت: بیشتر این کارگران نوجوان هیچ ارتباطی با فعالیت های غیر قانونی و مجرمانه ندارند و تنها به منظور تامین معاش خانواده میان مناطق مرزی در تردد هستند.

وی بابیان اینکه این کارگران نوجوان بدون هیچ پوشش حمایتی در میان مناطق مرزی ایران با کشورهای پاکستان و افغانستان در تردد هستند و براساس مسافت و نوع کالا روزانه مزد می‌گیرند، گفت: بطور میانگین درآمد این کارگران از روزانه 10 تا 30 هزار تومان متغیر است.

مسئول کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان سیستان و بلوچستان افزود: با این حال شغلی که این نوجوانان از روی اجبار و به منظور تامین معاش خانواده اختیار می‌کنند سخت و پر مخاطره است، بطوری که سلامتی و جان آنها در زمان جابجایی و تردد در معرض خطر هر نوع حادثه طبیعی و غیر طبیعی قراردارد.

این مقام کارگری بابیان اینکه باربران و کول‌بران مرزی چنانچه شغل مناسب‌تری پیدا نکنند به این حرفه پرخطر ادامه خواهند داد، گفت: با شرایط شغلی کنونی هیچ بعید نیست که این حرفه به حرفه ابدی برخی از کول‌بران نوجوان تبدیل شود.

وی در خصوص تعداد کنونی این کول‌بران گفت: چون از ابتدا آمار مشخصی در این رابطه وجود نداشته است افزایش یا کاهش تعداد نوجوان شاغل در این حرفه مشخص نیست اما در حال حاضر ورود نوجوانان پسر به حرفه کولبری مسئلهِ‌ای ملموس است.

۱۳۹۸ فروردین ۱۱, یکشنبه

بایکوت حکومت و انتصابات آن / ضرورت قیام شهروندی را دریابیم!

 

رژیم اسلامی 40 سال بر توهم، نادانی و خرافات بخشی از جامعه ایران سوار شده و به اتکاء اقشار ناآگاه، هستی جامعه و کشور را هزینه اسلام سیاسی کرده و کشور را اکنون در آستانه فروپاشی قرار داده است.

“جمهوری” اسلامی، به استناد نام متناقض آن، مرام پیشاقرون وسطائی، اهداف ویرانگرانه، قانون اساسی ارتجاعی، سیاست و کردار چهار دهه آن، در تضاد بنیادی با انسانیت، حقوق بشر و ایران و ایرانیت قرار دارد و همواره پرچمدار قتل، غارت، ویرانی، ریاکاری، فساد و تبهکاری در کشور و منطقه بوده است.

حکومت اسلامی نماینده سیاسی قشر انگل آخوند و فرقه های تروریستی – اسلامی در  لبنان، فلسطین، عراق، یمن .. بوده، که با شیره جان ایران و ایرانیان، خود و هم مسلکی هایش را در کشور و منطقه فربه کرده است.

اکثریت جامعه ایران در چند دهه اخیر به ماهیت مردم ستیزانه نظام اسلامی پی برده و در خیزش دیماه 1396، مرز سیاسی خود را از کلیت جمهوری اسلامی جدا کرده است. خیزش آبانماه 1398، قیام نیروی خط مقدم براندازان نظام بود که به دلیل عدم همراهی سراسری و ملی مردم، و همچنین فقدان ستاد فرماندهی قیام در متن جامعه که بتواند تبلور اهداف و دلاوری قیام کنندگان باشد، نتوانست موفق شود، گرچه لرزه بزرگی بر پیکر نظام انداخت.

حکومت اسلامی می خواهد نمایش مسخره و رسوای انتصاباتی خود را با رنگ و لعاب انتخابات به مردم و جهانیان عرضه کند. در شرایط فقدان آزادی در جامعه و ممنوعیت فعالیت احزاب سیاسی و نهادهای اجتماعی، پر بودن زندان ها از آزادی خواهان، صدها هزار تبعیدی سیاسی، فیلترهای حذف دگراندیشان، سرکوب و زندان و شکنجه، سخن از انتخابات توهین به شعور ایرانیان و خرفت دانستن جهانیان است.

رژیم چون کبک سر در برف فرو کرده اسلامی، برانست تا با کشاندن جیره خواران، مزدوران و نیروهای عقب مانده به پای صندوق های رای، برای نظام نکبتبار تائیدیه بگیرد و از پاسخگوئی به جنایات 40 ساله و بویژه قتل عام برومندان قیام آبان ماه بگریزد.

پس از اینهمه جنایات غیر قابل انکار و ویرانگری اسلامگرایان در ایران، دیگر حمایت از این رژیم ددمنش قابل بخشش نیست، زیرا شرکت در انتصابات حکومتی، رای به تداوم کشتار، جنایت، غارت، فساد و نابودی ایران و جامعه ایران می باشد و مردم آگاه، رای دهندگان را نخواهند بخشید.

کسانی که در انتصابات حکومت اسلامی شرکت خواهند کرد، در کردار سلاح حکومت را برای قربانی کردن آزادی، دمکراسی و منافع و مصالح ایران و ایرانیان تیز می کنند و این اقلیت وابسته به و جیره خوار حکومت، از چشم اکثریت جامعه پنهان نمی مانند.

انتخابات در حکومت اسلامی، همواره در چارچوب رای دادن به  کاندیدای مورد تائید نظام مطرح بوده و در چنین سیستمی امکان اعمال اراده دمکراتیک شهروندی و تغییر نظام ناممکن است.

هنگام آن فرا رسیده که شعار اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا، در شکل بایکوت ملی انتصابات جلوه گر شود و از طریق سازماندهی اعتراضات نظیر رفتن روی پشت بامها در شب قبل از انتصابات، تجمع در محلات و میدان های شهرها و .. صدای بایکوت کنندگان سرنگون طلبان در جامعه طنین افکند.

اکنون اکثریت غیرقابل انکار جامعه ایران، انتخاب شان سرنگونی رزیم اسلامی است. اکثریت سرنگون طلب جامعه ما، پس از دو خیزش دیماه و آبانماه، به صندوق های رای تف کرده و شرکت کنندگان در انتصابات حکومتی را سرزنش می کنند و  بیزاری خود را به دست اندرکاران حکومت و نیز نسبت به حماقت حامیان نظام اعلام می دارند.

ما جمهوریخواهان سرنگون طلب، به بایکوت حکومت و انتصابات آن اکتفا نکرده، در متن همین تلاطم ها کوشش کرده تا کمبودهای جنبش را از طریق ایجاد جبهه اقدام جمهوریخواهان برانداز (همپیمانی سیاسی) و جنبش اقدام شهروندی (همپیمانی در خیابان) رفع کنیم.

براندازی حکومت اسلامی در قیام شهروندی، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. تجربه آبان ماه 1398 نشان داد که جامعه شهروندی ایران، راه نجات خویش و میهن را در ضربه غافلگیرکننده مرگبار بر حکومت اسلامی می داند.

بنابراین؛ ضرورت تدارک برای قیام همگانی و استقرار جمهوری شهروندی ایران را دریابیم!

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۷ دی ۲۰, پنجشنبه

علمی و عقلانی و منطقی نبودن اصل ولایت فقیه در کشور ایران

 ولایت فقیه به معنای نصب فقیه از جانب خدا (یا پیامبر یا امام) به ولایت و سرپرستی مردم  در حوزه عمومی جزء اهداف انقلاب ۱۳۵۷ نبود و در پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی – که به تایید مراجع تقلید وقت از جمله آقای خمینی رسیده بود – پیش بینی نشده بود. اصل ولایت فقیه در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی (مشهور به مجلس خبرگان قانون اساسی) در سال ۱۳۵۸ اضافه شد و شاکله جمهوری اسلامی را از اساس تغییر داد.

در بن بست های پیش آمده ناشی از ناکارآمدی شیوه مدیریت کلان کشور در نظر و عمل، بعد از استفتای وزیر کار از رهبر جمهوری اسلامی، آقای خامنه ای رئیس جمهور وقت در نماز جمعه تهران مورخ ۱۱ دی ۱۳۶۶ برای جلوگیری از تعمیم سوء تفسیرهای مخالفین اظهار داشت: «این اقدام نظام اسلامی، به معنای بر هم زدن قوانین و نظام پذیرفته شده اسلامی نیست…. گویا بعضی می‌خواستند از این فتوای امام این طور استنباط کنند ….. امام که فرمودند دولت می‌تواند شرط الزامی را بر دوش کارفرما بگذارد…. آن شرطی است در چهارچوب احکام پذیرفته شده اسلام، و نه فراتر از آن.»

رهبر انقلاب آقای خمینی در نامه مهم مورخ ۱۶ دی ۱۳۶۶ خطاب به رئیس جمهور نوشت: «شما حکومت را که به معنای ولایت مطلقه‌ای که از جانب خدا به نبی اکرم (ص) واگذار شده و از اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمی‌دانید و تعبیر به آن که اینجانب گفته‌ام: «حکومت در چهارچوب احکام الهی دارای اختیار است» به کلی بر خلاف گفته‌های اینجانب است….. حکومت می‌تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است… یک جانبه لغو کند.» از آن تاریخ اصطلاح ولایت مطلقه فقیه وارد فضای سیاسی ایران شد و در بازنگری قانون اساسی جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ این اصطلاح به قانون اساسی نیز افزوده شد.

علیرغم تبلیغات فراوانی که درباره ولایت مطلقه فقیه از زمستان ۱۳۶۶ به بعد صورت گرفت این نظریه از آن زمان تا کنون به جز آقای خمینی و برخی شاگردانش از سوی احدی از فقها و مراجع پذیرفته نشده است. جو سنگین داخل کشور باعث شد که نظرات مخالف فقها و مراجع در آن زمان علنا ابراز نشود. نخستین نظر مخالف ابراز شده دیدگاه نهضت آزادی ایران است که البته امکان انتشار رسمی در هیچیک از جراید کشور نیافت و تا کنون امکان انتشار در قالب کتاب نیز نیافته است.

نهضت آزادی ایران در دو بیانیه کوتاه و بلند در این باره اظهار نظر کرده است. بیانیه اول با عنوان «بیانیه نهضت آزادی ایران پیرامون ولایت مطلقه فقیه یا انقلاب چهارم» مورخ ۳۰ دی ۱۳۶۶ نقد اجمالی نظریه جدیدالولاده است. بیانیه دوم کتابی است با عنوان «تفصیل و تحلیل ولایت مطلقه فقیه» که در فروردین ۱۳۶۷ در تهران به عنوان نشریه داخلی نهضت در سطح وسیعی تکثیر و پخش شده است.

کتاب «تفصیل و تحلیل ولایت مطلقه فقیه» نخستین نقد نظریه رسمی داخل کشور است، والفضل لمن تقدم. این کتاب از زوایای مختلف مهم است. به مناسبت بیست و دومین سالگرد درگذشت مهندس مهدی بازرگان (۱۲۸۶-۱۳۷۳) عضو مؤسس و نخستین دبیر کل نهضت آزادی ایران، کتاب مزبور که بیانیه نخست نیز پیوست آن است را تلخیص و بازنشر کرده به اجمال به عکس العمل نظام به آن اشاره  می کنم. به این امید که در فرصتهای دیگر به مقایسه دو تفکر سیاسی رقیب یعنی رویکرد آقایان خمینی و بازرگان بپردازم.

به پیشنهاد مهندس بازرگان نهضت سریعا نظر خود را دو هفته بعد از اعلام ولایت مطلقه فقیه از سوی آقای خمینی در قالب بیانیه چند صفحه ای منتشر می کند و در آن وعده می دهد که نظر تفصیلی و تحلیلی بعدا منتشر می شود که کتاب مذکور سه ماه بعد تدوین و منتشر می شود. بیانیه و کتاب حاصل کار جمعی اعضا و علاقه مندان نهضت آزادی ایران است. گفتنی است من تا نیمه دهه هشتاد این کتاب و بیانیه را نخوانده بودم.

سران روحانی با طرح ولایت مطلقه برای بقا و قدرت خود لباس جدید می‌بُرند و می‌دوزند و می‌پوشند! از سوی دیگر، در میان قشرهای جامعه موجی از سرگردانی و نگرانی درباره دنیا و دین و نواهای اضطراب و اعتراض نسبت به نوین ارمغان ناخواسته برپا شده است. ترس از آن است که انقلاب ضد استبدادی و ضد استعماری اول ما بازگشت ارتجاعی به یک استبداد مضاعف هلاکت بار دولتی و دینی بنماید!»

برخی اشکالات نهضت درباره ولایت مطلقه فقیه، آن طور که با داعیه جانشینی رسول اکرم و ائمه اطهار علیهم‌السلام و با حق تشخیص مصلحت اسلام و تغییر احکام، آن را در مرتبه بالاتر از خدا قرار داده‌اند به شرح زیر است:

– زیر سئوال برنده و نقض‌کننده بسیاری از مفاهیم و منظورها و اصول قانون اساسی بوده، اساس حقوقی کشور و پایه‌های جامعه را به هم می‌ریزد. همچنین با آرمانهای انقلاب و بیانات و تعهدات در تعارض می‌باشد.

– با اختیارات خودرأیانه و فوق‌العاده‌ای که به «ولایت مطلقه فقیه» داده شده است چنین حکومت در عمل، چه فرق با استبداد مطلقه یا دیکتاتوری بر ملت دارد که درباره آن فرموده بودند «اگر یک فقیهی یک مورد دیکتاتوری بکند از ولایت می‌افتد پیش اسلام» (۳۰ شهریور ۱۳۵۸)

قدرت مطلقه اعطائی به حکومت یا به ولایت فقیه مبانیت آشکار با اسلام و توحید ابراهیمی داشته قرآن و سنت و عترت آن را تأیید نمی‌کنند و بنابراین فاقد اصالت و اعتبار است. این چه فرمانی است و چه انقلابی در ایران و اسلام که حکومت را در موضع بالاتر از فرستاده خدا قرار داده به او اختیار می‌دهد برخلاف نص صریح «وشاورهم فی الامر» (آل عمران ۱۵۹) و بدون مشورت با امت تصمیم‌گیری در مصالح دولت و امور ملت نماید، تعهدات و قراردادها را علیرغم دستور ازلی «اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا» (اسراء ۳۴) یک طرفه لغو کند و پا فراتر از خدا و «ما انزل الله» (مائده ۴۴، ۴۵ و ۴۷) گذارده به عقل خود مصلحت اسلام را تشخیص داده فروع و احکام الهی را موقتاً یا دائماً تعطیل نماید؟!  سبحان‌الله! پیغمبر خدا اجازه تغییر و تصرف در احکام و آداب دین را نداشته و خروج از قبله یهودیان، برای توجه به خانه یادگار ابراهیم پایه‌گذار اسلام را با آنکه آرزو داشت و مصلحت اسلام و مسلمین می‌دانست تا از خدا تقاضا نکرده و اجازه «فلنولینک قبله ترضیها» (بقره ۱۴۴) را نگرفت دستور تغییر قبله را نداد! در حالی که رسول خدا وحی الهی را از خواسته‌ها و نظر شخصی تفکیک می‌فرمود و هرگز ادعا نداشت که تشخیص و امر او امر خدا است، آقایان امر ولی فقیه را معادل امر خدا اعلام می‌نمایند!

در تألیف این کتاب کوشیده‌ایم اولاً در مسائل فقهی از نظریات اهل فن استفاده کنیم، ثانیاً مطالب را به صورتی بیان کنیم که قابل استفاده عموم باشد. کتاب شامل یک پیشگفتار و چهار بخش است. بخش اول: تاریخچه و تحلیل انقلاب چهارم، بخش دوم: بررسی عقیدتی از دیدگاه قرآن و سنت و عترت، بخش سوم: بررسی حقوقی و قانونی از دید انقلاب و نظام، بخش چهارم: جنبه‌های سیاسی، اجتماعی و جمع‌بندی نهایی. فشرده ای از مباحث کتاب به شرح زیر است:

منشور ۱۶ دی ۱۳۶۶ رهبر انقلاب همچون انقلابی در انقلاب، مبانی انقلاب ١٣۵٧ و نظام جمهوری اسلامی را که با رأی اکثریت قریب به اتفاق ملت در مجموعه قانون اساسی مشروعیت یافته بود، زیر سؤال برد. آزادی و حاکمیت ملت ایران را فراموش یا انکار کرد و حتی حاکمیت مطلقه‌ اسلام و خدا را در اختیار فرد یا گروهی از مخلوقات قرار داد. با تأسیس خود مختارانه‌ «مجمع تشخیص احکام حکومتی» (یا مجمع تشخیص مصلحت) مورخ ١٧ بهمن ماه، قانون اساسی و فقه سنتی مدفون شد. بنیانگذاران و متولیان و بهره‌مندان از انقلاب و نظام، خبر ندارند که با تأیید این نظریه و تبعیت از آن بر سر شاخ نشسته و بن می‌برند!


 

ولایت فقیهی که مورد اعتقاد و ادعای متولیان انقلاب و مقامات بالای جمهوری اسلامی شده و توسعه و تعمیم یافته است، دنباله «ولایت امر» اصل پنجم قانون اساسی می‌باشد. اگر چه ولایت فقیه مورد نظر آقایان به طور صریح و قانونی و یکنواخت تعریف نشده است، ولی در عمل، به معنی و منظور حاکمیت بی‌قید و شرط تعبیر گردیده، ولی فقیه دارای اختیارات نامحدود مافوق قانون اساسی و قوای سه‌گانه جمهوری اسلامی می‌باشد، و مردم و دولت و نهادها باید اطاعت کامل بی‌چون و چرا از آن بنمایند. علاوه بر این، اولویت و اشراف بر تمام احکام و فروع دین یا بر شریعت دارد. ولایت مطلقه فقیه که در این نشریه مورد نقد و بررسی قرار گرفته است، چنان ولایت و حاکمیت با چنین اشراف و اولویتی می‌باشد.

بخش اولتاریخچه و تحلیل انقلاب چهارم

ولایت «مطلقه» فقیه در عین آن که ریشه در معتقدات دینی و شخصی آقای خمینی دارد، اعلام آن به صورت مطلقه، با حواشی و تبعات مربوطه، ناشی از یک اشکال و اختلاف درونی هیأت حاکمه و متولیان خط امامی جمهوری اسلامی بوده، برای خروج از بن‌بست‌های اجتماعی ـ اعتقادی موجود، متوسل به آن شده‌اند. اشکال و اختلاف مورد بحث، ضمن آن که بر سر تصویب قوانین به اصطلاح مترقی و متعارض به فقه سنتی بوده است، رقابت دو جناح حاکمیت بر سر قدرت، نقش اصلی را در آن بازی کرده است. جناح اکثریت و نیرومند‌تر، معممین مجلس و دولت و بازاریان پشتیبان روحانیت انقلاب بودند که قهراً از مالکیت و بخش خصوصی و اقتصاد آزاد طرفداری کرده و در انطباق با قانون اساسی و نظارت شورای نگهبان، نمی‌توانستند تحمل اقلیت رادیکال و انقلابی‌های چپ‌گرا را بنمایند.

رهبر انقلاب، که به اعتبار پیوند طبیعی و تاریخی با حوزه و بازار، همیشه مدافع فقه سنتی و روحانیون اکثریت بوده‌اند، بنا به خصلت و روحیه انقلابی انتقامی و مستضعف پرور، یک حرکت گام به گام را برای خروج از بن‌بست در پیش گرفتند. ابتدا سعی کردند با توسل به تدابیر فقهی و شرعی، نظیر «عناوین ثانویه» که در موارد ضروری استثنایی و اضطراری، اعمالی همچون اکل میته، نماز شکسته و خوردن روزه را مجاز می‌نماید، راه برای آزاد شدن قوانین اقتصادی و اداری از احکام خشک فقهی باز نمایند، و پس از آن چون فقهای شورای نگهبان تسلیم نمی‌شدند، تشخیص ضرورت را به رأی اکثریت دو سوم مجلس تفویض کردند.

طنز تاریخ اینکه کسی جانشین رهبر جمهوری اسلامی و ولیّ مطلق فقیه شد که اولا فقیه و مجتهد مطلق نبود، ثانیا به ولایت مطلقه باور نداشت و توسط آقای خمینی علنا مورد نقد قرار گرفته بود، البته همو تا به قدرت رسید در نظر و عمل مدافع دوآتشه ولایت مطلقه فقیه شد، تا همگان شعبده بازی قدرت سیاسی بنام دین را بالعیان مشاهده کنند. بعد از گذشت بیست و دو سال اکثر قریب به اتفاق نکات انتقادی مذکور در بیانیه و کتاب نهضت آزادی در مورد ولایت مطلقه فقیه در نظر و عمل درست بوده است. نویسندگان این بیانیه و کتاب به دلیل تحلیل صائب، شجاعت در بیان، سبقت در نقد تیز این بدعت دینی و فقهی، و پیش بینی لوازم سوء سیاسی و اجتماعی آن شایسته تقدیر و تحسین هستند.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه

کمپین اخراج آقازادەها از آمریکا


مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

سایت کلمه: ماموران پنجره‌های جوش داده شده خانه اختر را باز کرده‌اند





سایت کلمه نزدیک به میرحسین موسوی روز سه‌شنبه ۳۰ مرداد از «بازکردن پنجره‌های» جوش‌داده شده به منزل آقای موسوی و زهرا رهنورد در خیابان اختر از سوی «ماموران امنیتی» خبر داد.
به گزارش وب‌سایت کلمه، «ماموران امنيتی» روز دوشنبه ۲۹ مرداد «اقدام به باز كردن پنجره‌های خانه اختر كردند كه هشت سال پيش آن را جوش داده و قفل كرده بودند».
بر اساس این گزارش، «اين پنجره‌ها در ابتدای حصر و در راستای تبديل خانه به زندان جوش داده شده و قفل شده بود و دستگيره‌های داخلی خانه كنده شده بود».
این وب‌سایت افزوده که «هنوز همه خانه پس از هشت سال در اختیار محصورین نیست و بخشی از آن شامل تاسیسات، پله و پشت بام قفل شده و در اختیار زندانبانان» قرار دارد.
میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد از رهبران معترضان به نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸، از بهمن ۸۹ تاکنون در حصر خانگی به سر می‌برند.
کلمه نوشته با آنکه «شایعاتی تکراری» مبنی بر رفع حصر در آستانه عید قربان منتشر شده، اما پیگیری این وب‌سایت «حاکی از تداوم وضعیت حصر است».
میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی از بهمن سال ۸۹ تاکنون در حصر خانگی به سر می‌برند.
بر اساس این گزارش، اجازه خروج موسوی و رهنورد از منزل برای دیدار با فرزندان خود نیز اتفاق «تازه‌ای نیست» و در «سال‌های پیش از ٩٢ {به قدرت رسیدن حسن روحانی در ایران} هم میرحسین موسوی و رهنورد همراه بازندانبانان به خانه دختران خود برده شده بودند و بعد از آن هم حصر با شدت قبل ادامه داشت».
این وب‌سایت تاکید کرده که مجوز دیدار با دختران در منزل برخلاف آنچه «برخی منابع القاء کرده‌اند به معنای آزادی تردد و آزادی نیست و الزامات و ترتیبات آن توسط ماموران تعیین شده و در هر صورت خروج محصورین از منزل باید تحت الحفظ ماموران انجام شود».
اردشیر امیر ارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی هم روز سه‌شنبه ۳۰ مرداد به رادیو فردا گفت که به تازگی اتفاق خاصی نیفتاده و این تعبیر که «چیزی از حصر نمانده، ‌بسیار اغراق‌آمیز خواهد بود و فقط جنبه خبری دارد و گرنه منطبق با واقعیت‌های حصر نیست».
وی بدون اشاره به نام فرد خاصی اضافه کرد: «اگر افرادی که قول‌هایی داده بودند که نمی‌توانند به آنها جامه عمل بپوشانند، دیگر نباید مسئله حصر لوث بشود».
حسن روحانی‌، رئیس‌جمهوری ایران، بارها در مبارزات انتخاباتی خود در سال‌های ۹۲ و ۹۶، وعده رفع حصر را مطرح کرده بود.
به گفته امیرارجمند، «پایان حصر به این معناست که بتوانند آزادانه از خانه خود خارج شوند، با هر کس که می‌خواهند دیدار کنند،‌ بتوانند مواضع سیاسی خود را اتخاذ کنند و زندگی اجتماعی و شغلی خود را داشته باشند. اما چنین اتفاقی نیفتاده است».
وی رفع حصر را در گرو «تصمیم» رهبر جمهوری اسلامی دانست و افزود که اگر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، «منافع جناحی و حزبی خود را در نظر بگیرد باید برای رفع حصر اقدام فوری انجام دهد و اگر چنین شود به این معنا است که حاکمیت قبول کرده است قدم‌های اول را برای تغییر نحوه حکمرانی بردارد».
پیش از این نیز علی مطهری، نماینده مجلس شورای اسلامی گفته بود حصر از آن رو طولانی شده که «نظر» آقای خامنه‌ای بر ادامه حصر است.
پیش از این، وب‌سایت خبری سحام‌نیوز، نزدیک به مهدی کروبی، روز ۱۱ مرداد خبر داده بود که حسن روحانی خواستار رفع حصر رهبران جنبش سبز شده، اما رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر با این امرمخالفت کرده است.
به گزارش سحام‌نیوز نزدیک به مهدی کروبی، پس از طرح دوباره رفع حصر از سوی حسن روحانی بدنبال مصوبه شورای عالی امنیت ملی مبنی بر نظرخواهی از رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه، وی به رئیس جمهور گفته است: «در حال حاضر در کشور خیلی کارهای مهم­‌تر از رفع حصر وجود دارد که دولت و شورای عالی امنیت ملی بخواهد پیگیر آن باشد».
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...