۱۴۰۲ شهریور ۲۴, جمعه

سالروز شهادت بانو مهسا امینی بازخوانی جنایت جمهوری اسلامی

از کشته شدن مهسا امینی یک سال گذشت. او تا پیش از روز حادثه، مثل میلیون‌ها دختر و پسر جوان ایرانی زندگی معمول خودش را داشت اما «ژینا» زمانی به یک چهره و «اسم رمز» یک جنبش اعتراضی تبدیل شد که روز ۲۲ شهریورماه، حوالی ساعت شش عصر در حین گشت و گذار در پارک طالقانی و «پل طبیعت» با ماموران گشت امنیت اخلاقی روبرو شد و او را به جرم «بدحجابی» با اجبار سوار ماشین گشت ارشاد در مقابل ایستگاه مترو حقانی کردند تا در «کلاس آموزشی» پلیس امنیت اخلاقی در خیابان وزرا، شرکت کند. از نظر دستگاه قضایی و مسئولان نظام، پرونده جان باختن مهسا بسته شده، تمام اقدامات حقوقی و قانونی انجام شده و سوال و ابهامی باقی نمانده است اما از نظر خانواده و وکلای خانواده مهسا امینی پرونده، این دختر سقزی هنوز ابهاماتی زیادی دارد. صالح نیکبخت، به عنوان یکی از دو وکیل خانواده آقای امینی تحت فشار نیروهای وزارت اطلاعات در اسفندماه سال گذشته برای او پرونده سازی کردند و روز ۸ شهریور ماه امسال در دادگاه محاکمه شد. به گفته شبکه حقوق بشر کردستان، اواخر مرداد ماه امسال وزارت اطلاعات در متن شکایت خود علیه آقای نیکبخت به صراحت اعلام کرده که او در «تشویق خانواده امینی به پیگیری پرونده مرگ فرزندشان» نقش اصلی را داشته و از آقای نیکبخت خواسته شده تا نظریه کمیسیون پزشکی قانونی درباره جان باختن مهسا امینی را بپذیرد. ۲۲ شهریورماه رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی در ایران از بستری شدن دختر جوانی خبر دادند که با گشت ارشاد «درگیر» شده و «به خاطر شدت جراحات وارده و آسیب شدید مغزی» در بیمارستان «کسری» تهران تحت درمان قرار گرفته است. نام این دختر را «مهسا امینی» و اهل سنندج معرفی کردند رسانه‌ها از قول کیارش، برادر مهسا درباره چگونگی بازداشت خواهرش و اتفاقات عصر آن روز در مقابل ساختمان پلیس امینت اخلاقی، گزارش‌هایی منتشر کردند. کیارش امینی گفته بود در بیمارستان امکان گرفتن عکس از خواهرش را نداشته اما «آثار کبودی را روی صورت و پای خواهرش دیده». یک روز بعد، در ۲۳ شهریورماه خبر به کما رفتن مهسا منتشر شد و در تاریخ ۲۴ شهریورماه، نخستین عکس از مهسا امینی در حالی که روی تخت بیمارستان بود، منتشر شد. در این روز رسانه‌ها از قول بستگان مهسا خبر دادند که او جان داده اما نیروی انتظامی در همین روز در نخستین واکنش با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد «خانمی به نام مهسا امینی که برای توجیه و آموزش به یکی از بخش‌های پلیس تهران بزرگ هدایت شده بود، در جمع سایر افراد هدایت‌شده، به طور ناگهانی دچار «عارضه قلبی» شده و بلافاصله با همکاری پلیس و اورژانس به بیمارستان انتقال شد که اکنون تحت درمان و مداوا قرار دارد. خبر تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد». «خبر تکمیلی» روز بعد در ۲۵ شهریورماه، درباره درگذشت مهسا بود. بیمارستان کسری یک روز پس از اعلام خبر جان باختن مهسا در اطلاعیه‌ای اعلام کرد او در ساعت ۲۰:۲۲ روز سه شنبه ۲۲ شهریور ماه با «بدون علائم حیاتی و مرگ مغزی» به بیمارستان منتقل شده و این اطلاعیه نشان می‌داد که عملا او در هنگامی که در اختیار پلیس بوده جان باخته و اقدامات بعدی پلیس در انتقال به بیمارستان و نگهداری او احتمالا با اهداف دیگری صورت گرفته است تا دست‌کم نشان داده شود که پلیس تمام اقدامات لازم را برای نجات او انجام داده و حتی اعلام شد که « پلیس امنیت اخلاقی هزینه درمان این دختر را برعهده گرفته است» و فرمانده پلیس تهران به خانواده مهسا گفته بود «نگران نباشید، سپرده‌ایم ناهار و شام به شما بدهند». از ۲۵ شهریورماه به بعد مهسا امینی، به قول پدرش دختر «ایران» شد و نام او ترند جهانی شد و بیش از ۳۰۰ میلیون بار در ایکس (توئیتر) تکرار شد و رکوردهای شبکه‌های اجتماعی در سراسر دنیا را شکست و سرآغاز یک جرقه بزرگ و جنبش «زن، زندگی، آزادی» شد استان تهران نیز در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و اعلام کرد ۱۹نفر از متخصصان رشته‌های مختلف پزشکی در بررسی این پرونده حضور داشتند. روزنامه هم‌میهن در روز ۱۸ مهرماه در گزارشی از روند این پرونده نوشته بود « پرونده در دادسرای جنایی همچنان روی میز است، اما همه چیز محرمانه جلو می‌رود. سازمان پزشکی قانونی اطلاعات را قطره‌چکانی در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دهد. نشست‌ها هم محرمانه با مدیران‌مسئول روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها برگزار و درباره زوایای پنهان پرونده توضیح داده می‌شود». عمومی مطرح و به جریان افتاد اما با نتیجه عملی و موثری پایان نیافت. برای مهسا امینی نیز با وجود چندین کمیته حقیت‌یابی که مقام‌های حکومتی به راه‌ اندختند حتی به یک عذرخواهی رسمی نیز ختم نشد و هشدارهای حقوقدانان و فعالان سیاسی و مدنی نیز به جایی نرسید. پرونده مهسا امینی یکی از صدها پرونده‌ای است که در جریان اعتراضات سال گذشته مانند ۹۸، ۹۶، ۸۸، حادثه‌ کوی دانشگاه، جان باختن زندانیان سیاسی در زندان‌ها، کشته شدن ستار بهشتی، زهرا کاظمی و ... است که پرونده‌ای برای آنها در محاکم قضایی تشکیل شد و به نتیجه نرسید اما پروندهایی که یک پای آن به نزدیکان یا افراد وابسته به حکومت و نیروهای نظامی وامنیتی بوده، به سرعت به نتیجه رسیده است.

۱۴۰۲ تیر ۲۹, پنجشنبه

تبعیض علیه تسنن در ایران ادامه دارد:ترک‌های سنی مذهب در ایران، روایت رنج و تبعیض

- شش خودرو حامل نیروهای امنیتی که تعداد مأموران حدودا ۲۵ نفر بود وارد منزل حامد شدند، از در ورودی بالا رفتند. حامد در هال را باز کرد و گفت کجا هجوم می‌برید؟ مادرم روسری به سر ندارد اما مأموران به حرف‌های حامد اعتنایی نکردند، با لگد در ورودی را شکستند، وارد منزل شدند و حامد را مورد ضرب و شتم قرار دادند. مأموران در حین تفتیش منزل، لوازم شخصی حامد را ضبط کردند و او را سوار خودرو کردند. مادرش تلاش می‌کرد مانع مأموران شود اما شش نفر از مأموران او را کتک زدند. بگیرید و بکشید این شرح بازداشت یک شهروند اهل سنت تُرک‌ است. اقلیت‌های مذهبی در ایران پس از انقلاب بهمن ۵۷ همواره تحت تبعیض سیستماتیک و فشار نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی بوده‌اند. حتی شهروندان اهل سنت که به‌ عنوان مسلمان در قانون اساسی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته می‌شوند هم همراه سایر اقلیت‌های دینی از جمله بهایی‌ها، مسیحی‌ها و یهودی‌ها از اعمال فشارهای فراقضایی، بازداشت و قتل‌های زنجیره‌ای درامان نمانده‌اند. در این میان ترک‌های اهل سنت چهار دهه است در سکوت رسانه‌ای تبعیض و سرکوب را تجربه می‌کنند. ترک‌های سنی مذهب در ایران عموما در شهر‌های ارومیه، سلماس، خوی، منطقه مرزی رازی و روستاهای اطراف آن زندگی می‌کنند. آمار مشخصی از تعداد پیروانان اهل سنت ترک در ایران در دست نیست اما به گفته فعالان اهل سنت، حدودا ۲۰ درصد از جمعیت ارومیه را ترک‌های اهل سنت تشکیل می‌دهند. علاوه بر این، بخشی از مناطق تالش در استان گیلان نیز محل زندگی تُرک‌های اهل سنت است که به تُرکی آذربایجانی تکلم می‌کنند و جمعیت آن‌ها بیش از ۶۰۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود
. حامد غضبانی، سردبیر وب‌سایت سُنی نیوز درباره ترک‌های سنی مذهب ایران به زمانه می‌گوید: «ترک‌های سنی مذهب تحت تبعیض‌های سیستماتیک اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مضاعف قرار دارند. نگاه امنیتی حاکمیت به قومیت‌ها و به‌خصوص جامعه اهل ‌سنت ایران باعث شده تا شهروندان سنی مذهب در استان آذربایجان غربی از داشتن بسیاری از حقوق شهروندی خود از جمله برگزاری آزادانه مراسم مذهبی، تأسیس مدارس دینی و همچنین تعلیم و تعلم مسائل شرعی در مساجد محروم شوند.» غضبانی معتقد است کوچک‌ترین تحرکات مذهبی فعالان اهل ‌سنت ترک‌ منجر به برخورد شدید حاکمیت با آنان می‌شود. به گفته سردبیر سنی نیوز، عدم دسترسی به رسانه‌های آزاد و مستقل باعث شده تا بسیاری از زندانیان اهل ‌سنت ترک در گمنامی دوران محکومیت خود را سپری کنند. زندانیان ترک اهل سنت، دو نمونه از جمله زندانیان ترک اهل سنت می‌توان به بهزاد عباسی قراگوز، فرزند فریدون اشاره کرد. او در ۲۷ مهر ماه ۹۵ همراه هفت شهروند دیگر به اتهام «عضویت در گروه انصار الاسلام» توسط نهاد‌های امنیتی بازداشت و در دادگاه انقلاب ارومیه به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد؛ اتهامی که او هیچگاه آن را نپذیرفت و بارها در جلسات دادگاه اظهار کرد زیر شکنجه مجبور به اعتراف شده است. رأی پرونده بهزاد عباسی نهایتا در مرحله تجدید نظر به هفت سال زندان تعزیری کاهش پیدا کرد. او در حال حاضر در زندان ارومیه دوران محکومیت خود را سپری می‌کند. حامد علی‌ محمد مشکات نیز یکی دیگر از شهروندان اهل سنت ترک است که مرداد ماه امسال بازداشت شده است. او متولد سال ۱۳۶۳ و از شهروندان ساکن ارومیه است. نیروهای امنیتی او را روز شنبه چهارم مرداد به‌ دلیل فعالیت در شبکه‌های اجتماعی در ارومیه بازداشت کردند. یکی از نزدیکان حامد علی محمد مشکات درباره نحوه بازداشت او به زمانه می‌گوید: «در ورودی را شکستند، مادرش را مورد ضرب و شتم قرار دادند و حامد را با دهان روزه بازداشت کردند.» «نیروهای امنیتی پیش از این حامد را بارها بازداشت و بعدا با گرفتن تعهد کتبی آزاد کرده بودند اما این بار مدت بازداشت طولانی شده و ما از زمان بازداشت‌ حامد هیچ اطلاعی از وضعیتش نداریم. حتی نمی‌دانیم به کجا منتقل شده و در چه شرایطی نگهداری می‌شود.» او درباره جزییات بازداشت این فعال شبکه‌های اجتماعی می‌گوید: «شش خودرو حامل نیروهای امنیتی که حدودا ۲۵ نفر بود وارد منزل حامد شدند، از در ورودی بالا رفتند. حامد در هال را باز کرد و گفت کجا هجوم می‌برید؟ مادرم روسری به سر ندارد اما مأموران به حرف‌های حامد اعتنایی نکردند، با لگد در ورودی را شکستند، وارد منزل شدند و حامد را مورد ضرب و شتم قرار دادند. مأموران در حین تفتیش منزل، لوازم شخصی حامد را ضبط کردند و او را سوار خودرو کردند. مادرش تلاش می‌کرد مانع مأموران شود اما شش نفر از مأموران او را کتک زدند.» به گفته این منبع، شدت ضرب و شتم به حدی بوده که در صورت و اعضای بدن مادر حامد آثار کبودی وجود دارد. یک روز پس از بازداشت، حامد علی محمد مشکات به دادگاه منتقل می‌شود. پرونده حامد در دادگاه انقلاب در دست قاضی «خدایی» است. جمیله رشیدی، مادر حامد علی محمد مشکات درباره ضرب و شتم خودش توسط مأموران امنیتی خطاب به قاضی پرونده فرزندش اعتراض و از وجود آثار کبودی بر بدنش خبر داده اما قاضی توجهی به حرف‌های مادر حامد نکرده است. به خانواده حامد علی محمد مشکات بعد از اولین حضور او در دادگاه گفته‌اند تا ۱۵ روز بعد آزاد می‌شود اما تاکنون و با وجود گذشت حدود یک ماه، او نه تماس تلفنی با خانواده خود داشته و نه خانواده‌اش از مکان نگهداری او اطلاع دارند. مادر این فعال اهل سنت ترک پسرش را دو روز بعد از بازداشت در دادگاه ملاقات کرده و در دیداری کوتاه فرصتی یافته تا دقایقی را در صف انتظار ورود به اتاق قاضی با فرزندش گفت‌وگو کند. به گفته منبعی که با زمانه گفت‌و‌گو کرده، حامد با چشمانی گریان به مادرش از شکنجه شدن خود در سلول‌های انفرادی اداره اطلاعات خبر داده است: «مادر حامد که زنی پنجاه و چند ساله است، از زمان بازداشت فرزند خود که بعد از فوت همسرش تنها نان‌آور خانه بوده، بارها برای پیگیری وضعیت پسرش به دادگاه مراجعه کرده اما مسئولان دادگاه ارومیه پاسخ روشنی به او نداده‌اند.» حامد علی محمد مشکات در این مدت از حق داشتن وکیل هم محروم مانده است. منبع نزدیک به خانواده او درباره نهاد بازداشت کننده او می‌گوید: «حقیقتا تاکنون با وجود پیگیری‌ها مشخص نشده کدام نهاد حامد را بازداشت کرده اما با توجه به نحوه بازداشت حامد و برخورد فیزیکی مأموران با مادرش، به نظر می‌رسد حامد توسط اطلاعات سپاه بازداشت شده باشد.» به‌ گفته این فرد، یکی از اتهام‌های وارده به آقای مشکات «توهین و تکفیر قاسم سلیمانی» است. «توهین به قاسم سلیمانی» یکی از اتهام‌هایی است که اخیرا سیستم قضایی ایران با استفاده از آن اقدام به احضار و بازداشت شماری از شهروندان کرده است. کنشگران حقوق بشر و رجال سیاسی، بازداشت و احضار شهروندان به دلیل توهین به فرمانده سابق سپاه قدس را مصداق بارز نقض آزادی بیان، نقض حقوق بشر و نقض حقوق شهروندان ایرانی می‌دانند. بعد از کشته شدن قاسم سلیمانی در روز ۱۳ دی‌ ماه ۱۳۹۸ همراه برخی از نیروهای حشد الشعبی در عراق، بسیاری از روزنامه‌نگاران و کنشگران در ایران بابت این اتهام احضار و بازداشت شدند. در ۱۶ دی ‌ماه ۹۸، حسین رزاز زاده، دادستان عمومی و انقلاب شهرضا در استان اصفهان، از بازداشت چهار شهروند در این شهرستان تحت عنوان «هتاکان به مقام قاسم سلیمانی» خبر داده بود. دادستان عمومی و انقلاب شهرستان شهرضا در گفت‌وگو با رسانه‌های داخلی گفته بود «توهین به قاسم سلیمانی» مصداق اتهاماتی چون «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «توهین به مقدسات» بوده و با متهمان مطابق آن برخورد خواهد شد. اتهامی که ممکن است با استناد به ماده ۵۱۳ قانون مجازات اسلامی منجر به صدور احکام زندان از یک تا پنج‌ سال شود.

۱۴۰۲ خرداد ۱۴, یکشنبه

ضرورت استفاده از تجربیات و مزایای حزب کمونیست ایران در رژیم آینده بعد از جمهوری اسلامی

 


اگر چە حزب کمونیست ایران اپتدا توانست رویکردی نسبتا پیشرو در برخورد بە وضع موجود ارائه دهد و بعدها اعضای آن تاریخی از فداکاری و کوشش صمیمانە را ساختند، اما به دلایل متعددی، عمدتا به دلیل فضای خفقان و سرکوب رژیم اسلامی از یک طرف و عدم برخورد مسئولانە و خردگرایانە بە مشکلات مبارزاتی از سوی رهبری آن در دورەهای مختلف از طرف دیگر، پیشرفت و توسعە را به خود ندیدە است و هموارە با عقب گرد و تضعیف شدن مواجه بودە است. حزب کمونیست ایران، بە عنوان عضوی از خانوادە چپ تحزب یافتە ایران، به رغم توسعە و رشد مناسبات سرمایەداری در جامعه ایران و به موازات آن توسعە و رشد مبارزات کارگری و بلوغ جنبشهای اجتماعی چپ، در حاشیە قرار گرفتە است. اگر چە این موقعیت مختص بە حزب کمونیست ایران نیست، اما آنچە حزب کمونیست ایران را از سایر احزاب چپ ایران متمایز می کند وجود رابطه سازمانی این حزب با کومەلە است، که از جایگاه اجتماعی نسبتا قدرتمندی برخوردار است.حزب کمونیست ایران در طول حیات خود محل اختلافاتی بودە است که هدف تشکیل آن را، یعنی متحد کردن سوسیالیست ها، نفی و خنثی کردە است. در این مورد می توان عمدتا به تضاد سە دیدگاه اشارە کرددیدگاه اول: این دیدگاه تلاش کردە با غلو گویی، تظاهرگری، برخورد آرمانی، ایدئولوژیک، تهییجی و حماسی موقعیت عینی حزب کمونیست را نادیدە بگیرد و از اینرو در برابر اقدامات جدی برای تغییر این موقعیت خود را بی مسئولیت و بی وظیفه کند. حامیان این دیدگاە با ایدەآلیزه کردن موقعیت حزب عملا خود را نیز در قبال موقعیت عینی کومەلە و مسئولیت اجتماعیی کە این جریان بر دوش دارد بی وظیفە کردەاند و این موقعیت را در تضاد آشکار با غلوگویی‌ و تظاهرگری خود در مورد حزب دانستەاند. تضادی کە مدافعان این دیدگاە را بیشتر و بیشتر بە رویکرد ذهنی‌گرایی در مورد نقش حزب سوق دادە است بە شکلی کە آنها عملگرایی کومەلە را بە عنوان مانعی سر راە کسب موقعیت برای حزب پنداشتەاند. حامیان این دیدگاە میان رویکرد ایدەآلیستی و رمانتیک خود از حزب و نقش عینی و اجتماعی کومەلە دچار تناقض شدەاند و در عکس العمل بە این تناقض بنیان مشکلات را در کومەلە و جغرافیای فعالیت آن “کشف” کردەاند. بدلیل همین تناقض، حامیان این دیدگاە با دست آویز خطر “گرایشات راست و ناسیونالیست” در مقابل ایجاد تغییرات ضروری از خود رفع تکلیف کردە و بجای آن بطور افراطی بە ایدەپردازی و غلوگویی در مورد موقعیت حزب پرداختەاند که بنا به تعریف ضامن نچرخیدن کومەلە به سوی ”راست و ناسیونالیسم” است. این دیدگاه در اولین دهه تشکیل حزب از طرف جریانی که بعدا به ”کمونیسم کارگری” معروف شد، نمایندگی می شد که نهایتا انشعاب سال ١٩٩١ را رقم زد. بر اساس همین دیدگاه آخرین انشعاب هم در سال ٢٠٢٢ اتفاق افتاد و بخش عمدە رهبری و بخشی قابل توجەی از اعضا این حزب را ترک کردند و جریان دیگری را با همین اسم تشکیل دادنددیدگاە دوم: این دیدگاه هموارە از کومەلە تصویر ایدەآلیستی و رمانتیک ساختە است و تمام مصائب مبارزاتی را در وجود حزب کمونیست ایران خلاصە کردە است. در واقع حامیان این دیدگاە خود را در حمل وظایفی کە چپ بودن بر دوش آنها گذاشتە است ناتوان و بی انگیزە دانستە و این ناتوانی و بی انگیزگی را تحت پوشش نقد غیر منصفانە از حزب و ایدەآلیزه کردن موقعیت کومەلە پیش بردەاند. حامیان این نگرش غالبا چنین رویکردی را برای توجیە تغییر ریل فکری خود اتخاذ کردەاند. حامیان این دیدگاه در سال ٢٠٠٠ انشعاب کردند و جریان جدیدی را تحت عنوان ”کومەلە زحمتکشان کردستان ایران” تشکیل دادند که سرنوشت آنها خزیدن به دامن راست ترین و ارتجاعی ترین نیروی اپوزیسیون ایران، یعنی سلطنت طلبان شد.دیدگاه سوم: این دیدگاه تلاش کردە است ارزیابی سیاسی و واقعبینانەای از موقعیت عینی حزب به دست دهد وموانع واقعی سر راە ارتقاء این موقعیت را، بدور از تعصبات ایدئولوژیک و هیجانات ذهنی، دریابد. زادگاە این دیدگاە در واقع سنتها و تجربیات مبارزاتی چپ جهان، چپ در ایران و کردستان است و بە همین دلیل واقع بینانە و سیاسی تر، و نە صرفا آرمانگرایانە، بە موقعیت حزب نگریستە. این دیدگاه، که به تدریج شکل گرفتە است، هموارە با مقاومت تعصبات سنتی درون حزبی مواجه بودە و اکنون هم راه دشواری را باید بپیماید تا بتواند تغییرات ضروری مورد نظر خود را ایجاد کند که از یک طرف حزب کمونیست بتواند به اعتبار خود حزب شود و از این رو بتواند به شکل مناسب تری از حمایت کومەلە هم برخوردار باشدنزاع میان این سە دیدگاە را میتوان از طرفی بە عنوان تقابل میان دیدگاهای ذهنی‌گرایی و واقع‌گرایی، و از طرف دیدگر تضاد میان گرایشات فکری متضاد، خلاصە کرد. بر همین منوال و بر این مبنا اختلافات در درون حزب کمونیست ایران هموارە پدیدەای نهادینە شدە بودە است. با توجه به اینکه مخالفان با مبانی فکری حزب بهر حال حزب را ترک گفتەاند و برای پیگیری خط و مش سیاسی جدیدشان حزب دیگری را تشکیل دادەاند، هموارە اختلافات اساسی در واقع میان دیدگاە اول و دیدگاە سوم بودە است که تا اکنون هم ادامه دارد. بر خلاف تصویری کە حامیان دیدگاە اول همیشە ارائە دادەاند و تنها استدلال آنها بودە است، اختلافاتی که سرنوشت این حزب را رقم زدە است، میان به اصطلاح “راست و چپ” و ”تغییر در باورها” نبودە است، بلکە اختلاف بر سر یافتن روشهای موثر و کارا برای پیشبرد فعالیت های حزب و منعطف بودن در قبال ضرورت ایجاد تغییرات ضروری و خودسازگاری با شرایط جدید بودە است.حامیان گرایش اول همیشە تلاش کردەاند چنین پدیدە عادی در کار مشترک را به اختلافات بنیادین و لاعلاج جلو دهند و به شکل هیستریک به آن بپردازند و نهایتا یک ”راست و چپ” را از آن استخراج کنند. از طریق غلوگویی در مورد موقعیت حزب و با ایدەآلیزه کردن و عافی کردن فضای بحث، حزب را به پدیدەای فرا انسانی تنزل دهند. تلاش شدە است از همین منظر هم کمبود ها لاپوشانی شود و در مقابل رفع آنها بی مسئولیتی رواج یابد. روکرد حامیان این دیدگاە در درون حزب همان رویکرد رایج در چپ متحزب سنتی است، یعنی فقدان دغدغەهای مرتبط با رویدادهای عینی اجتماعی و بجای آن خیرە شدن بە مدینەای فاضلە در آیندەای نامعلوم، بی اعتنا بودن نسبت به ایجاد تغییرات معین در شرایط معین، معطوف شدن به درون گرایی و هراس از جهان پیرامون، رویگرداندن از نواندیشی و ارتقاءگرایی و بجای آن رویکرد به تعهد و تقلید، بی اعتنا بودن بە علم و خرد خود و بجای آن متوصل شدن به تخیل و افسانەباوری و منزه پنداشتن “مرجعیت” و عدم موضعی انتقادی نسبت به آن و نیز روزمرگی در فعالیت. از این روست کە حامیان این دیدگاە نه تنها مانعی بر سر یافتن راهی موثر برای توسعه فعالیت های حزب و جلب نیرو به آن بودەاند، بلکه نقش عمدەای در ایجاد تفرقه و پراکندگی در درون نیروی موجود حزب ایفا کرەاند.اکنون موقع آن فرا رسیدە است کە با یک خوانش و بازنگری واقع‌بینانە از موقعیت عینی حزب، خود را از قید وبندهای تعصب‌گرایانە، تخیل‌باورانە و افسانەپردازانە رها کرد تا بتوان راە وصلت حزب با چپ اجتماعی را هموار کرد. حزب کمونیست ایران فراتر از یک ابزار مبارزاتی و مکانیزمی برای وحدت سوسیالیست ها نیست و در همین جایگاه هم باید آنرا مورد ارزیابی قرار داد. اگر در این ماموریت موفق بودە است باید بدون تغییر راه خود را ادامه دهد، اگر هم ناکام بودە است باید تغییر کند!بە همین دلیل این سئوال مطرح است کە در کدام سطح، به چه شیوەای و در کدام زمینە این جریان باید تغییرات ضروری را ایجاد کند تا در راستای اهدافی که بر اساس آن تشکیل شد بتوان قدم بردارد؟ شکی نیست کە در مرحله اول این جریان باید خود را از فرهنگ مخرب چپ سنتی بە ارث گرفتە شدە از کمونیسم روسی، که تعصب‌گرای و تخیل باوری ایدئولوژیک بخشی از این فرهنگ و سنت است، رها کند. چنین خودرهایی لازمه هر تغییر و پیشرفتی است که این جریان در افق دارد. موازی با این تغییر، تغییر در رابطه سازمانی حزب کمونیست با کومەلە ضروری و اجتناب ناپذیر است. تغییری که بتواند حزب را دارای اعتبار و هویت مستقل کند.از طرف دیگر، تجربه تشکیل حزب کمونیست ایران این واقعیت را به ما می گوید که ادغام احزاب در همدیگر نه تنها شکل مناسبی برای وحدت نیست، بلکه تفرقه و پراکندگی در دورەهای بعد را اجتناب ناپذیر می کند.با وجود گذشت ٤١ از تشکیل حزب کمونیست ایران، این سوال اساسی کماکان بدون پاسخ ماندە است: چگونە می توان سوسیالیست های ایران را متحد کرد؟ پاسخ این پرسش هرچی باشد، تشکیل یک حزب تک‌بنی با مناسبات هیرارشی، که همە سوسیالیست ها بتوانند در آن جمع شوند، نیست. تجربیان جهانی و ایرانی به ما نشان دادە است که، با توجه به تنوع فکری و گرایشی، نمی شود همه سوسیالیست ها را در یک حزب متشکل کرد، بلکه شکل دادن به یک شبکه، که جریانات مختلف و منفردین سوسیالیست با حفظ تفاوت های فکری و سیاسی و استقلال سازمانی و فردیشان بتوانند حول برنامە و اهداف مشترک فعالیت کنند، کاراترین شکل متشکل کردن سوسیالیست های این عصر است

٨ درسی که باید از تجربه حزب کمونیست ایران آموخت عبارتند از
١- تلاش برای یافتن ابزاری موثر برای متحد کردن سوسیالیست های ایران هنوز به نتیجه نرسیدە است، لذا باید با جدیت بیشتر، اما با نواندیشی و روشهای جدید، آن را پیگیری کرد.
٢- خودرهایی از فرهنگ و سنت کمونیسم روسی، از جمله معنای حزبیت، فرهنگ و اخلاقیات سیاسی، تخیول باوری و تعصب گرایی.
٣- خودرهای از مرجعیت پروری و عدم موضع نقادانە نسبت بە آن.
٤- خودرهای از تقلید و تعهد نابخردانه، و روی آوری به نواندیشی و ارتقاءگرایی.
٥- خودرهای از غوطەور شدن به درونگرایی و هراس از جهان پیرامون.
٦- خودرهای از جبرباوری، بجای آن درک پیچیدگی و متغییر بودند پدیدەها و از این روی خود را با هر شرایط جدیدی سازگار کردن.
٧- خودرهای از بستن راه تنوع نظر با استدلالات آرمانی و ایدئولوژیک، بجای آن گشودن در بر روی شکوفای نظری و فکری.
٨- خودرهای از شکل سازمانی ”ادغام احزاب” به عنوان مکانیسم وحدت.به امید اینکه بتوان، مبتنی بر از جمله تجربه فعالیت بیش از چهار دهه حزب کمونیست ایران، تجربه جدیدی از وحدت را به دست داد که روند پراکندگی و تفرقە سوسیالیست ها را کاهش دهد.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۲ فروردین ۱۱, جمعه

کتاب «حجاب، پرچم اسلامیسم، فاشیسم قرن ۲۱» نوشته «نادره افشاری

آزادی تن و آزادی زن نخستین گام برای انسان مدرن شدن است. کسی که بنده و عبدالله است یا کلب الله و غلام علی و حسن و حسین، نمی تواند فهمی از آزادی و مدرنیته داشته باشد. حال آنانی که در تور ایدئولوژی ها گرفتارند از اینان بهتر نیست. آنکه خود را مالک جان و تن دیگران می داند و در حریم خصوصی دیگران دخالت می کند نه آزاد است و نه فهمی از آزادگی دارد. چنین کسی در دوران برده داری سیر می کند هرچند که دوپیس و سه پیس بپوشد یا کت و شلوار غربی به تن کشد. آزادی انسان ها و جوامع در نخستین گام از باور به آزادی تن می گذرد. اگر کسی دم از آزادی و دموکراسی می زند اما زن و دخترش را به بهانه ی ناموس و غیرت در زنجیر حجاب اجباری اسیر می کند حتما دروغ می گوید. نخستین شرط آزادگی، فهم آزادی تن انسان است و اینکه هر انسانی مالک تن خویش است. تمام گرفتاری های تاریخی و زن ستیزی های وحشیانه در همه ی جوامع و البته مذاهب و ادیان از همین کج فهمی ناشی می شود. انسان مدرن می پذیرد که هم زنان مالک تن خویشند و هم دگرجنسگرایان. هر حرفی جز این یاوه ای بیش نیست این کتاب ارزشمند را از اینجا می توانید دانلود کنید https://mamnoe.wordpress.com/2012/03/01/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%8c-%d9%be%d8%b1%da%86%d9%85-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b3%d9%85%d8%8c-%d9%81%d8%a7%d8%b4%db%8c%d8%b3%d9%85-%d9%82%d8%b1/

۱۴۰۲ فروردین ۵, شنبه

این مقاومت جمهوری اسلامی را که با دیوانگی مرکب از باور آخر الزمانی ،منافع گروهی ،لذت قدرت وفرمانروئی در هم پیچیده وچنین بر آتش جنگ می دمید! کاری ملی است ؟

آنچه که در واقعیت ایران امروز می گذرد نبرد نیروئی بسیار قوی و مسلح به آخرین دستاورد های تکنولوژی جنگی ومهم تر از همه اراده بر نابودی رژیمیست که سرانجام با شعارها وعملگرد های خود کشور به چنین ویرانی کشید! 
جامعه را چندین پارچه ساخت .بجائی رساند که بخش زیادی از مردم با شادباش به استقبال امریکا واسرائیل بروند! تا از این مرگ روزانه و جامعه بی چشم انداز رهائی یابند .
جوانانی که هیچ امید ونشاطی در این جامعه نمی بینند !مرگ یکبار شیون یکبار . 
حال در مقطعی ایستاده ایم که این سوال بزرگ در برابر ما نهاده شده .این مقاومت جمهوری اسلامی را که با دیوانگی مرکب از باور آخر الزمانی ،منافع گروهی ،لذت قدرت وفرمانروئی در هم پیچیده وچنین بر آتش جنگ می دمید! کاری ملی است ؟
آیا با وجودی که میداند آخر کاربه چه بهائی ،با چه فلاکتی ؟  به کجا خواهد کشید !اما دست از تفکری که بعد نیم قرن جامعه را چنین تکه پاره شد به این جا رساند !نکشید وجنگی چنین ویرانگر را بر جامعه تحمیل کرد چرا نباید این لجاجت ونابخردی را تقبیح نکرد؟
تقبیح نکرد آن لجاجت اندیشه ای را که نهایت آن بعد این همه فاجعه، رسیدن به جائیست که در آغاز بدون این همه هزینه می توانست به نفع مردم تمام شود.
اما آن دسته از کسانی که سنگ میهن ومردم برسینه می زنند و چشم بر واقعیت می بندند!عملا  بعنوان نیروی سوم تحت نام چپ ودمکرات جمهوری خواه تمام قد در برابر حمله امریکا واسرائیل صف کشیده اند "کاری به درستی یا نادرستی این جنگ ندارم ." 
سخن ازحال است! سخن از تفکری است که در لباس چپ وجمهوری خواهی در سمت غلط تاریخی که بزودی نوشته خواهد شد ایستاده اند .دقیقا از منظری به این جنگ نگاه می کنند که دست اندر کاران این رژیم کودک کش و تشنه قدرت وفرا گیری جهان تشیع آخر الزمانی به آن نگاه می کند.  حمایت در عمل از رژیمی که دست تا مرفق آلوده بخون مردم دارد وببهای ویرانی کامل کشور شاخ به شاخ امریکا واسرائیل می شود .کنار این رژیم ایستادن وهیچ گونه برخورد جدی ومنتقدانه از تداوم آین جنگ نکردن ! عملیست  که بر توهم بخشی ازمردم می افزاید!
این جبهه سوم که خود را نیروی ملی و خردمند می داند عملا امروز با موضعگیری خود که رکن اصلی آن نه دیدن منافع مردم و تسلیم بیقید وشرط رژیم وکنار رفتن آن از قدرت ! بلکه  درتقابل با موضعگیری شاهزاده رضا پهلوی  قرار گرفته و عملا در کنار جمهوری اسلامی ایستاده است. 
جریانی که در عمل مرتکب همان نابخردی ودیوانگی آخر الزمانی خود در لباس چپ دمکرات و جمهوری خواه هان ملی می شود که نتیجه آن چیزی جز دمیدن بر کوره جنگ نیست .پنجه در انداختن با قدرتی که میدانی چه بد باشد ! یا خوب  .نتیجه آن معلوم است .ویرانی بیشتر و تسلیمی که هیچ شکوه وآزادگی در آن نخفته است ! چرا که سرنوشت خود را با سیاست وعمل رژیمی گره زده است  که در دو روز متجاوز از پنجاه هزار جوان برومند این سرزمین را به وحشیانه ترین شکلی کشتار کرد . این روز های سخت با کارنامه های هر جریان وهر فرد بپایان خواهد رسید و جمهوری اسلامی دیر یا زود سرنگون شده وبا خفت کنار نهاده خواهد شد."این مقاومت هیج گونه شکوه وعظمت ملی برای او نداشته ونخواهد داشت چرا که نه ناشی از غرور ملی ومتکی بر منافع ملی بل متکی بر منافع امتی ونگاه سخت یک ایدئولوژی بغایت متحجری است که متاسفانه با حمایت یک ایدئولوژی به اصطلاح چپ دمکرات در هم تنیده شده "
نتیجه عملی آن و آنچه آینده گان در مورد آن خواهند گفت .چیزی جز قربانی کردن منافع مردم در پای دو ایدئولوژی که یکی مدعی حکومت مستضعفان جهان بود ودیگری حکومت زحمتکشان! که نتیجه اش ویرانی یک سرزمین وقربانی شدن مردم بود به بهای لجاجت یک رژیم اسلامی که مافیائی فاسد بر آن حکومت می کرد و دیگری عناصر وجریان هائی که قدرت نداشتند!  اما تفکرشان  آنها را هم راستا با این حکومت ! خواسته ونخواسته مدافع آن کرده بود . هیچ چاهی ژرف تر از چاه نگاه جاهلانه و بسته ایدئولوژیک انسان هائی که از سکوی امروز قادر به نگاه کردن به آینده نیستند وجود ندارد

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۱ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

بازداشت مجدد ارژنگ داوودی در مقابل بیت خامنه ای چند روز پس از آزادی

به گزارش کانون حقوق بشر ایران، روز چهارشنبه ۱۷ اسفندماه ۱۴۰۱، زندانی سیاسی ارژنگ داوودی که برای اعتراض به مصادره و غارت دارایی و اموالش، مقابل بیت خامنه ای رفته بود، توسط پلیس امنیت دستگیر شد. بر اساس گزارش منابع موثق، زندانی سیاسی ارژنگ داوودی هنگامی که به مقابل بیت خامنه ای رفته بود تا به مسموم کردن دختران دانش آموز، مصادره اموالش و ظلم و ستمی که طی ۲۱ سال گذشته متحمل شده اعتراض کند، توسط پلیس امنیت بازداشت شد. زندانی سیاسی ارژنگ داوودی در روز ۱۳ اسفندماه ۱۴۰۱، پس از تحمل حدود ۲۰ سال زندان از زندان گوهردشت آزاد شده بود. مهندس ارژنگ داوودی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی ایران است. او ۷۰ساله و مبتلا به بیماری دیابت است. در دوران ۲۱ساله زندان بر اثر شکنجه، بخشی از شنوایی و بینایی خود را از دست داده و در نتیجه پرتاب شدن از پله های تیز و ۱۶ پلکانی دفتر رییس وقت زندان زاهدان در سال ۹۷ دچار شکستگی قسمت بالای پای راست و ساق پای چپ و ضایعاتی در چند مهره پایینی ستون فقرات خود شده و اکنون در حد بسیار محدودی قادر به حرکت با عصای طبی است. ارژنگ داوودی، متولد ١٣٣٢ در شهر آبادان است و در آمریکا تحصیل کرده است. او فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک و مدیریت صنعتی از دانشگاه تگزاس است. آقای داوودی از جمله دانشجویان فعال در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی قبل از انقلاب بود. پس از انقلاب ۵۷ به ایران بازگشت و در وزارت نفت مشغول به کار شد. با دیدن ظلم و دیکتاتوری تصمیم به مبارزه با آن گرفت. زندانی سیاسی ارژنگ داوودی در آبانماه ١٣٨٢ دستگیر شد و تحت شدیدترین شکنجه ها در سلولهای انفرادی زندان ۳۲۸ سپاه پاسداران، بند دو الف قرار گرفت. سپس توسط قاضی دهنوی در دادگاه انقلاب به ۱۵ سال زندان تعزیری، ۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دائم از مدیریت مجتمع آموزشی-فرهنگی پرتو حکمت، ۷۴ ضربه شلاق و تبعید به زندانهای جنوب کشور محکوم شد. اتهامات اصلی ارژنگ داودی، راه اندازی و تاسیس جنبش آزادی ايرانيان و کنفدراسيون دانشجويان ايرانی، نوشتن و انتشار مانیفست تغییر حکومت، مشارکت در تهیه فیلم مستند ایران ممنوع و مصاحبه در آن، توهين به خمینی، خامنه ای و سایر مسئولان نظام، توهين به مقدسات و همکاری با خبرنگار کانادايی «جين کوکان» برای ساخت فيلم مستند «ايران ممنوع» نيز در پرونده او عنوان و منجر به صدور حکم شده است. در فيلم مستند «ايران ممنوع»، سعید مرتضوی، دادستان پيشين تهران، عامل اصلی قتل زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی – کانادايی در سال ۸۲ معرفی گردید. آقای ارژنگ داوودی در ۱۹ سال گذشته، به زندان‌های مختلفی همچون زندان اوين، بازداشتگاه اهواز، زندان بندرعباس، زندان رجایی شهر، زندان زابل و زندان زاهدان تبعيد شد. در سال ۸۶ خانه و خودرو شخصی وی توسط ماموران حکومتی توقیف و مصادره شد. او در دوران زندان بارها با پیامهای خود به نقض حقوق بشر در زندانهای دیکتاتوری ولایت فقیه اعتراض کرد.
در تیر ماه ۹۳ وی را که ۶۱ سال داشت، پس از گذشت ۱۰ سال زندان به اتهام عضویت و هواداری و فعالیت مؤثر در پیشبرد اهداف مجاهدین خلق در زندان به اعدام محکوم کردند. این حکم پس از مدتی به ۵ سال تعزیری تبدیل شد. در مهر ماه ۹۵ از زندان رجایی شهر کرج به زندان زابل تبعید شد. در این انتقال مأمورین حفاظت زندان مرکزی زابل از تحویل دادن برخی وسایل این زندانی سالخورده ممانعت به عمل آوردند.

۱۴۰۱ اسفند ۱۸, پنجشنبه

سکولاریسم در حکومت آینده ایران از دیدگاه جلال ایجادی

در ایران موضوع سکولاریسم به امر اساسی تبدیل شده است. در انقلاب مشروطه تمایل به قانونگرایی نشانه برجسته ای از گرایش به مدرنیته و سکولاریسم بود. ولی پس از تجربه چهل سال حکومت دینی استبدادی، سکولاریسم همچون یک گرایش عمیق خود را نشان می دهد. سکولاریسم بمعنای یک روند و گرایش تاریخی و اجتماعی است که جامعه را از قدرت آسمانی و قدسیت جدا کرده و رفتارهای عرفی را در اجتماع رشد میدهد. در فرانسه مرحله شفاف و رادیکالی از این روند، مبارزه برای لائیسیته و انتشار قانون لائیسیته در 1905 می باشد. بنابراین از آنجا که واژه سکولاریسم در جامعه سیاسی ایران بطور وسیع مورد بهره برداری است، من نیز این واژه را بکار میگیرم. در اینجا هفت محور فکری متمایل به سکولاریسم برای قدرت سیاسی آینده را به نخبگان سیاسی و فرهنگی و روشنفکری پیشنهاد میکنم. بسیاری از نیروهای سیاسی از سکولاریسم صحبت میکنند ولی محتوای این پیشنهاد روشن نیست. بحث را باز کنیم: فکر یکم سکولاریسم و لائیسیته بمعنی جدایی دین از حکومت است. سکولاریسم در ایران بمعنی جدایی حکومت و سیاست حکومتی از اسلام و فقه شیعه و هر دین است. در ایران حکومت چیست؟ دستگاه سیاسی و قضایی و اداری و نظامی و آموزشی و نظام ولایت فقهی و قانون اساسی، اجزای تشکیل دهنده حکومت در ایران می باشند. حال فکر خود را روشن بیان کنیم. در آینده و با پایان یافتن جمهوری اسلامی، نهاد دین از حکومت باید جدا باشد. قانون اساسی نباید از دین رسمی و حاکم حرف بزند، قوانین مملکتی نباید بر پایه قرآن و اسلام و فقه شیعه باشد، آیت الله ها و مدافعان دین نباید در راس قدرت سیاسی و دیگر نهادهای مسئول کشوری باشند، دین نباید منشا الهام و معیار قانونگرایی و تصمیم های حکومتی باشد. حکومت بر پایه استقلال سه نهاد دادگستری و اجرایی و قانونگزار و بر پایه دمکراسی و پلورالیسم سیاسی، مدیریت خواهد شد. مجموعه قوانین حقوقی و کیفری و مدنی کنونی که با دین اسلام و فقه شیعه تنظیم شده است باید مورد تجدیدنظر قرار گیرد. در حکومت سکولار برابری زن و مرد و همه شهروندان متناسب با اعلامیه حقوق بشر رعایت خواهد شد، البته این کار ساده نخواهد بود زیرا در بستر جامعه شناختی و روانشناسانه جامعه، مردسالاری و دینگرایی و عادات کهنه اجتماعی، نقش منفی خود را ادامه خواهند داد. فکر دوم در ایران، دین بر تمام عملکرد و رفتار اجتماعی و سیاسی سایه انداخته است زیرا قدرت سیاسی و قدرت دینی درهم آمیخته اند. در عرصه سیاست رفتار عرفی کاملن ناتوان شده است و رسوم و آداب دینی بشکل زمخت و مزاحم در همه جا بچشم میخورد. در حکومت سکولار نمایندگان مجلس جلسه پارلمانی را با «بسم الله و بنام خدا» و صلوات آغاز نمیکنند، رئیس جمهور سخنرانی خود را با بنام خدا و آیه از قرآن شروع نمی کند و در زمان انتخابات کاندیداها بر پایه تعلق دینی برگزیده نمی شوند. در حکومت سکولار پرچم کشور با الله تزئین نمیشود بلکه پرچمی با شیر و خورشید نشان کشور ارزیابی میشود. در حکومت سکولار، مدیران رادیو و تلویزیون دولتی با برنامه های مذهبی و معیارهای دینی مدیریت نمیکنند. اساس کار رسانه ها منافع و مصالح عمومی و خدمت فرهنگی و خبری برای ملت ایران است. در صورت لزوم نرمش اجتماعی، برنامه های دینی در رسانه های عمومی باید بسیار محدود باشد و اجرای آنها باید با پلورالیسم مذهبی همراه باشد. در فرانسه فقط صبح روز یکشنبه در یک کانال دولتی، دین های موجود مانند آئین بودایی، اسلام، یهودیت، کلیسای کاتولیک، کلیسای پروتستان، کلیسای ارامنه، برنامه دارند
. فکر سوم سکولاریسم جنگ علیه دین نیست بلکه جلوگیری از مداخله دینی در امور مملکتی و تامین آزادی دینی و نقد دینی است. در جامعه ادیان حضور دارند و فعالیت خود را ادامه میدهند. در جامعه تمام مذهب ها به زندگی دینی و تبلیغ دینی خود ادامه خواهند داد و دولت امنیت دینداران را تضمین خواهد نمود. سکولاریسم راهی برای اجتناب از جنگ مذهبی و سلطه گری دینی است. دین اسلام بنا بر ماهیت خود هژمونی طلب و سرکوبگر است و وجود آن در قدرت سیاسی به توتالیتاریسم دینی منجر میگردد. بنابراین در ایران، سکولاریسم با دور کردن اسلام از قدرت سیاسی خواهان صلح اجتماعی است. البته اسلام دارای ماهیتی سیاسی است و خود را دارای حقیقت مطلق نشان داده و فاقد هرگونه بردباری است. در برابر این زیاده خواهی راه حل چیست؟ گزینه ما تنها، قانون متکی بر لائیسیته، تناسب قوا در جامعه، پلورالیسم سیاسی، دمکراسی و فرهنگ سکولاریسم رشد یابنده در اجتماع است. فکر چهارم در سکولاریسم حقوق دینداران رعایت میشود و افزون بر آن، سکولاریسم مدافع قانونی است که برای ناباوران و آزاداندیشان فضای آزاد را تامین میکند. در جمهوری سکولار، آزادی نقد دین و پژوهش های آکادمیک و انتقادی در باره دین در دانشگاه و اجتماع باید تامین گردد. رسانه ها باید بتوانند سازمانده بحث در باره دین و نقد دین باشند و اندیشمندان در انتقاد به دین و ایدئولوژی ها آزادند و هیچ خطر جانی و سیاسی نباید آنها را تهدید بکند. در حکومت سکولار قدسیت دینی جایی ندارد. منبع فکری سکولاریسم، خرد انسانی و تمام دستاوردهای دمکراتیک جهانی و تجربه انسانی و پیشرفت های علمی میباشد و در این فضا، هنرمندان و روشنفکران با آزادی کامل و با روح همسویی با حقوق بشر فعالیت خود را پیش خواهند برد. فکر پنجم در ایران در زمان حکومت سکولار تمام برنامه های درسی مدرسه و دانشگاه باید از چارچوب و معیارهای دینی خارج گردد. موضوع هایی مانند اسطوره زدایی از جهان طبیعت، انقلاب کوپرنیکی در علم، نظریه های گالیله و نیوتن در فیزیک، نقش ریاضیات، نظریه تکامل داروین، کشف پاستور، نظریه نسبیت انیشتن و تئوری بیگ بانگ، پژوهش های علم ژنتیکی، اکولوژی و بحران زمین، تمدن های بزرگ، مکتب های فلسفی، تئوری های هنری، فسیل شناسی، باستانشناسی علمی، تکنولوژی های مدرن، نقد هرمنوتیکی قرآن، ترانس اومانیسم، و غیره باید در دستور کار فرهنگی قرار گیرید. بررسی تاریخی ادیان نیز امر آموزنده ای بشمار می آید. خوب است در برنامه های درسی، تاریخ علمی ادیان گنجانده شود و نقش آنها در جوامع توضیح داده شود. علم و تاریخ و جامعه خدمتگزار دین نیستند بلکه دین بمثابه یکی از اجزای فرهنگ جامعه باید مورد بررسی قرار گیرد و فرهنگ نقد قدسی گری و توهمات دینی باید گسترده شود. در این حکومت لائیک تمام کنکورهای دینی و معیارهای گزینش دینی کاملن حذف شود و اساس آموزش باید برپایه خردگرایی و دانش باشد. فکر ششم در حکومت سکولار تمام انجمن ها و سازمانهای دینی از کمک های مالی دولتی محروم خواهند بود. زیارتگاه های دینی با اتکا به درآمد مستقل، هزینه های خود را پرداخت خواهند نمود. بعلاوه در دوره جدید، دولت از هرگونه امامزاده سازی جلوگیری خواهد نمود و به بازرسی امامزاده های موجود خواهد پرداخت و اصلاح جدی و کار شفاف سازی در مدیریت اوقاف را به پیش خواهد برد. حکومت سکولار فقط بر پایه شایستگی های حرفه ای و علمی و دیپلم، افراد را در مقام و مسئولیت دولتی و اداری قرار خواهد داد. تبعیض های شغلی و اجتماعی و دینی که تخریب کننده یک جامعه متعادل است بطور کامل رفع خواهد شد. تمام مسئولیت ها در دادگاههای ایران از افراد حوزوی گرفته خواهد شد. تمام اقتصاد کشوری از کنترل نهادهای دینی و آیت الله ها خارج خواهد شد. دین داشتن یا نداشتن دین آزاد است و هیچ فردی نباید مجبور به دینداری باشد. در شناسنامه افراد اعتقاد دینی نباید ذکر شود. پوشش شهروندان آزاد است و حجاب اسلامی که وسیله ای برای اسارت زن بشمار می آید، پایان خواهد یافت. ازدواج قانونی فقط ازدواج شهروندان با شرایط سنی لازم در دفترخانه ها یا شهرداریها بر اساس قانون ملهم از سکولاریسم صورت میگیرد. زندگی مشترک شهروندان اشکال گوناگون بخود گرفته و زن و مرد آزادند آنگونه که خود میخواهند زندگی کنند. فکر هفتم آنچه بیان شد محورهای عمومی سیاست سکولار خواهد بود و آنچه مسلم است برای اجرای این امور، دشواریها و موانع بسیاری در سر راه خواهند بود. سکولاریسم بر پایه تاریخ و جامعه و فرهنگ قرار دارد ولی پیشرفت آن، با اراده سیاسی ترقیخواهانه و یک کار بزرگ فرهنگی و آموزشی باید توام باشد. دو عامل دشوار بشکل قاطع در سر راه خواهد بود: از یکسو آیت الله ها و دینداران ایدئولوژیک مانند نواندیشان دینی و مبلغان حوزه کاملن مقاومت خواهند کرد و از عادت و باور توده سوء استفاده خواهند نمود. از سوی دیگر سیاسیون فرصت طلب در سازشکاری و مصلحت طلبی های خود همیشه آماده اند عقب نشینی نموده و سکولاریسم را ناتوان سازند. اینگونه سیاسیون با طرح «اخلاق» جامعه و «احترام به اعتقاد توده» به اشکال گوناگون در پی محدود ساختن آزادی خواهند بود. روشن است که بسیاری از شخصیتهای های سیاسی با باورهای دینی زندگی خواهند کرد و این امر رفتار آنها را متاثر خواهد نمود. ولی آنچه اهمیت دارد جدا کردن سیاستهای دولتی و عمومی از منافع و نظرگاه دینی مسئولان است. در این جامعه سکولار، قطب نما همان قانون اساسی لائیک است که آزادی های مدنی و روشنفکری را تامین نموده و انحراف از سیاست سکولار و دمکراتیک را مانع میگردد. مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...