باز هم سلام اگر شما مخاطب وبلاگ های قبلی ام بوده باشید می دانید که من سعی می کنم برای هر پستم چند دلیل منطقی بنویسم و البته برای نظر دیگران هم کمال احترام قائل هستم اما همانطور که قبلا هم یادآوری کرده بودم مجبور شدم بخش نظرات را در این وبلاگ غیر فعال کنم تا مانند وبلاگ نقد خرافات شیعه به سرنوشت ویروسی شدن و هک شدن دچار نشود.اصولا انسان های مرتجع و خودخواه برای نفهمیدن زندگی می کنند و بس.نمونه این بسیجی ها و حزب اللهی را در ایران زیاد دیده ایم وصد البته این کاسه لیسان را نباید با مردم شریف و مسلمان ایران و دیگر کشورهای اسلامی مقایسه کنید.همانطور که یک جوان در ایران زیر فشار و خفقان موجود در ایران در می یابد که ادیان وخرافات پاسخگوی نیازهای وی و جامعه ی انسانی اش نیستند همزمان در ان سوی دنیا در یک کشور پیشرفته ولائیک جوان دیگری توسط پدر مادرش یا نظام آموزشی توجیه شده و به این نتیجه می رسد که دین خواه وجود داشته باشد خواه نداشته باشد همواره در کنار انسانیت و الگوهای انسانی نمود پیدا میکند.پس هر دو شخص در نهایت به یک تفکر واحد می رسند اما این کجا و وآن کجا؟
به راستی من وشما چه کسی هستیم که در قرن بیست و یکم از فرد دیگری در مورد نماز و روزه و مسجد و کلیسا تفتیش عقاید کنیم؟ تا به کی حیوانیت؟ بله بنده به حیوان تشبیه می کنم کسی که بدون مقدمه و بدون خجالت بحث های سطحی مذهبی را پیش بکشد و در پایان از شما انتظار داشته باشد با چهار دلیل غیر منطقی که حتی خود فرد دیندار در موردش تحقیق نکرده به دین او روی بیاورید اصولا یکی از افکاری که دینداران عقب مانده در مورد ما دارند اینست که ما بی دین ها تمام عمر خود را به بازی کردن با خ...ه هایمان پرداخته ایم! ایا این همه منبع و دلایل ونشانه های کافی ومکفی برای پذیرش حقیقت کافی نیست؟
به راستی من وشما چه کسی هستیم که در قرن بیست و یکم از فرد دیگری در مورد نماز و روزه و مسجد و کلیسا تفتیش عقاید کنیم؟ تا به کی حیوانیت؟ بله بنده به حیوان تشبیه می کنم کسی که بدون مقدمه و بدون خجالت بحث های سطحی مذهبی را پیش بکشد و در پایان از شما انتظار داشته باشد با چهار دلیل غیر منطقی که حتی خود فرد دیندار در موردش تحقیق نکرده به دین او روی بیاورید اصولا یکی از افکاری که دینداران عقب مانده در مورد ما دارند اینست که ما بی دین ها تمام عمر خود را به بازی کردن با خ...ه هایمان پرداخته ایم! ایا این همه منبع و دلایل ونشانه های کافی ومکفی برای پذیرش حقیقت کافی نیست؟
مکالمهاى بین لئوناردو باف و دالایىلاما را خوانده اید؟
لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست:
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایىلاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمىتر از مسیحیت هستند.»
دالایىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترین دین، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنین پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چیست؟
او پاسخ داد:
«هر چیز که شما را دلرحمتر، فهمیدهتر، مستقلتر، بىطرفتر، بامحبتتر، انسان دوستتر، با مسئولیتتر و اخلاقىتر سازد.
دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است»
من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرفهاى او قرار دارد چنین است:
دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که اصلاً به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.
به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
قانون عمل و عکسالعمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است.
اگر خوبى کنى، خوبى مىبینى
و اگر بدى کنى، بدى.
همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همانها را آرزو کنى.
شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است.
«هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد.
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایىلاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمىتر از مسیحیت هستند.»
دالایىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترین دین، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنین پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چیست؟
او پاسخ داد:
«هر چیز که شما را دلرحمتر، فهمیدهتر، مستقلتر، بىطرفتر، بامحبتتر، انسان دوستتر، با مسئولیتتر و اخلاقىتر سازد.
دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است»
من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرفهاى او قرار دارد چنین است:
دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که اصلاً به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.
به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
قانون عمل و عکسالعمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است.
اگر خوبى کنى، خوبى مىبینى
و اگر بدى کنى، بدى.
همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همانها را آرزو کنى.
شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است.
«هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد.
یا سخن گاندی که هیچ دینی بالاتر از انسانیت نیست.
یا چند بیت معروف خانم سیمین بهبهانی را حتما شنیده اید
من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم ؛ به تو چه؟
تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟
من اگر وقت اذان غرقه به خوابم ؛ به تو چه؟
تو اگر لایق الطاف خدایی٬ خوش باش.
من اگر مستحق خشم و عتابم ؛به تو چه؟
دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما
من به جِد طالب این کهنه سرابم ؛به تو چه؟
تو اگر بوی عرق میدهی از فرط خلوص!
و من ار رایحه ی مثل گلابم؛ به تو چه؟
من اگر ریش٬ سه تیغ کرده ام از بهر ادب .
و اگر مونس این ژیلت و آبم ؛ به تو چه؟
تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی!
من اگر دُردکش باده ی نابم ؛ به تو چه؟
تو اگر طالب حوری بهشتی٬ خب باش!
من اگر طالب معشوق شبابم ؛ به تو چه؟
تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان.
من اگر فارغ از روز حسابم ؛ به تو چه؟