۱۳۹۴ اسفند ۲۵, سه‌شنبه

چرا در تشیع رژیم جمهوری اسلامی خرافات وجود دارد؟

 با این که آن چه خرافه "به شمار می‌رود/محسوب می‌شود" کمابیش جهانی است، اما این مردم برخی مناطق جهان یا کشورهایند که خرافاتی قلمداد می‌شوند. این مدعا اگر صادق باشد، نه تنها پرسش‌برانگیز است، بلکه پیامدهای نظری و عملی خاصی به دنبال دارد.

نسبت دادن رذیلت‌های اخلاقی و نقصان‌های معرفتی به کل یا اکثریت یک ملت یا قوم و مردمی، نوعی نژادپرستی است. تا حدی که من اطلاع دارم، چنین رویکردی نسبت به ملت و یا مردم ایران وجود دارد. مردم ایران را معتقد به باورهای خرافاتی قلمداد می‌کنند. برای روشن شدن مدعا، باید دید که خرافه چه معنایی دارد؟

واژه معنایی جز "کاربرد" ندارد (ویتگنشتاین). افراد از پدیده زمانی و مکانی زبان همچون "جعبه ابزار" استفاده می‌کنند (لودویگ ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مرکز، بند ۱۱)."کل زبان، شامل زبان و اعمالی که در آن است"، "بازی زبانی"است (پژوهش‌های فلسفی، بند ۷). یعنی، "سخن گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک صورت زندگی است" (پژوهشهای فلسفی، بند ۲۳).

علوم تجربی نه وظیفه دارند تا در مورد این موجودات و نقش آنها اظهار نظر کنند، نه قادرند که وجود و نقششان را انکار کنند. آنان فقط و فقط پای علل مادی کمی محاسبه پذیر را به میان کشیده و در نتیجه عالم و آدمی که به ما می‌شناسانند، اسطوره زدایی/افسون زدایی/جادو زدایی (de- magnification) شده است. موجودات رازآلود جایی در تبیین‌ها و قوانین آنان ندارند. بدین ترتیب، نقش طلسم‌های جاودانه، مناسک، چاه‌ها و چشمه‌های شفابخش، یادگارهای قدیسان برای سفرهای امن در زندگی آدمیان کاهش می‌یابد.

گسترش نگرش علمی از طریق آموزش اجباری همگانی، موجب خرافه زدایی از اذهان و رفتارهای آدمیان خواهد شد. فرایند مدرنیزاسیون و بورکراتیزه کردن زندگی جمعی، سیطره علوم تجربی را به دنبال خواهد آورد.

گفتمان/قدرت/ساختن واقعیت

میشل فوکو در تاریخ دیوانگی این مدعا را مطرح می‌سازد که فرهنگ غربی چگونه در دوران رنسانس به امری به عنوان "دیوانگی"- در تمایز با عقلانیت- معنا داده و به شکل تاریخی آن را ساختند. به قول فیلسوف کانادایی- مایکل ایگناتیف-، "دیوانگی نخست یک حقیقت نیست؛ بلکه داوری است؛ حتی اگر این داوری، خود تبدیل به حقیقت بشود".

تبعید و طرد جزامیان، ساختار طردکردن را به یادگار نهاد. دیوانگان متفاوت از خردمندان بودند. دیوانگی تجسم شرارت، بی نظمی و زیاده روی شد. در گام بعد همه دیوانگان را جمع کرده و به زندان‌ها و تیمارستان‌ها بردند. فوکو در واقع به رابطه قدرت، گفتمان و سوژه سازی پرداخته و آن را تبیین می‌کند.

شیوه خاص بازنمایی "عقلانیت"، "غیر عقلانیت" و روابط میان آن ها. گفتمان در اینجا به منزله مجموعه گزاره‌هایی است که نحوه‌ای از بازنمایی نوع ویژه‌ای از علم درباره موضوعی خاص را مجهز می‌کنند. یعنی موضوع- به عنوان مثال دیوانگی- به صورت خاصی ساخته می‌شود.

"کنش گفتمانی"- یعنی عمل تولید کردن معنا- از طریق زبان صورت می‌گیرد. همه مفاهیم برساخته‌های زبانی و تاریخی هستند. واقعیت توسط زبان ساخته می‌شود. فلسطینی ها، اعراب، مسلمانان و...، افرادی را که برای آزادی سرزمین‌های اشغال شده توسط اسرائیل مبارزه می‌کنند، "آزادیخواه" می‌نامند. اما اسرائیل همانها را "تروریست" می‌خواند.

خرافه باوری در جهان توسعه یافته و در حال توسعه

اکبر گنجی – خرافه‌باوری در همه جوامع کمابیش وجود دارد. تبیین جامعه شناختی شیوع آنها یک امر است و مدعیات نژادپرستانه علیه یک ملت و قوم امری دیگر.

با این که آن چه خرافه "به شمار می‌رود/محسوب می‌شود" کمابیش جهانی است، اما این مردم برخی مناطق جهان یا کشورهایند که خرافاتی قلمداد می‌شوند. این مدعا اگر صادق باشد، نه تنها پرسش‌برانگیز است، بلکه پیامدهای نظری و عملی خاصی به دنبال دارد.

نسبت دادن رذیلت‌های اخلاقی و نقصان‌های معرفتی به کل یا اکثریت یک ملت یا قوم و مردمی، نوعی نژادپرستی است. تا حدی که من اطلاع دارم، چنین رویکردی نسبت به ملت و یا مردم ایران وجود دارد. مردم ایران را معتقد به باورهای خرافاتی قلمداد می‌کنند. برای روشن شدن مدعا، باید دید که خرافه چه معنایی دارد؟

واژه معنایی جز "کاربرد" ندارد (ویتگنشتاین). افراد از پدیده زمانی و مکانی زبان همچون "جعبه ابزار" استفاده می‌کنند (لودویگ ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مرکز، بند ۱۱)."کل زبان، شامل زبان و اعمالی که در آن است"، "بازی زبانی"است (پژوهش‌های فلسفی، بند ۷). یعنی، "سخن گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک صورت زندگی است" (پژوهشهای فلسفی، بند ۲۳).

کاربردهای خرافه

براین مبنا، وقتی پرسیده می‌شود "خرافه چیست؟"، باید به کاربردهای متفاوت، سیال و متغیر آن نگریست.

الف- عقل پیشینی فلسفی: برخی خرافه را به معنای باورهای عقل ستیز- محال عقلی- به کار می‌برند. در این صورت، گستره خرافات به شدت تقلیل خواهد یافت. برای این که هر مدعا/باوری که امتناع فلسفی نداشته باشد، ممکن الوجود خواهد شد. به تعبیر دیگر، فقط اعتقاد به وجود موجودات یا موثراتی که محال عقلی باشند، عقل ستیز خواهد بود. به عنوان مثال، وجود آدمی با ۱۰ دست و قد ۶ متری عقلاً محال نیست.

ب- عقل پسینی تجربی: برخی خرافه را به معنای باورها و رفتارهای متعارض با علوم تجربی طبیعی و انسانی به کار می‌برند. در این صورت، گستره خرافات افزایش چشمگیری خواهد یافت. به عنوان مثال، شکافتن دریا توسط حضرت موسی و عبور قوم بنی اسرائیل از آن، محال فلسفی نیست، اما تجربه بشری/علوم تجربی موید آن نیستند. این مدعا- یعنی عبور قوم بنی اسرائیل از دریا- یکی از موارد تعارض علم و دین است. پدر نداشتن عیسی مسیح مصداق دیگری از همین تعارض است.

از وسایل رمالی

 اسطوره‌زدایی/افسون‌زدایی از عالم

گویی ماکس وبر به طور ویژه به کاربرد دوم معنای خرافه نظر دارد، یا می‌توان برای کاربرد دوم از نظریات او استفاده کرد.

ماکس وبر در توضیح و تبیین حرفه‌های علم و سیاست این مدعا را مطرح ساخت که علوم تجربی جدید عالم را اسطوره‌زدایی کرده‌اند. یعنی عالمان علوم تجربی در تبیین جهان و رفتارهای فردی و جمعی آدمیان به موجودات رازآلود و نقش آنها اشاره نمی‌کنند. آنان به دنبال قرائن مشاهده پذیر، کمیت پذیر و قابل محاسبه و پیش بینی هستند. ارواح، فرشتگان، اجنه، شیاطین و خداوند اگر هم وجود داشته باشند، به تور علوم تجربی طبیعی و انسانی نمی‌افتند. دعا و معجزه هم جایی علم تجربی ندارد.

علوم تجربی نه وظیفه دارند تا در مورد این موجودات و نقش آنها اظهار نظر کنند، نه قادرند که وجود و نقششان را انکار کنند. آنان فقط و فقط پای علل مادی کمی محاسبه پذیر را به میان کشیده و در نتیجه عالم و آدمی که به ما می‌شناسانند، اسطوره زدایی/افسون زدایی/جادو زدایی (de- magnification) شده است. موجودات رازآلود جایی در تبیین‌ها و قوانین آنان ندارند. بدین ترتیب، نقش طلسم‌های جاودانه، مناسک، چاه‌ها و چشمه‌های شفابخش، یادگارهای قدیسان برای سفرهای امن در زندگی آدمیان کاهش می‌یابد.

گسترش نگرش علمی از طریق آموزش اجباری همگانی، موجب خرافه زدایی از اذهان و رفتارهای آدمیان خواهد شد. فرایند مدرنیزاسیون و بورکراتیزه کردن زندگی جمعی، سیطره علوم تجربی را به دنبال خواهد آورد.

گفتمان/قدرت/ساختن واقعیت

میشل فوکو در تاریخ دیوانگی این مدعا را مطرح می‌سازد که فرهنگ غربی چگونه در دوران رنسانس به امری به عنوان "دیوانگی"- در تمایز با عقلانیت- معنا داده و به شکل تاریخی آن را ساختند. به قول فیلسوف کانادایی- مایکل ایگناتیف-، "دیوانگی نخست یک حقیقت نیست؛ بلکه داوری است؛ حتی اگر این داوری، خود تبدیل به حقیقت بشود".

تبعید و طرد جزامیان، ساختار طردکردن را به یادگار نهاد. دیوانگان متفاوت از خردمندان بودند. دیوانگی تجسم شرارت، بی نظمی و زیاده روی شد. در گام بعد همه دیوانگان را جمع کرده و به زندان‌ها و تیمارستان‌ها بردند. فوکو در واقع به رابطه قدرت، گفتمان و سوژه سازی پرداخته و آن را تبیین می‌کند.

شیوه خاص بازنمایی "عقلانیت"، "غیر عقلانیت" و روابط میان آن ها. گفتمان در اینجا به منزله مجموعه گزاره‌هایی است که نحوه‌ای از بازنمایی نوع ویژه‌ای از علم درباره موضوعی خاص را مجهز می‌کنند. یعنی موضوع- به عنوان مثال دیوانگی- به صورت خاصی ساخته می‌شود.

"کنش گفتمانی"- یعنی عمل تولید کردن معنا- از طریق زبان صورت می‌گیرد. همه مفاهیم برساخته‌های زبانی و تاریخی هستند. واقعیت توسط زبان ساخته می‌شود. فلسطینی ها، اعراب، مسلمانان و...، افرادی را که برای آزادی سرزمین‌های اشغال شده توسط اسرائیل مبارزه می‌کنند، "آزادیخواه" می‌نامند. اما اسرائیل همانها را "تروریست" می‌خواند.


۱۳۹۴ اسفند ۲۰, پنجشنبه

سالروز ترور ناجوانمردانه احمد کسروی

۱۲۶۹ در روز چهارشنبه، هشتم مهرماه این سال، سیداحمد کسروی تبریزی در خانواده ای روحانی در هکماورا (حکم آباد) تبریز به دنیا آمد. نیاکانش همه ملا و پیشنماز بودند. پدرش میرقاسم از ملایی کناره گرفته و به بازرگانی پرداخته بود. مادرش خدیجه خانم، زنی بیسواد اما روشن اندیش از یک خانواده کشاورز بود.

۱۲۸۱ در شب سه شنبه، یازدهم دی ماه این سال، میرقاسم در گذشت و احمد دوازده ساله ناچار شد درس را کنار نهد و به اداره کارگاه قالیبافی پدرش بپردازد.

۱۲۸۴ پس از سه سال کناره گیری از آموزش، کسروی به مدرسه طالبیه رفت و به آموختن پرداخت و نخستین بار در همان مدرسه که بزرگ ترین مدرسه دینی- آموزشی تبریز بود، با شیخ محمد خیابانی که در آن جا استادی داشت آشنا شد.

۱۲۸۵ همزمان با گسترش جنب و جوش مشروطه خواهی، کسروی جوان با مشروطه آشنا شد و شیفته آن شد.

۱۲۸۹ کسروی که در بیست سالگی به ملایی رسیده بود، با پافشاری خانواده رخت آخوندی در برکرد و با ناچاری به پیشنمازی پرداخت. از این هنگام تا یک سال و نیم پس از آن، قرآن را از برکرد.

۱۲۹۱ پس از ناسزاگویی ملایان به کسروی و تکفیر او به گناه هواداری از مشروطه از منبر، کسروی از ملایی کناره جست و برای گذران زندگی چند ماهی کارگاه جوراب بافی به راه انداخت.

۱۲۹۴ کسروی همزمان با آموزش زبان عربی به شاگردان مدرسه آمریکایی تبریز (مِموریال اسکول)، به آموختن زبان انگلیسی و اسپرانتو پرداخت.

۱۲۹۵ در روز یازدهم تیرماه این سال، احمد کسروی برای یافتن کار و گریز از دست بدگویان هکماور، با ترن به سوی جلفا و از آن جا از راه تفلیس به باکو رفت. آموزش روسی را درهمان واگن ترن و در گفتگو با همسفران روسی اش آغاز کرد. از باکو با کشتی به عشق آباد و از آن جا به مشهد رفت و دو ماه پس از آن به تفلیس بازگشت و پس از چهل و پنج روز، راهی تبریز شد. در این سفر که پنج ماهی بیش به درازا نکشید، زبان روسی را آموخت. دوران سفر او به قفقاز، اوج جنبش آزادی خواهی در آن دیار و یک سال پیش از انقلاب اکتبر و پیدایش دولت شوروی بود.

۱۲۹۶ کسروی به حزب دموکرات که رهبری آن در تبریز با شیخ محمد خیابانی بود پیوست. خشک سالی بزرگ آذربایجان نیز در همین سال آغاز شد. کسروی دو سال بعد، از خیابانی و گروه او رنجید و جدا شد. او و دیگر جداشدگان را گروه "انتقادیون" نامیدند.

۱۲۹۸ در روز سه شنبه، بیست و چهارم شهریور ماه این سال، احمد کسروی که به گفته خود فقه می دانست ولی هنوز از قانون آگاهی نداشت، به پیشنهاد رئیس استیناف آذربایجان به کارمندی عدلیه که سالیانی پس از آن دادگستری نام گرفت درآمد.

۱۲۹۹ با آغاز شورش دموکرات ها درتبریز به رهبری خیابانی در فروردین ماه این سال، احمد کسروی به ناچار تبریز را ترک کرد و راهی تهران شد و پس از سرکوب شورش، چندماهی از سوی عدلیه به تبریز بازگشت و درآن جا دیری نپایید و بار دیگر به تهران بازگشت. او بازخوانده شدنش را به عدلیه در بهمن ماه این سال و سپس سفر به تبریز را آغاز دوره ده ساله کار خود در عدلیه می داند و نه پیوستن ناخواسته اش را به عدلیه تبریز در ۱۲۹۸.

۱۳۰۱ در مهرماه این سال، پس از چندین ماه ریاست استیناف مازندران و دماوند، کسروی در امتحان قضایی تهران شرکت کرد و با گرفتن نمره اول به جایگاه قاضی عدلیه رسید و برای سرپرستی عدلیه زنجان به آن شهر گسیل شد.

۱۳۰۲ کسروی سرپرست عدلیه خوزستان شد، یک سال و نیم در آن جا ماند، گویش های شوشتری و دزفولی را آموخت و به گردآوری داده ها برای نوشتن تاریخ پانسد ساله خوزستان پرداخت. سفر کوتاهی هم از آبادان به عِراق کرد.

۱۳۰۴ با نوشتن دفتر آذری یا زبان باستان آذربایجان، کسروی جای خود را در میان پژوهشگران و تاریخ پژوهان ایران و جهان بازکرد و به عضویت انجمن آسیایی همایونی و انجمن جغرافیای آسیایی در لندن و دو انجمن ادبی در ایالات متحده درآمد و نوشتارهای او در مجله های ادبی و فرهنگی تهران به چاپ رسید. در این دوران بود که کسروی که زبان مادری اش ترکی آذری بود و پیشتر در عربی چیرگی استادانه داشت، به آگاهی های گسترده در زبان فارسی و گویش های بومی ایرانی دست یافت.

۱۳۰۵ کسروی بازرس و رئیس یکی از دادگاه های تهران شد.

۱۳۰۶ کسروی در این سال از یک سو زبان پهلوی را از پروفسور هرتسفلد که به تهران آمده بود آموخت و از سوی دیگر به سفارش تیمورتاش از سوی داور به دادستانی تهران در عدلیه جدید برگزیده شد. پس از رای به سود کشاورزان اوین در برابر دربار، از این کار برکنار گردید. داور برای آسوده شدن از "آزار" کسروی، وی را به سرپرستی عدلیه خراسان فرستاد. او از آن کار کناره جست و پروانه وکالت گرفت.

۱۳۰۷ کسروی آموختن زبان های کهن و نوین ارمنی را به پایان رساند و در همان هنگام کارنامگ ارتخشیر پابکان را از پهلوی به فارسی برگرداند. در همان سال، کسروی به عدلیه بازگشت و به ریاست کل محاکم بدایت که یکی از بلندپایه ترین کارها در عدلیه بود، برگزیده شد.

۱۳۰۸ کسروی در جایگاه یکی از بازرسان عدلیه به شهرهای بسیاری سفر کرد و در همین سفرها بود که نام بیش از هشت هزار دیه ها و روستاهای غرب ایران را گردآوری کرد و در کتابی به چاپ رسانید. در پایان همین سال از کار عدلیه به کنار نهاده شد و با این همه تا زمستان ۱۳۱۱ در کارمندی عدلیه ماند و در آن هنگام با نوشتن نامه ای جسورانه به رضا شاه، عدلیه را کانون رشوه خواری و فساد خواند و از آن کناره گرفت.

۱۳۱۱ با انتشار بخش نخست کتاب آیین، چرخش بنیادین زندگی کسروی از یک پژوهش گر و زبان شناس به یک پژوهش گر نظریه پرداز و مصلح اجتماعی آغاز شد. او همچنان به کارهای پژوهشی تاریخی خود در این دوران ادامه داد و نوشتارهای بسیاری را به چاپ رسانید.

۱۳۱۲ از یکم آذرماه این سال تا نه سال، کسروی به پیمان پرداخت و در این دوران نود شماره این ماهنامه را منتشر کرد.

۱۳۲۰ از بهمن ماه این سال روزنامه پرچم آغاز به کار کرد و تا هفدهم آذرماه ۱۳۲۱ که همه روزنامه های تهران بسته شدند، هر روز به چاپ می رسید. پس از آن پرچم دو هفته یک بار و سپس پرچم هفتگی شد و سرانجام در بهار ۱۳۲۳ برای همیشه بسته شد.

۱۳۲۱ کسروی وکالت تسخیری سرپاس رکن الدین مختاری، آخرین رئیس شهربانی دوران پادشاهی رضاشاه را پذیرفت و با سخنان و رفتار خود در دادگاه، برگ تازه ای در زمینه پاسداری از حقوق متهمی که جامعه خواهان محکوم شدن او به مرگ بود، گشود و مختاری را از مرگ رهانید. مختاری به هشت سال زندان محکوم شد.

۱۳۲۲ در بهمن ماه این سال پرونده شکایت گروهی از روحانیان و بازاریان از کسروی در دادگستری گشوده شد.

۱۳۲۴ در روز دوشنبه هشتم اردیبهشت ماه مجتبی میرلوحی (نواب صفوی) با همراهی فردی دیگر در نزدیکی منزل کسروی در چهار راه حشمت الدوله تهران به وی یورش برد و پس از نشاندن دو گلوله در پشت او دستگیر شدند و با پادرمیانی بازاریان و برخی از روحانیان آزاد شدند. در بیستم اسفند ماه همان سال، وابستگان به گروه فدائیان اسلام که نواب صفوی برپاکرده بود، در شعبه هفت دادرسی در کاخ دادگستری به احمد کسروی حمله کردند و او را در پنجاه و پنج سالگی به همراه منشی و همکارش حداد پور کشتند.

روحش شاد ویادش گرامی که اگر این نویسنده بزرگ نبود من و لمثال من ع متوجه نمی شدیم که شیعه گری تا این حد آلوده خرافه گری و قدرت طلبی بوده و خواهد بود

۱۳۹۴ اسفند ۱۹, چهارشنبه

اظهارات سخیفانه و نسنجیده وزیر اطلاعات حیدر مصلحی ؛توهین به حضرت طلحه(رضی الله عنه)و حضرت زبیر(رضی الله عنه)

حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات دولت احمدی‌نژاد در نشستی که به مناسبت «حماسه 9 دی» در حسینیه امام خمینی (ره) و با moslehi-320x228حضور جمعی از فرماندهان سپاه امام رضا (ع) برگزار شد، در اقدامی نسنجیده به مقدسات اهل‌سنت توهین کرد. وزیر اطلاعات دولت احمدی‌نژاد در سخنان خود گفته است: «امروزه طلحه و زبیرها به میدان آمدند و ما برای مقابله با این فتنه باید خود را بیش از گذشته ‌آماده کنیم و در حفظ و حراست از مسیر و جایگاه امام بیش از پیش بکوشیم.» حیدر مصلحی که عَلَم «ولایت‌مداری» را یدک می‌کشد، بدون در نظر گرفتن فتوای رهبر معظم انقلاب و دیگر مراجع بزرگ شیعه، مبنی بر تحریم هرگونه اهانت به مقدسات اهل‌سنت، به حضرات طلحه و زبیر رضی‌الله‌عنهما که مورد احترام و از مقدسات اهل‌سنت به شمار می‌روند اهانت کرد. تشبیه دادن جریانات و اتفاقاتی که در جامعۀ امروزی ما رخ می‌دهد به اتفاقات صدر اسلام، امری ناخوشایند، تفرقه‌آمیز و برخلاف آموزه‌های قرآن کریم است، چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید:« تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُم مَّا كَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» [بقره:141] همچنین علما و اندیشمندان اهل‌سنت همواره از چنین اقدامات تفرقه‌انگیزی بر حذر داشته‌اند. به‌طوری که مولانا عبدالحمید مدیریت دارالعلوم زاهدان، خردادماه 1389طی سخنانی در درس «صحیح بخاری» کلاس دوره حدیث دارالعلوم زاهدان ضمن اظهار نگرانی از چنین اقداماتی گفته است: «طلحه و زبیر جزو سابقین اولین و از «عشرۀ مبشّره» و اکابر صحابه هستند که در احادیث گهربار آن‌حضرت صلی‌الله‌علیه‌وسلم بشارت صریح بهشت به آنان داده شده است و جامعه اهل‌سنت به همه یاران رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم، خصوصاً خلفای راشدین و بزرگان صحابه احترام خاصی قائل‌اند و آنان را جزو مقدسات خود می‌‏دانند. اما متاسفانه برخی از علما و مسئولین با تشبیه نامناسب جریانات سیاسی داخل کشور به اتفاقات صدر اسلام، به مقدسات و شخصیت‌های مورد احترام اهل‌سنت اهانت می‌کنند و موجبات جریحه‌دار شدن احساسات دینی و مذهبی بیش از یک میلیارد مسلمان جهان را فراهم می‌کنند.» حجت‌الاسلام حیدر مصلحی زمانی چنین اظهاراتی را مطرح می‌کند که در «هفته وحدت» قرار داریم و جمهوری اسلامی میزبان همایش‌ها و نشست‌های متعدد پیرامون وحدت امت اسلامی است. سوال اینجاست که چنین اظهاراتی در راستای تحکیم وحدت بوده و یا تضعیف آن!؟ بدیهی‌ست چنین سخنان تفرقه‌آمیزی آتش اختلافات را شعله‌ورتر می‌سازد و زمینۀ رسیدن دشمنان به اهداف شوم‌شان را فراهم می‌آورد. آقای مصلحی بار دیگر باید بدانید که یک مسلمان واقعی نخست اهل توهین و اهانت نباید باشد و دعا و تضرع و توسل به غیر خداوند شرک و گناه کبیره است ثانیا آیا در قرن بیست و یک نامه انداختن به چاه جمکران عقلانی و منطقی است ثالثا فکر نمیکنید که عنوان سربازان گمنام امام زمان به ماموران امنیتی شکنجه گر خود بازی با احساسات مردم بی گناه ایران است رابعا بودجه کلان بیت المال تا کی باید برای روضه ها و عزاداری ها و جامعه المصطفی العالمیه خرج شود خامسا چرا همچنان مردم حق پرست اهل تسنن ایران ساکن محروم ترین استان های ایران هستند سادسا شما مستقیما مسئول دروغ پردازی و اغراق هزران امام زاده ی روستاهای کشور هستید سابعا به چاپلوسی و امام نامیدن آقایان خمینی و خامنه ای ادامه دهید در حالیکه در رده بندی سرویس های اطلاعاتی و امنیتی دنیا در پایین ترین سطح خود قرار دارید و مضحکه جهانیان شده اید ثامنا روحانی نماهای صد ها سال قبل تو باعث این خرافه زایی هستند یک مسلمان واقعی معتقد است الله بعد از حضرت محمد خاتم الانبیا(ص)با احدی در تماس نیست در غیر اینصورت از دایره اسلام خارج می شود(منبع کتب صحاح سته وکتاب صحیح بخاری)کما اینکه شما بر دارا بودن وحی و الهام توسط ۱۲ امام نیز ادعا کرده و پافشاری می کنید آیا ازدواج موقت یا صیغه را بی احترامی به شخصیت زن نمیدانید درکدام کشور مسلمان دیگر این مزخرفات رایج است ؟این امثال شما آخوندها بودن که لعنت فرستادن به حضرات عمر و ابوبکر و عثمان را یاد برخی هموطنان دادند انسان دلش خون می شود از این همه ناجوانمردی شما ضمن اینکه ما اهل تستن ملاک را قرآن کریم و احادیث حضرت محمد میدانیم و سپس دیگر کتب معتبر ولی شما صدها کتابی را جانتان را برایش میدهد که مورد انتقاد علمای بزرگ اهل سنت است مانند کتاب مفاتیح الجنان در پایان شما را به توبه و استغفار از پرودگار توصیه می کنم آقای مصلحی باشد که خداوند هدایتت کند والسلام

۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

ادامه فشارها و شکنجه ها بر ارژنگ داوودی علیرغم تقلیل حکم اعدام وی به حبس

 

پیشتر یک منبع مطلع از وضعیت این زندانی در زندان زاهدان به گزارشگر هرانا گفته بود: “آقای داوودی به دلیل بیماری، کهولت سن و فشار ناشی از شرایط نامناسب در زندان و همچنین آسیب دیدگی مهره‌های کمر در اثر بدرفتاری یکی از مسئولین زندان از طریق هل دادن وی از پله‌ها که منجر به زمین خوردن ایشان شد، توان راه رفتن عادی را نیز از دست داده و با کمک واکر راه می‌رود”.

او که ابتدا در سلول های انفرادی زندان ٣٢٨ سپاه پاسداران، بند دو الف نگهداری می‌شد، از سوی شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به ۱۵ سال زندان تعزیری، ۵ سال محرومیت از حقوق اجتماعی، انفصال دایم از مدیریت مجتمع آموزشی- فرهنگی پرتو حکمت، ۸۴ ضربه شلاق و تبعید به زندان‌های جنوب کشور محکوم شد.

اتهام «عضویت، هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان مجاهدین خلق در زندان» صدور حکم اعدام را برای این زندانی سیاسی به دنبال داشت.

آقای داوودی پیش از صدور حکم اعدام و پس از پایان محکومیت ۱۰ سال حبس با پرونده‌ سازی‌های مختلف مجددا به ۲۰ سال و ۸ ماه زندان محکوم شد.

اتهام‌های انتسابی علیه ارژنگ داوودی، راه‌اندازی و تاسیس «جنبش آزادی ایرانیان» و «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» است، هرچند اتهامات دیگری همچون نوشتن «مانیفست ضد نظام جمهوری اسلامی»، «توهین به رهبری و بنیانگذار جمهوری اسلامی» و «مسئولین نظام و روحانیون»، «توهین به مقدسات»و «همکاری با خبرنگار کانادایی به نام جین کوکان» برای ساخت فیلم مستند «ایران ممنوع» نیز در پرونده ارژنگ داودی وجود داشت.

هموطن عزیز با انتشار و حمایت از ارژنگ داوودی همانطور که حکم اعدامش را لغو کردیم این بار ادامهدفشار و شکنجه بر او را نیز محکوم می کنیم و جهت ازادی وی می کوشیم 

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...