بیایید آزادانه و صلح طلبانه فریاد بزنیم که آزادی خواه هستیم.
۱۳۹۸ بهمن ۲۸, دوشنبه
دوستان خوانندگان وبلاگ برای آزادی خواننده عزیز امیر تتلو می تونید این پتیشن رو امضا کنید
۱۳۹۸ بهمن ۱۰, پنجشنبه
۱۳۹۸ دی ۱۴, شنبه
به درک واصل شدن قاسم سلیمانی عامل ایجاد ناامنی و تفرقه در منطقه
تنها یکی دو روز از جفتک پرانی خامنه ای و مزدوران تروریستش در حمله به سفارت امریکا در بغداد نگذشته که امریکا در یک عملیات بسیار ماهرانه و دقیق سه اتومبیل حامل سرداران سپاه قدس، جند نفر از حزب الله لبنان و تعدادی از سرکردگان حشدالشعبی را مورد هدف موشک قرار داد و تعداد زیادی به درک واصل شده و بقیه بشدت مجروح شده اند.
انچه که خبرگزاریهای عربی تایید کرده اند کشته شدن محمد رضا جابری از حشدالشعبی و قاسم سلیمانی قرمانده سپاه قدس , ابو مهدی مهندس فرمانده حشدالشعبی
۱۳۹۸ آذر ۲۸, پنجشنبه
اتحاد جمهوریخواهان ایران و چالشی بزرگ بهمناسبت 12 سال تاسیس «اجا»
اتحاد جمهوری خواهان ایران(اجا) 12 سال پیش بطور عمده با تلاش و ابتکار فعالین و روشنفکران چپ در خارج کشور شکل گرفت. زمینهها و مبانی نظری – سیاسی این اتحاد آنگونه که از بیانیه ده مادهای تاسیسی و سایر مصوبات آن بر میآید، بر جمهوریخواهی، سکولاریسم، دموکراسی و دفاع از حق شهروندی و حقوق بشر استوار بود. طرح اندیشه مدرن جمهوریخواهی سکولار – دموکراتیک، دفاع از حقوق بشر، تاکید بر روشهای رفرمیستی و مسالمتجویانه، و فاصلهگیری از افکار و روشهای انقلابی توسط “اجا”، در زمان خود گامی ارزشمند در تغییر فضای سیاسی- فکری اپوزیسون در خارج کشور بحساب میآمد.
اولین همایش “اجا” در برلین که در واقع کنگره موسس آن بود، با اقبال وسیع بخشی از فعالان و روشنفکران سیاسی تبعیدی، که بدنبال اشکال و روشهای جدید مبارزه بودند مواجه، و به محل تبادل نظر و اجماع تعداد زیادی از صاحبنظران با تجربه و جستجوگر، از هر فکر و اندیشهای تبدیل شد. بسیاری از کنشگران سیاسی و متخصصان میهندوست برای همکاری در فضائی از امید اعلام آمادگی کردند. بنظر میرسید موسسان آگاهانه در بیانیه ده مادهای خود بر موارد سیاسی و کلیدی مهم، با توجه به ضروریات مرحلهای جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران تاکید کرده، و در صدد ایجاد اراده سیاسی واحد و وسیعاند. کمرنگ بودن ایدئولوژی و تاکید بر اتحاد عمل طیفهای وسیع سیاسی، حول محورهای مهم و ظاهرا مورد توافق، برای حضوری فعال و پرثمر در فضای سیاسی کشور، امید بخش و نقطه عطف بشمار میآمد.
اما پس از چندی، روندهای طی شده خلاف انتظار از آب درآمد. اختلافات سیاسی و فکری نمایان شد و “اجا” هم به لحاظ روش حل اختلافات درونی، و هم بدلیل سازوکارهای تشکیلاتی، به تشکلی کم و بیش شبیه به سازمانها و احزاب قدیمی در آمد، و وارث همان بیماریها و مشکلات سنتی و قدیمی شد.
طی این سالها تعبیر و تفسیرهای پایهگذاران و امضاء کنندگان بیانیه ده مادهای اولیه “اجا” از مقولات عمده و گفتمانهای اصلی در مسیر تحول دمکراتیک جامعه ایران ، دقت و صراحت بیشتر یافت و این امر زمینه ساز بروز اختلاف در نظرها و سیاستها گردید. این مسله البته مختص “اجا” نبود، بلکه جامعه سیاسی در حال تحول کشور چه در داخل و چه در خارج همزمان بر سر درک از مقولات مهمی چون: استقلال، منافع ملی، مناسبات با غرب، حاکمیت ملی و رابطه دولت – ملت، مناسبات بین الملی و منطقهای و... در گیر بحث و مجادله بود. اما تاسف آور این است که “اجا” که با انتشار بیانیه ده مادهای و در بحثهای تدارکاتی آن، در باره اغلب این موضوعات درکی ظاهرا روشن داشت، در گامهای بعدی با اختلاف در برداشتها و در نتیجه عدم انسجام سیاسی مواجه شد. استنباطهای متفاوت از مقولات مهم مورد بحث سبب بروز درکها و ارزیابیهای متفاوت از حاکمیت و بروز اختلاف سیاسی - راهبردی و نهایتا انشعاب شد. اتحاد جمهوری خواهان ایران که میبایست در تدقیق و ساختن و پرداختن این گفتمانها پیشگام باشد، و زمینهای نظری برای سیاست ورزی مشترک را فراهم کند، خود قربانی اختلاف نظر در این باره، و زمینه ساز تشتت فکری و نظری گردید.
بررسی تاثیر، و نتایج تعارض اندیشهها در این تشکل در حال گذار، که خود نمونهای از وضعیت جامعه در حال گذار کشور است، نشانگر نوعی عدم صراحت در مواضع سیاسی در مقاطع سیاسی حساس، و در نتیجه بینظری و یا دنبالهروی بوده است. در عین حال، بررسی میانگین مواضع سیاسی این تشکل، مبین نوعی تلاش صادقانه در ارائه ارزیابیهای واقعبینانه از تحولات سیاسی در داخل کشور است. این تلاشها عمدتا بدلیل ساختار تشکیلاتی و فکری متنوع “اجا”، که بطور عمده اعضاء و مسئولان آن را اعضاء و مسئولان احزاب و سازمانهای سیاسی با سابقه، با عادات و فرهنگهای سیاسی متفاوت و اغلب سنتی تشکیل میدهند، از ثبات و یکدستی برخوردار نبوده است. این امر برای تشکلی که خواستش حضور موثر و تاثیر گذار در تحولات سیاسی کشور است، دست و پا گیر بوده و آنرا عملن کم تاثیر و کم اثر کرده است.
اتحاد جمهوری خواهان بدلیل عدم شفافیت مواضع، تا کنون علیرغم تلاشهای زیاد و ابتکار عمل ارزشمند در نزدیکی با سایر نیروهای متحد در مرحله گذار دموکراتیک کشور، از نزدیکیهای نمایشی فراتر نرفته است. “اجا” باید با سازماندهی بحث و تبادل نظر وسیع حول گفتمانهای اصلی این مرحله به اتفاق نظر رسد، جمهوریخواهان دمکرات و سکولار را به وحدت نظر حول آنها ترغیب کند، و به عنوان جریانی فراحزبی و خارج کشوری، که محل اجماع بخش وسیعی از نخبگان سیاسی دگر اندیش کشور است، در عمدهترین مسائل سیاسی کشور با صراحت حضور سیاسی داشته باشد و راههای کم هزینه و پرثمر سیاسی را نشان دهد.
“اجا” طی این سالها نتوانست بهعنوان یک بلوک قدرتمند نظری- سیاسی برآمد کند و خمیرمایه فکری سیاسی را برای جامعهی در حال تحول ایران – به سهم خود و با مشارکت جمعی – فراهم نماید. جناحها و جریانات درون “اجا” ضمن آگاهی نسبی به این مهم، فاقد آن انعطاف و اعتدال در مناسبات با یکدیگر بودهاند و هریک شیوهها و فرهنگهای مبارزاتی – سنتی خود را به درون آن رسوخ دادهاند.
واقع بینی حکم میکرد که نخبگان عضو “اجا” با نقد و عبور از فرهنگها و سنتهای فکری- سازمانی گذشته خود، در چارچوب مناسباتی جدید به فعالیت بپردازند. مناسباتی که از ایدئولوژیهای مرسوم، ساختارهای غیر دموکراتیک هرمی، و از فرهنگ استبدادی حاکم بر جامعه، فاصله گرفته باشد. طبیعی است فرهنگها و عادات یکباره تغییر نمیکنند، اما آگاهی به ضرورت این تغییر، تبدیل شدن به نیروی این تغییر، و برخورد آگاهانه با این معضل فرهنگی سیاسی، در تشکلی نو پا و در حال گذار، از اهمیت بسزائی برخوردار است. متاسفانه اتحاد در اشاعه فرهنگ مدارا ، فراهم نمودن آگاهانه فضای دموکراتیک درونی، و رعایت بیخدشه اصول کار جمعی برای تامین تداوم فعالیتهایش ، چندان موفق نبوده است.
اتحاد جمهوری خواهان ایران بنوبه خود به دلیل عضویت بسیاری از کادرهای فعال در سازمانها و گروههای سیاسی قدیمی در آن، بخشی از ضعفهای آنان را به ارث برده و نتوانسته است بر فراز مناسبات و تفکرات مرسوم این گروهها قرار گیرد.
احزاب و سازمانهای سیاسی قدیمی و سنتی ایرانی، که اکنون سالهاست در تبعید ناخواسته بسر میبرند، نمیتوانند شناختی واقعی از پایگاه اجتماعی مورد تصور خود در ایران امروز داشته باشند. این تشکلها در بهترین حالت محافلی در خارج کشور باگرایشات فکری، سیاسی و فرهنگی خاص خود هستند و با هیچ قشر و طبقه اجتماعی در داخل کشور ربطی ندارند. این تشکلها بنا به میل و مشرب، سوابق و سلائق خویش، خود را به اقشار و گروهای اجتماعی منتصب میکنند. البته میتوان در خارج از کشور بود و از طریق تبادل اطلاعات دیجیتالی در جریان رخدادهای سیاسی قرار گرفت و اعلام موضع سیاسی کرد، اما برای درک خواستهای اقشار و طبقات گوناگون اجتماعی ، شناخت آنها و انعکاس تمایلات و خواستهای واقعی آنها، و مهمتر از همه معرفی خود بعنوان نماینده آنها و “سیاست ورزی” با نام آنها، باید در جامعه حضور داشت، از اوضاع اقتصادی فرهنگی و سیاسی ، تمایلات، مطالبات، و مناسبات آنها با سایر گروههای اجتماعی و با حکومت مطلع بود، و این تغییرات را دائما رصد کرد و در سیاستها و روشهای مبارزه خود تاثیر داد.
ایدئولوژیگرائی کم و بیش حاکم بر این گروهها و عدم تماس طولانی با جامعه، آنها را در هالهای از افکار و تصورات گذشته خود و نوعی تلقی ذهنی از ارزشهای تعریف شده در گذشته گرفتار کرده است. ارزشهائی که در زمانهای دور انتخاب شده وهنوز برفضای فکری و ذهنی آنان تسلط دارد.
بدیهی است که برای تغییر نیاز به تشکیلات و سازمانگری است، اما تشکیلاتی مورد نظر است که تصورات ارزشی، افتخارات تاریخی و عادات کهنه را کنار گذارد و نیروی رها شده خود را در خدمت نوسازی و باز آفرینی ارزشهای نو قرار دهد.
همانگونه که قبلا ذکر شد، “اجا” بدلیل اینکه بسیاری از فعالین اصلی آن از سازمانها و گروههای یاد شدهاند، از این مشکلات و تبعات آن مصون نبوده است. برای رهائی از این معضل، اتحاد جمهوری خواهان ایران بهتر است به تشکلی فراحزبی، مدرن و دموکراتیک فرا روید و از الگو برداری تشکیلاتی از احزاب و سازمانهای سنتی دست بردارد.
تا زمانیکه روشنفکران سیاسی (کنشگران سیاسی، تحلیلگران سیاسی،کارشناسان، افراد متخصص و مترقی که دارای طرح برای آینده ایرانند، روزنامهنگاران سیاسی و....) در تبعیداند، تلاش آنها چه سازمان یافته و چه منفرد، بهتر است عمدتا مصروف به گفتمانسازی در کلیدیترین مباحث راهگشا در مسیر گذار به دموکراسی در ایران باشد. پروراندن اندیشههای مدرن، نفوذ و تاثیر سیاسی بر فضای عمومی، عمل چون مشاور سیاسی و مورد اعتماد افکار عمومی کشور، براه انداختن جنبشهای فکری، فرهنگی و انتقادی ، ترویج فرهنگ دموکراتیک ، تلاش در جهت تربیت کادرهای سیاسی مدرن و کمک به نهادهای مدنی و جنبشهای اجتماعی به طرق مقتضی و... از آن جمله است.
این تلاشهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و سازمان یافته، در فکر کسب قدرت نیست، بلکه زمینهساز آن است. بدین جهت فاقد سازوکارهای احزاب کلاسیک سیاسی است، تشکلی مدرن، فرا حزبی و کیفی که برای طراحی و جا انداختن گفتمانهای سیاسی، و تبدیل آنها به خواست اجتماعی، با حضوری شناخته شده و با موضع، در فضای سیاسی کشور تلاش میکند.
برای دست یابی به چنین شکلی از فعالیت سازمان یافته برون مرزی، که مختص شرایط ویژه کنونی است، باید ساختارهای مناسب ایجاد و در جریان آزمون و خطا دقت یابد. اما مهمتر از هرچیز و قبل از همه عزم و اراده و تلاش آگاهانه برای غلبه بر شیوهها، افکار و اشکال به ارث برده شده از تشکلهای سنتی، دارای اهمیت درجه اول است.
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق
۱۳۹۸ آذر ۱۳, چهارشنبه
شباهت های رژیم جمهوری اسلامی و رژیم پهلوی بیشتر از تفاوت های آن دو است
۱۳۹۸ آبان ۱۸, شنبه
درود بر آتاترک بزرگ بنیانگذار جمهوری نوین ترکیه
آتاتورک پدر یک ملت، فرزند یک هویت: مصطفی کمال پاشا (
معروف به آتاتورک بهمعنای پدر تُرکها ) نظامی و دولت مرد و بنیانگذار
جمهوری ترکیه بود. وی استعداد شگرفی در امور نظامی داشت، چنانکه در نبرد
چاناک قلعه (۱۹۱۴) با شعار “Çanakkale dan geçilemez”
یعنی : «نمیتوانید از چاناک قلعه بگذرید»، با سپاهی کوچک در برابر تهاجم
سنگین نیروهای دریاییِ بریتانیا و فرانسه، نیروهای نظامی یونان، نیوزلند و
استرالیا، ارامنه ایستادگی نمود و مانع تصرف و سقوط استانبول شد.
مختصری درباره آتاتورک
مصطفی کمال پاشا در ۱۹ می ۱۸۸۱ در شهر تسالونیکی، در شمال یونان فعلی،
که در آن زمان جزئی از امپراتوری عثمانی بود، دیده به جهان گشود.
در ابتدا وارد ارتش عثمانی شد و در طرابلس لیبی با ایتالیاییها جنگید.
آتاتورک در دههٔ اول قرن بیستم بههمراه گروهی از افسران ترک، که ترکان
جوان نامیده شدند، پایههای اصلاحات در ارتش و دولت را بهنفع ملیگراییِ
ترکها تثبیت کرد. در جنگهای بالکان به سِمَت فرماندهی رسید و در سال ۱۹۱۶
در تنگهٔ داردانل و شبهجزیرهٔ گالیپولی در برابر انگلیسیها مقاومت کرد و
مانع اشغال استانبول توسط نیروهای بریتانیا و متفقین در جنگ جهانی اول شد.
او سپس در جبههٔ روس نبرد کرد.
در جنگ جهانی اول، دولت عثمانی شکست خورد و مناطق بسیاری در شمال آفریقا و
حجاز، سوریه، عراق به دست کشورهای بریتانیا و فرانسه افتاد. قسمتهایی از
اروپای خاوری نیز با حمایت فاتحان جنگ به استقلال رسیدند. در اواخر جنگ
جهانی اول، ترکیه مورد هجوم فرانسه و ایتالیا از جنوب و یونان از شرق بود.
آتاتورک رهبری جنگ استقلال ترکیه را برعهده داشت. در پایان جنگ جهانی اول،
مردم ترکیه از بیکفایتی خلیفه محمد ششم و نظام عثمانی بهتنگ آمدهبودند و
آتاتورک رهبری خیزش علیه خلافت و امپراتوری عثمانی را برعهده گرفت. در سال
۱۹۲۳ ترکیهٔ مدرن با نظام جمهوری توسط ملیگرایان و گروههای مبارزه علیه
اشغال برپا شد. آتاتورک از آن تاریخ تا زمان مرگش در سال ۱۹۳۸، رئیسجمهور
ترکیه بود.
کمال آتاتورک روز ۱۰ نوامبر سال ۱۹۳۸ میلادی درگذشت. آرامگاه او (معروف به آنت کابـیـر) در شهر آنکارا قرار دارد.
همهساله ساعت ۹:۰۵ روز ۱۰ نوامبر، یک دقیقه مراسم سکوت بهمناسبت درگذشت
بنیانگذار ترکیهٔ نوین، مصطفی کمال آتاتورک، و بهدنبال آن، بهصدا درآمدن
زنگ مدارس و آژیر پایگاهها در ۹:۰۶ ( لحظهٔ وفات وی ) برگزار میشود.
و اما داستان زندگی مصطفی کمال آتاتورک
خانوادهء زبیده به ازدواج او با علیرضا راضی نبودند . علیرضا سرشناس و
متمول نبود خیلی هم پایبند سنتهای دینی و اهل خدا و پیغمبر نبود .
دامادهایی بهتر از او برای زبیدهء چشم آبی و ظریف پیدا میشد . اما قسمت چیز
دیگری نوشت . علیرضا مشغول به تجارت چوب شد و توانست مال و منالی به هم
بزند . در امپراتوری عثمانی ، تجارت شغل مناسبی بود و شهر “تسالونیکی” جای
درستی برای تجارت چوب . شهری کوهپایه ایی که حالا ، پرچم کشور مقدونیه
برفرازش میوزد.
بعد از ازدواج ، علیرضا منزل مناسبی برای زبیده و دوفرزندی که از ۷ زایمان
زنده مانده بودند مهیا کرد و تجارتش را گسترده تر کرد . پسرش را که در سال
۱۸۸۱ به دنیا آمد ، علیرغم میلش مصطفی نامیدند . دخترش هم مقبوله . علیرضا
برای پسرش نامی اروپایی دوست داشت و به اسامی مذهبی بی میل بود اما از
انجاییکه نبض خانواده دست زبیدهء مذهبی و سنتی بود ، نتوانست مخالفتی
کند.مدتی بعد، زمان مدرسه مصطفی شده بود و زن و شوهر بر سر نوع مدرسهء او
هم به اختلاف رسیده بودند . مادر ، مکتبخانهء سنتی را ترجیح میداد و
میخواست مصطفی قاری قرآن بشود اما پدر به دنبال مدرسه ای اروپایی میگشت تا
از او یک تاجر آزاد منش بسازد . سالهای اول مدرسه به دلخواه مادر طی شد

زندگی در شهری که داشت پوست میانداخت و رو به فرهنگ غربی میرفت ، برای
آتاتورک در رویکرد آینده اش بسیار موثر بود . او از کودکی ، مغرور بود و
اعتماد به نفس بالایی داشت . قاطی بازیهای کودکانه نمیشد و رویاهای دیگری
در سر میپروراند .
اولین ضربه را زندگی در ۱۲ سالگی به او زد و پدرش را از دست داد . زبیده که
دست تنها مانده بود، مجبور شد که با دو فرزندش به مزرعهء برادرش نقل مکان
کند جاییکه برای مصطفی محل مناسبی برای ورزیده شدن و آشنایی با طبیعت بود .
او تنومند و قوی شد اما روستا برای او کوچک بود و حاضر نشد در آنجا تحصیل
کند . بنابراین به تسالونیکی برگشت و کنار خاله اش زندگی کرد . او کم کم به
نظامیگری علاقه مند میشد . در همسایگی آنها خانواده ای نظامی زندگی
میکردند که به شوق او دامن میزدند.او با عشق به لباسهای نظامیان خیره میشد و
با اصرار و التماس زبیده را وادار کرد که به او اجازه بدهد به مدرسه نظام
وارد شود . در ریاضی و تحلیل مسائل هوش بسیار بالایی داشت و همیشه داوطلب
تمرینهای فیزیکی بود . معلم ریاضیش او را بیش از بقیه شاگردانش دوست داشت
بطوریکه بنابر رسم ترکها ، به او لقبی داد که تا آخر عمر با او ماند :
“کمال “…………….و دیگر او شده بود مصطفی کمال .

در این بین مادر آتاتورک دوباره ازدواج کرد و گرچه او ابتدا ارتباط خوبی با
نا پدریش نداشت اما به مرور ، او را افسری شایسته و محترم دانست و ناپدری
هم در حق مصطفای نوجوان پدری میکرد . برایش از تاریخ و ادبیات میگفت و دید
اوا را نسبت به نظام و نظامیگری قوام میبخشید . حالا مصطفای نوجوان مطمئن
بود که سرنوشتش در پادگانها و در بین درجات فرماندهی رقم خواهد خورد . در
آن سالها به مدرسه نظامی مناسبتری در کوهپایه ها منتقل شد .جایی که میان
ترک بودن و جنگیدن باید یکی را انتخاب میکرد . یونانیها به همراه بلغاریها ،
بر علیه امپراتوری طغیان کرده و جنگهای کوچک به راه انداخته بودند . دولت
عثمانی هم ناتوان تر از همیشه فقط به افسرانش تکیه داشت و به آنها قدرت
بیشتری برای برقراری نظم داده بود .بنابراین آتش وطن پرستی مصطفی روزبه روز
شعله ور تر میشد . او دیگر وارد دبیرستان شده بود و به همراه دوستانش وارد
دنیاهای جدید میشد . سیاست و ادبیات بیشتر مورد توجهش بود و حتی مدتی شعر
میگفت . از آنجاییکه اوپسری جوان جذاب بود ، دختران برای آشناییش رقابت
میکردند . مصطفی هم پسری با غرایز نرمال بود و از این که مورد توجه بود لذت
میبرد . حسی که تا آخر عمر با او بود . مصطفی هرگز در زندگی دنبال زنی
نرفت بلکه زنان به دنبال او آمدند .

زمانی که آتاتورک کمال از دبیرستان فارغ التحصیل شد ، زمان رفتن به استانبول و پیوستن به کالج نظامی رسیده بود . استانبول آنروزگار ۲ شهر متفاوت بود . یکی قسمت آسیایی که به آن اسلامبول به معنای شهراسلامی میگفتند و سنتها و تفکرات مدهبی بر آنجا حاکم بود و دیگری منطقه اروپایی یا پِرا که اروپایی مآب و غربی بود .مصطفای جوان غرق در زیباییهای منطقه پِرا و در واقع روستازاده ای بود که وارد شهری پر از جذابیتهای زندگی شده بود . در همین شهر بود که با یکی از بهترین دوستان دوران جوانیش به نام علی فواد اشنا شد که در شکل گیری تفکر سیاسی و آزادیخواهی او نقش به سزایی داشت . علی به مصطفی زبان فرانسه را آموخت و او را با ادبیات و انقلاب فرانسه آشنا کرد . از همان دوران ، ناپلئون شخصیت محبوب آتاتورک کمال شد و او با الگو از شخصیت و نبوغ جنگی ناپلئون بعدها در جنگهای بسیاری پیروز شد . علی فواد ، جاه طلبیهای شخصی کمال را تقویت کرد و او راخطیبی با قدرت نفوذ کلام بالا دید. این دو دوست به جرگه مبارزان زیرزمینی علیه حکومت پوسیدهء عثمانی پیوستند و بعد از ماجراهای فراوان ، با لو رفتن توسط یکی از دوستان صمیمیشان ، هرکدام به نقطه ای از امپراتوری تبعید شدند. .آتاتورک کمال در ۲۴ سالگی به درجه سروانی رسیده و به دمشق تبعید شد . آنجا بود که علیه فساد موجود در ارتش عثمانی طغیان کرد و از بالادستها دستور نگرفت . با مردم محلی ارتباطی خوب برقرار کرد و پیگیر خواسته هایشان شد اما زا آنجاییکه دمشق یک شهر مذهبی و کاملا آرام بودو کمتر بویی از مدرنیته برده بود ، مصطفی سعی کرد در مورد شیوهء اعتقادات آنها بیشتر فکر کند . عبدالمجید تحت فشار انجمنهای مبارز بلاخره شروع به اصلاحات قانون اساسی کرد اما آتاتورک به دنبال اصلاحات نبود .

از آن به بعد خود آتاتورک دست به کار شد و پایه گذار چندین انجمن مخفی
انقلابی ابتدا در دمشق و بعد در زادگاهش تسالونیکی شد.در همین حین با “انور
” در جنبش ترکهای جوان آشنا شد . انور جوانی پرشور ولی ناصادق بود و
آتاتورک از اینکه مردم برای او هورا میکشند در عذاب بود . حتی عقب نشینیهای
سیاسی عبدالمجید هم کمال را راضی نمیکرد .جنبش ترکهای جوان به رهبری انور
پیروزیهای سیاسی کوچکی به دست آورد . آنها به اصلاحات می اندیشیدند در
حالیکه آتاتورک تنها راه نجات را دگرگونی اساسی و پایه ای میدانست .اما با
هوش فراوان دانست که زمان موعود نرسیده و باید شرایط را تحمل کرد .او به
ارتش آزادیبخش وطن پیوست که تحت نظر فرماندهان آلمانی اداره میشد. او
سفرهای بسیار کرد و از اینکه افسران آلمانی ترکها را جدی نمیگیرند حرص
میخورد .اما سعی کردبا نشان دادن لیاقت از خودش نظر آلمانیها را عوض کند که
موفق هم شد . بعد از راه اندازی مجلس ملی ، آتاتورک اولین شغل سیاسی –
نظامی خود را به دست آورد و وابسته ارشد نظامی سفارت ترکیه در بلغارستان شد
.
این شغل ، آشنایی آتاتورک را با فرهنگ اروپایی بیشتر کرد و او به دلیل ادب
و نزاکت زیاد و آگاهی و جذابیت ظاهری خیلی زود در بین دوروبریها محبوب شد .
در همان زمان اولین عشقش ، دیمیترینا که دختری از طبقه بالای جامعه
بلغارستان بود ، به دلیل مخالفت خانواده اش نتوانست در کنار آتاتورک بماند .
آتاتورک همانجا قسم خورد که کاری کند که هر شهروند تُرک روزی بتواند به
ترک بودنش افتخار کند.
در حین جنگ جهانی اول ، آتاتورک مخالف هم پیمانی با آلمان بود چرا که معتقد
بود جبهه آلمان ضعیفتر است و بعد از شکست ،ترکیه تحت استثمار روسیه قرار
خواهد گرفت . اما کسی به حرف او گوش نداد و نتیجه تقریبا همان شد که
آتاتورک گفت .
در این زمان او به دولت انقلابی پیوست و سالها علیه دولتهایی که رویای
ادارهء ترکیه را در سر میپروراندند جنگید . او در سراسر ترکیه سفر میکرد و
بر علیه انگلیسیها ، یونانیها ، بلغاریها و روسها تفنگش را میچکاند .
داستان قهرمانیهای او بسیار است که در این نوشتار نمیگنجد اما همین جنگها و
پیروزیهای او بر قوای دشمنان امپراتوری از آتاتورک یک قهرمان ملی ساخت .
قهرمانی که مردمش به او دل بستند، او را صادق و با اراده دیدند و نجات
دهنده .
در این بین زنی به نام فکریه ، کنار او زندگی میکرد .بانویی با پوست تیره و
لاغر اندام ، پر از شور کودکی اما آرام و تحت کنترل . فکریه زنی بی حجاب
اما سنتی و شرقی بود . آتاتورک با او راحت بود اما خوشحال نه …………..تا
سالیان بعد که به خاطر “لطیفه” و به بهانهء مسلول بودن “فکریه ” را برای
همیشه به پاریس فرستاد و دیگر هرگز او را ندید . مادر و خواهرش هم به او در
استانبول پیوستند و آتاتورک بعد از سالها دوباره در کنار خانواده طعم محبت
مادر را میچشید .
او با راه اندازی حزب مردم و تبدیل آن به یکی از اصلی ترین نهادهای سیاسی
توانست به قلهء قدرت نزدیک شده و در ۲۹ اکتبر ۱۹۲۳ ، با هوشمندی و کمی
خودمحوری و غافلگیری اطرافیانش ، حکومت ترکیهء نوین را جمهوری اعلام کرد .
چند ماه بعد هم خلافت را منحل کرد و آخرین خلیفهء عثمانی به همراه خانواده
اش از ترکیه خارج شد. . سپس از تحصیلکردگان دعوت کرد که از روی قانون اساسی
سوییس ، قانون اساسی جمهوری ترکیه جدید را بنویسند .
حالا آتاتورک کمال پاشا ، یکه تاز میدان قدرت در جمهوری ترکیه بود .
“لطیفه” ، زنی که مدتی قبل وارد زندگی آتاتورک کمال شده و به خواست خودش
تمام ثروت و خانهء پدریش را در اختیار کمال گذاشته بود در کنارش زندگی
میکرد . او زنی با حجاب ولی نه به مدل سنتی بود و در فرانسه حقوق خوانده
بود .
او با قدی کوتاه و کمی چاق اما نگاهی نافذ ، دختر یکی از خانواده های
سرشناس ازمیر بود که خودش به دفتر آتاتورک آمده و پرستاری از او را به عهده
گرفته بود . با حضور لطیفه ، کمی از خشونت ذاتی آتاتورک کم شده و روابط
اجتماعی او رو به گسترش بود . لطیفه زنی آزاده و مدرن ، اما همچنان از مشرق
زمین بود .او آتاتورک را مجبور به ازدواجی کوتاه مدت کرد اما از آنجاییکه
بعد از ازدواج بنای حسادت و مکاریهای زنانه را گذاشت ، آتاتورک طی یک سفر
کاری او را غیابا” طلاق داد . او همیشه خواهان بانویی کاملا” اروپایی اما
سربه راه بود.
طی ۱۵ سال ریاست جمهوری ، آتاتورک بارها مورد سوء قصد قرار گرفت و بارها از
سوی اسلامگرایان تهدید به مرگ شد . زمانی نزدیکترین دوستانش به او خیانت
کردند و او تصمیم گیری در مورد آنها را به قضات سپرد .
تغییرات بسیاری در سیستم حکومتی و نهادهای اجتماعی ترکیه ایجاد کرد که برای
تغییر هرکدام از آنها مستقیما” به دل تاریکی میتاخت . او در حضور هزاران
مرد سنتی ترک ، کلاه ترکی (فِز ) را از سر برداشت و به جایش شاپکای اروپایی
حصیری معروف خود را به سر نهاد . چند سال بعد در اجتماعی از تحصیلکردگان و
متعصبان ترک ، الفبای عربی را ابطال و متنی را با الفبای لاتین خواند . او
هوشمندانه به جامعهء سنتی زنان فرصت داد تا به مرور به فرهنگ اروپایی
نزدیک شوند سپس به آنها حق رای داد و جایگاه اجتماعی آنان را بالا برد . در
سال ۱۹۳۵ ، مجلس ملی ترکیه ۱۷ نمایندهء زن داشت .
او عاشق بچه ها بخصوص بچه های محصل بود و با آنان جلسات بحث و مناظره
میگذاشت . سرپرستی مستقیم ۵ دختر و پرداخت مخارج تحصیل چند پسر را به عهده
داشت . دختران او در بزرگسالی از نامداران ترکیه شدند : دکتر آفت اینان و
خلبان صبیحا گوکچن از جملهء آنان بودند . عزیزترین آنها کوچکترین دخترش
“اولکو” بود که به پرستاری از پدر میپرداخت .
در وصیتنامه ای که بعد از چیره شدن مریضی بر جسمش نوشت ، مالکیت تمام املاک
خود را به حزب مردم داد و بانک ایش را مسئول ادارهء املاک کرد . درآمد
حاصل از ادارهء املاکش را مقداری به خواهرش مقبوله و مقداری را به ۵
دخترخوانده اش بخشید و بقیه وقف حزب شد.
او بعد از به قدرت رسیدن ، اسم مصطفی را کنار گذاشت و پای تمام امضاهایش کمال مینوشت .
هنگامی که مردم را وادار به استفاده از نام فامیل کرد ، برای خود آتاتورک را برگزید . لقبی که دوستدارانش او را چنین مینامیدند .
کمال آتاتورک ، اهل ازدواج نبود اما عاشق به هم رساندن دختر و پسران جوان
بود و مقدمات ازدواج بسیاری را فراهم کرد . او دوست میداشت که شبانه و بدون
اطلاع به دوستانش سر بزند و همراه آنان بخورد و بیاشامد . ازرقص و بخصوص
رقصهای اروپایی لذت میبرد و اطرافیانش را تشویق به یادگیری رقص میکرد .
شایعات زیادی در مورد ارتباطش با زنان زیبا بر سر زبانها بود که هرگز ثابت
نشد .
او معتقد به روابط دوستانه با جهان بود . حتی کشورهایی که در وطنش جنگ
افروزیهای بسیار و کشتار کرده بودند . کمال آتاتورک ارتباط براساس احترام
متقابل بین کشورها را اساس پیشرفت و آسایش جهان میدانست و ابتدایی ترین
تصمیمات سیاسیش ، صلح با کشورهای همسایه بود . او مردی ملی گرا و وطن پرست
بود که برای سربلندی و احترام از دست رفتهء ملت ترک بسیار کوشید . او با
خود عهد کرده بود که ” تُرک بودن ” به یک افتخار تبدیل شود . گرچه گاهی
مجبور به خودمحوری میشد اما هرگز به دیکتاتوری نزدیک نشد در نهایت سیرُز
کبدی بود که حریف او شد و به بستر مرگ کشاندش.
هنگامی که کمال در کاخ دُلما باهچا مشغول استراحت بود به علت شرکت در جشن
پانزدهمین سال جمهوری حالش رو به وخامت گذاشت.بعد از ۳ شبانه روز درد شکمی و
تب در حالیکه هنوز به ۶۰ سالگی نرسیده بود عاقبت در ساعت ۹ صبح روز ۱۰
نوامبر ۱۹۳۸ چشم از جهان فرو بست .
پیکر او سه شبانه روز برای آخرین وداع با مردم در همان کاخ ماند و انبوه
جمعیت عزادار و گریان ،دسته دسته به او ، به پدرشان ، به آتا ترک بزرگ ،
ادای احترام کردند .استانبول در بهت و ماتم فرورفته و زنها عکس او را بغل
گرفته و زار میزدند . سپس پیکرش را با کشتی یاووز در حالیکه کشتیهایی از
ملل مختلف اسکورتش میکردند به بندر ازمیت رساندند . از آنجا پیکر بیجان
کمال ، با قطار ریاست جمهوری به آنکارا ، منتقل میشد . وقتی قطار به راه
افتاد به جز واگن حامل کمال آتاترک ،بقیهء واگنها در خاموشی مطلق بودند اما
در سرتاسر مسیر ازمیت تا آنکارا ، دهقانان و روستاییان با مشعلهای روشن
مسیر او را نورباران کرده و با اشک ، پدر را تا آرامگاه ابدی خود بدرقه
کردند .
کمال آتاترک ، مردی با هوش و سیاستمداری وطن پرست بود که توانست ملت ترک را
از دروان تاریک امپراتوری فاسد عثمانی نجات دهد و آنها را از خاکستر
باقیمانده از یک تمدن روبه زوال ، دوباره به اوج برساند . در طول سالهای
بعد از او ، بارها افرادی خواستند تا آتاترک دیگری باشند ، اما حتی
نتوانستند ادای او را دربیاورند . او بزرگمردی بود که ملتش در او تکیه گاه
پدری مقتدر و مهربان دیدند و او را ” آتا ” نامیدند . تا امروز ، همچنان
ارزشهای بناشده توسط کمال ، جایگاهی بدون چون و چرا برای ملت ترک دارد .

“مصطفا کمال آتاترک ” را نمیتوان در چند صفحه یا حتی چند کتاب توضیح داد . شناخت او را باید به تاریخ سپرد .
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق۱۳۹۸ مهر ۲, سهشنبه
عامل و مقصر اصلی تحریم های فلج کننده ؛مقامات جمهوری اسلامی ایران
به دنبال افزایش اعتراضها به نابسامانی اقتصادی در هفتههای گذشته، رهبر جمهوری اسلامی مشکلات اقتصادی کنونی ایران را ناشی از اقدامات آمریکا دانست. این در حالی است که مردم در دهها تجمع، راهپیمایی و اعتراض ضعف و فساد مقام های جمهوری اسلامی را موجب مشکلات اقتصادی دانسته اند.
آیت الله خامنه ای روز شنبه ۹ تیر در مراسمی گفت که که هدف آمریکا از فشارهای اقتصادی به ایران، ایجاد شکاف و جدایی میان نظام و مردم است و اضافه کرد: «هدف از فشارهای اقتصادی کنونی، به ستوه آوردن مردم است.»
اشاره او به خروج دولت پرزیدنت ترامپ از برجام و بازگشت تحریمهای امریکا علیه برنامه هستهای ایران است.
این سخنان رهبر جمهوری اسلامی در حالیست که در آخرین موج اعتراضهای مردمی ایران، بازاریان تهران و چند شهر ایران به سوء مدیریت، فساد چهره های حکومتی و هزینههای سپاه پاسداران در سوریه اعتراض کرده و شعار می دادند: سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن.
مایک پمپئو وزیر خارجه آمریکا روز جمعه نیز، در توئیتی یادآوری کرد که حمایت جمهوری اسلامی ایران از حوثیهای یمن نه تنها به آنها قدرت حمله به عربستان سعودی و امارات متحده عربی را میدهد، بلکه خطر بحران انسانی در یمن را نیز تشدید میکند.
آقای پمپئو دو روز پیش از آن نیز در توئیت دیگری نوشته بود: «رژيم فاسد ايران منابع کشور را با حمایت از اسد، حزب الله [لبنان]، حماس و حوثیها [یمن] هدر میدهد و این در حالی است که خانواده های ايرانی زجر میکشند.»
او اضافه کرده بود: «کسی نباید از ادامه اعتراضات شگفت زده شود. مردم از فساد، بیعدالتی و بی کفایتی رهبران شان خسته شدهاند. جهان صدای مردم [ایران] را میشنود.»
بازاریان در بازار بزرگ تهران و جمعی از کسبه خیابان جمهوری و لالهزار دوشنبه هفته گذشته در اعتراض به نابسامانی بازار ارز، گرانی، رکود و سردرگمی مشتریان و فروشندگان دست به اعتصاب و تجمع اعتراضی زدند.
تصاویر دیگری نیز حاکی بود که جمعی از کسبه مشهد، کرمانشاه، اراک، قشم و چند شهر دیگر نیز مغازههای خود را بستند.
بر اساس ویدئوهای منتشر شده، بازاریان پس از بستن مغازهها راهپیمایی کرده و شعارهایی از جمله «دشمن ما همین جاست، دروغ میگن آمریکاست» و «مرگ بر مفت خور گردن کلفت» سر دادند. این تجمع در ادامه در برخی از مناطق با برخورد پلیس و شلیک گاز اشک آور مواجه شد. برخی از معترضان نیز شعار «رضا شاه، روحت شاد» سر میدادند.
اعتراضها روز سه شنبه نیز در برخی از مناطق بازار تهران و خیابانهای مرکزی تهران ادامه یافت.
روز یکشنبه نیز در پی افزایش ناگهانی نرخ دلار آزاد فروشندگان تلفن همراه در دو بازار اصلی این کالا در تهران، پاساژ علاءالدین و چهارسو، در اعتراض به گرانی کالاها و نوسان نرخ ارز، مغازه های خود را بستند و تجم
وهمچنان امید چندانی به بهبودی مذاکرات نیست ....
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابقتلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، بهرغم مخالفتهای بینالمللی
کوتاهزمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حاملهای انرژی به بازارهای بینالمللی ...
-
Immediate Activation of the Responsibility to Protect (R2P) in Iran To: The United Nations Security Council and the International Community...
-
تنها یکی دو روز از جفتک پرانی خامنه ای و مزدوران تروریستش در حمله به سفارت امریکا در بغداد نگذشته که امریکا در یک عملیات بسیار ماهرانه و...
-
اسرائیل بعد از حمله اول به حملات خود ادامه داده و ما شاهد حمله سوم و حتی ادامه آن میباشیم و چنین به نظر میرسد که اسرائیل مصمم به ادامه جنگ...



