۱۳۹۹ بهمن ۲۰, دوشنبه

!معترضان دربند را آزاد کنید لطفا این پتیشن را امضا کنید.

Free Arrested Protesters in Iran
Anti-government demonstrations erupted in Iran on 27 December 2017, igniting in Mashhad and spreading like wild fire to more than 80 towns and cities. People took to the streets in protest against deteriorating economic conditions and the denial of social and political freedoms. The demonstrations lasted nine days, witnessing the killing of more than thirty people, injuring hundreds and arresting thousands.
The civil right to protest is a basic human right acknowledged in the constitution of Iran’s Islamic Republic. Nevertheless, we have witnessed a large number of students and protesters arrested and imprisoned. The recent news of the suicide in detention of four young protesters in Iran has been appalling. It is hard to imagine how courageous youth taking action in hope for freedom, are reduced to such despair in custody.
Amongst the thousands arrested protesters is the girl who, in an iconic gesture of protest against the veil in Iran, stood quietly on a platform in full public view waving a peace flag made of her white scarf. Her silent stance is a poem that calls for an end to gender inequality and censorship.In our view that makes her a symbol of freedom and equality which should not be locked up.
By signing this petition, we are calling for unconditional freedom of all protesters put behind bars in Iran.

!معترضان دربند را آزاد کنید 
روز ششم دی‌ماه سال گذشته ، مردمِ ایران از شرایط بدِ زندگی و فقدان آزادی‌های سیاسی و اجتماعی به ستوه آمدند و در شهر مشهد، تظاهراتی ضد حکومتی را آغاز کردند که با سرعتی باور نکردنی به بیش از هشتاد شهر دیگر ایران سرایت کرد. بااین‌که حکومت دیکتاتوری از همان آغاز، دست به سرکوب شدید معترضان زد، این تظاهرات نُه روز طول کشید و در پی آن بیش از سی نفر کشته، صدها نفر زخمی و هزاران نفر دستگیر شدند
طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اعتراض و شرکت در تظاهرات، حق قانونی هر شهروند است اما حکومت ایران، قانونی را که خود تصویب کرد، زیر پا گذاشت و ده‌ها نفر را کشت و هزاران دانشجو و معترض خیابانی را بازداشت و زندانی کرد. اخیرن خودشان اعلام کرده‌اند که چهار نفر از معترضان در زندان خودکشی کرده‌اند و این بیانگر فضای رعب و شدت شکنجه در زندان‌های ایران است. جوانانی که با جانی سرشار از شور زندگی و امید به تغییر، برای احقاق حقوق پایمال شده‌شان به خیابان آمده بودند، حالا چه بر سرشان آورده‌اند که می‌گویند در زندان خودکشی کرده‌اند؟
یکی دیگر از معترضان که در بازداشت به‌سر می‌برد، دختری‌ست که در حرکتی آرام اما شجاعانه، اعتراض خود را علیه حجاب اجباری در تهران به اکران گذاشته بود، او با ایستادن بر سکّویی، روسری سفیدش را چون پرچمی تکان می‌داد و این‌گونه پرتره‌ای از صلح و آزادی عقیده و برابری جنسیّتی را تصویر کرد و در نهایت آرامش، زیباترین شعر اعتراضی را سرود. ما همگی باور داریم که وی نماد آزادی‌خواهی و اعتراض به نابرابری جنسیتی در ایران است و جای او در بند نیست
ما با امضا و نشر این پتیشن اعلام می‌کنیم که دیگر نمی‌خواهیم شاهد شکنجه و خودکشی و قتل آزادی‌خواهان در زندان باشیم. ما خواستار آزادی سریع و بی قید و شرط تمام معترضان دربند هستیم
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ دی ۳۰, سه‌شنبه

چگونه از هک شدن اکانت فیس‌بوک خود جلوگیری کنید؟

  • با درود به تمام وبلاگ نویسان وفعالین حقوق بشری همانطور که میدانید به تازگی هکرهای ارتش سایبری ایران با هک کردن اکانت های فیس بوک فعالان سیاسی به اطلاعات مهم آنان دست پیدا کرده و سپس با مدرک سازی سعی در محکومیت آنان دارد در این مقاله که خود سایت فیس بوک در اینجا گذاشته ام با روش های امنیتی اشنایی بیشتری خواهید پیدا کرد 
  • در ضمن به شدت مراقب ایمیل خود باشید اگر ایمیل شما توسط کفتارهای بسیجی و سپاهی هک شد دیگر فیس بوک خود را هم از دست رفته بدانید
  • این روزها مهم نیست چه شغل یا چه سمتی داشته باشید، حداقل برای زندگی‌ بهتر و بدون خطر و استرس بایستی نکات امنیتی در محیط مجازی را رعایت کنید، ممکن است کسی‌ در صدد دزدیدن اطلاعات شخصی‌ شما باشد یا بخواهد عکس‌های خانوادگی یا اطلاعات مهم شما را از حساب‌های ایمیل و شبکه‌های اجتماعی پیدا کند و یا به دلالان اطلاعات و سازمان‌ها و شرکت‌های گوناگون آنها را بفروشد.وهمین طور در این چند روز گذشته شاهد حک شدن یکی از پیج های آزربایجانی به نام سرزمین مادریم آذربایجان بودیم به همین خاطر سعی کردیم تا دوستان را از سیستم های امنیتی فیس بوک بیشتر آشناکنیم
    •  در ابتدا شما باید به قسمت Account Settings بروید.
Security کلیک کنید تا محتوای این منو را مشاهده کنید.
بر روی Login Approvals کلیک کنید تا منو کشویی باز شود، سپس تیک ” Require me to enter a سپس بر رویsecurity code each time an unrecognized computer or device tries to access my account “ را بزنید، این تیک برای این است که به شما می‌گوید اگر شخصی‌ تلاش داشت از دستگاه شناخته نشده‌ای وارد فیس‌بوک شما شود ، از آن کد ورود را بخواهد. حالا کد چیست؟ در ادامه توضیح خواهیم داد…
  • در  پنجره نمایش داده شده روی ‌Setup Up کلیک کنید.
  • حالا برای فعال سازی یک کد برای شماره‌ای که در فیس‌بوک وارد کردید ارسال می‌شود.آن کد را در این قسمت وارد کنید
  • در قسمت Name this computer اسم کامپیوتر حال حاضر را وارد کنید ، (همین سیستمی‌ که با آن در فیس‌بوک هستید) سپس بر روی ‌Next کلیک کنید.
  • در پنجره‌ایی که نمایش داده می‌شود، شما می‌توانید یک یا چند پسورد جدا برای اپپلیکیشن‌هایی که به فیس‌بوک متصل می‌‌شوند انتخاب کنید.(برای مثل برای آی‌فون خود یا اپلیکیشن اسپاتی‌فای) پس شما بایستی روی Set up app passwords کلیک کنید و پسورد دلخواه خود را وارد کنید.
  • در آخر شما روی دکمهFinish سپس روی OK کلیک کنید.
  • حالا اگر بخواهید از سیستمی‌ دیگر دوباره وارد فیس‌بوک شوید وقتی‌ نام کاربری و پسورد خود را درست وارد کنید و در مرحله بعد فیس‌‌بوک یک کد به شماره موبایل شما می‌فرستد که بایستی در کادر مورد نظر که ستاره‌دار است همانند تصویر زیر وارد کنید سپس می‌‌توانید وارد حساب خود شوید.
  • گر دزد اینترنتی قادر به وارد کردن کد نبود، فیس‌بوک جلوی آن را می‌گیرد و پیغام زیر را وقتی‌ شما وارد فیس‌بوک خود می‌شوید نمایش می‌‌دهد.
فیس‌بوک با نمایش دادن یک نقشه به شما می‌گوید آیا شما از این منطقه می‌خواستید وارد فیس‌بوک خود شوید؟ اگر شما روی ‌‌I don’t recognize کلیک کنید  بایستی رمز خود را تغییر دهید
اگر This is Okay را بزنید، شما قبول کردیده‌اید که این محل و دستگاه را می‌شناسید.

۱۳۹۹ آبان ۳۰, جمعه

تریبون جنبش شهروندی لائیک دمکراتیک ایران

 

نزدیک به دو دهه پیش، اندیشه جمهوری لائیک دمکراتیک توسط بخشی از جمهوریخواهان لائیک و دمکرات بمثابه گفتمان سیاسی طرح شد. این اندیشه سیاسی متاثر از بیماری های اپوزیسیون، نتوانست همه گیر گردد.

پس از خیزش 1388، بخشی از نیروهای اصلاح طلب، سلطنت طلب، دینی، سوسیال دمکرات و چپ، اندیشه سکولار دمکراسی را طرح کردند. نویسنده این سطور،  با این تصور که می توان سکولار دمکراسی را به جنبش همگانی برای برچیدن حکومت اسلامی و استقرار جمهوری لائیک دمکراتیک ارتقاء داد، زیر نام  “تریبون جنبش ملی سکولار دمکراسی ایران” و البته با تاکید بر ضرورت استقرار جمهوری لائیک، دمکراتیک و سوسیال در ایران فعالیت خود را ادامه داد.

دو خیزش در سال های 1396 و 1398 به ما آموختند که جامعه ایران در مدار جنبش های مدرن شهروندی لائیک، دمکراتیک و سوسیال قرار دارند و مبارزات مردم در وجه غالب گوهر دینی، قومی، ایدئولوژیک ندارند و جمهوری شهروندی لائیک، دمکراتیک و سوسیال می تواند سقف مشترک ملت ایران باشد.

تریبون ایران، تریبون سیاسی برای تبلیغ، ترویج، روشنگری و فرهنگ سازی جهت استقرار جمهوری لائیک، دمکراتیک و سوسیال در ایران است. نام و مضمون سکولار دمکراسی نمی توانست اهداف و سمتگیری های سیاسی ما را نشان دهد. از اینرو تارنمای تریبون جنبش ملی سکولار دمکراسی ایران با نام  “تریبون جنبش شهروندی لائیک دمکراتیک ایران” به کار خود ادامه می دهد.

 در اینجا وبسایت این گروه امده است حتما بازدید کنید

www.tribuneiran.org

 مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ آبان ۲۶, دوشنبه

چرا جمهوری اسلامی رفتنی است وظیفه‌ی ما برای وقوع بهترین صورت این فرآیند چیست

انفجار شورش های توده ای در دی ۹۶ و آبان ۹۸ چشم انداز مهلکی را در مقابل دیدگان فاشیست ها که با تکیه بر طناب دار و زندان و شکنجه حکومت می کنند، به نمایش درآورد. این شورش های عادلانه و حق طلبانه و الهام بخش که به کل جامعه اکسیژن رسانی کردند، باید تبدیل به جنبشی سازمان یافته شوند تا هر بار که با سرکوب مواجه می شوند با قدرت و شتابی مضاعف رژیم پلیسی را به چالش گرفته و به عقب برانند. در واقع مغلوب کردن این دولت پلیسی، ضرورت حیاتی و درجه اول کلیۀ جنبش های اجتماعی است. چرا که با تداوم این وضع هر حرکت عدالت خواهانه بی درنگ و بی وقفه سرکوب شده و کلیت جنبش های اجتماعی را با خطر نابودی مواجه می کند. بنابراین مساله ای است مربوط به بود و نبود. دولت پلیسی جمهوری اسلامی حتا «قوانین» نوشته شدۀ خودش را لگدمال می کند تا زنده بماند. حتا وکلای مدافع مردم را محکوم به سالیان دراز زندان و شکنجه می کند. کارگران را به صرف تجمع برای کار و حقوق به جرائم سنگین «توطئه علیه امنیت کشور» و «براندازی» متهم کرده و از طریق شکنجه تا حد مرگ «عدالت اسلامی» را در موردشان اجرا می کند. دولت پلیسی جمهوری اسلامی، به کوچکترین معیارهای کنوانسیون های حقوق بشر پای بند نیست و وزیر خارجه اش که نقاب دیپلماسی به چهره می زند و دست کش های سفید می پوشد تا دستان خونین اش را پنهان کند علیه این معیارها می گوید جمهوری اسلامی «روش زندگی دیگری را» را انتخاب کرده است. در مقابل بیشرمیِ شان باید بگوییم: روش زندگی ما هم مبارزه علیه این روش زندگی فاشیستی است و مصمم هستیم که متحدانه در جبهه ای وسیع در داخل و خارج کشور این مبارزه را به پیش ببریم. مبارزه علیه دولت پلیسی، مبارزه برای حق موجودیت برای کلیۀ جنبش های اجتماعی است. واقعیت این است که یک وجه اشتراک بزرگ و مهم میان همۀ جنبش های اجتماعی اعم از جنبش عدالت خواهی، کارگری، زنان و دانشجویی و غیره وجود دارد و آنهم ضرورت مبارزه برای عقب راندن این دولت پلیسی است. جمهوری اسلامی یکی از مرتجع ترین رژیم های جهان سرمایه داری است و آن چه را دیگران تک تک دارد، یک جا دارد. رژیمی که شورش و اعتراض علیه فقر و بیکاری، علیه سرکوب آزادی اندیشه و تجمع، علیه بردگی زنان و حجاب اجباری، علیه ستم ملی و نابودی محیط زیست، را «توطئه علیه امنیت کشور» خوانده و ممنوعه و غیرقانونی می کند و با داغ و درفش و زندان جزا می دهد. فاشیست های حاکم در ایران، کار و استعدادها و خلاقیت های مردم و تمام ظرفیت های این کشور را به تاراج می برند و با استفاده از آن زندان ها را بزرگ تر و دیوار زندان هایشان را مستحکم تر می کنند. این رژیمی است که خرافه ضد علمی و جهالت دینی را به مردم تحمیل می کنند ولی پیشرفته ترین ابزار جاسوسی علیه مردم و سرکوب را از چین و روسیه و آلمان و فرانسه و دیگر سوداگران شکنجه و سرکوب خریداری می کند. آنها فقر و محرومیت طاقت فرسا را به مردم تحمیل می کنند و با استفاده از فقر و محرومیت بر لشگر بسیجی هایشان می افزایند و عده ای قلیل را به زندگی انگل وار و تبهکاری علیه مردم عادت می دهند تا با تیر و تفنگ در مقابل مردم صف آرایی کنند. حکومتی که با ارعاب و تطمیع، عده ای از هنرمندان و نویسندگان و خبرنگاران و ورزشکاران را دور خود جمع کرده که به کاسه لیسی فاشیست ها مفتخرند و کارشان این است که الگویی از انگل وارگی برای قشر روشنفکران بسازند. هنرمندان و نویسندگان و ورزشکارانی که صدای مردم و در کنار مردم هستند، برای پیشبرد این مبارزه علیه دولت پلیسی اهمیتی فوق العاده دارند تحت اوضاعی که جمهوری اسلامی نمی تواند به خواست ها و مطالبات عاجل اکثریت مردم حتا پاسخی حداقلی بدهد، به اعتراضاتشان هم نمی تواند جز با گلوله پاسخ دهد. بحران مشروعیت و ناتوانی، حداقل در میان مدت، راهی جز سرکوب را پیش پای این رژیم نمی گذارد. سرکوب و شکنجه فعالین سیاسی و اجتماعی عرصه های مختلف در جمهوری اسلامی امر تازه ای نیست. اما آنچه مشخصا این دوره از تشدید سرکوب ها را ویژه می کند، پیش برد فزاینده و هم زمان دو مسیر سرکوب است: از یک سو دستگیری، شکنجه و کشتار توده های معترض که در این دور ازمبارزات توده ای با نام نوید نمادین شد و از سوی دیگر تعقیب، ارعاب و دستگیری فعالین سیاسی- اجتماعی. این دو مسیر اساسا منفک از یکدیگر نیستند، اما هراس جمهوری اسلامی از پیوند و اتصال این مسیرها است. رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی (توجه: فاشیستی صفتی جهت سیاه نمایی نیست، بلکه مفهومی است که معرف شکل حکومت گری این دیکتاتوری سرمایه دارانه است) تحت فشار مجموع بحران های داخلی و خارجی، به خوبی می داند که در این شرایط، حتی توان به تعویق انداختن بحران هایش را ندارد . این دولت در میانه بحران است: بحران اقتصادی، بحران اجتماعی، بحران سیاسی، بحران ایدئولوژیک. همه این بحران ها در پیوند با هم است که پایه های مشروعیت این دولت را در ذهن بخش بزرگی از توده ها نابود کرده است. جناح های مختلف قدرت به خوبی می دانند که در بزنگاهی که تمامی تضادها به حادترین شکل در هم گره خورده اند، اعتراضات خودبه خودی مردم، لاجرم، در این جا و آنجا سربلند خواهد کرد. شاهد این مسئله اعتصابات مختلف کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و اعتراضات آشکار و پنهان زنان، ملل تحت ستم، اقلیت های مذهبی در مناطق مختلف است. در کنار این ها فوران های خشم بی کاران و حاشیه نشینان مراکز مختلف قرار دارد. بنابراین پاسخ جمهوری اسلامی به توده ها معترض وضوح تمام دارد. اما آنچه جمهوری اسلامی را در کنترل اعتراضات دچار دردسر می کند، سازماندهی و پیوند این اعتراضات است. بنابراین اگر این دولت بخواهد اعتراضات و سرکوب معترضین را کنترل کند، مجبور است که بر سرکوب فعالین و مبارزان سیاسی و اجتماعی ای که به صورت بالقوه، توان سازماندهی و پیوند این مبارزات را دارند بیافزاید. سرکوب و کشتار گسترده توده ها از سویی و فعالین سیاسی از سوی دیگر، به فضای رعب و ناامیدی در جامعه دامن می زند: رعب از حکومت و ناامیدی از تغییر ریشه ای وضعیت یعنی ناامیدی از انقلاب. تحلیل دقیق و علمی نداشتن از شرایط و بسنده کردن به درک های سطحی و شهودی از وقایع، اقشار وسیعی از مردم از توده های عادی گرفته تا روشنفکران را مایوس و منفعل می کند. به هیچ وجه نباید به چنین فضایی تن داد. در مقابل باید تمام تضادهای وضعیت را در تمامیت فضای موجود تحلیل کرد و از فرصت ها و تهدیدها تحلیلی درست به دست داد. بله! درست است که سرکوب ها گسترده است. اما می توان و باید چنین سرکوب هایی را به ضد خود برگرداند و مبارزه سیاسی علیه جمهوری جنایت را پر خروش تر کرد. اگر دولت سرمایه دار-دینمدار جمهوری اسلامی با ارعاب، دستگیری و کشتار گسترده فعالین سیاسی در پی آزادی عمل هر چه بیشتر در کشتار گسترده توده ها و کنترل اعتراضات است، ضروری است ما با مبارزه گسترده و مداوم علیه هر شکل سرکوب سیاسی عرصه را بر این دولت تنگ کرده و فضای آزادی و ابتکار عمل خود را گسترش دهیم. به این معنا است که رفیق آواکیان از مبارزه علیه «حملات قدرت های حاکم برای نابود کردن جنبش برای انقلاب و رهبری آن… به مثابه قسمت تعیین کننده ای» از مبارزات و فعالیت ها یاد می کند. وی همچنین در این خصوص تاکید می کند که : «مقابله با این حملات را تبدیل به عاملی برای پیشروی بیشتر انقلاب کنیم. زیرا به موازات افشا شدن ماهیت دیکتاتوری بی رحمانه ی حاکمیت شان می توان این حملات را به ضد خود تبدیل کرد و شمار روزافزونی از مردم را مجاب کرد که باید توهمات خود را در مورد ماهیت این نظام و طبقه ی حاکمه ی آن بیرون بریزند و در مقابل ستم و سرکوب آن وارد مقاومت شوند مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ آبان ۲۴, شنبه

رنج زندان خانگی

 


چهل و دو سال از تولد جمهوری اسلامی می گذرد. شرایط بحرانی و فلاکت‌بار امروز ایران از هر نظر بدتر از ۴۲ سال پیش است. چرا به این جا رسیده‌ایم؟!برنشستن خودکامگی روحانیون شیعه و بت اعظم برساخته آنان ولی فقیه به جای دیکتاتوری سکولار پادشاهی، همراه شد با نابودی همه آزادی‌های اجتماعی کسب‌شده‌ای که از نهضت مشروطیت تا تولد جمهوری اسلامی در جامعه ایران نهادینه و یا در حال نهادینه شدن بود. در دیکتاتوری سکولار آزادی های سیاسی از مردم سلب شده بود، اما علیرغم فشارها و تحریکات گاه و بیگاه محافل متعصب روحانیت شیعه، آزادی مذهب، آزادی پوشش، تغذیه، برابری نسبی زن و مرد در کسب مشاغل اجتماعی مثلا در پلیس، ارتش، قضاوت و درحوزه فرهنگ و هنر از جمله موسیقی، آواز، تئاتر،سینما و غیره به عنوان حقوق مسلم شهروندی توسط حکومت و قانون تضمین شده بود و هیچ کس به خاطر باورها و ناباوری های مذهبی و یا شیوه زندگی و مناسبات شخصی و خصوصی مورد تبعیض و تعرض نبود.حکومت ولایت فقیه نه فقط آزادی های سیاسی کسب شده در انقلاب ۵۷ را گام به گام از مردم پس گرفت بلکه با سلب آزادی های اجتماعی و دخالت در وجدانیات و خصوصیات زندگی مردم و درجه بندی شهروندان بر اساس تمایزات مذهبی و جنسی، تحقیرآمیزترین و فسادزاترین انواع تبعیض و تفتیش عقاید را به زور سرکوب در جامعه ایران مستقر ساخت. آیت الله خمینی برای کسب و تحکیم هژمونی خود پیش از به قدرت رسیدن در پاریس خود را طرفدار دموکراسی از همان نوعی که در جوامع غربی هست وانمود کرد و وقتی هم به ایران آمد در نخستین روز ورود خود در بهشت زهرا ضمن دعوت محترمانه از امرای ارتش به همراهی با انقلاب گفت هر نسلی باید حق داشته باشد قوانین دلخواه خود را آزادانه تعیین کند، پدران ما چه حقی داشتند که برای امروز ما قانون بنویسند.اما امروز می توان گفت که سخنان پیش از تاسیس جمهوری اسلامی آیت الله خمینی، نه از روی اعتقاد بلکه تاکتیک برای سوار شدن بر جنبش بزرگ اجتماعی آن روز و تآسیس و تحکیم حکومت ولایت فقیه بوده است. چرا که کردار و گفتار آقای خمینی پس از به قدرت رسیدن کاملا مغایر وعده های پیش از انقلاب او بود.او پس از انقلاب نخست مسوولان سیاسی و فرماندهان نظامی نظام پیشین را که در بهشت زهرا به آنان امان داده بود در بیدادگاههای انقلابی به دست امثال صادق خلخالی سپرد و پس از آن هم قدم به قدم به سراغ سایر گروههای سیاسی سهیم در انقلاب رفت و دست آخر نیز در سال ۶۷ دست به کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی و عقیدتی زد که بی تردید از مصادیق جنایت علیه بشریت است.این آیت الله خمینی بود که فقط شش ماه پس از انقلاب در مخالفت با آزادی ها (در ۲۶ مرداد ۵۸) گفت: «اگر به طور انقلابی عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم، و روسای آنها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهای فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم و روسای آنها را به سزای خودشان رسانده بودیم و چوبه های دار را در میدانهای بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زخمها پیش نمی آمد... اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم، یک حزب و آن «حزب الله» «حزب مستضعفین»» این آیت الله خمینی بود که درباره مصدق و ملیون که بنی صدر از آنان حمایت می کرد گفت: "«یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند از اولش هم مخالف بودند... این در زمان او{مصدق} بود که اینها فخر می کنند به وجود او. او هم مسلم نبود و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی بر اسلام می زد. اینها تفاله های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را غیر انسانی می خوانند».این آیت الله خمینی بود که در ۲۷ مرداد ۵۸، شش ماه پس از انقلاب و چهار ماه پس از استقرار جمهوری اسلامی در ستایش از خشونت و کشتار مخالفان گفت:«مولای ما امیر المومنین... که در رحم و مروت آن طور و برای مستضعفین آن‌طور بود، با مستکبرین و با کسانی که توطئه می کنند، می کشت، هفتصد نفر را در یک روز (چنانچه نقل می کنند) از یهود بنی قریظه که نظیر اسرائیل بود و اینها از نسل آن ها شاید باشند، از دم شمشیر گذراند»این او بود که با برپایی حکومت ولایت فقیه افکار از پیش تئوریزه کرده خود ( جزوه ولایت فقیه) را پیاده کرد و همه آرزوها و امیدهای مردمی که برای آزادی و عدالت قیام کرده و او را فرشته نجات ملک و ملت می دانستند برباد داد. این او بود که نخستین رئیس جمهور برگزیده مردم را غیر مستقیم عزل کرد، و بالاخره این او بود که هم فتوای کشتار هزاران زندانی سیاسی را صادر کرد و هم فرمان اعدام سلمان رشدی «مرتد» بریتانیایی را صادر نمود و هم رسم شکستن قلم‌ها و بریدن زبان‌هت را دوباره باب کرد.مرزبندی میان دوران ده‌ساله آیت الله خمینی و دوران سی و دوساله آقای خامنه ای و تطهیر اولی در برابر دومی چه از توهم و خطای دید باشد و چه از ملاحظات سیاسی و تاکتیکی نقش زدن بر آب است و مایه نومیدی و بی اعتمادی. خامنه ای رهرو وفادار آیت الله خمینی است.همچنان که حجت الاسلام رئیسی به عنوان یکی از اعضای هیات مرگ شایست‌ ترین فرد برای نشستن در مقام قاضی القضات جمهوری اسلامی است.اگر ۴۲ سال پس از روی کار آمدن نظام دینی ولایت فقیه ایران به خاک سیاه نشسته و ایرانیان فقیر شده و تحقیر شده در هر اعتراض عادلانه و مسالمت جویانه ای به خون می غلتند، این همه از میراث آیت الله خمینی سرچشمه می گیرد. و من و ما که امروز مثل میلیون‌ها ایرانی به این حقایق اذعان داریم در دوران سرمستی انقلاب و سالهای نخستین انقلاب عقیده دیگری داشتیم. و با خود فریبی به کژراهه ای رفتیم که پایانش سراب و شکست و خفت بود.اکثریت بزرگی از انقلابیون و کنشگران سیاسی آن روزهای پرتب و تاب اینک سالیان درازی است که به کژفکری ها و کژکاری های آن زمان خود پی برده، از کرده ها و ناکرده های خود پشیمانند و بهای جبران خطاهای گذشته خود را به نقد جان و مال و مقام و تبعید و زندان پرداخته اند. اگر امروز ایران به این مرداب فلاکت و نکبت بی سابقه فروغلتیده و سرکوب و غارت و تبعیض و تحقیر ملت به دست همان نظامی صورت می گیرد که در آغاز مدعی عدالت و آزادی بود، به این دلیل است که روحانیون به سرکردگی آیت الله خمینی خشت اول را بر نظام تبعیض و تعصب دینی بنا کردند. عاقبت در آمیختن دین و دولت و انحصاری کردن رهبری و حکومت برای فقیهان شیعه همین بود که امروز هست.بر خلاف تحلیل‌های خوش‌باورانه غرق شدن جمهوری اسلامی در فساد و استبداد نهادینه شده به خاطر برخی اتفاقات و تصمیمات غلط مسئولان حکومتی و یا لغزش‌ها و تندرویهای برخی جریانات اپوزیسیون نبوده و نیست. این آقای علی خامنه ای و مشتی گماشتگان پیرامون او هم نیستند که بهشت موعود جمهوری اسلامی را به جهنم تبدیل کرده اند، بلکه این استبداد مقدس دینی مبتنی بر تبعیض است که از خامنه ای و اطرافیانش چنین موجودات سرکوبگر و فاسدی برساخته است. اگر آیت الله منتظری هم به جای خمینی می نشست وضع کشور و ملت همین می شد که شد. منتها از آنجا که وجدان بیدار او اجازه خمینی و خامنه ای شدن را به او نمی داد از گردونه قدرت اخراج شد.دیگرانی هم که کم و بیش به منتظری نزدیک و شبیه شدند تا خامنه ای به تدریج توسط چرخه قدرت که هیچ گونه زاویه ای با خودکامه حاکم بر نمی تابد به زیر افتادند و به میزانی که از قدرت فاصله گرفتند بخت بیشتری برای شناخت ماهیت اصلاح ناپذیر آن پیدا کردند، هرچند که البته کم نیستند کسانی که با وجود رسیدن به این شناخت، مصالح و منافع فردی خود را بر افشای حقایق ترجیح داده و زبان در کام کشیده اند.میرحسین موسوی یکی از چهره هایی است که دست کم از سال ۸۸ بر خودکامگی ولایت مطلقه فقیه شورید و محکم در کنار مردم ایستاد. و به جرم همین گناه نیز به حصر ابد محکوم شده و البته اگر حکومت مطلقه او را اعدام نکرده بخاطر ترس از واکنش های احتمالی مردم بوده است.در جریان اعتراضات به خون کشیده آبان‌ماه ۹۸ که به فرمان ولی فقیه صدها ایرانی جوان و تهیدست به قتل رسیدند میرحسین موسوی از کنج حصر با صراحت و شجاعت انگشت اتهام خود را به سوی ولایت مطلقه فقیه نشانه رفت و اعلام داشت که تا محاکمه آمران و عاملان این جنایات مردم ایران آرام نخواهند گرفت. او و همسر و همراهش خانم زهرا رهنورد در مورد جنایت کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ نیز ده سال پیش سکوت طولانی خود را شکستند و با جنبش دادخواهی مردم و خانواده قربانیان کشتار ۶۷ همدردی کردند  که این خود نیز یکی از دلایل کینه توزی حکومتگران علیه آنان است. با این همه از آنجا که میرحسین موسوی به عنوان نخست وزیر از مقامات طراز اول نظام محسوب می شده از او انتظار می رود که درباره اعدام های دهه ۶۰ و قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ مواضع آن روز خود را به صراحت بیان کند. او گفته است که در مساله کشتار زندانیان سیاسی به‌کلی بی خبر بوده و زمانی هم که از آن خبردار شده به این جنایات اعتراض کرده است. اما حقیقت آن است که این گفته ها برای قانع کردن افکار عمومی و دادخواهان آن کشتار بزرگ به اندازه کافی قانع کننده نبوده اند. چرا که در مقام نخست وزیر جمهوری اسلامی، بی خبری از کشتار زندانیان سیاسی از وی سلب مسوولیت نمی کند. علاوه بر این مسئله کشتارهای دهه شصت به قتل عام زندانیان ۶۷ منحصر نمی شود. اعدام های پس از عزل بنی صدر تا مقطع کشتار ۶۷ عمدتا در دوران نخست وزیری او اتفاق افتاده است. هر چند که وی انصافا نه آمر و مجری آن جنایات بوده و نه نفوذی در بیدادگاههای انقلابی آن زمان داشته است، و حتی می توان پذیرفت که او قلبا موافق اعدام ها نبوده و مصلحت خود و دولتش را در تمرکز به امور اجرایی کشور، اداره بودجه جنگ و سکوت در مساله سرکوب ها می دیده است.همانگونه که پیشتر اشاره رفت از مواضع میرحسین در سالهای ۸۸ و ۸۹ به روشنی چنین استنباط می شود که او اینک سالیان درازی است که اعدام های دهه شصت و قتل عام زندانیان سیاسی را جنایاتی نابخشودنی می داند و وقتی چنین است او نمی تواند نسبت به آمران آن جنایت که آیت الله خمینی در راس آنان است به دیده اغماض بنگرد. مواضع متاخر صریح مهندس میرحسین موسوی چه آنجا که در اعتراض به سرکوب خونین مردم در اعتراضات آبان‌ماه، نه فقط شخص خامنه ای بلکه با تاکید بر ترم های حقوقی کل نظام دینی و نهاد ولایت مطلقه فقیه را هدف قرار می دهد و چه در آنجا که «جنایت» کشتار زندانیان سیاسی را محکوم می کند با مواضع متقدم او در تفکیک دوران خمینی از دوران کنونی در تضاد و تناقض آشکار است و با توجه به مواضع متاخرش می توان گفت که او از خمینی و دوران او عبور کرده و چه بسا در خلوت حصر به این حقیقت رسیده است که در آمیختن دین و دولت نتیجه اش همین می شود که شده است. یعنی هم دولت و ملت را ویران می‌کند و هم دین را به تباهی و تبهکاری می‌کشاند.اما این حدس یک کنشگر و ناظر سیاسی است که ممکن است آرزوی خود را جانشین واقعیت کرده باشد. و طبعا تا زمانی که خود میرحسین موسوی صراحتا انتقادات خود را از دوران خمینی و مواضع گذشته خود ابراز نکند مواضع پیشینی او همچون استخوان لای زخم هم مانع التیام و هم تلف کننده انرژی های بسیاری از کسانی خواهد بود که می خواهند سرمایه حاصل از پایداری ده ساله اخیر رهبر جنبش سبز را در راه تلاشهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه به کار گیرند، و نه آن که صرف پاسخ و جدل به پرسشهای بیشماری کنند که بدون انتقاد از خود صریح میرحسین موسوی هر روز در برابر دوستان و همراهان او سبز می شوند.مردم حق دارند بدانند میرحسین موسوی چه زمانی و چگونه از کشتارهای ۶۷ با خبر شده؟ چه کسی و یا کسانی به او خبر داده اند؟ و ایشان کی اعتراض خود را به این فاجعه به اطلاع کدام مقام جمهوری اسلامی رسانده است؟ و اگر میرحسین در این زمینه انتقادی متوجه خود می‌داند چرا نباید به صراحت بیان شود؟آرزو می کنم که میرحسین با همان شجاعتی که از گوشه حصر بر ستمگری و بیدادگری نظام ولایت فقیه شوریده و با همان صلابتی که در ده‌سال گذشته در وفاداری به میثاق خود با مردم نشان داده مواضع خود را چه بطور کلی درباره دوران خمینی و چه بالاخص در مورد کشتار ۶۷ اعلام کند و یکبار برای همیشه انرژی عظیمی که بخاطر این تناقضات همه روزه برباد می رود را آزاد نماید و بهانه هایی که این تناقضات به دست دیگران چه مصلح و چه مغرض می دهد را از آنان بگیرد.این گرهی است که فقط به دست خود موسوی باز می شود. میرحسین و دوستان و همراهان او از چنین صراحتی هیچ چیز از دست نمی دهند، اما اعتماد عمومی را که لازمه ایفای نقش آنان در جنبش دموکراسی خواهی و عدالت جویانه کنونی ایرانیان است به خود جلب می کنند. و از آن پس به جای صرف انرژی ها برای پاسخ به پرسشهای بیشمار حقیقت جویان مصلح و بهانه گیران مغرض، صرف هموار کردن بستر رشد جنبش دموکراسی خواهانه و عدالت جویانه ایران که لازمه عبور از شرایط کنونی است خواهند شد.من برای میرحسین و زهرا رهنورد سلامت و عمر طولانی آرزو می کنم و امیدوارم که این دو آزادی ایران از شر ولایت مطلقه فقیه را با مردم جشن بگیرند، اما این امید با این بیم هم همراه است که اگر عمر استبداد و دوران حصر طولانی تر از عمر این دو رهبر در بند جنبش سبز باشد، حیف است که آنان حقایق و اعتقادات قلبی خود را با تاریخ در میان نگذاشته باشند، مردم نیز که مثل مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید هم می ترسند از بس که دروغ و پنهان کاری سیاسی و مصلحت اندیشی سیاستمردان دیده اند طالب و تشنه شفافیت و صراحت اند و وقتی انتقاد از خودِ صمیمانه را از یک رهبر سیاسی -آنهم سیاستمداری که در میثاقی که با آنان داشته وفادار مانده- بشنوند اعتماد آنان به همراهان او و آرمان‌های او دو چندان و خلل ناپذیر می شود.

۱۳۹۹ آبان ۱۸, یکشنبه

طرز تغییر مذهب شیعه به سنی چگونه است؟

 رای آشنایی با مذهب سنی و اعتقادات آنها چه باید کرد؟ طرز تغییر مذهب شیعه به سنی چگونه است؟ چگونه مطمئن شویم که مذهب سنی مذهب حق است ؟

پاسخ اهل سنت:
جواب به سوال اول آسان نیست و آسان هم هست یعنی عقاید اهل سنت در قرآن و کتب حدیث جمع شده است ولی خواندن همه کتابها شاید آسان نباشد ، اما الحمدلله در زمانه ما کتابهای زیادی در این باره هست و سایت عقیده یک منبع خوب برای فارسی زبانان است.
اما نکته اساسی در عقیده اهلسنت این است که موحد باشیم و  نباید در شخصیت اشخاص غلو کنیم، ونباید شب روز ما ذکر حسن و حسین یا ابوبکر و عمر باشد 

و نباید از مردگان مدد بخواهیم 

نباید معتقد باشیم که بعد از خاتم الانبیاء احدی دیگر، با الله در تماس است(با وحی یا الهام وحی گونه یا انترنت! یا تلفن!! ) و باور به اینکه امام زمان ؛این  متصل به الله؛ منتظر فرمان  الله است تا خروج نماید باور خطرناکی است و معتقد به آن  از دایره اهل سنت خارج میشود و اگر منصف باشیم از دایره اسلام هم خارج میشود!!

و مثل این چیزها..... که نوشتن همه در یک مقاله مقدور نیست به سایت عقیده یا به مقالات گذشته سایت اسلام تکس مراجعه کنید.

اما در جواب سوال دوم که پرسیدید روش ترک مذهب شیعه و پذیرفتن آیین اهل سنت چیست؟ 

عرض میکنیم که این یک کار قلبی است و اعمال ظاهری خاصی ندارد  یعنی اگر یک یهودی مسلمان بشود باید غسل کند و شهادتین بگوید  اما شیعه مسلمان است  منتهی مسلمانی که مرتکب اعمال شرک آمیز و بدعت میشود پس توبه از عقاید شیعه کافیست وبرای گرویدن به مذهب اهل سنت نیاز به هیچ  عمل خاص دیگر  نیست.


و جالب است بدانید وقتیکه من سنی شده بودم، یک بار به ذهنم خطور کرد نمازهای که در وقت شیعه بودن خواندم خطا بوده یا نه؟  دوباره بخوانم یا نه؟ به شیخ ابن العثیمین رحمه الله زنگ زدیم و از او فتوا خواستیم؟  گفت نمازهای سابق شما نیازی به اعاده ندارد و استناد کرد به حدیثی که پیامبر مردی را دید نماز را غلط میخواند و  نماز درست را به او تعلیم دادند اما نفرمودند که نمازهای سابق را اعاده کن.

بلکه این  از مهربانی پروردگار ماست که خوبی ما را در وقت نادانی به حساب ما مینویسد اما بعد از توبه، بدی ها و گناهان ما قبل را محو مینماید (و چه بسا که  ارحم الراحمین بدی را تبدیل به حسنه نماید)پس تبدیل مذهب، از شیعه به سنی یک عمل قلبی است و نیازی به کار خاصی نیست البته بعدش باید عبادت مطابق با مذهب اهل سنت باشد

اما اینکه پرسیدید: چگونه مطمئن شویم که مذهب سنی مذهب حق است ؟

چهار  راه  دارید: 

1- قران کریم  را در مسایل اختلافی داور قرار دهید و ببینید که حق را به کی میدهد، الحمد لله شیعه هم همین قرآن را قبول دارد، پس مثلا در موضوع امامت، قرآن را جستجو کنید ببینید قرآن همان اهمیتی که شیعه برای امامان قایل است را قبول دارد؟ یا قرآن هم مثل اهل سنت به موضوع امامت و معصومین بی اعتناست! قرآن طرف هرکس بود همان مذهب حق است.

2- راه دوم شناخت مذهب صحیح ، نگاه به فطرت سلیم  است آیا فطرت شما قبول میکند که خواهرتان را برای یک ساعت در اختیار مرد بیگانه ای قرار دهید و بعد گمان کنید کارتان بهتر از 70 حج است؟ آیا وجدان  این را میپذیرد ؟

3- راه سوم بکار گیری عقل است آیا این معقول است که من بر سر خود قمه بزنم  و آنرا بشکافم؟ یا درست است که  بیست درصد فایده هر تاجری که در کشور به عنوان خمس  برود در جیب ملایان؟

4 - راه چهارم این است که ببینید کدام مذهب عقایدش متضاد است؟

مثلا شیعه از یک طرف میگوید که مومن باید همسر خود را از بین  زنان پاکدامن و از بین خانواده های  محترم انتخاب کند و مومن باید دوستانش هم مومن باشند، اما از طرف دیگر میگوید که پیامبر همسر خود را از بین زنان خائن انتخاب کرد و شوهر همسرش  مفعول بوده و میل وافری داشته که مفعول باشد!!!!! و  شیعه ایضا میگوید همرهان  دایمی پیامبر، افرادی همسطح فرعون بودند!! آیا این تضاد در عقاید نیست؟

موفق باشید


مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۳۹۹ آبان ۱۲, دوشنبه

حبس ناعادلانه وبلاگ نویس کویتی برای نقد

 دادگاهی در کویت یک نویسنده را به جرم اهانت به شیعیان در کشوری که یک سوم جمعیت آن را اتباع شیعه تشکیل می دهند به حبس و جریمه نقدی محکوم کرد.


 

بر اساس این حکم محمد الملیفی وبلاگ نویس سنی مذهب کویتی به جرم اهانت به شیعه و تلاش برای ایجاد فتنه مذهبی در کشور، به هفت سال حبس و پرداخت 18 هزار دلار جریمه نقدی محکوم شد.
دادگاه در حکم این نویسنده او را به نشر اکاذیب در نوشته هایش در پایگاه اجتماعی توئیتر متهم و یکی از مقالاتش را مصداق بارز اهانت به شیعیان و سبب تحقیر جایگاه کویت عنوان کرد.
به گزارش پایگاه خبری میدل ایست آنلاین، شیعیان سی درصد از جمعیت یک میلیونی کویت را تشکیل می دهند.
نه سال پیش بود که این خبر را در وبلاگم منتشر و نسبت به خطرناک بودن تفکر هشدار داده بودم

اکاذیب

یکی از استدلال هایی که در مقابل اعتراضات مجامع بین المللی به نقض حقوق بشر در ایران ابراز میشود این است که حقوق بشر ایده ای غربی است که به ما ایرانیان تحمیل شده. البته این درست است که اعلامیه حقوق بشر بر اساس اصول انسان دوستی عصر روشنگری در اروپا تدوین شده اما احترام به حقوق رعیت که ما امروز شهروند میخوانیم در گنجینه ادب سیاسی ما نیز وجود داشته است.

قرنها پیش از منتسکیو و روسو، متفکران ایرانی در اندرزنامه ها به شاهان عدالت اجتماعی را بر اساس اخلاقیات عملی انسان مدار تعریف کرده اند که با تفکر اروپای عصر روشنگری اندکی متفاوت است. همه ما این ابیات گلستان سعدی را به یاد داریم که:

بنی آدم اعضا یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضو هارا نماند قرار

اشاره سعدی به "پیکر انسان" نمادی است از مجموعه ای که اجزای آن با هم پیوندی ناگسستنی دارند و درد هر عضو مایه رنج تمامی اعضا می شود. این پیکر پرورده و پروراننده "گوهر انسانی" است. گوهری آسمانی که ضامن برابری انسان هاست. اما این پیکر همچنین نمادیست از یک نظام سیاسی پیوسته که ثبات، امنیت و عدالت اجتماعی را ممکن میسازد. این نظام بر اصل دیرین دایره عدالت استوار است که ریشه در دوران پیش از اسلام دارد و شاید طنینی از همین فکر مدارا مدار را در منشور کورش نیز بتوان یافت.

این دایره که ضامن ایجاد ثبات و رفاه در جامعه است، حاصل برقراری توازن بین چهار عنصر اصلی آن است. اول آنکه پادشاهی بدون لشکر میسر نمیشود. دوم لشکر (قوه قهریه و مجریه) بدون ثروت به دست نمی آید. سوم پول از رعیت به دست می آید که همان شهروند امروزی است و چهارم رعیت را تنها به عدل می توان نگاه داشت. یعنی قوه قضاییه لازم است تا رعیت بتواند مانع از اجحاف حکومت شود. این چهار عضو وابسته، پیکر انسانی را می ماند که کارایی اعضا آن ضامن احقاق حقوق، تامین رفاه رعایا و بقای نظام سلطنت است.

البته این دایره عدالت همواره مورد تخلف و تجاوز از طرف صاحبان قدرت بوده و هست. از همین رو سعدی ناقضان حقوق را به تلخی خطاب می کند:

تو کز محنت دیگران بیغمی

نشاید که نامت نهند آدمی

یا

ای زبردست زیر دست آزار

گرم تا کی بماند این بازار

به چه کار آیدت جهانداری

مردنت به که مردم آزاری

تا همین صد سال پیش آثار این فکر دیرین هنوز پا برجا بود. در دوران قاجار منابع دولت منحصر به زمین و تولید کشاورزی بود که به رفاه نسبی رعیت متکی بود. دولت مرکزی قوه قهریه محدودی داشت و همواره مجبور بود با اقشار مختلف جامعه از جمله حکام محلی، خوانین ایلیاتی، مجتهدن، تجار و منشیان و مستوفیان دیوانی چانه زنی کند. البته بسیاری از این اقشار خود عامل زورگویی به ملت بودند اما همین عدم تمرکز قدرت مرکزی به نوعی توان بخش جامعه بود. این توان اجتماعی را در جنبشهایی چون نهضت تنباکو یا انقلاب مشروطیت که مردم در مقابل حکومت ایستادند و بر خواسته های خود پافشاری کردند می توان دید.

ولی امروزه، دولت مدرن مستبد دایره عدالت را به نوعی واژگون کرده و نقش شهروند یا رعیت را کمرنگ کرده است. چرا که پایه های قدرت فرمانروایی آن نه بر کارآمدی و تولید رعیت بلکه بر درآمدهای خارجی و فروش منابع طبیعی استوار است. درآمد خارجی همچنین دستگاه سرکوب را به آخرین سلاح های تفتیش عقاید و مبارزه با معترضان مجهز کرده است.

از همین رو است که مقوله نقض حقوق بشر در ایران همچنان معضلی پایدار باقی مانده و هر ساله از تبعیض، خشونت و حذف دیگری در ایران گفته می شود. از فعالان مدنی، ناقدان سیاسی و اجتماعی، مدافعان حقوق زنان و کارگران گرفته تا فعالان زیست محیطی، معلمان، اقلیتهای قومی و جنسیتی, جوامع غیر مسلمان و فراکیشان و دگراندیشان و دگرباشان.

روند اصلی جامعه شهرنشین به سرعت به طرف گرایشهای مدرن پیش میرفت. ادبیات، هنر و معماری نوجویی را دنبال می کرد و دانشگاه مدارس اسلامی را به حاشیه رانده بود. اما فقه شیعه همچنان در مقابل رفرم و نوجویی مقاومت می کرد و همان مواد درسی قرون ۱۸ و ۱۹ را تکرار می کرد و قادر نبود خود را از انزوا برهاند.

ترکیبی از انزوا، تحقیر و از دست رفتن منزلت اجتماعی همراه با محرومیتهای طبقاتی که بسیاری از طلاب درگیر آن بودند به خشم عمیقی دامن زد. در عین حال فقه شیعه قادر نبود راه حلی از درون خود ارائه دهد. پس تنها راه برای مطرح شدن در عرصه اجتماعی را در تندروی سیاسی جستجو کرد. خشم، رادیکالیسم سیاسی با رنگ مذهبی ترکیبی خطرناک برای بروز خشونت بود. پدیده خشونت انقلابیان مذهبی از جاهایی بیرون آمد که با مدرنیته غربی که بهره ای از از آن نبرده بود سر جنگ داشت

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...