با وجود گذشت تقریبا هشت سال از جنگ داخلی سوریه که در ابتدا به شکل اعتراضاتی علیه حکومت بشار اسد آغاز گردید، ایران همچنان به حمایت بی وقفه از رژیم اسد ادامه می دهد. این در حالی ست که جنگ سوریه حالتی فرسایشی به خود گرفته و ویرانی ها و هزینه های کلان جانی، مالی و معنوی ناشی از آن برای طرف های درگیر و حامیانشان روز به روز در حال افزایش است. میثم بهروش، پژوهشگر روابط بین الملل در مرکز مطالعات خاورمیانه، دانشگاه لوند سوئد در این نوشته نگاهی به ابعاد روانی پایبندی ایران به رژیم اسد انداخته و می کوشد چنین پدیده ای را از منظر روانشناسی سیاسی تحلیل میکند
قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس طی گفتگویی با یکی از رهبران عراق درباره حفظ رژیم اسد در قدرت - که در مجله نیویورکر نقل شده - تاکید می کند که "ما مثل آمریکایی ها نیستیم. ما دوستانمان را رها نمی کنیم". این وفاداری و پایبندی اما به نظر می رسد بیشتر از آنکه جنبه اخلاقی و عاطفی داشته باشد، جنبه استراتژیک و ژئوپولیتیک دارد.
سال گذشته و پیش از انتشار دیدگاههای پیشگفته، مصاحبه مهم دیگری با همدانی منتشر شده بود؛ وی در آن گفتوگو به سامان دادن کسانیکه «اراذل و اوباش» توصیفشان کرده بود، اشاره و گفته بود: «۵ هزار نفر از کسانی که در آشوبها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی و در منزلشان کنترل میکردیم. روزی که فراخوان میزدند اینها کنترل میشدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد اینها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند را پای کار بیاوریم.»
این فرمانده ارشد سپاه تاکید کرده بود که در جریان سرکوب جنبش سبز، «۴۵ هزار بسیجی در این صحنه بودند.»
بعدتر، و پس از کشته شدن سردار همدانی، عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران نقش موثر همدانی در سرکوب سبزها را مورد تأیید قرار داد و تصریح کرد که «اگر درایت و مدیریت سردار همدانی نبود»، «جمع کردن» جنبش سبز «سخت میشد.»
عزیز جعفری افزوده بود که همدانی پس از سرکوب معترضان به کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ در ایران، «آرام و قرار نداشت» و برای سرکوب معترضان سوری، در کنار رژیم اقتدارگرای بشار اسد قرار گرفت: «کولهبار تجربیات سردار در سوریه به کمک ایشان آمد.»
اعترافهای پیشین و اخیر مقامهای ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی بهوضوح نشان میدهد چگونه آزادیستیزان و دموکراسیستیزان ایران ـ که کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ را متحقق ساختند و به سرکوب جنبش سبز همت گماردند ـ استراتژی خود را در منطقه با ایستادن کنار دمشق اقتدارگرا تعریف کرده و پی گرفتهاند.
کانون مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی برای ایران «عمق استراتژیک»ی تعریف کرده که «هزینه ـ فایده»ی آن در هیچ فرآیند دموکراتیک و بحث آزاد و امن عمومی، مورد گفتوگو و تبادل نظر مردم ایران ـ و بهویژه صاحبنظران ـ قرار نگرفته است.
نه مطبوعات از آزادی و امنیت برای نقد این سیاست منطقهای برخوردارند، نه صاحبنظران داخل کشور، و نه احزاب و جمعیتهای سیاسی؛ این همه، جملگی زیر سانسور و ارعاب و تهدید میزییند.
مجلس برآمده از «انتخابات آزاد، سالم و عادلانه»ای نیز در کار نیست که در آن سیاست منطقهای هسته اصلی قدرت به نقد کشیده شود.
آیتالله خامنهای و جریان نظامی ـ امنیتی همسو و گرداگرد وی اولویتهای سیاسی ـ ایدئولوژیک خود را بیاعتنا به روندهای دموکراتیک در سیاست داخلی و خارجی پی گرفتهاند.
اینچنین، و با کمال تأسف، هزینههای مترتب بر اصرار جمهوری اسلامی برای تداوم حضور نظامی ـ امنیتی در سوریه همچنان گریبان ایرانیان و منافع ملی را گرفته و خواهد گرفت. مگر آنکه پرسشگری موثر افکار عمومی در این خصوص، حاکمیت را به تغییر رویکردهای خود در داخل و خارج وادار سازد.
نتیجه گیری من اینه که اگه همین بشاراسد به قول شما کثیف نبود،30 سال پیش صدام کاری کرده بود که الان شما مفت خورهای زیاده گو وجود خارجی نداشتین،کاش سوریه هم در زمان جنگ ایران و عراق مثل نظر الان شمارو نسبت به ایران داشت و به جای حمایت سیاسی و تسلیهاتی از ایران؛مثل همه کشورها مقابل ایران قرار میگرفت تا گند شما و اخوندای فریب کار رو صدام یک جا باهم پاک میکرد و ایران امروز مثل افغانستان میشد.
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق
قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس طی گفتگویی با یکی از رهبران عراق درباره حفظ رژیم اسد در قدرت - که در مجله نیویورکر نقل شده - تاکید می کند که "ما مثل آمریکایی ها نیستیم. ما دوستانمان را رها نمی کنیم". این وفاداری و پایبندی اما به نظر می رسد بیشتر از آنکه جنبه اخلاقی و عاطفی داشته باشد، جنبه استراتژیک و ژئوپولیتیک دارد.
سال گذشته و پیش از انتشار دیدگاههای پیشگفته، مصاحبه مهم دیگری با همدانی منتشر شده بود؛ وی در آن گفتوگو به سامان دادن کسانیکه «اراذل و اوباش» توصیفشان کرده بود، اشاره و گفته بود: «۵ هزار نفر از کسانی که در آشوبها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی و در منزلشان کنترل میکردیم. روزی که فراخوان میزدند اینها کنترل میشدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد اینها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند را پای کار بیاوریم.»
این فرمانده ارشد سپاه تاکید کرده بود که در جریان سرکوب جنبش سبز، «۴۵ هزار بسیجی در این صحنه بودند.»
بعدتر، و پس از کشته شدن سردار همدانی، عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران نقش موثر همدانی در سرکوب سبزها را مورد تأیید قرار داد و تصریح کرد که «اگر درایت و مدیریت سردار همدانی نبود»، «جمع کردن» جنبش سبز «سخت میشد.»
عزیز جعفری افزوده بود که همدانی پس از سرکوب معترضان به کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ در ایران، «آرام و قرار نداشت» و برای سرکوب معترضان سوری، در کنار رژیم اقتدارگرای بشار اسد قرار گرفت: «کولهبار تجربیات سردار در سوریه به کمک ایشان آمد.»
اعترافهای پیشین و اخیر مقامهای ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی بهوضوح نشان میدهد چگونه آزادیستیزان و دموکراسیستیزان ایران ـ که کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ را متحقق ساختند و به سرکوب جنبش سبز همت گماردند ـ استراتژی خود را در منطقه با ایستادن کنار دمشق اقتدارگرا تعریف کرده و پی گرفتهاند.
کانون مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی برای ایران «عمق استراتژیک»ی تعریف کرده که «هزینه ـ فایده»ی آن در هیچ فرآیند دموکراتیک و بحث آزاد و امن عمومی، مورد گفتوگو و تبادل نظر مردم ایران ـ و بهویژه صاحبنظران ـ قرار نگرفته است.
نه مطبوعات از آزادی و امنیت برای نقد این سیاست منطقهای برخوردارند، نه صاحبنظران داخل کشور، و نه احزاب و جمعیتهای سیاسی؛ این همه، جملگی زیر سانسور و ارعاب و تهدید میزییند.
مجلس برآمده از «انتخابات آزاد، سالم و عادلانه»ای نیز در کار نیست که در آن سیاست منطقهای هسته اصلی قدرت به نقد کشیده شود.
آیتالله خامنهای و جریان نظامی ـ امنیتی همسو و گرداگرد وی اولویتهای سیاسی ـ ایدئولوژیک خود را بیاعتنا به روندهای دموکراتیک در سیاست داخلی و خارجی پی گرفتهاند.
اینچنین، و با کمال تأسف، هزینههای مترتب بر اصرار جمهوری اسلامی برای تداوم حضور نظامی ـ امنیتی در سوریه همچنان گریبان ایرانیان و منافع ملی را گرفته و خواهد گرفت. مگر آنکه پرسشگری موثر افکار عمومی در این خصوص، حاکمیت را به تغییر رویکردهای خود در داخل و خارج وادار سازد.
نتیجه گیری من اینه که اگه همین بشاراسد به قول شما کثیف نبود،30 سال پیش صدام کاری کرده بود که الان شما مفت خورهای زیاده گو وجود خارجی نداشتین،کاش سوریه هم در زمان جنگ ایران و عراق مثل نظر الان شمارو نسبت به ایران داشت و به جای حمایت سیاسی و تسلیهاتی از ایران؛مثل همه کشورها مقابل ایران قرار میگرفت تا گند شما و اخوندای فریب کار رو صدام یک جا باهم پاک میکرد و ایران امروز مثل افغانستان میشد.