۱۴۰۰ بهمن ۲۳, شنبه

مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر ـ قضاوت با شما

نتیجه صدسال دیکتاتوری پهلوی و فاشیسم دینی در کشورمان، محرومیت مردم از همه چیز بوده‌است. در هر دو دیکتاتوری رفاه، امکانات، بهداشت و ... در انحصار طبقه حاکم و سهم مردم فقر و ناداری بوده است. همچنان که محمدرضا شاه اعلام تک حزبی کرد، یعنی حزب رستاخیز، خمینی هم گفت، حزب فقط حزب‌الله. محمدرضا شاه می‌گفت هرکس عضو حزب رستاخیز نیست خائن و بی‌وطن است و باید از کشور برود. خمینی هم کمترین مخالفت را برنمی‌تابید و بیش از ۱۲۰ هزار تن از بهترین جوانان ایران را اعدام کرد. هر دو دیکتاتوری پهلوی و آخوند‌ها، فعالانه ملیت‌ها مانند کرد،‌ لر و بلوچ و ... سرکوب کرده و می‌کنند. میلیون‌ها تن از مردم ایران در سال ۵۷ به دلیل جنایات و ظلم خاندان پهلوی دست به انقلاب زدند. مردم ایران همچنان که رژیم شاه را سرنگون کردند، رژیم آخوندها را هم سرنگون خواهند کرد. آیا هر گونه گرایش به دیکتاتوری گذشته و حال مانع از اتحاد مردم ایران نخواهد بود؟ «ستمگر ممتاز» کیست و کجاست؟ آیا جز با فرو ریختن اخلاقیِ مرز بین آزادی و استبداد و آزادگی و خودکامگی، می‌توان ستمگران را ممتاز و غیرممتاز شمرد؟ آیا می‌توان به برخی ستمگران جایزه‌ٔ طلا داد، به برخی نقره و به برخی برنز؟! اگر بپذیریم که ایران در آستانه‌ٔ یک رنسانس ناگزیر فکری و فرهنگی قرار گرفته، پس نفی هر گونه اندیشه‌ٔ دیکتاتوری و شخص دیکتاتور در هر کلاه و جبه و جامه‌یی، یکی از شاخصهای برجسته‌ٔ تحول ایران از دیکتاتوری و دیکتاتورزدگی به جانب رنسانس حقیقی‌اش است هم‌اکنون در گرماگرم قیام و خیزش سراسری ـ با تمام افت‌وخیزهایش ـ شاهد به‌جریان افتادن یک بیانیه‌ٔ ملی ـ تاریخی هستیم که گویای رقم خوردن تحول فکری و فرهنگی با نقد کردن وجهی از تاریخ گذشتهٔ ایران است؛ همان وجه دیکتاتورزدگی یا دیکتاتوریهای موروثی. این بیانیه‌ٔ ملی ـ تاریخی را باید بیان بلوغ جنبش‌ها و قیامهای چهار دهه‌ٔ گذشته در مصاف با دیکتاتوری ولایت فقیهی دانست؛ چرا که عبور جامعهٔ سنتی ایران از پدیده‌ٔ «آخوندسالاری»، خود وجهی از رنسانس فکری و فرهنگی ایران در بستر تاریخی بس‌رنجبار از سلطه‌ٔ این قوم است. قومی که با گستردن بساط بندگی و استثمار و ارتجاع، جهل و خرافات خرمن می‌کند تا کجاوه‌ٔ دیکتاتورها بر شانه‌ٔ خلایق حمل شود. اکنون یک بیانیه‌ٔ ملی ـ تاریخی در کار برهم زدن این نظم طولانیِ ارتجاعی ـ سلطانی در ایران است. این بیانیه، نفی تمامیت یک تاریخ بندگی و استثمار و ارتجاع و سلطانی را در یک عبارت کوتاه گنجانده است: «مرگ بر ستمگر ـ چه شاه باشه چه رهبر»! این فریاد را چنان‌که بر سردر تاریخ معاصر ایران بخوانیم، خود گویای حکایت چکاچک افزارهای دو جبهه‌ٔ نافی یکدیگر در این تاریخ است. واژه‌ها در این عبارت، معرف تیپیک هر اسم هستند: نمایندگان تیپیک ستمگری در گذشته و اکنون ایران، نمایندگان تیپیک در قامت سلطان و پادشاه و رهبر خودکامه و ستمگر در گذشته و امروز ایران. در این فریاد و شعار که این روزها در ایران جریان دارد، ضمن نقد جدید و قاطع تاریخ ایران، بیش از آن‌که فیزیک اسم‌ها مد نظر باشد، یک روش حکومت‌مداری با تفکر تمامیت‌خواهی و جنایات برآمده از آن و غالب بر آن، هدف‌گیری شده است. این نشانه‌گیری را شعار «مرگ بر دیکتاتور» تشریح می‌کند. نسلی که در خیابانهای ایران این شعار را می‌دهد، اندیشه و سیاست دیکتاتوری و نمایندگان مجری آن را در هیأت دیکتاتورها هدف گرفته است. نه این اندیشه و سیاست، نماینده‌ٔ «ممتاز» دارد و نه هیچ دیکتاتوری «امتیازی» بر دیگری. مطالبه‌ٔ نیستی در این دو شعار برای مظاهر آن‌ها، گویای عزمی جزم برای پایان دادن روزگاران بردگیِ فکری و جسمی و رقم زدن روزگار نوین آزادگی و برابری و فرهنگ‌سازی در مفهوم این دو مطلوب قیام اخیر ایران می‌باشد. نسلی که هم‌اکنون در خیابانهای ایران پا در میدان مبارزه با تمامیت نظام ولایت فقیه و نفی آن دارد، نخستین دغدغه‌اش نفی هر گونه دیکتاتوری است. بنابراین شعار و فریاد «مرگ بر ستمگر ـ چه شاه باشه چه رهبر»، در یک سفر تاریخی از نبرد آزادگی با خودکامگی آمده است. نسل‌های دهه‌های گذشته که در قیام و خیزش مهر و آبان ۱۴۰۱ همدیگر را تلاقی نموده‌اند، میراث‌دار این نبرد هستند که زمانه، قرعه‌ٔ نو به‌نام‌شان زده است تا مهندسان رنسانس فکری و فرهنگی ایران‌زمین باشند مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...