۱۴۰۱ خرداد ۱۴, شنبه

واکنش دانشجوی سخنران جلسه خامنه‌ای به تکذیب خبر بازداشتش

محمدجواد معتمدی‌نژاد

محمدجواد معتمدی‌نژاد، از سخنرانان جلسه اخیر آیت‌الله خامنه‌ای با دانشجویان، در واکنش به تکذیب خبر بازداشت خود، گفته رئیس دادگستری تهران را «کذب و غیرمسئولانه» خواند.
آقای معتمدی‌نژاد که در حساب توئیتری‌اش خود را «دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی کشور» معرفی می‌کند، دو روز پس از دیدار با رهبر جمهوری اسلامی در پایانه حمل و نقل تهران بازداشت و سپس به قید وثیقه بازداشت شد.
اما پس از آن که رسانه‌ها اخباری از بازداشت دانشجویی منتشر کردند که در جلسه رهبر جمهوری اسلامی در انتقاد از قوه قضاییه سخن گفته بود، رئیس دادگستری تهران این خبر را تکذیب کرد و گفت: «بازداشت فعال دانشجویی صحت ندارد.»
حکومتی که جز دروغ نمیگوید چطور میشور کوچکنرین حرفی را ازش پذیرفت؟ هرگز و هرگز!!! و حکومتی که کوچکترین صدا را با شلاق و زندان و شکنجه جواب میدهد چطور اجازه میدهد یک جوان ولی فقیه اش را حضورا بازخواست کند؟؟؟ محاله محاله محاله!!!
ما در ایران هیچ حزب و گروه و دسته ،درست و درمانی با تعداد اعضا و هواران مشخص نداریم . سندیکاها تحت فشار اند بجز نظام پزشکی که از اول انقلاب زورش به نظام می چربید و منافع خود را دیکته میکند اما تا بخواهید هیئت داریم .از هیئت دولت گرفته تا هیئات رئیسه و برادران انحصار طلب تا دیگران.یعنی اینجا جمهوری هیئتی داریم که از قوانین هیئت داری پیروی می کنند .که البته پیرو منش هیئت های و حسینه ها در صداقت و پاکدستی نیستند.حتی گروه هایی مانند دراویش هم که کار سیاسی نمی کنند وشرکت در انتخابات را هم تبلیغ میکنند در نهایت چنین سرنوشتی دارند.

ادعای آزادی بیان در جمهوری اسلامی بزرگترین دروغ دنیاست
چرا که ایران از بزرگترین زندانهای خبرنگاران و منابع سانسور
و فیلترینگ اینترنت در جهان هست.
علی خامنه ای در حالی ادعای آزادی بیان و حکومت مردم سالاری
رو مطرح کرد که جوهر حکم قضایی فیلترینگ تلگرام هنوز
خشک نشده. این ادعای دروغین فقط ترس رژیم ولایت فقیه
از آگاهی ملت و گردش آزاد اطلاعات رو ثابت کرد
اینکه تصور شود که مأموران نیروی انتظامی یا نیروهای قوه قضاییه، همگی بیننده برنامه دیدار رهبری با دانشجویان بوده و یا درباره آن مطالعه کرده و از این محل، شناختی نسبت به این فرد داشته اند قطعا اشتباه است. افرادی در اعتراض به یک حق صنفی تجمعی داشته اند و فردی نیز که معلوم نیست چه جایگاهی دارد در این اجتماع حضور دارد و البته مخاطب گفته های صنفی این افراد نیز قرار میگیرد بنابراین بازداشت او امری غیرعادی نیست تا حداقل معلوم شود که او تحت چه عنوانی به رانندگان مراجعه کرده و یا حتی ممکن است پا را فراتر گذاشته و وعده و راهکار هم به آنها ارائه کرده باشد. ولی در کل افرادی که این دانشجو را بازداشت کرده اند از بینندگان سخنرانی ایشان در مقابل رهبر جمهوری اسلامی نبوده اند همانطور که بیش از 95 درصد مردم پیگیری ای نسبت به این موضوع ندارند.
این دوستانی که دائم از ایران و شورش و کوروش ووطن حرف میزنید پس چرا به جای دفاع از مظلوم که منتقد حکومت فاسد است خیالبافی میکنید؟دوستان عزیز طرف رفته جلو رئیس حکومت فاسدی مثل جمهوری اسلامی هر چی بلد بوده بارش کرده بعد شما بدون اینکه حتی متن حرفاشو بخونی فقط چون اسمش عدالت طلبه و حامی احمدینژاد میگی نمایشه؟؟؟؟جالبیش اینه که یارو گرفتن بازداشت کردن باز میگی نمایشه؟؟؟؟خدایی من وشما برای مبارزه با این آخوندا چه کردیم؟؟؟؟حداقل یارو شجاعت وعرضشو داشته از کامیوندارا واعتصابشون حمایت عملی کرده .ما چیکار کردیم؟؟؟؟هی اومدیم فحش نوشتیم به خامنه ای و ...
هیچکس از غیرخودی ها،(به قول مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی) حتی به نزدیکی بیت سید علی هم راه پیدا نمی کند. اینک عده ای می خواهند جنجال راه بیاندازند که یک فعال دانشجویی در حضور سید علی از رژیم انتقاد کرده است! این نمایش هم بدون کوچکترین شکی از جمله نمایشات روحوضی کارگردانی شده برای فریب مردم است. در ایران تحت اشغال نظام پلید آخوندی از یک سو کوچکترین صدای اعتراض را در نطفه خفه می کنند و از سوی دیگر برای وابستگان و خودی ها تریبون درست می کنند تا هر چه دلشان می خواهد بگویند و مردم را بیش تر از پیش در چاه شیادی نظم فرو برند. فعالین و معترضین واقعی را در خیابان ها و زندان ها باید جست نه در میان باندهای رسوای رژیم، نه در میان انجمن های اسلامی فلان و بهمان، نه در میان مقامات ریز و درشت و امروز و دیروز و فردای این رژیم تبهکار.
چقدر میخواهند این کمدی ابلهانه را ادامه دهند؟ نیخواهند انقدر مردم را این ور و آن ور کنند که مردم گیج بشوند و باز به دامشان بیفتند. همه اشان دروغ میگویند. تئاتر احمدی نژاد و همراهانش که مثلا زندانی شده اند . دستتان برای همه رو شده فلان بسیجی را به عنوان دانشجو میاورید و رسید 50 ملیونی را دستش میدهید.... چقدر ابله هستید. این دانشجوی پصر و آن دانشجوی دختر همه اشان تئاتر بازی کردند. شاید 40 سال پیش این نمایشات اثر داشت. ولی نه حالا در این زمان.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۱ فروردین ۱۲, جمعه

مرگ بر خمینی وطن فروش

یکی از جمله های معروف خمینی: ” اقتصاد مال خر است» میباشد. تمام افرادی که با خمینی سر و کار داشتند همگی بر تندخو بودن خمینی تاکید میکنند، خمینی حتی در سخنرانی های عمومی خود و در جلو دوربین ها اگر کسی بی موقع شعار میداد و حرفش را قطع میکرد با عصبانیت به او تشر میزد و خشمگینانه به او میتوپید. روح الله خمینی از انتقاد از حکومت خویش چنان برآشفت که به دوست و همدرس و پسر استاد خویش حائری یزدی گفت: «گـُه زیادی نخور»!
‫مرگ خمینی دجال‬‎ ile ilgili görsel sonucu
خمینی از جمله آخوندهایی بود که با گروه تروریستی فدائیان اسلام و نواب صفوی ارتباط داشت و آنهارا برای کشتن آقای سید احمد کسروی (تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، پژوهش‌گر، حقوق‌دان و اندیشمند ایرانی که به عنوان استاد ملی گرای حقوق در دانشگاه تهران تدریس می کرد) تحریک کرد و سرانجام آقای سید احمد کسروی توسط گروه تروریستی فدائیان اسلام به ضرب گلوله و ۲۷ ضربه چاقو ترور شد و از اینجا میتوان فهمید ریشه قتل های زنجیره ای نویسندگان و اندیشمندان که در زمان آقای رفسنجانی و آقای خاتمی رخ داد از کجا ناشی میشود و بعدها خمینی همین حکم ترور را برای سلمان رشدی که نویسنده بود هم داد و با وجود فتوای خمینی و جایزه هنگفت و میلیونی که برای قاتل سلمان رشدی در نظر گرفتن اما از جمعیت یک میلیاردی مسلمانان جهان کسی به فتوای او اهمیت نداد و حتی ولایتی در یک مصاحبه با خبرنگاران خارجی اعلام کرد این فتوا شامل مرور زمان شده است. در همان سالهای ترورآقای سید احمد کسروی، خمینی مخفیانه کتابی را به نام کشف الاسرار چاپ کرد که در آن با نشانه های جوامع مدرن شدیدن مخالفت کرده و خواستار اجرای قوانین شریعت اسلامی شده بود و نظریه های بسیار تند و متحجرانه ای را بیان کرده بود.
خمینی که نتوانسته بود در حوزه برای خود جایگاه درخوری درست کند و نظراتش مورد تایید آیت الله بروجردی قرار نمیگرفت و دچار سرخوردگی شده بود. بنا بر مدارک و شواهد تاریخی پس از فوت آیت الله بروجردی هم با اینکه خمینی فردی مسن و ۶۰ ساله بود مردم به عنوان مرجع تقلید به سمت او نیامدند (رجوع شود به خاطرات نزدیکترین فرد از یارانش به او در آن سالها یعنی آیت الله منتظری و در آن زمان آیت الله سید محمد‌کاظم شریعتمداری به همراه آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی و آیت الله مرعشی نجفی در قم با استقبال مردمی مشهور به آیات ثلاثه شدند که بلندپایه‌ترین روحانیون و مراجع ایران به شمار می‌آمدند) و خمینی سعی کرد این سرخوردگی را از طریق مخالفت با شاه و افتادن اسمش در دهان مردم جبران کند و در هنگام تصویب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و انقلاب سفید شاه که اعلام شد که شاه قصد دارد این لوایح را به رفراندوم گذاشته و از تصویب مردم ایران بگذراند (که شامل شش اصل اولیه بود که بعدها معروف به «لوایح ششگانه» شد وچند اصل دیگرهم به آن افزوده شد و عبارت بودند از:
اصل اول – اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی
اصل دوم – ملی کردن جنگل‌ها و مراتع
اصل سوم – فروش سهام کارخانجات دولتی به بخش خصوصی و مردم
اصل چهارم – سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها
اصل پنجم – اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان
اصل ششم -ایجاد سپاه دانش
اصل هفتم – ایجاد سپاه بهداشت
اصل هشتم – ایجاد سپاه ترویج و آبادانی
اصل نهم – ایجاد خانه‌های انصاف و شوراهای داوری
اصل دهم – ملی کردن آب‌های کشور
اصل یازدهم – نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی
اصل دوازدهم – انقلاب اداری وانقلاب آموزشی
اصل سیزدهم – فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی
اصل چهاردهم – مبارزه با تورم و گران فروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان
اصل پانزدهم – تحصیلات رایگان و اجباری
اصل شانزدهم – تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران
اصل هفدهم – پوشش بیمه‌های اجتماعی برای همه ایرانیان
اصل هیجدهم – مبارزه با معاملات سوداگرانه زمین‌ها واموال غیرمنقول و …)
خمینی شروع به تحریک مردم و مخالفت کردن با دادن زمین های کشاورزی به دهقانان توسط شاه که خان ها و فئودال ها به زور اسلحه و تفنگچی از کشاورزان گرفته بودن و همچنین دادن حق رای به زنان ایرانی و حق عضویت زنان ایرانی در مجلس های شورای ملی و سنا توسط شاه نمود و خمینی از دهقانان میخواست زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند! و به مردم میگفت که شاه با دادن حق رای و حق عضویت در مجلس های شورای ملی و سنا به زنان میخواهد زنانتان را از خانه ها بیرون بیاورد و آنها را فاسد کند و خطاب به شاه گفت:”به زن ها حق رای داده اید، تساوی حقوق زن و مرد رای عبدالبهاء است وآقای شاه هم میرود آن بالا میگوید تساوی حقوق زن و مرد، آقا این را به تو تزریق کرده اند که بگویند بهایی هستی که من بگویم کافر است بیرونت کنند” و پس از بی اهمیتی شاه و مراجع تقلید معروف به آیات ثلاثه به سخنان خمینی و شروع تصویب لایحه حق رای به زنان و قانونی شدن آن، خمینی درتاریخ ۲۲ اسفند سال ۱۳۴۱ بیانیه ای منتشر کرد و در آن حتی از گفتن جمله های دروغ هم دریغ نکرد و بدین صورت گفت:
”بسم الله الرحمن الرحیم
انالله و انا الیه راجعون
دستگاه حاکمه ایران به احکام مقدسه اسلام تجاوز کرد و به احکام مسلمه قرآن قصد تجاوز دارد.
نوامیس مسلمین در شرف هتک است و دستگاه جابره با تصویبنامههاى خلاف شرع و قانون اساسى مىخواهد زنهاى عفیف را ننگین و ملت ایران را سرافکنده کند.
دستگاه جابره در نظر دارد تساوى حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند، یعنى احکام ضروریه اسلام و قرآن کریم را زیر پا بگذارد، یعنى دخترهاى هیجده ساله را به نظام اجبارى ببرد(!) و به سربازخانه ها بکشد(!)، یعنى با زور سرنیزه دخترهاى جوان عفیف مسلمانان را به مراکز فحشا ببرد.
هدف اجانب، نابودى اسلام و روحانیت وهدف اجانب قرآن و روحانیت است. دستهاى ناپاک اجانب با دست این قبیل دولتها قصد دارد قرآن را از میان بردارد و روحانیت را پایمال کند, روحانیت امسال عید ندارد، من این عید را براى جامعه مسلمین عزا اعلام میکنم و …”(کتاب مجموعه ای از مکتوبات، سخنرانی ها، پیام ها و فتاوی امام! خمینی, صفحه ۳۵)
خمینی به حدی دارای تکبر و سرخوردگی ناشی از محبوبیت مراجع تقلید معروف به آیات ثلاثه است که با این بیانه میخواهد خودرا بالاتر از مراجع تقلید آیات ثلاثه قرار دهد و برای کل جامعه مسلمین از طرف خودش حکم میدهد که امسال به خاطر دادن حق رای به زنان عید ندارند!
خمینی حتی به این بیانه هم بسنده نمیکند و در بیانیه ای با حالت امری خطاب به مراجع تقلید برای تحت فشار گذاشتن آنها میگوید:
”بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت ذی شرافت حضرات علمای اعلام و حجج اسلام دامت برکاتهم
عظّم الله تعالی اجورکم
چنان که اطلاع دارید، دستگاه حاکمه می خواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروریه اسلام قیام و به دنبال آن مطالبی است که اسلام را به خطر می اندازد. لذا این جانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر عجل الله تعالی فرجه جلوس می کنم و به مردم اعلام خطر می نمایم. مقتضی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته .”
(کتاب مجموعه ای از مکتوبات,سخنرانی ها، پیام ها و فتاوی امام! خمینی، صفحه ۳۴)
و شاه بی اهمیت به هیاهوی خمینی همانطور که گفته بود لوایح قانونی را به رفراندوم گذاشت و مورد تصویب مردم ایران قرار گرفت. تحریک مردم توسط خمینی و توهین علیه شاه و ایجاد بلواهای گوناگون را خمینی ادامه میدهد که در آخر, شاه دستور بازداشت خمینی را میدهد و از آنجا که طبق قانون اساسی مشروطه مجتهدین و مراجع تقلید مصونیت از محاکمه داشتند و خمینی به عنوان مرجع تقلید معروف نبود، لذا قصد محاکمه وی را داشتند و برای نجات خمینی از اعدام, آیت‌الله شریعتمداری یکی از مراجع تقلید معروف به آیات ثلاثه به تهران رفت وخمینی را به عنوان مرجع معرفی کرد تا از اعدام وی جلوگیری کند و جان خمینی را نجات میدهد و در سال های بعد خمینی برای تحریک مردم علیه شاه به فرانسه یعنی همان کشورغربی که خمینی آن ها را اجنبی و دشمن اسلام و قرآن میدانست رفت و در خانه ویلایی در باغی در منطقه خوش آب و هوای نوفل لوشاتو فرانسه در آزادی کامل به سخنرانی و مصاحبه های گوناگون پرداخت و سخنرانی و بیانیه هایش علیه شاه با استقبال رسانه های غربی بویژه رادیو بی بی سی انگلیسی ها قرار گرفت و تبلیغات وسیع و گسترده ای به نفع خمینی توسط رسانه های غربی انجام شد و سخنان خمینی بلافاصله توسط رادیو بی بی سی فارسی انگلستان برای مردم ایران مخابره میشد.
خمینی در جواب خبرنگاران در فرانسه که از او پرسیدند که شما به دنبال چه نوع حکومتی هستید؟
گفت:”جمهوری که ما به دنبال آن هستیم, یک جمهوری دموکراتیک است مثل فرانسه” بعدها آقای بنی صدر که از همراهان خمینی در فرانسه و اولین رییس جمهور نظام جمهوری اسلامی بود در مصاحبه تلویزیونی گفت: وقتی به خمینی اعتراض کردیم و پرسیدیم: وعدهایی که در پاریس دادید خلاف آن چیزی است که در ایران انجام میشود؟! خمینی به آقای بنی صدر جواب داده بود که:” اون موقع اونطور میگفتم و حالا اینطور میگم و من خدعه کردم (اگر در مکر و خدعه مصلحت اهمی باشد که مقدم بر مفسده مکر و خدعه باشد آن مکر و خدعه جایز است)! ” یعنی خمینی دروغ گفتن را لازم میدانست.
جالب است که سران حکومت های غربی بویژه انگلستان با این خدعه خمینی همراهی میکردند و نمایندگان و فرستادگان خود را جهت مذاکره و هماهنگی با خمینی به فرانسه میفرستادند و براساس خاطرات آقای جیمی کارتر ریییس جمهور ایالات متحده آمریکا و آقای ژیسکار دستن رئیس‌جمهور فرانسه, رؤسای حکومت غربی که از شاه به علت تشکیل سازمان کشورهای صادر کننده نفت با نام اختصاری اوپک که سازمانی برای هماهنگی و یکپارچه سازی سیاست‌های نفت کشورهای صادر کننده نفت و تامین منافع ی آنها برای تضمین ثبات قیمت نفت در بازار نفت بین‌المللی و افزایش بهای نفت بود دل خوشی نداشتند در کنفرانس گوادلوپ که در ژانویه ۱۹۷۹,دی ۱۳۵۷ میان رؤسای دولت ۴ قدرت مهم بلوک غرب (آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان) به میزبانی والری ژیسکار دستن رئیس‌جمهور فرانسه در جزیره گوادلوپ از سرزمین‌های ماورا بحر فرانسه در دریای کارائیب با شرکت جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا، جیمز کالاهان نخست‌وزیر بریتانیا، هلموت اشمیت صدراعظم جمهوری فدرال آلمان و خود ژیسکار دستن برگزار شد تصمیم به حمایت از خمینی و فشار به شاه برای خروج از کشور گرفتند و والری ژیسکار دستن رئیس‌جمهور سابق فرانسه میگوید:” در این جلسه زنگ خاتمهٔ حکومت شاه به صدا درآمد و جیمی کارتر رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا به همراه جیمز کالاهان نخست‌وزیر بریتانیا اعلام کردن که از حکومت شاه حمایت نمیکنند و در مورد لزوم خروج شاه .از ایران هم‌عقیده بودند و او از نظریه آمریکائی‌ها و انگلیسی ها غافلگیر شده بود”.
به هر روی خمینی ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ از یک کشور اروپایی (فرانسه) به ایران با یک هواپیمای اجنبی (ایر فرانس) و در حالیکه دست در دست یک غربی (مهماندار فرانسوی) داشت پا به خاک ایران گذاشت و جالب است که تکبر و غرور خمینی در همان اولین مصاحبه اش علیه دولت قانونی آقای دکتر بختیار که زندانیان سیاسی را آزاد, ساواک را منحل و روزنامه را آزاد گذاشته بود و دست دوستی به سوی مردم, ملی مذهبی ها و حزب ها و گروه ها و سازمان های گوناگون دراز کرده بود دیده میشود و خمینی در حالیکه لحن بسیار مغرورانه ای داشت گفت:
”من توی دهن این دولت میزنم و با تکبر از امر(!) خود در بخشیدن اموال دولت به عنوان غنائم! سخن گفت و ادامه داد که:
”این دارایی از غنائم اسلام است (!) و من امر کردم (!) به مستضعفین بدهند و خواهند داد” و باز خمینی به قول خودش خدعه میکند و میگوید:
”اونهایی که میگن نمیشد اسلام را در این زمان پیدا کرد, برای این (است) که اسلام را نشناخته اند, نمیفهمند که چه میگن … آب و برق را مجانی میکنیم, اتوبوس را مجانی میکنیم”.
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۱ فروردین ۶, شنبه

علت حمایت ایران از بشار اسد

با وجود گذشت تقریبا هشت سال از جنگ داخلی سوریه که در ابتدا به شکل اعتراضاتی علیه حکومت بشار اسد آغاز گردید، ایران همچنان به حمایت بی وقفه از رژیم اسد ادامه می دهد. این در حالی ست که جنگ سوریه حالتی فرسایشی به خود گرفته و ویرانی ها و هزینه های کلان جانی، مالی و معنوی ناشی از آن برای طرف های درگیر و حامیانشان روز به روز در حال افزایش است. میثم بهروش، پژوهشگر روابط بین الملل در مرکز مطالعات خاورمیانه، دانشگاه لوند سوئد در این نوشته نگاهی به ابعاد روانی پایبندی ایران به رژیم اسد انداخته و می کوشد چنین پدیده ای را از منظر روانشناسی سیاسی تحلیل می‌کند
قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس طی گفتگویی با یکی از رهبران عراق درباره حفظ رژیم اسد در قدرت - که در مجله نیویورکر نقل شده - تاکید می کند که "ما مثل آمریکایی ها نیستیم. ما دوستانمان را رها نمی کنیم". این وفاداری و پایبندی اما به نظر می رسد بیشتر از آنکه جنبه اخلاقی و عاطفی داشته باشد، جنبه استراتژیک و ژئوپولیتیک دارد.
سال گذشته و پیش از انتشار دیدگاه‌های پیش‌گفته، مصاحبه مهم دیگری با همدانی منتشر شده بود؛ وی در آن گفت‌وگو به سامان دادن کسانی‌که «اراذل و اوباش» توصیف‌شان کرده بود، اشاره و گفته بود: «۵ هزار نفر از کسانی که در آشوب‌ها حضور داشتند ولی در احزاب و جریانات سیاسی حضور نداشتند بلکه از اشرار و اراذل بودند را شناسایی و در منزلشان کنترل می‌کردیم. روزی که فراخوان می‌زدند این‌ها کنترل می‌شدند و اجازه نداشتند از خانه بیرون بیایند. بعد این‌ها را عضو گردان کردم. بعداً این سه گردان نشان دادند که اگر بخواهیم مجاهد تربیت کنیم باید چنین افرادی که با تیغ و قمه سر و کار دارند را پای کار بیاوریم.»

این فرمانده ارشد سپاه تاکید کرده بود که در جریان سرکوب جنبش سبز، «۴۵ هزار بسیجی در این صحنه بودند.»

بعدتر، و پس از کشته شدن سردار همدانی، عزیز جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران نقش موثر همدانی در سرکوب سبزها را مورد تأیید قرار داد و تصریح کرد که «اگر درایت و مدیریت سردار همدانی نبود»، «جمع کردن» جنبش سبز «سخت می‌شد.»

عزیز جعفری افزوده بود که همدانی پس از سرکوب معترضان به کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ در ایران، «آرام و قرار نداشت» و برای سرکوب معترضان سوری، در کنار رژیم اقتدارگرای بشار اسد قرار گرفت: «کوله‎بار تجربیات سردار در سوریه به کمک ایشان آمد.»
 اعتراف‌های پیشین و اخیر مقام‌های ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی به‌وضوح نشان می‌دهد چگونه آزادی‌ستیزان و دموکراسی‌ستیزان ایران ـ که کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ را متحقق ساختند و به سرکوب جنبش سبز همت گماردند ـ استراتژی خود را در منطقه با ایستادن کنار دمشق اقتدارگرا تعریف کرده و پی گرفته‌اند.

کانون مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی برای ایران «عمق استراتژیک»ی تعریف کرده‌ که «هزینه ـ فایده»ی آن در هیچ فرآیند دموکراتیک و بحث آزاد و امن عمومی، مورد گفت‌وگو و تبادل نظر مردم ایران ـ و به‌ویژه صاحب‌نظران ـ قرار نگرفته است.

نه مطبوعات از آزادی و امنیت برای نقد این سیاست منطقه‌ای برخوردارند، نه صاحب‌نظران داخل کشور، و نه احزاب و جمعیت‌های سیاسی؛ این همه، جملگی زیر سانسور و ارعاب و تهدید می‌زییند.

مجلس برآمده از «انتخابات آزاد، سالم و عادلانه»ای نیز در کار نیست که در آن سیاست منطقه‌ای هسته اصلی قدرت به نقد کشیده شود.

آیت‌الله خامنه‌ای و جریان نظامی ـ امنیتی همسو و گرداگرد وی اولویت‌های سیاسی ـ ایدئولوژیک خود را بی‌اعتنا به روندهای دموکراتیک در سیاست داخلی و خارجی پی گرفته‌اند.

این‌چنین، و با کمال تأسف، هزینه‌های مترتب بر اصرار جمهوری اسلامی برای تداوم حضور نظامی ـ امنیتی در سوریه همچنان گریبان ایرانیان و منافع ملی را گرفته و خواهد گرفت. مگر آنکه پرسش‌گری موثر افکار عمومی در این خصوص، حاکمیت را به تغییر رویکردهای خود در داخل و خارج وادار سازد.
نتیجه گیری من اینه که اگه همین بشاراسد به قول شما کثیف نبود،30 سال پیش صدام کاری کرده بود که الان شما مفت خورهای زیاده گو وجود خارجی نداشتین،کاش سوریه هم در زمان جنگ ایران و عراق مثل نظر الان شمارو نسبت به ایران داشت و به جای حمایت سیاسی و تسلیهاتی از ایران؛مثل همه کشورها مقابل ایران قرار میگرفت تا گند شما و اخوندای فریب کار رو صدام یک جا باهم پاک میکرد و ایران امروز مثل افغانستان میشد.
مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ بهمن ۲۳, شنبه

مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر ـ قضاوت با شما

نتیجه صدسال دیکتاتوری پهلوی و فاشیسم دینی در کشورمان، محرومیت مردم از همه چیز بوده‌است. در هر دو دیکتاتوری رفاه، امکانات، بهداشت و ... در انحصار طبقه حاکم و سهم مردم فقر و ناداری بوده است. همچنان که محمدرضا شاه اعلام تک حزبی کرد، یعنی حزب رستاخیز، خمینی هم گفت، حزب فقط حزب‌الله. محمدرضا شاه می‌گفت هرکس عضو حزب رستاخیز نیست خائن و بی‌وطن است و باید از کشور برود. خمینی هم کمترین مخالفت را برنمی‌تابید و بیش از ۱۲۰ هزار تن از بهترین جوانان ایران را اعدام کرد. هر دو دیکتاتوری پهلوی و آخوند‌ها، فعالانه ملیت‌ها مانند کرد،‌ لر و بلوچ و ... سرکوب کرده و می‌کنند. میلیون‌ها تن از مردم ایران در سال ۵۷ به دلیل جنایات و ظلم خاندان پهلوی دست به انقلاب زدند. مردم ایران همچنان که رژیم شاه را سرنگون کردند، رژیم آخوندها را هم سرنگون خواهند کرد. آیا هر گونه گرایش به دیکتاتوری گذشته و حال مانع از اتحاد مردم ایران نخواهد بود؟ «ستمگر ممتاز» کیست و کجاست؟ آیا جز با فرو ریختن اخلاقیِ مرز بین آزادی و استبداد و آزادگی و خودکامگی، می‌توان ستمگران را ممتاز و غیرممتاز شمرد؟ آیا می‌توان به برخی ستمگران جایزه‌ٔ طلا داد، به برخی نقره و به برخی برنز؟! اگر بپذیریم که ایران در آستانه‌ٔ یک رنسانس ناگزیر فکری و فرهنگی قرار گرفته، پس نفی هر گونه اندیشه‌ٔ دیکتاتوری و شخص دیکتاتور در هر کلاه و جبه و جامه‌یی، یکی از شاخصهای برجسته‌ٔ تحول ایران از دیکتاتوری و دیکتاتورزدگی به جانب رنسانس حقیقی‌اش است هم‌اکنون در گرماگرم قیام و خیزش سراسری ـ با تمام افت‌وخیزهایش ـ شاهد به‌جریان افتادن یک بیانیه‌ٔ ملی ـ تاریخی هستیم که گویای رقم خوردن تحول فکری و فرهنگی با نقد کردن وجهی از تاریخ گذشتهٔ ایران است؛ همان وجه دیکتاتورزدگی یا دیکتاتوریهای موروثی. این بیانیه‌ٔ ملی ـ تاریخی را باید بیان بلوغ جنبش‌ها و قیامهای چهار دهه‌ٔ گذشته در مصاف با دیکتاتوری ولایت فقیهی دانست؛ چرا که عبور جامعهٔ سنتی ایران از پدیده‌ٔ «آخوندسالاری»، خود وجهی از رنسانس فکری و فرهنگی ایران در بستر تاریخی بس‌رنجبار از سلطه‌ٔ این قوم است. قومی که با گستردن بساط بندگی و استثمار و ارتجاع، جهل و خرافات خرمن می‌کند تا کجاوه‌ٔ دیکتاتورها بر شانه‌ٔ خلایق حمل شود. اکنون یک بیانیه‌ٔ ملی ـ تاریخی در کار برهم زدن این نظم طولانیِ ارتجاعی ـ سلطانی در ایران است. این بیانیه، نفی تمامیت یک تاریخ بندگی و استثمار و ارتجاع و سلطانی را در یک عبارت کوتاه گنجانده است: «مرگ بر ستمگر ـ چه شاه باشه چه رهبر»! این فریاد را چنان‌که بر سردر تاریخ معاصر ایران بخوانیم، خود گویای حکایت چکاچک افزارهای دو جبهه‌ٔ نافی یکدیگر در این تاریخ است. واژه‌ها در این عبارت، معرف تیپیک هر اسم هستند: نمایندگان تیپیک ستمگری در گذشته و اکنون ایران، نمایندگان تیپیک در قامت سلطان و پادشاه و رهبر خودکامه و ستمگر در گذشته و امروز ایران. در این فریاد و شعار که این روزها در ایران جریان دارد، ضمن نقد جدید و قاطع تاریخ ایران، بیش از آن‌که فیزیک اسم‌ها مد نظر باشد، یک روش حکومت‌مداری با تفکر تمامیت‌خواهی و جنایات برآمده از آن و غالب بر آن، هدف‌گیری شده است. این نشانه‌گیری را شعار «مرگ بر دیکتاتور» تشریح می‌کند. نسلی که در خیابانهای ایران این شعار را می‌دهد، اندیشه و سیاست دیکتاتوری و نمایندگان مجری آن را در هیأت دیکتاتورها هدف گرفته است. نه این اندیشه و سیاست، نماینده‌ٔ «ممتاز» دارد و نه هیچ دیکتاتوری «امتیازی» بر دیگری. مطالبه‌ٔ نیستی در این دو شعار برای مظاهر آن‌ها، گویای عزمی جزم برای پایان دادن روزگاران بردگیِ فکری و جسمی و رقم زدن روزگار نوین آزادگی و برابری و فرهنگ‌سازی در مفهوم این دو مطلوب قیام اخیر ایران می‌باشد. نسلی که هم‌اکنون در خیابانهای ایران پا در میدان مبارزه با تمامیت نظام ولایت فقیه و نفی آن دارد، نخستین دغدغه‌اش نفی هر گونه دیکتاتوری است. بنابراین شعار و فریاد «مرگ بر ستمگر ـ چه شاه باشه چه رهبر»، در یک سفر تاریخی از نبرد آزادگی با خودکامگی آمده است. نسل‌های دهه‌های گذشته که در قیام و خیزش مهر و آبان ۱۴۰۱ همدیگر را تلاقی نموده‌اند، میراث‌دار این نبرد هستند که زمانه، قرعه‌ٔ نو به‌نام‌شان زده است تا مهندسان رنسانس فکری و فرهنگی ایران‌زمین باشند مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

۱۴۰۰ بهمن ۱۴, پنجشنبه

Ali Khamenei: Backed into a corner, Iran’s ruthless leader faces fight for survival

Ayatollah Ali Khamenei has announced he will lead Friday prayers in Tehran — something he does only in times of crisis. Iran’s political elites, meanwhile, are bracing for a new round of United Nations sanctions over the unraveling 2015 nuclear deal. And the feared plainclothes Basij paramilitary soldiers on motorcycles are roaring through crowds at university protests as the nation braces for fresh upheaval. The Islamic Republic has for decades weathered threats from within and without. It is no stranger to protests. Ever since the disputed 2009 presidential election that sparked months-long political demonstrations, known as the Green Movement, Khamenei has dispatched the Islamic Revolutionary Guard Corps and paramilitaries to crush defiance with tear gas and bullets. The latest round of unrest was triggered last week after Iranian officials admitted that the Revolutionary Guard had mistakenly fired missiles that downed a Ukraine International Airlines jet, killing all 176 people aboard. The protests follow a massive revolt in November that left hundreds of people dead. The question now is whether a reignited fervor for the theocracy to be overthrown marks a danger zone for Khamenei or becomes the latest frustration by protesters seeking to upend a government run by ayatollahs since the 1979 revolution. It is uncertain whether the protests will grow big enough and include all layers of society. During the Arab Spring, which began in 2011, Egyptian protesters, backed by the military, overthrew autocrat Hosni Mubarak. But in Syria, President Bashar Assad, supported by Iran and its proxy, the Lebanese militant group Hezbollah, beat back protesters and plunged the country into civil war.
The Jan. 8 downing of the jetliner came as Iranian officials fired ballistic missiles at two military bases used by U.S. forces in Iraq in retaliation for the drone strike ordered by President Trump that killed Iranian military strategist Gen. Qassem Suleimani. Hundreds of thousands of Iranians took to the streets of Tehran to mourn Suleimani, commander of the elite Quds Force. “These are serious protests,” said Majid Tavakoli, 34, a human rights activist and former political prisoner from the Green Movement. “The firing of the rocket at the plane changed the atmosphere [in Iran]. Despite the November crackdown and Suleimani’s funeral, the streets have been revived and nationwide protests have taken place.” Tavakoli is a former student at Tehran’s Amirkabir University of Technology. He was arrested in 2009 and spent four years in jail on charges including “insulting the supreme leader” and “spreading propaganda against the regime.” He said of the current protests: “The language of the slogans [now] is to reject the political system and [demand] structural change.” What’s at stake is the future of a government born of revolution. “The reality of these protests is that there is no political opposition,” said Vali Nasr, a professor at the Johns Hopkins School of Advanced International Studies in Washington. “There is no leadership. They [protesters] are not fighting for something, they are fighting against something.” However, Nasr added that the protests reveal that Khamenei no longer has an ideological hold over his population. “We are at a place,” said Nasr, “where [a] majority of Iranians are not supportive of the Islamic Republic, but it doesn’t mean they want to overthrow that government.” Hard-liners, for example, are expected to win big in the parliamentary elections slated for February, analysts said. Already, 90 members of Iran’s parliament, many of whom are reformist-leaning, have been barred from seeking reelection after the Guardian Council rejected them. Students, teachers, actors and engineers have taken to the streets, standing side by side, shouting slogans in unison. On Sunday, riot police in black uniforms and helmets lined Azadi street in Tehran. Despite the massive police presence, hundreds of protesters gathered nearby in downtown Tehran. “Fear, fear, we are all together!” people chanted as security forces fired tear gas at crowds. Many of the protests have erupted outside prestigious institutions including Amirkabir University and Sharif University of Technology, where demonstrators have yelled: “The Islamic Republic must be destroyed,” and “Supreme Leader, resign, resign!” Such outbursts illustrate an uptick in intensity compared with the 2009 unrest, said a former leader of the Green Movement who served 10 years in prison on charges of “creating unease in the public mind.” He spoke on condition of anonymity because of safety concerns. “The same slogans have become more severe,” he said. “We hear ‘Death to the dictator!’ The center of power is targeted, unlike November, when the economy and the livelihood of Iranians was under question. This time, the issue is politics.” Since the early 2000s, beginning with the administration of then-President Mohammad Khatami, hard-liners in the Islamic Republic have repressed calls of reform and stoked anti-American sentiment. Western nations have a long history of interfering in Iran’s affairs, including a 1953 CIA-backed coup to overthrow the prime minister. From the student protests in 1999 to the ones that erupted in 2003, authorities in Iran have become adept at clamping down on dissent and rejecting any calls for internal reform. It wasn’t until 2009, during the Green Movement, that Iranians upended the legitimacy of the Islamic Republic, said Pouya Alimagham, a historian of the Middle East and professor at MIT. What started off as anger directed toward what many considered a rigged election and the defeat of Mir-Hossein Mousavi and Mehdi Karroubi soon galvanized protesters into usurping whatever religious symbolism the Islamic Republic had co-opted. “The potency of the Islamic Republic’s ideology has been robbed by activists,” said Alimagham https://www.france24.com/en/middle-east/20250618-ali-khamenei-backed-into-corner-iran-ruthless-leader-faces-fight-for-survival-israel

۱۴۰۰ دی ۱۹, یکشنبه

سوسیالیسم، جمهوریت و دموکراسی

 

آیا یک حکومت سوسیالیستی میتواند در عین حال دموکراتیک باشد؟ آیا حکومت سوسیالیستی به آزادی های فردی و اجتماعی میتواند پایبند باشد؟ چگونه یک حکومت سوسیالیستی میتواند تضمین کند که به حقوق بشر پایبند خواهد بود؟ آیا یک حکومت سوسیالیستی به مالکیت شخصی احترام میگذارد؟ انگیزه اقتصادی انسان ها در یک جامعه سوسیالیستی برای تلاش فداکارانه جهت رشد و ترقی چه میباشد؟ آیا در جامعه سوسیالیستی انسان ها اسیر و زندانی کار و محیط کاری خویش نخواهند بود؟ آیا سوسیالیسم بیشتر با کدامیک از انواع حکومت های مونارشی پارلمانی، جمهوریت دموکراتیک و یا نوع حکومتی دیکتاتوری نزدیکی و همخوانی خواهد داشت؟ آیا جوامع سوسیالیستی بستری برای نشو و نما و رشد قدرتمداری بوروکراتیک رهبران اتحادیه های کارگران، رهبران حزبی ، بوروکرات ها و تکنوکرات ها نمیباشد؟ آیا امروزه کشورهایی که بعنوان کشورهای سوسیالیستی شناخته میشوند، الگوهای مناسبی برای نمایندگی، پشتیبانی و تبلیغ سیاسی اجتماعی سوسیالیستی میباشند؟پر واضح است که در افکار عمومی مردم، کلمه سوسیالیسم در امتزاج با جمهوریت و دموکراسی  با مشکلاتی مواجه میباشد. البته این مشکل به اندازه ای که کلمه کمونیسم با دیکتاتوری، خفقان و نقض حقوق بشر همخوان قرار گرفته است، ریشه های واقعی تاریخی ندارند. اگر گروه هایی مانند خمرهای سرخ در کامبوج، قدرت حاکمه در کره شمالی،  فاک ها در کلمبیا، سیاستهای حزب کمونیست چین و دیکتاتوری خشن استالین در روسیه، مظاهری از این خشونت و دیکتاتوری و نقض حقوق بشر را با خود حمل میکنند، تبلیغات چندین دهه رسانه های غربی این باورمندی ها را در اذهان عمومی به میزان ترسناکی جا انداخته، کریستالیزه  و منجمد کرده است. این ناپاکی ها در جوامع سوسیالیستی تکرار ناشدنی میباشند


.

از هم پاشیدگی اتحاد جماهیر شوری در سال 1991 و سقوط دیوار برلین، بعنوان سقوط تاریخی خطر کمونیسم، پیروزی لیبرال دموکراسی بر دیکتاتوری، عقب ماندگی و خفقان کمونیستی تعریف گردیده است. این روایط به مدت چندین دهه توسط رسانه های غربی بر روان و افکار عمومی مردم بمباران شده است. مجموعه این روندها نه تنها احزاب کمونیست سنتی را تا حدود زیادی  ایزوله کرده و به حاشیه رانده است، بلکه بقیه احزاب، نیروها و جریان های سوسیالیستی آزاده و دموکراتیک را نیز بصورت های شرمسارانه ای به عقب نشانده است. این امر موجب گردیده است تا این احزاب و جریان ها به سختی بصورت های علنی و شفاف از سوسیالیسم دفاع نمایند، بلکه خود را  پشت تشبیهاتی مانند عدالت خواه، دموکرات، رادیکال و تحول گرا مخفی کرده  و نتوانند  از کلیت آلترنایتو جایگزین سوسیالیستی در مقابل ورشکستگی تاریخی سرمایه داری امپریالیستی  دفاع بنمایند.

اگر چه آزادی های فردی و اجتماعی و حقوق بشر از دستاوردهای دوران مدرنیته، رنسانس و انقلابات بزرگ آن دوران میباشد، نظام سرمایه داری در روند خود همه آنها را از مضمون خویش خالی کرده و مترسک و نماد های دلقک گونه ای بیش از آنها بر جای نگذاشته است. مردم ازاد هستند هر چه خواستند بگویند، ولی گفته های آنها عملا تاثیری در روند جاری پدیده های اجتماعی نمیگذارد. مردم حق انتخاب آزاد دارند، اما عملا این انتخاب از میان تعداد محدودی میتواند باشد که قدرتمدارن صاحبان سرمایه از طریق مکانیسم ها و شبکه هایی که کنترل میکنند، برای انتخاب شدن تعیین کرده اند. مناسبات مردم با نظام حاکمه سرمایه داری، مانند مناسبات قراردای میباشد که یک کارگر با یک کارفرمای بزرگ میبندد. کارگر نه تنها با کارفرما در موقعیت یکسانی از بابت امضا کردن آن قرارداد ندارد، بلکه او فقط در موقعیتی قرار دارد که یا باید شرایط دیکته شده از طرف کارفرما را بپذیرد، یا اینکه بیکار شده و خسته و گرسنه و با دست های خالی به پیش خانواده خویش باز گردد.

اگر بپذیریم که جمهوریت پارلمانی به این صورت میباشد که مردم، نمایندگان سیاسی حود را جهت تعیین پارلمان ناحیه ای و یا سرتاسری، از میان شایسته ترین، لایق ترین و از خود گذشته ترین افراد در راه خدمت به مردم انتخاب میکنند، و این پارلمان است که کابینه و ریاست جمهوری را تعیین میکند. اینجا عناصر اصلی ارزشی جمهوریت بر پایه های نظام انتخاباتی  از یک طرف و خدمت به مردم از طرف دیگر تعیین میگردد.در نظام سرمایه داری جمهوریت از طریق رقابت قدرتی میان بلوک های سرمایه داری که از طریق احزاب مختلف سیاسی آنها نمایندگی میشوند خود را نشان میدهد. در کشورهای پیشرفته صنعتی غالبا احزاب محافظه کار نئولیبرالیستی در رقابت با احزاب سوسیال دموکراتی که با گرایش به راست به مواضع نئولیبرالیستی خیلی نزدیک شده اند، رقابت خود را در کسب اکثریت در پارلمان نشان داده و از آن طریق کنترل پارلمان، تعیین کابینه و تعیین ریاست جمهوری "یا نخست وزیری"،  قدرت سیاسی را در چنگ خویش نگه میدارند.در  نظام انتخابانی جمهوریت لیبرال دموکراسی، پول و قدرت حرف اول را میزند. سوال اینجاست که اگز نیروهای سوسیالیستی بخواهند با توسل به نظام ساختاری انتخاباتی جمهوریت لیبرال دموکراسی در این بازی مسابقاتی شرکت بکنند، لازم است که تا در زمین بازی نظام سرمایه داری  وارد شده و به  شیوه آنها  بازی بکنند. نمونه زنده اخیر بازی در زمین سرمایه داری نئولیبرالی در نظام انتخاباتی جمهوریت ، همان میشود که در دو انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا بر سر "برنی سندرز"، با اتکا کردن به حزب دموکرات  آمد.

یک اصل در اینجا برای ما ثابت میشود، همان طور که سیاست در بهترین حالت خود، رقابت قدرت ها و اعمال قدرت جهت بدست گرفتن کنترل و پیشبرد اهداف و منافع گروه های ویژه اجتماعی میباشد، نیروهای سوسیالیستی نیز نه تنها باید در راه کسب قدرت سیاسی، بلکه حفظ آن و پیشبرد سیاست ها، کاربرد ها و آفریدن نظام های ساختاری و مدل های کارکردی سوسیالیستی  جهت پیشبرد  و تحکیم نظام ساختاری سیاسی اجتماعی تامین منافع اکثریت  مردم جامعه، که همان زحمتکشان میباشند، صورت گیرد. در نظام ساختاری سیاسی جمهوریت سوسیالیستی، که بر پایه حفظ و تامین منافع اکثریت غالب جامعه مبتنی میباشد، نه تنها اقلیت های دیگر از حقوقی برابر با اکثریت برخوردار میباشند، بلکه دیگر آنها قادر نمیباشند تا بصورت یک درصد جامعه، حقوق و منافع اکثریت جامعه را تصاحب کرده و غارت نمایند. منظور از این مختصر این میباشد که اینجا به هیچ وجه حقوق طبیعی و اجتماعی اقلیت ها  نقض نمیگردد.

با توجه به اینکه در دنیایی که سرمایه داری بر تمام اکنای آن غالب میباشد، تعداد اندک کشورهایی که راه و روش سوسیالیستی را در پیش گرفته اند، همیشه زیر تهدید ها، محاصرات، تحریم ها و خطرهای تجاوزات امپریالیستی قرار داشته اند، در زمینه های نقض حقوق بشر مردم جوامع خویش زیاده روی کرده و همچنان میکنند، و یا اینکه جهت استفاده از پتانسیل های بازارهای اقتصادی سیاسی جهان سرمایه داری، به رشد سرمایه داری در کشورهای خویش بیش از اندازه، امکان داده اند، همیشه جای انتقاد بوده و خواهد بود. این عرصه ها همیشه وسیله هایی در دستهای رسانه های قدرتمداری جهان سرمایه داری بوده است تا بطور شبانه روزی کلیت سوسیالیسم و نیروهای سوسیالیستی را سیاه مالی کرده و زیر سوال ببرند.

بنابراین، سوسیالیستها در رقابت سیاسی سوسیالیستی با هدف کسب و کنترل قدرت سیاسی و امکان یافتن اینکه بتوانند ساختارهای اقتصادی اجتماعی جامعه را به نفع اکثریت غالب جامعه متحول نمایند، شرکت میکنند. نیروی سوسیالیستها در این رقابت سیاسی نه ثروت های مالی آنها، بلکه قدرت بسیج مردمی زحمتکشان و تهی دستان اجتماعی میباشد. این کار را اگر لنین، در زمان خود، فیدل کاسترو و گروه بیست و شش نفر او در زمان خود، مائو تسه دوئگ در زمان خود با ویژگیهای مشخص جغرافیائی تاریخی فرهنگی منطقه خویش توانستند، هر چند با اشکالات و اشتباهات زیاد به انجام برسانند، ما در قرن بیست و یکم با متدهای امروزین میتوانیم به ثمر برسانیم. این شیوه ها باید تا حدودی با شیوه های "برنی سندرز" ها که به احزابی مانند حزب دموکرات آمریکا اتکای استراتژیک میکنند،  متفاوت باشد.

سوسیالیسم و دموکراسی

سوسیالیسم بر پایه های مدیریت خودگردانی انتخاباتی از پایین به بالا متکی میباشد. سوسیالیسم که بر پایه های آزادی های فردی و اجتماعی استوار است، حق مدیریتی خودگردانی را از کوچکترین واحدها، اندام ها و نهادهای اجتماعی از قبیل محیط کار، محیط های فعالیت های هنری، فرهنگی، صنفی،  ورزشی ، اجتماعی و سیاسی گسترش میدهد. سوسیالیسم نه متکی به ثروت های انباشته ثروتمندان، نه بر قدرت ارتش های آنسوی مرزها، سوسیالیسم نه بر قدرت های مافیائی باندهای غارتگر، بلکه بر اراده منسجم و آگاهانه توده های عظیم میلیونی متکی میباشد که خواهان بدست گرفتن کنترل قدرت سیاسی، سرمایه و ثروت کشوری بوده و میخواهند آن را از طریق مدیریت دموکراتیک نمایندگان دلسوز و واقعی خویش و از طریق خودگردانی مدنی در راه ترقی، رفاه و سعادت عمومی به کار گیرند.در نظام سوسیالیستی "دموس" به صورت های فردی و همچنین سازمان یافته به میدان می آید و بر اساس و پایه های نظام انتخاباتی دموکراتیک، نمایندگان خویش را برای مدیریت تمامی نهادهای اجتماعی تعیین مینماید. در نظام سوسیالیستی نظام کاندیدائی و تبلیغات انتخاباتی نمیتواند بر پایه های لابیگری های مالی شرکت ها و صاحبان قدرت های بزرگ اجتماعی، دروغ و تهمت و افترا به همدیگر، تحریک احساسات ملی و دینی افراد، ترساندن مردم از قدرت های آنسوی مرزها مبتنی بوده باشد. این شیوه های تبلیغاتی و تحمیل نتایج انتخاباتی نمایندگی، مختص نظام سرمایه داری میباشد که بصورت عادت و نورم روزانه تبدیل گردیده و بر روان اجتماعی مردم تحمیل گردیده است.سوسیالیسم به بازگرداندن مدیریت خودگردانی انتخاباتی دموکراتیک مردمی بدست خودشان، از پایین ترین و کوچک ترین لایه ها و واحدها و اندام های اجتماعی،  به بالا و تا ساختارهای کلان سیاسی کشور میباشد. از این نظر  خیلی مهم میباشد تا چنین اندام ها و نهادهای مردمی که بر پایه های انتخاباتی دموکراتیک مبتنی میباشند، بتوانند در جامعه نهادینه شده و استقرار یابند تا مانع از آن گردند تا یک درصدی های جامعه آنها را مسخ کرده و به مترسکی از دموکراسی تبدیل نمایند.سوسیالیسم نه تنها هیچ تضادی با دموکراسی و آزادی های فردی و اجتماعی ندارد، بلکه زایشی بالنده از این ارزش ها از درون نظام سرمایه داری میباشد. سوسیالیسم قدرت کنترل و مدیریت اجتماعی را به "دموس" یا مردم بازمیگرداند. سوسیالیسم، در برابر خطر تهاجمات سرمایه داری کلان داخلی و امپریالیستی خارجی، ناچار به دفاع از خود میباشد. در این راه انسجام ساختاری و نهادینه شده، و اتحاد داخلی در مقابله با دسیسه های داخلی و خارجی از شرایط ضروری واقعیت امروز جامعه جهانی میباشد.

مرتضی وفایی زندانی سیاسی سابق

تلاش ایران برای رسمیت دادن به کنترل خود بر تنگۀ هرمز، به‌رغم مخالفت‌های بین‌المللی

  کوتاه‌زمانی پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، تهران کنترل تنگۀ هرمز، این آبراه حیاتی انتقال حامل‌های انرژی به بازارهای بین‌المللی ...